نقد و بررسی گروهی کاربران نقد فارسی بر فیلم Black Hawk Down (سقوط شاهین سیاه)

کارگردان : Ridley Scott

نویسنده : Ken Nolan

بازیگران : Josh Hartnett,Ewan McGregor,Tom Sizemore

خلاصه داستان : تعدادی از سربازان آمریکایی برای برقراری صلح و پایان دادن به جنگ داخلی کشور سومالی و دستگیری دیکتاتور این کشور،راهی سومالی می شوند.سرانجام خبر می رسد تعدادی از سران دولت سومالی قرار است در جلسه ای جمع شوند و نیروهای آمریکایی برای دستگیری آن ها عملیات گسترده ای را برنامه ریزی می کنند و …

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/12/logo-trans.png

۱-امکان نمره دادن به هر یادداشت به صورت جداگانه وجود دارد.

۲-برای مشارکت در نقد و بررسی گروهی کاربران نقد فارسی در هفته های آینده،پس از عضویت در نقد فارسی،به انجمن های سینمایی نقد فارسی بپیوندید.

۳-میانگین نمرات نقد های کاربران نقد فارسی به این فیلم:۵٫۵ از ۱۰

سقوط شاهین سیاه ، سقوط بالگردی که نباید ساقط میشد! پیش از تماشای فیلم فکر می کردم که دارم به سراغ یه اثر ضد جنگ میرم . هر چند که فیلم ضد جنگه ولی بیشتر از اون ، پروپاگندیست برای آمریکا. سقوط … ، دو سال پس از نجات سرباز رایان ساخته شده و به شدت تحت تاثیر اونه ولی برخلاف اون ، اثر قدرتمندی نیست که دلایل آن در ادامه می آید.

فیلم مانند نجات… ، با صحنه هایی دلخراش آغاز می شود. نشان دادن جنازه ها ، فضای به شدت خون آلود و صحنه هایی ازین قبیل که نشان دهنده بدبختی و شرایط بد(از هر لحاظ) است ، شروعی قوی و تاثیر گذار را برای فیلم رقم زده است . فیلم از نظر فنی سرپاست . موسیقی قوی ، فیلمبرداری قدرتمند روی دست که نه تنها تماشاگر را آزار نمی دهد ، بلکه فضای وحشت جنگ را تشدید می کند ، کات های سریع ، در کنار انفجارهای متوالی و بودجه زیادی که صرف فیلم شده و احتمالا صدا گذاری قوی باعث می شود که از دید فنی با فیلمی موفق روبرو باشیم. اما چرا سقوط… نمیتواند مانند فیلم اسپیلبرگ ماندگار شود؟

فیلم با سرباز جدیدی که به محل نبرد آمده شروع می شود . اولین شخصیت ما این سرباز است که در کل فیلم کوچکترین اثری ندارد. یک گروهبان به ما معرفی می شود که باید تمام تلاشش را بکند تا سربازانش کمترین آسیب را ببینند. گروهبانی که در کل فیلم کوچکترین نقشی ندارد . یک تایپیست معرفی می شود که آن هم به جنگ فرستاده می شود ولی او هم در فیلم کوچکترین نقشی ندارد . همچنین یک سرباز از نیرو های دلتا ، که شاید کمی بیشتر از سه نفر قبلی در فیلم نقش داشته باشد . مشکل اصلی فیلم همین است : چهار شخصیت بی فایده به درد نخور و به طور کلی نبود شخصیت و در پی آن کمبود درام(شاید بهتر باشه بگیم نبود درام!)

شخصیت های ما در اردوگاه معرفی می شوند و در جنگ به حال خود رها . درامی وجود ندارد ، تنها انفجار های متوالی ، سقوط هلی کوپتر ، پاشیدن خون به در و دیوار ، نشان دادن انواع مهمات جنگی و به رخ کشیدن آن . مسلما این موارد هم در فیلم تاثیرگذارند ولی متاسفانه به جای اینکه این موارد در اختیار فیلم قرار بگیره ، فیلم در اختیار این موارد قرار گرفته.

