نقد و بررسی فیلم Butch Cassidy and the Sundance Kid (بوچ كسیدی و ساندنس كید)

کارگردان : George Roy Hill

نویسنده : William Goldman

بازیگران : Paul Newman, Robert Redford, Katharine Ross

جوایز :

برنده جایزه اسکار: بهترین فیلم‌برداری، بهترین موسیقی متن، بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی

نامزد جایزه اسکار: بهترین کارگردانی، بهترین فیلم، بهترین صدابرداری

خلاصه داستان : بوچ کسیدی و ساندنس کید در پی سرقت‌های فراوان از قطار یونیون پاسفیک فلایر و بانک‌های منطقه مورد تعقیب مسئول یونیون پاسفیک قرار می‌گیرند. این دو برای فرار به بولیوی رفته و در آنجا نیز شروع به سرقت می‌کنند و بولیوی نیز برای آنها ناامن می‌شود…

www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/12/logo-trans.png

[nextpage title=”چند پارگراف در معرفی فیلم « بوچ کسیدی و ساندنس کید » “]

چند پارگراف در معرفی فیلم « بوچ کسیدی و ساندنس کید »

نیما نقش بندی:

images/stories/rooz/naghd/250/Butch-Cassidy-and-the-Sundance-Kid/1-Butch-Cassidy-and-the-Sundance-Kid.jpgبوچ کسیدی و ساندنس کید را یکی از کلاسیک‌های تاریخ سینما می‌دانند. بوچ کسیدی و ساندنس کید را از نمادهای ضدقهرمان هالیوود می‌دانند. این دو با تمام تخلف‌هایی که انجام می‌دهند برای مخاطب دوست‌داشتنی می‌مانند. فیلم بر اساس یک داستان واقعی ساخته شده و جرج روی‌هیل فیلم را کارگردانی کرده است. فیلم علاوه بر قصه‌ایی جذاب دارای فیلمنامه‌ایی درخشان نیز هست. ولی قطعن شاخصه اصلی فیلم حضور دو ستاره بزرگ وقت سینما پل نیومن و رابرت ردفورد است. این دو با بازی درخشان خود بوچ کسیدی (بوچ کسیدی) و ساندنس کید (ردفورد) را برای همیشه در خاطره‌ها زنده نگه داشتند. همچنین فیلمبرداری فیلم هم از ماندنی‌های تاریخ سینماست.

فیلم ۴ اسکار گرفت و با دریافت ۹ جایزه بافتا به رکورددار دریافت جایزه بافتا تبدیل شد."کلاسیک ها نیاز به تعریف ندارند و فقط باید دیده شوند."

—–

خسرو فیلم:

images/stories/rooz/naghd/250/Butch-Cassidy-and-the-Sundance-Kid/2-Butch-Cassidy-and-the-Sundance-Kid.jpgبوچ و ساندنس جای ثابتی برای زندگی ندارند. مدام در حال تعقیب و گریزند. کلی مشکل و مانع سر راه شان است و مشخص است که این دو نفر نمی توانند از پس همه شان بر بیایند. اما تا زمانی که بوچ و ساندنس همدیگر را دارند هیچ کدام از این مشکلات مهم نیستند. پس آنها همه مشکلات و جدیت های روزگار را به بازی می گیرند و تا ته خط پیش می روند. طبیعی است که بالاخره لحظه موعود فرا می رسد. جایی که بوچ و ساندنس در محاصره تعقیب کنندگان قرار می گیرند و راه فراری ندارند. اما در آن لحظه هم می گویند و می خندند و به میان گلوله ها می روند. بوچ کسیدی و ساندنس کید همان قدر سرخوشانه است که غمگین کننده؛ اما مهم این است که دو شخصیت محوری فیلم آن قدر دوست داشتنی اند که حتی هنگام مرگ شان هم تماشاگر نمی تواند به تمامی غمگین باشد. چون می داند این نوع مرگ هم همان چیزی است که خودشان انتخاب کرده اند.

—–

جمشید ارجمند، ماهنامه فیلم:

images/stories/rooz/naghd/250/Butch-Cassidy-and-the-Sundance-Kid/3-Butch-Cassidy-and-the-Sundance-Kid.jpgبوچ کسیدی و ساندنس کید که اثری برجسته و ماندگار در تاریخ سینماست از سه عنصر کمابیش متوازن تشکیل شده است: ۱ و ۲- شخصیت‌های بوچ کسیدی (پل نیومن) و ساندنس کید (رابرت ردفورد) ۳- میزانسن جرج روی هیل. مرگ پل نیومن انگیزه‌ای است برای افکندن نگاهی ژرف‌تر از معمول به شخصیت بوچ کسیدی که در واقعیت وجود داشته و سارق مسلحی بوده، اما از آن قبیل دزدان که به اعتراف خودش در پایان فیلم، آدم نکشته است. ساندنس کید نیز مانند او بود، با این تفاوت که گویا آدم کشته است! این دو شخصیت، در کنار یکدیگر، زوجی ساخته بودند شوخ و شاد، خوش‌گذران، ساده و ماجراجو که پیداست هدف عمده‌شان از سرقت بانک یا قطار، بیش‌تر برخورداری از لذت حادثه و خطر کردن آن بوده است. اما دوره‌ی عمل و رشد آن‌ها در قرن نوزدهم دیگر تمام شده و آن‌ها به عنوان دو نمونه از آخرین راهزن‌های بانک و قطار، گویی برای این کار دشوار و پرخطر خود را ادامه می‌دادند که اسطوره‌ی راهزن‌های بزرگ زمانه را زنده نگه دارند. به علت جاذبه‌ای که سرنوشت معمولاً دراماتیک این راهزن‌ها داشته، سینما به آن‌ها بارها پرداخته است.

 

[nextpage title=”نقد فیلم «بوچ کسیدی و ساندنس کید»: افسانه مردانی که مرگ بزرگ‌ترین لذت زندگیشان بود”]

نقد فیلم «بوچ کسیدی و ساندنس کید»: افسانه مردانی که مرگ بزرگ‌ترین لذت زندگیشان بود

نویسنده: نزهت بادی

بیستم دسامبر سالروز تولد جرج روی هیل است که دو تا از بهترین و عزیز‌ترین فیلم‌های عمرمان را ساخته که وقتی مجبور می‌شویم یکی از آن‌ها را انتخاب کنیم، با یکی از سخت‌ترین دوراهی‌های زندگیمان روبرو می‌شویم.

images/stories/rooz/naghd/250/Butch-Cassidy-and-the-Sundance-Kid/4-Butch-Cassidy-and-the-Sundance-Kid.jpgپس اگر از میان «بوچ کسیدی و ساندنس کید» و «نیش» به سراغ اولی می‌روم، فقط برای این است که این روز‌ها دلم برای مردان سرسخت و سازش‌ناپذیری تنگ شده که حاضر نشدند در برابر این دنیای حقیر دست از اصولشان بردارند و تسلیم شوند.

از‌‌ همان تیتراژ ابتدایی فیلم که تصاویری از فیلم «سرقت بزرگ قطار» را نشانمان می‌دهد، معلوم می‌شود که روی هیل نیز قصد دارد تا با ساختن فیلمی درباره یک زوج سارق، افسانه آن‌ها را برایمان ابدی و جاودانه کند.

فیلم «بوچ کسیدی و ساندنس کید» یک وسترن پرشور، سرخوشانه و باطراوت از افول آخرین بازماندگان از نسل مردان عصیانگری است که دورانشان به سر آمده، اما روی هیل این به پایان رسیدن دوران یاغی‌های اسطوره‌ای را با افسوس و حسرت و اندوه نشان نمی‌دهد، بلکه آن را چنان سرزنده و شوخ و شنگ به تصویر می‌کشد که فیلم به خاطره‌ای دلپذیر و شیرین از آخرین ملاقاتمان با این مردان سرسخت و سازش‌ناپذیر تبدیل می‌شود. انگار این شانس را پیدا کرده‌ایم که قبل از از دست دادن همیشگی آن‌ها با اسطوره‌های محبوبمان وداع کنیم.

images/stories/rooz/naghd/250/Butch-Cassidy-and-the-Sundance-Kid/6-Butch-Cassidy-and-the-Sundance-Kid.jpgفیلم داستان دو یاغی افسانه‌ای با بازی پل نیومن در نقش بوچ کسیدی و رابرت ردفورد در نقش ساندنس کید است که خودشان بهتر از هر کسی می‌دانند که دارند آخرین لذتشان از نقشه کشیدن، بانک زدن، تیراندازی، اسب تاختن و فرار کردن می‌برند. پس این خودآگاهی نسبت به سرنوشتشان باعث می‌شود به نوعی سرخوشی و لاقیدی و فراغت دست یابند و هر پیشامد بد و ناگوار در مسیرشان را به عنوان اتفاقی بامزه و خاطره انگیز تلقی کنند.

به همین دلیل هیچ چیزی را جدی نمی‌گیرند، مدام مسخره بازی درمی آورند و همه چیز را دست می‌اندازند و به کل زندگی پوزخند می‌زنند. همه سرقت‌ها و راهزنی‌هایشان نیز با همه خطراتی که دارد به بازی‌های بچگانه و تفریح و شوخی می‌ماند. همین که بوچ عادت دارد در لحظه فکر کند و بعد دوتایی‌‌ همان نقشه را اجرا کنند، معلوم است که اصلا نتایج و عواقب کارشان را در نظر نمی‌گیرند و به موفق شدن یا نشدن اهیت نمی‌دهند.

