مرور رده

مصاحبه با هنرمندان ایران

مصاحبه با هنرمندان و سینماگران ایران

دلخوری رضا رویگری از اهالی سینما: حتی حالم را هم نمی‌پرسند

رضا رویگری بازیگر سینما و تلویزیون در خصوص آخرین وضعیت جسمانی خود گفت: متاسفانه درمانم را به طور کلی کنار گذاشته‌ام، زیرا هزینه‌های فیزیوتراپی بالاست و دیگر نمی‌توانم از پس مخارج بر بیاییم.

مصاحبه با منیژه حکمت: «زندان زنان» در شرایط فعلی حتما توقیف می‌شد

منیژه حکمت که این روزها فیلم «جاده قدیم» را درباره‌ی تجاوز روی پرده سینماها دارد، معتقد است: در شرایط فعلی که هر هفته دو فیلم کمدی به چرخه‌ی اکران سینماها اضافه می‌شود، امثال ما «محکوم به فنا هستیم!»

تأکید مجدد محمدرضا گلزار به صحت خبر نادرست قرار داشتن در لیست رسمی جذاب‌ترین بازیگران سیمای جهان

بعد از آن‌که خبری مبنی بر حضور محمدرضا گلزار در لیست جذاب ترین بازیگران تاریخ سینما در سایت IMDB منتشر شد و مشخص شد که یک کاربر در این سایت، این فهرست را منتشر کرده است

نظر‌‌ رضا داوودنژاد درباره فعالیت شخصیت‌های مشهور در فضای مجازی

رضا داوودنژاد با بیان اینکه موافق با به نمایش گذاشتن زندگی شخصی خود در فضای مجازی نیست، می‌گوید که در حال حاضر فضای مجازی در وضعیت خوبی به سر نمی‌برد و فضایی مسموم احساس می‌شود.

منیژه حکمت: توان مقابله با مافیای سینمای ایران را ندارم

منیژه حکمت کارگردان فیلم «زندان زنان» درباره توجه به معضل خشونت علیه زنان می‌گوید: «من نیازی ندارم آشغالهایم را زیر فرش پنهان کنم. نمی‌توانم از این خشونتی که علیه زنان صورت می‌گیرد به راحتی بگذرم. خشونت‌هایی که متفاوت و مدرن شده و برای…

سعید راد: آن‌هایی که اجازه بازی به ما ندادند امروز پشیمان هستند

او یکی از مردان خوش اخلاق سینماي ایران که می‌توانی ساعت ها کنارش بنشینی و از صحبت‌هايش خسته نشوی. به گفته خودش اکثر اوقات فراغتش را ورزش می‌کند. به آینده امیدوار است و سخن گفتن با این هنرمند، حال آدم را خوب می کند.

آخرین گفت‌وگوی «سعید کنگرانی»

بازگشت سعيد كنگراني به عرصه هنر، بعد از سال‌ها‌ فراغ، البته ناخواسته، حداقل براي يكي مثل من اميدوار‌كننده بود؛ براي خودش هم. در زمانه‌اي كه نبوغ به‌مثابه قطره‌ اشكي از چشم‌‌‌‌ جماعت مي‌افتد و نيست مي‌شود، صحنه تئاتر به تنها سرپناهش بدل شد

مصاحبه با داریوش اسدزاده: من عاشق و گرفتار این کار شده‌ام

"از تماشاخانه که خارج شدیم پشت سرش راه می‌رفتم اما یک دفعه برگشت گفت: تو خجالت نمی‌کشی؟ و بعد هم دنبالم کرد و من هم پا به فرار گذاشتم. پدرم دید به پایم نمی‌رسد و رفت خانه. اما وقتی من به خانه رسیدم در قفل بود و راهم نمی‌دهد. دم در نشسته…