اگر نجات … تبدیل به فیلم قدرتمندی شده ، تنها به خاطر انفجارهای زیاد ، کات های سریع ، ایجاد لحظات پرتنش ، نشان دادن خون ، پاره شدن بدن ، ترکیدن سر سربازان جنگی(!) و مواردی ازین دست که باعث شده واقع نمایی در به تصویر کشیدن جنگ به اوج برسد ، نیست. نجات… در اولین قدم درامش را میسازه . کاپیتان میلر را معرفی میکنه که تا انتها ما را با خودش میکشه و در لحظات انتهایی ، حتی براش اشک میریزیم . پیدا کردن یک سرباز که سه برادرش از دست رفته اند ، برای ما تبدیل به مسئله می شود ، تلاش کاپیتان میلر برای نجات چنین فردی است که فیلم را میسازه نه انفجارهای پی در پی.

این تفاوت بین این دو فیلم ، حتی در عنوان بندی نیز مشخص است : سقوط شاهین سیاه بر هلیکوپتر(به عنوان نماینده وسایل جنگی) تاکید می کند و نجات سرباز رایان بر سرباز رایان(انسان-شخصیت) حتی شاید بد نباشه به پوستر دو فیلم توجه کنیم : نجات… چند شخصیت بالا و یکی در پایین ؛ شخصیت هایی که در طول فیلم آن ها را میبینیم ولی در پوستر سقوط… یک گروهبان تنها که در فیلم گم شده .

اما خود فیلم نکات مثبتی هم داره . از بعد فنی که بگذریم ، کارگردان با استفاده از عواملی مثل گرمای زیاد ، عرق کردن ها ، به تصویر کشیدن برخورد های درونی (مثل نگاه از پایین به بالای سربازان معمولی به نیرو های دلتا) ، کات های زیاد تا حد زیادی تونسته فضای وحشت و استرس رو به تصویر بکشه. موسیقی فیلم هم(که سعی کرده غربی – شرقی باشه) به فیلم کمک زیادی کرده.

در کل فیلم کپی دست چندمی از نجات… است که از نظر فنی چیزی به آن اضافه نمی کند و از نظر درام بسیار پایین تر از آن قرار میگیرد و چون هرکسی را نمیتوان با دو ساعت و نیم انفجار پای فیلم نگاه داشت ، فیلم در گیشه شکست خورد . کلا ریدلی اسکات کارگردان متوسط رو به خوبیه و ازین حدی که هست فراتر نمیره.

فیلم با نشون دادن بدختی های جنگی سعی میکنه اثری ضدجنگ باشه ولی از حضور آمریکایی ها به شدت دفاع میکنه و با کشته شدن هر سرباز آمریکایی ، تمام تلاشش رو میکنه که درد رو قلمبه بکنه توی حلق تماشاگر در حالی که کشتن آن همه سومالیایی ، حتی اندازه له شدن یه مورچه هم اهمیت نداره توی فیلم! فیلم به این دیدگاه میرسه که جنگ ، هرچند که بده ولی کسی واقعا درک نمیکنه که آمریکایی ها چقدر ازخودگذشتگی دارن و دارن همه کاری میکنن که جهانو نجات بدن(دستشون درد نکنه!) . یک صحنه جالب فیلم هم اونجا بود که سربازه چپ و چول شده نمیتونه از جاش بلند شه ، میگه تفنگم رو بدین میخوام برم بجنگم! و در دیالوگ های انتهایی هم ، هر چیزی رو که فیلم تا حالا با تصویر نشون داده از زبان گروهبان میشنویم تا حتی بی توجه ترین مخاطبان ه به این ببرند که چقدر آمریکایی ها خوبن ، خدا خیرشون بده!