بهترین نمونه‌اش‌‌ همان صحنه‌ای است که بعد از اینکه کلی زبان اسپانیایی را تمرین کردند و سر این قضیه با هم سر و کله زده‌اند، وارد بانک می‌شوند و درحالی که با اسلحه‌هایشان در حال تهدید هستند، یادشان می‌رود که چه باید بگویند. بعد بوچ کاغذی را از جیبش درمی آورد و از روی آن به مردم می‌گوید که دست‌هایشان را بالا ببرند و کنار دیوار بایستند و ساندنس او را مسخره می‌کند و می‌گوید که مردم خودشان این کار را کرده‌اند.

وقتی چنین بی‌خیالی و سرخوشی را می‌بینیم، احساس می‌کنیم هدفشان از سرقت چیزی جز لذت بردن از ماجراجویی و شیطنت و دردسر نیست، وگرنه برای آن‌ها که همیشه جیبشان خالی است و هیچ وقت پول درست و حسابی در بساط ندارند، چه فرقی می‌کند که از سرقت‌هایشان چیزی نصیبشان می‌شود یا نه. همین که می‌توانند کاری را انجام دهند که دوست دارند، برایشان کافیست و از این روست که اینقدر راحت از پول می‌گذرند.

images/stories/rooz/naghd/250/Butch-Cassidy-and-the-Sundance-Kid/7-Butch-Cassidy-and-the-Sundance-Kid.jpgیادتان هست وقتی به دلیل استفاده زیاد از دینامیت کل گاوصندوق منفجر می‌شود و همه پول‌ها در هوا پخش می‌شود، چطور مثل بچه‌ها از پرواز آن همه پول میان زمین و هوا ذوق می‌کنند و می‌خندند و سر به سر هم می‌گذارند. بعد هم که سر و کله مردانی که برای دستگیریشان اجیر شده‌اند، پیدا می‌شود، بی‌خیال پول‌ها می‌شوند و بر اسب‌هایشان می‌پرند و به دل جاده می‌زنند. انگار نه انگار که جان خودشان را برای این سرقت به خطر انداخته‌اند و زندگیشان را سر آن گذاشته‌اند.

همین نگاه بزرگمنشانه و وارسته به زندگی است که آن‌ها را هیچ وقت به عنوان دو شریک در یک حرفه پر خطر مقابل هم قرار نمی‌دهد و رابطه‌شان را به رقابت برای منفعت‌طلبی و برتری‌جویی نسبت به هم نمی‌کشاند. دوستی و رفاقت این دو چیزی بیش از این است که بخاطر حرفه و شغلشان با هم همراه شده‌اند و بر اساس شباهت‌ها و اشتراکاتشان رابطه‌شان را حفظ می‌کنند.

اتفاقا آن‌ها نقطه تقابل یکدیگر هستند و هر یک از دنیای جداگانه‌ای آمده‌اند که با هم تفاوت بسیاری دارد، اما آنچه آن‌ها را کنار هم نگه می‌دارد و منجر به این پیوند جادویی می‌شود، این است که با همه تفاوت‌ها و اختلافاتشان به همدیگر اعتماد دارند و می‌دانند که هرکدام برای آن چیزی که هست، به وجود دیگری در کنارش نیاز دارد. به همین دلیل در طول رفاقتشان هیچ چیزی نمی‌تواند آن‌ها را از هم جدا کند و می‌انشان فاصله‌ای بیندازد، حتی وقتی پای زن محبوبشان وسط می‌آید.

images/stories/rooz/naghd/250/Butch-Cassidy-and-the-Sundance-Kid/8-Butch-Cassidy-and-the-Sundance-Kid.jpgصحنه‌ای که بوچ و ساندنس برای گمراه کردن تعقیب‌کنندگانش یکی از اسب‌هایشان را‌‌ رها می‌کنند و هر دو بر روی یک اسب می‌نشینند، بیش از هر جایی آن دو را روحی در یک بدن نشان می‌دهد که به عنوان دو نیمه همدیگر را کامل می‌کنند و یک فرد واحد را می‌سازند.

جرج روی هیل با تمرکز بر این حس فراغت بالی و رهایی موجود درشخصیت و رابطه این زوج است که موفق می‌شود تلخی و سردی را از لحظه مرگشان بگیرد و آن را در ادامه تجربه‌های دیوانه وار و سرخوشانه آن‌ها قرار دهد.