نمره:بدون نمره

{extravote 1}


سقوط شاهین سیاه، فیلمیست که از ابتدا جهت گیری خود را مشخص می کند و تا پایان بر آن استوار می ماند. ابتدا با جمله ی افلاطون مواجهیم که "جنگ را مردگان میفهمند" و پس از آن نیز با همان جملات ابتدایی که در فضای سرد و عجیب و البته تاثیر گذاری روی صفحه نقش می بندند؛ مشخص می شود با فیلمی طرفیم که در یک سو "نیروهای محمد فرح عیدید که از نظرش گرسنه ی اصلی اسلحه اش است" قرار دارد و در یک سو نیروهای امریکایی و حامی صلح. در نتیجه عملا پس از این فیلم هیچ تلاشی برای شناساندن اصولی شخصیت منفی و مثبت به ما نمی کند و این قضیه به عنوان یک پیش فرض تا پایان داستان به جا می ماند.

در تمام طول داستان فیلم تلاش می شود تا بهانه ای برای حضور وقت و بی وقت امریکا در میدان های جنگی پیدا شود، این که چرا و به چه دلیلی سربازان و جوانان امریکایی باید فدا شوند؟ آن هم برای مردمی که حتی به زخمیان امریکایی هم رحم نمی کنند. این سوال حتی جایی پیش می آید که شما اصلا برای چه هم نه برای که می جنگید؟ و پاسخ فیلم که بارها هم به شکل اعصاب خورد کنی روی آن تاکید می شود برای "همرزمان و کسانی که در کنارت می جنگند" است.

فیلم در زمان های بیهوده ی زیادی که دارد در پی دست یابی به هیچ هدفی نیست، نه درام آن چنانی خلق می شود، نه تعلیق جذابی به داستان افزوده می شود، نه اتفاق به شدت ویژه ای می افتد؛ و اصلا انگار در حال بازی کردن یک بازی رایانه ای آن هم از جنس "کال آو دیوتی" هستیم. اما چرا؟ اما چرا مرگ و رنج اغلب شخصیت های داستان که فرت و فرت و به کرّات و با شهامت بسیار زیاد سربازان امریکایی در داستان رخ می دهد درامی را خلق نمی کند، نمی تواند ما را به هیجان بیاورد و یا در دلمان استرس اتفاقات بعدی را بیاندازد؟ چرا در طول تمام داستان منتظر اتفاقی بزرگ تر از سقوط دو بالگرد می مانیم؟ به نظرم مهم ترین دلیل رخ دادن این اتفاقات کمبود شخصیت پردازی و در کل پرداخت است یعنی من به شخصه تا زمانی که شخصیت برایم آشنا نباشد مرگش مثل شنیدن خبر مرگ یک نفر در اتوبان تهران-قم است و تا زمانی که با اهمیت این دو بالگرد در ابعاد مختلف( از روحیه سربازان تا وجهه ی سیاسی) آشنا نباشم سقوطش برایم معنای خاصی نخواهد داشت. البته نمی توان کتمان کرد که فیلم صحنه های دلخراش زیادی دارد مانند صحنه ای که یکی از سربازان دست همرزمش را در جیب کتش قرار می دهد و این صحنه همراه با لحظه ای سکوت و پس از آن ادامه ی موسیقی فیلم همراه است یا صحنه ی مربوط به بیمارستان صحرایی؛ اما همین صحنه ها نیز در راستای همان جمله ی افلاطون هستند که در ابتدا می بینیم و نمی توانند در ارتباط با هم یک اثر ضد جنگ تمام عیار در حد و اندازه های "نجات سرباز رایان" یا حتی "پلاتون" پدید آورند.

همانطور که در ابتدا اشاره کردم در کل فیلم از ابتدا تا پایان در حال تخریب همه ی جانبه ی مردم کشور سومالیست، آن هم به طرق مختلف. از پسری که پدرش را می کشد و زنی که اسلحه به دست می گیرد بگیرید تا مثال های فرهنگی تری از جمله آسیب پذیری هنگام نماز خواندن! و از سوی دیگر به فداکاری و شجاعت امریکایی ها به شکل بسیار اغراق آمیز پرداخته می شود همانگونه که در یکی از دیالوگ های مسئول عملبات می شنویم "هیچ کس جا توی اون منطقه جا نمونه"

اما اگر بخواهیم به جنبه های فنی فیلم نیز کمی بپردازیم باید گفت که با یک فیلمبرداری قوی و متناسب با موقعیت جنگی( به خصوص در صحنه های نیمه ی ابتدایی داستان)، یک تدوین به شدت پیچیده و قوی، نور پردازی عجیب و جذاب( که نمود بارزش در صحنه های شب فیلم در کنار دیواره ی مسجد هستی) و هم چنین موسیقی متوسط و البته از جنس همان بازی های کامپیوتری که نام بردم، روبرو هستیم. کارگردانی اثر در جمع آوری این جنبه های فنی به خوبی عمل کرده و فیلمی با سر و شکل بسیار موجه اما با محتوایی بسیار ضعیف تحویل ما داده است.

نمره:۵٫۵ از ۱۰

{extravote 2}


خاتمه جنگ را فقط کشته شدگان دیده اند؛افلاطون…"ریدلی اسکات" یکی از کارگردان های مشهور و پر آوازه ی سینمای هالیوود است، کارگردانی که تا کنون فیلم ضعیف نداشته، فیلم متوسط دارد ولی همانطور که گفتم فیلم ضعیف در کارنامه خود ندارد، کمتر کارگردان هایی هستند که فیلم ضعیف ندارند مثال بارز "مارتین اسکورسیزی" انگشت شمار هستند کارگردان های پر آوازه ای که در قید حیات هستند و فیلم ضعیف ندارند گرچه سلیقه شخصی یک فرد هم مد نظر باید گرفته بشه که دیگر به خود او مربوط می شود نه کارگردان.

"سقوط شاهین سیاه" یک اثر ضد جنگ و بسیار خوش ساخت است و به شکل مستند گونه و با ریزه کاری های مخصوص به خود ساخته شده است به طوری که در سکانس های جنگ که بسیار هم هستند اصلا حس نمی شود که این یک فیلم است و همه چی او ساختگی است.

فیلمنامه "سقوط شاهین سیاه" به درستی مسیر خود را انتخاب کرده. داستان بی آنکه بخواهد پیچیده آغاز شود یک سری شات ها از اوضاع نابسامان موگادیشو سومالی نشان می دهد و به دلیل اینکه فیلم از یک رویداد واقعی ساخته شده یک سری توضیحات همراه ان شات هایی که گفته ام نشان داده می شود، یعنی میخواهم این را بگویم فیلم سریع به شما می گوید که قرار شاهد چه چیزی باشد و هیچ چیز پیچیده ای وجود ندارد و باید خاطر نشان کنم فیلمنامه "کن نولان" سرشار از تعلیق های جذاب و اتفاقات غیر منتظره است، نولان از یک داستان ساده چنان تعلیق هایی جذابی درآورده است که تماشاگر در حین تماشای فیلم کاملا در تعلیق غرق می شود و نولان اجازه نمی دهد تماشاگر حدس و گمان هایش را با قاطعیت بر زبان آورد.

"ریدلی اسکات" به استادی توانسته تغییر خلق و خوی کرکتر های داستان و جنون آنها در مواجه با اتفاق پیش رویشان و ترس هایی که به مرز جنون می رساندشان را به تصویر بکشد، فیلم موسیقی متن خوبی دارد ولی کم از آن استفاده می شود به این دلیل که اسکات، با زیرکی تمام در عدم استفاده از موسیقی در سکانس هایی از فیلم، به نوعی خواسته تا ترس و عدم ثبات رفتارهای کرکترها را بصورت عریان تر برای تماشاگر نشان دهد که در این راه به شدت موفق بوده است و نقطه قوت فیلم محسوب می شود.

"سقوط شاهین سیاه" اثر به شدت ارزشمندی است ولی مخاطبان خاص خود را می طلبد هرکسی با این نوع فیلم ها نمی توانند ارتباط برقرار کنند، ولی همانطور که گفتم سقوط شاهین سیاه به شدت اثر ارزشمند و قابل احترامی در ژانر خود یعنی "جنگ / War" محسوب می شود.