در حالی که هر دو تنها و زخمی در دخمه‌ای در مکانی غریب گیر افتاده‌اند و توسط گروه بسیار زیادی محاصره شده‌اند، باز هم از فکرهای بکر و نقشه‌های تازه‌شان حرف می‌زنند و با هم کل کل می‌کنند و خوشحالند که در میان کسانی که برای کشتنشان آمده‌اند، تعقیب کننده اصلیشان نیست، چون در آن صورت حسابی به دردسر می‌افتادند. بعد هر دو با هم از مخفی گاه‌شان بیرون می‌آیند و شلیک می‌کنند و تصویر روی آن‌ها فیکس می‌شود. روی هیل دلش نمی‌آید کشتن آن‌ها را نشانمان بدهد و می‌داند که ما هم مثل زن همراه‌شان دوست نداریم که شاهد مرگشان باشیم.

images/stories/rooz/naghd/250/Butch-Cassidy-and-the-Sundance-Kid/9-Butch-Cassidy-and-the-Sundance-Kid.jpgپس اجازه می‌دهد آخرین خاطره‌ای که از این زوج افسانه‌ای در ذهنمان باقی بماند، خاطره مردانی باشد که در آخرین لحظات زندگیشان نیز چیزی از شوخ‌طبعی و شیرین‌زبانی و خوش‌مشربیشان کم نشده بود و طوری به سوی مرگ روانه شدند که انگار می‌خواستند بزرگ‌ترین لذت همه عمرشان را تجربه کنند. با چینین رویکردی است که احساس می‌کنیم آن‌ها چه مردان خوشبختی بوده‌اند و همانطوری که دلشان می‌خواست زندگی کردند و مردند.

پس دیگر مرگشان به نظرمان تلخ و دردناک نمی‌آید، بلکه عیش و لذتمان از تماشای آن‌ها با مرگشان کامل می‌شود. حیف بود که چنین مردان سبکبال و آزاده و ماجراجویی در هجوم تمدن جدید از اسب‌هایشان فرود آیند و اسلحه‌هایشان را کنار بگذارند و به شهروندانی سربه راه و مطیع و بی‌مصرف در زمانه دگرگون شده تبدیل شوند. کار درست را آنان کردند که به کل زندگی پوزخند زدند و تن به شرایط تحمیلی آن ندادند.

نویسنده: نزهت بادی

منبع: خبر آنلاین

 

[nextpage title=”نقد و و بررسی فیلم مشهور بوچ کسیدی و ساندنس کید: مرگ یاغی های غرب وحشی”]

نقد و و بررسی فیلم مشهور بوچ کسیدی و ساندنس کید: مرگ یاغی های غرب وحشی

نوبسنده: حسین آریانی

فیلم بوچ کسیدی و ساندنس کید از پر فروش ترین وسترن های تاریخ سینماست و در ادامه موفقیت فیلم هایی مثل بانی و کلاید( آرتور پن،۱۹۶۷) که به سرنوشت محتوم تبهکاران اشاره می کند، ساخته شد و مانند آن فیلم زوج بزه کار فیلم، در پایان کشته می شوند. همان طوری که در اول فیلم نوشته می شود فیلم از روی داستانی واقعی ساخته شده است.

images/stories/rooz/naghd/250/Butch-Cassidy-and-the-Sundance-Kid/5-Butch-Cassidy-and-the-Sundance-Kid.jpgشخصیتهای واقعی وسترن ها با وجود تاریخی بودن با افسانه ها در آمیخته اند تا تصویری از اسطوره های غرب وحشی باشند(البته این نکته که یک سری دزد و یاغی بدل به اسطوره شوند واقعا سئوال برانگیز است و نشان از تقدیس خشونت در سینمای غرب دارد و برای ما شرقی ها قابل درک نیست. ) شاهد مثال این آمیختگی با افسانه ها، نمای پایانی فیلم است که بوچ و ساندنس از کلبه بیرون می آیند و آماج گلوله ها می شوند ولی تصویر به صورت فیکس فریم ( کادر ثابت) در می آید و به این ترتیب فیلمساز با ثابت کردن تصویر پایانی کشته شدن قهرمانانش را نشان نمی دهد تا نوعی جاودانگی به این شخصیتها ببخشد به بیان دیگرکارگردان فیلم این گونه القا می کند که مرگ در وسترن در مورد کسانی که در زمان خود به صورت شخصیتهای افسانه ای در آمده اند مصداق ندارد، اما اینکه در انتهای فیلم، دو قهرمان با هوش و سرسخت فیلم با ریسک فراوان ( با وجود اینکه تعداد محاصره کنندگان را نمی دانند) و به شیوه ای که از احتیاط همیشگی آنها در طول فیلم به دور است، ناگهان به بیرون کلبه بپرند و آماج گلوله ها شوند، با بافت منطقی حوادث داستان جور در نمی آید و جای سوال دارد. هر چند این صحنه را می توان به تمام شدن دوره چنین قهرمانان بدوی در غرب وحشی با از راه رسیدن مظاهر تمدن، تعبیر کرد و اینکه به همین جهت، آنها خود خواسته به آغوش مرگ می روند.