نمره:۱۰ از ۱۰

{extravote 3}


تق…نق..تتق…تق میتوانم کل فیلم را در همین صدای شلیک و کشت و کشتار و صدای انفجار خلاصه کرد. وقتی ژانر فیلم جنگی است معمولا یا با اثری روبرو هستیم که از بدی ها و فجایع جنگ می گوید که بیننده را بشدت از جنگ و جنگ افروزان متنفر میکند یا به شکل پررنگ به اتفاقاتی می پردازد که پشت پرده سیاسی و جنگ قدرتی که موجب جنگ شده است را نمایش میدهد یا داستان یک سرباز را میبینیم که در دل جنگ با چه وقایعی مواجه می شود و .. اما سقوط بلک هاوک صرفا به خود جنگ می پردازد و آن هم یک جبهه از جنگ که آمریکایی ها حضور دارند و چگونه قهرمانانه و فداکارانه به کشوری دیگر وارد می شوند و مردم مصیبت دیده و تحت ستم را نجات میدهند. از این منظر به اعتقاد من خیلی جاها فیلم به ورطه شعار زدگی می افتد و بیننده غیر آمریکایی را دلزده میکند مانند صحنه های پایانی که مردم در مواجه با سربازان آمریکایی به مثابه قهرمانان برخورد میکنند و یا جایی که سرباز آمریکایی وارد خانه ای می شود و با لبخند بچه ها روبرو میشود و یا در کلیت فیلم که آمریکایی ها همه جا غیرنظامیان را هدف قرار نمیدهندو یا سربازانی که همه از جان گذشته هستند حتی وقتی جایشان میگذارند هم در نهایت تابع دستوارات و سیاست های کلی هستند. شاید اگر جاهایی با سربازانی مواجه می شدیم که کمی نقش منفی دارند فیلم این چنین تبلیغاتی نمیشد مثلا سربازانی که خودخواهانه تنها به فکر خود هستند و یا سربازانی که بی محابا معترض این جنگ می شوند. هر چند سربازی در فیلم هست که کاملا بی اعتقاد به فلسفه این جنگ است و هدف خود را فقط حفظ جان خود و هم رزم میداند که اتفاقا از دیگران جذابتر است. فیلم میتوانست کمی هم به ایدئولوژی و هدف و دلیل بی رحمی شورشی ها می پرداخت و نشان میداد شاید آنها اگر فلان معیارها برایشان اتفاق نمی افتاد به این راه نمی افتادند اما متاسفانه با پخش صدای اذان در چند جای فیلم جنین القا می شود که مسلمانان هستند که باکی از کشتن ندارند و این آمریکایی ها هستند که بی یاری جامعه جهانی به فکر جان غیر نظامیان هستند.

سقوط بلک هاوک تنها نقطه قوت خود را از به تصویر کشیدن زیباو پرحرارت و روتوش نشده ی جنگ ها و درگیری ها و سختی هایی که یک سرباز در دل میدان جنگ متحمل میشود، میگیرد. صحنه های درگیری واقعا جذاب فیلمبرداری شده و کاملا بیننده را درگیر میکند و شاید برای کسانی که در خانه شان بیرحمانه و بالای گود به سربازان میتازند ( جایی که یکی از سربازان میگوید به ما میگویند معتاد جنگ) میخکوب کننده باشد و به آنها بفهماند جنگ واقعا چه ابعادی دارد.

در کل سقوط بلک هاوک یک فیلم آکنده از شعار با صحنه های جذاب جنگی است که شاید ما را با واقعیت فیزیکی جنگ بی واسطه روبرو کند اما جنگ ابعاد زیادی دارد که در فیلم با دید یک طرفانه نادیده گرفته میشود شاید به طور کلی بتوان گفت از جایی که بلک هاوک سقوط میکند فیلم هم سقوط میکند …