فیلم با اینکه متعلق به ژانر(گونه) وسترن است اما در بسیاری از لحظه ها خلاف جهت یک وسترن متعارف حرکت می کند مثلا در ژانر وسترن حرف اول و آخر را سلاح و درگیری به همراه سلاح با طرف مقابل می زند، و در این مصاف وسترنر هیچ ترسی از درگیری ندارد، اما در فیلم بوچ کسیدی و…. این دو شخصیت پیوسته از نیروهای مقابلشان در حال فرار هستند.( البته این توجیهی منطقی دارد چون طرف مقابل یک نیروی مکانیزه و بسیار پر قدرت است و اگر آنها فرار نکنند و درگیر شوند مرگشان حتمی است.) یا مثلا در صحنه ای که بوچ و ساندنس دزدان بولیویایی را به گلوله می بندند و حرکت اسلوموشن( حرکت آهسته ) اغراق شده صحنه، به برتری این دو تاکید دارد، اما می بینیم که بر خلاف فیلم های متداول ژانر وسترن آن دو از به گلوله بستن دزدها متاسف هستند، و می گویند که تا حالا آدمهای شرافتمندانه ای بودیم از حالا باید چه کنیم؟لیندا ویلیامز در تاریخ تحلیلی سینمای جهان (زیر نظر جفری نوئل اسمیت) چنین می نویسد: ((…. این فیلمها در واقع نگاه کنایه آمیزی به ژانرها و ساخته های پیشین هالیوودی انداخته اند به اعتقاد جرالد مست بازنگری هالیوود به ژانر گنگستری (مثلا در بانی و کلاید) و یا وسترن ( بوچ کسیدی و ساندنس کید و این گروه خشن و کیپ و خانم میلر) به خوبی حس کردن ژانری که قبلا بیشتر جدی و برون نگر بودن را نشان می دهد.))

images/stories/rooz/naghd/250/Butch-Cassidy-and-the-Sundance-Kid/10-Butch-Cassidy-and-the-Sundance-Kid.jpgتم اصلی فیلم سپری شدن دوره آدمهایی مثل بوچ و ساندنس است که با آمدن دوران جدید و حضور جلوه های تمدن، زیر چرخهای تکنولوژی و مدرنیسم خرد می شوند. در جامعه جدید ارزشهای جدیدی مطرح است و دوران یاغی های اسطوره ای به سر آمده است نیروهایی که بوچ و ساندنس را تعقیب می کنند ( چهره شان را هرگز نمی بینیم ) و این دو هرگز نمی توانند تصوری از هویت و قدرتشان داشته باشند،در حقیقت نماد همین تمدن جدید هستند و در انتها بوچ و ساندنس را از بین می برند.

جلوه های تمدن جدید در جای جای فیلم دیده می شود صحنه ای را به یاد بیاوریم که کلانتر شهر مردم را جمع کرده و دنبال داوطلب برای تعقیب یاغی هاست، اما ناگهان مردی حرف او را قطع می کند به جلو جمعیت می آید و به تبلیغ دوچرخه ( از مظاهر تمدن جدید ) می پردازد.

سرانجام بوچ و ساندنس مجبور می شوند از جلوه های تمدن به جامعه ای که جلوه های سنت در آن پررنگ تر است فرار کنند و به بولیوی در آمریکای جنوبی می روند، اما وقتی هم که به بولیوی می رسند با توجه به زبان و فرهنگ متفاوت مردم، بوچ و ساندنس خود را تک افتاده تر می یابند.حضور تمدن و سر آمدن دوره قهرمانان فیلم را به خوبی از زبان مردی که آنها به خانه اش پناه می آورند می شنویم او می گوید که شاید شما خودتان را مهم بدانید، اما شما دو یاغی بی اهمیت هستید. من دوست داشتنی تر از تو بوچ و سریع تر از تو ساندنس سراغ ندارم ولی دوره شما تمام شده و شما می میرید و فقط می تونین محلش را انتخاب کنید.

در صحنه های مختلف فیلم جورج هیل با زبانی تصویری و خلاقانه، درک سینمایی اش را به رخ می کشد به یاد بیاوریم آغاز فیلم را که شیشه درب بانک فلو(ناواضح ) است سپس روی چهره نیومن فوکوس(واضح) می شود که نشان از خوش یمن نبودن ماجرای بانک دارد. بعد در داخل بانک قطع نماهای بستن گیشه به چهره نیومن و سپس بستن پنجره بانک که نیمی از چهره او را در تاریکی می بینیم از همان ابتدا پیشگویانه سرنوشت مبهم او را نشان می دهد.

images/stories/rooz/naghd/250/Butch-Cassidy-and-the-Sundance-Kid/12-Butch-Cassidy-and-the-Sundance-Kid.jpgهیل از فصل های کلیپ گونه (که معمولا چنین فصل هایی به بیان تصویری متکی هستند) هم به زیبایی استفاده می کند مثل آن صحنه کلیپ گونه سرقت از بانک، که آنها ابتدا می خواهند با نیرنگ به گاو صندوق بانک برسند تصاویر همراه با نوعی از موسیقی است، که با ریتم موثرش القا کننده زیرکانه بودن عملکرد آنهاست ولی وقتی فرار می کنند ریتم موسیقی هوشیارانه، کند می شود.

جورج روی هیل شخصیت بوچ و ساندنس رابه نحوی قابل تعمق خلق کرده، دو نفری که حتی در سرقتهای قطار هم سعی می کنند به کسی آسیب نرسانند به همین جهت نگهبانی که در سرقت دوم بوچ را می شناسد می گوید که اگر پول مال خودم بود دلم نمی خواست کسی جز تو آن را بدزدد. دیالوگهایی که شخصیت بوچ و ساندنس را شیرین می کند، بسیار است.مثل صحنه ای که بوچ وقتی می بیند سواران پر شماری آنها را تعقیب می کنند، می گوید که چرا همه اسبها آمده اند مگر ما دزد هستیم؟

شخصیت بوچ و ساندنس علاوه بر شیرین بودن یک ویژگی مهم دیگر هم دارند و آن مکمل بودن شان است.مثلا در صحنه پریدن داخل رودخانه ساندنس شنا بلد نیست و نمی خواهد بپرد ولی بوچ او را تشویق می کند و هر دو به داخل آب می پرند و در داخل آب هم، بوچ او را یاری می کند.

images/stories/rooz/naghd/250/Butch-Cassidy-and-the-Sundance-Kid/11-Butch-Cassidy-and-the-Sundance-Kid.jpgشخصیت زن در بسیاری از فیلمهای وسترن نقش آگاهی دهنده دارد و دختر فیلم (کاترین راس ) با ذکر این جمله که نمی خواهد شاهد مرگ آنها باشد و در انتها آنها را ترک می کند و به نوعی به آنها درباره فرجامشان هشدار می دهد.

بوچ کسیدی و ساندنس کید یکی از بهترین وسترنهای، دهه ۶۰ است و ارتباط آن با جهان هم عصرش بسیار واقعی و غافلگیرانه است. بی دلیل نیست که این فیلم در کنار فیلم نیش دو اثر به یاد ماندنی و شاخص جورج روی هیل هستند.

نوبسنده: حسین آریانی

منبع: سازمان تبلیغات اسلامی

 

[nextpage title=”یادداشت امیر قادری بر فیلم «بوچ کسیدی و ساندنس کید»”]

یادداشت امیر قادری بر فیلم «بوچ کسیدی و ساندنس کید» در بخش «سایه‌ی خیال» مجله فیلم

نویسنده: امیر قادری

images/stories/rooz/naghd/250/Butch-Cassidy-and-the-Sundance-Kid/15-Butch-Cassidy-and-the-Sundance-Kid.jpgعمر بخش «سایه‌ی خیال» به چهارده سال رسید. از آن روز خیال‌مان راحت شد که قرار است چیزهایی هم درباره‌ی تاریخ سینما بخوانیم که عاشقش بودیم. حمیدرضا صدر که مسئول این بخش بود باعث شد کلی خاطره نه از تاریخ سینما که حتی از خود این بخش داشته باشیم. مثلاً آن گفت‌وگوی جان وین با سؤال و جواب‌های حیرت‌انگیزش یا مطلب خود صدر درباره‌ی جیمز استوارت و… از این شماره ظاهراً این کار من است. صدر، صحبت خستگی و سن‌وسال را پیش می‌کشد، اما حتی اگر حوصله‌ی گردآوری و نوشتن و ترجمه‌ی همه‌ی مطالب یک پرونده را نداشته باشد، باز هم در باره‌ی فیلم‌ها و فیلم‌سازانی که دوست دارد خواهد نوشت. فعلاً بنا را گذاشته‌ام بر هر «سایه‌ی خیال»، یک فیلم. امیدوارم در این بخش پرونده‌ی فیلم‌ها و فیلم‌سازهایی را بخوانید که چیز زیادی درباره‌شان نمی‌شود پیدا کرد. گاهی هم شاید واقعاً فیلم‌های مشهور و تاریخ‌سازی باشند. بوچ کسیدی و ساندنس کید که در ایران با نام مردان حادثه‌جو نمایش داده شده، یکی از این فیلم‌هاست…

images/stories/rooz/naghd/250/Butch-Cassidy-and-the-Sundance-Kid/16-Butch-Cassidy-and-the-Sundance-Kid.jpgپل نیومن: یک روز استیو مک‌کویین به من زنگ زد و گفت که وقتش را دارم یک روز بروم خانه‌اش؟ چون سرما خورده بود [و لابد نمی‌توانست خانه‌اش را ترک کند]. بهش گفتم حتماً. گفت یک فیلم‌نامه هست که باید حتما با هم بخوانیمش. این همان فیلم‌نامه‌ی بوچ کسیدی و ساندنس کید بود. به مک‌کویین گفتم خنده‌دار است، چون من این فیلم‌نامه را دیده‌ام، حتی رویش کار هم کرده‌ام. فیلم‌نامه را از او گرفتم و بردم خانه و خواندم. معرکه بود. به مک‌کویین زنگ زدم و گفتم چه‌قدر برایش می‌خواهند؟ گفت ۳۵۰ هزار دلار. گفتم خب، دویست هزار تا تو بگذار، دویست هزار تا هم من می‌دهم، همین عصری می‌خریمش…

images/stories/rooz/naghd/250/Butch-Cassidy-and-the-Sundance-Kid/17-Butch-Cassidy-and-the-Sundance-Kid.jpgرابرت ردفورد: سال ۱۹۶۷ بود که فیلم‌نامه‌اش را در اختیارم گذاشتند؛ از طریق یک آژانس که کسی در آن به فکرش رسیده بود من برای این نقش مناسبم. به نظرم یک محصول بازاری آمد، اما همان اول به‌صراحت گفتند با آن‌که برای چنین نقشی مناسب به نظر می‌رسم، ایفای آن لقمه‌ی گنده‌تر از دهانم است، چون برای بازی در دو نقش اصلی فیلم دنبال دو تا ستاره می‌گشتند. اما شنیدم که خیلی‌ها از من در این قضیه حمایت کرده‌اند. خیلی تحت تأثیر قرار گرفتم. کمپانی مرا نمی‌خواست؛ پل [نیومن] و استیو مک‌کویین را در نظر داشتند. خلاصه به خاطر جذابیت ماجرا و از بخت خوش من، پل و مخصوصاً جرج روی هیل، من را برای این نقش مناسب می‌دانستند. جرج بلند شد و گفت به هر حال فیلم را من می‌سازم و انتخاب من ردفورد است. آن‌ها به جرج فشار می‌آوردند که بازیگرهای دیگری را امتحان کند، ولی بالاخره گزینه‌هایشان تمام شد…

نویسنده: امیر قادری

منبع: ماهنامه‌ی فیلم

[nextpage title=”نگاهی به موسیقی فیلم بوچ كسیدی و ساندنس كید: «هیچ چیزی نگرانم نمی كند»”]

نگاهی به موسیقی فیلم بوچ كسیدی و ساندنس كید: «هیچ چیزی نگرانم نمی كند»

بوچ: یه دقیقه صبر كن. جو لفورس رو كه بین اونا ندیدی؟

ساندنس كید: لفورس؟ نه، چرا؟

بوچ: خب، خدا رو شكر، یه لحظه فكر كردم توی دردسر افتادیم.

images/stories/rooz/naghd/250/Butch-Cassidy-and-the-Sundance-Kid/18-Butch-Cassidy-and-the-Sundance-Kid.jpgبوچ و ساندنس درست پیش از آن كه دو نفری بپرند وسط آن محوطه ای كه دور تا دورش محاصره شده و بعد هم تیرباران بشوند، دارند این چرت و پرت ها را به هم می گویند، آن ها به خوبی از سرنوشت محتوم شان آگاه اند درست از همان موقع كه چشم شان به آن دوچرخه مسخره می افتد كه گویا نماینده ای است از چیزی كه از آن به عنوان «آینده» یاد می كنند، اما ما كه پیش تر هم واكنش های بی خیالانه، سرخوشانه و البته غمگنانه بوچ و ساندنس را دیده ایم، دیده ایم كه چه طوری بوچ سوار بر آن دوچرخه برای اتا ادا و شكلك در می آورد و مرتب برایش می خواند؛ «هیچ چیزی نگرانم نمی كند». این طوری آن ها در واقع دارند شادی و سرخوشی (گیریم اصلا تصنعی) ناب و اصیلی را به چارچوب های محكم و قدرتمند اطراف شان وارد می كنند كه درست شبیه آن دینامیت های مضاعف بوچ برای واگن یونیون پاسیفیك و وودكاكِ شریف و بی نوا عمل می كند؛ همه چیز را می فرستد روی هوا!

images/stories/rooz/naghd/250/Butch-Cassidy-and-the-Sundance-Kid/13-Butch-Cassidy-and-the-Sundance-Kid.jpgحالا تم هایی كه برت باكاراك آهنگساز برای «بوچ كسیدی و ساندنس كید» ساخته، درست همین ویژگی را دارند، به «دو شات شادی و یك شات غم» (ترانه سبك جز و مسحور كننده نانسی سیناترا) می مانند. به راحتی و البته درستی لحن عوض می كنند و این طوری لحظه های سرخوشانه و خاطره برانگیز و غمگنانه را توأمان در ذهن مان نگه می دارند. اما باكاراك با موسیقی سحرانگیزش، ضربه نهایی را درست در پایان فیلم و در قطعه «Not Goin’ Home Anymore Reprise» (که این جا هم گذاشته ایم برای شنیدن) به مان وارد می كند؛ همان سكانس پایانی مشهور و دریغ انگیز كه دو رفیق بعد از كلی وراجی و خیال بافی می پرند وسط محوطه كه یكهو تصویر فیكس می شود و یكی از ماندگارترین تصاویر آرشیوی ذهن مان را بوجود می آورد. تمِ پیانویی (این جا هم منظورم سازش بود و هم آرام) كه باكاراك برای این لحظه و درست بعد از فیكس شدن تصویر درنظر گرفته، بیش تر حال و هوای «موزیك باكس»ی (جعبه موسیقی) دارد و گویی كه تماشاگر را به ناكجا آبادی وسط همه خاطرات و آلبوم های عكس اش پرتاب می كند، از همان آلبوم های قدیمی خانوادگی كه همه مان یك موقعی داشته ایم و یا هنوز هم داریم، همان آلبوم هایی كه عكس های قدیمی و فرسوده شده خاطرات دورمان را هنوز سالم و دست نخورده نگه داشته اند و موقع نگاه كردن به آن ها جعبه موسیقی كنار درش را هی كوك می كنیم تا برای مان آهنگ سال های دور را بزند. جالب این كه باكاراك، آخر ملودی اش را هم به همان سبك و سیاق جعبه های موسیقی تمام می كند، انگار كه كوك جعبه یكدفعه تمام شود، ملودی به انتها نمی رسد و یك میزان مانده به ته، روی یك نت تمام می شود. و امان از طنین آن نت های نهایی كه برای چند لحظه در فضا می ماند.

منبع : موسیقی ما

ممکن است شما دوست داشته باشید

5
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
5 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
3 Comment authors
Sحسن میرزتییمحمد سعید لطفیAbe Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
S
Guest
S

saeedsurena:به نظر من اون دیالوگی که میگه« اگه پولی رو که برای دستگیریم میدن به خودم میدادن دست از دزدی بر میداشتم» بکی از بهترین دیالوگ های تاریخ سینماس

به نظر منم دیالوگ "اَی توف تو این شانس چرا تو هر کاری خبره ایم غیر قانونیه" عالی بود

S
Guest
S

[quote name=”saeedsurena”]به نظر من اون دیالوگی که میگه« اگه پولی رو که برای دستگیریم میدن به خودم میدادن دست از دزدی بر میداشتم» بکی از بهترین دیالوگ های تاریخ سینماس[/quote]
به نظر منم دیالوگ “اَی توف تو این شانس چرا تو هر کاری خبره ایم غیر قانونیه” عالی بود

حسن میرزتیی
Guest
حسن میرزتیی

پوچ کسیدی و ساندس کید منو یاد فیلم بانی و کلاید میندازه!! بزهکارانی که دوست داشتنی هستن. دیالوگهایی که بین ردفورد و نیومن رد و بدل میشه خیلی عالیه! ولی در کل به ذائقه و سلیقه سینمایی من نزدیک نبود.

محمد سعید لطفی
Member
محمد سعید لطفی

به نظر من اون دیالوگی که میگه« اگه پولی رو که برای دستگیریم میدن به خودم میدادن دست از دزدی بر میداشتم» بکی از بهترین دیالوگ های تاریخ سینماس

Abe
Member
Abe

با اینکه از وسترن زیاد خوشم نمیاد اما با این فیلم خیلی حال کردم. دلیلشم میتونه بازی خوب نیومن و ردفورد باشه. دیالوگ هایی هم که بین ردفورد و نیومن رد و بدل میشد عالی بود.