نمره:۴ از ۱۰

{extravote 4}


اولین چیزی که بعد از اتمام فیلم به ذهنم رسید این موضوع بود که کارگردان چقدر مخاطبش را دست کم گرفته وقتی فیلمی را از یک ماجرای واقعی می سازیم مطمئنن قسمت قابل توجهی از مخاطبین فیلم از ماجرا با خبر هستند و اگر کسی هم از این موضوع با خبر نباشد با این اسم دم دستی و پیش پاافتاده حتمن از نقطه عطف اصلی فیلم با خبر خواهد شد و دیگر از غافل گیری خبری نخواهد بود و حالا آقای کارگردان به جای اینکه سعی کنه با یک شخصیت پردازی دقیق و ایجاد یک بافت و بستر مناسب برای شکل گیری درام تمام تلاشش را خلاصه می کند در معرفی شخصیت های متعدد داستانش به عنوان قهرمان.

قهرمانان آمریکایی که این بار نه با موجوداتی از سیارات دیگر بلکه با انسان هایی بی تمدن و وحشی از همین سیاره در حال ستیز هستند و ما هم باید سپاسگذار این قهرمانان از جان گذشته باشیم اما آقای کارگردان حتی در این کار هم خوب عمل نمی کند و تنها با چند اشاره کوچک سعی می کند که محمد فرح عیدید را به عنوان چهره منفی معرفی نماید مانند همان سکانسی که سربازان آمریکایی برای مردم غذا می آورند و نیروهای عیدید با تیراندازی اجازه دسترسی به غذا را به مردم نمی دهند.

فضای سرد و سیاه مورد علاقه اسکات هستش و در اکثر فیلمهایش ما با یک همچین فضایی روبرو هستیم سعی شده با دوربین روی دست و اگه اشتباه نکنم استفاده از لنز زوم و تدوین پرکات یک فضای مستند گونه را بوجود بیاورند و فکر می کنم تعدد شخصیت هایی که با آنها آشنا می شویم برای نزدیک تر شدن به فضای مستند و جلوگیری از همذات پنداری و همراه شدن تنها با یک شخصیت باشه هر چند در بعضی از جاها فیلمساز با بوجود آوردن یک فضای سانتی مانتال تمام سعیش را در بکارگیری احساسات تماشاگر می کند.والبته دیالوگ های شعاری فیلم هم در بعضی جاها واقعن آزار دهنده بود.

شخصن فیلم را دوست نداشتم و آن را اثری متوسط و البته یک طرفه در روایت می دانم به نظر من تنها فیلم خط باریک قرمز بودش که تا حدودی این بیطرفی را در روایتش رعایت می کرد و همچنین بهترین فیلم اسکات را بلید رانر می دانم.

نمره:۲ از ۱۰

{extravote 5}


سقوط شاهین سیاه اقتباسی از کتابی به همین نام نوشته مارک بودن می باشد که در سال ۲۰۰۱توسط ریدلی اسکات کارگردانی شده است با توجه به اینکه اشنایی با منبع اقتباس فیلم ندارم در مورد اینکه فیلم چقدر به منبع اقتباسی نزدیک هست نمیشه چیزی گفت با این حال فیلم روایت گر تعدادی از سربازان آمریکایی سات که برای برقراری صلح و عدالت و پایان دادن به جنگ داخلی کشور سومالی و دستگیری "عیدید" دیکتاتور این کشور، راهی سومالی می شوند. برای دستگیری تعدادی از سرا ن دولت "عیدید"که قرار است در جلسه ای جمع شوند . نیروهای آمریکایی، دست به طراحی یک عملیات گسترده می زنند . آنها به شهر می روند اما پس از گذشت زمان اندکی از آغاز عملیات در شهر محاصره می شوند.

یکی از ایرادات فیلم نبود شخصیت پردازی و پرداخت کاراکتر ها است به طوری که تماشاگر ارتباط چندانی با شخصیت های معرفی شده در فیلم برقرار نمیکنه از طرفی مردم سومالی نیز در فیلم طوری نمایش داده شده اند که انگار شایسته داشتن دیکتاتوری مانند عیدید هستند و سوال اینجاست که چرا اصلا لازمه برای نجات این مردم کاری انجام بشه و سربازان درگیر این نبرد هم دلیل جنگیدن رو نجات خود و همقطارها و جا نگذاشتند همرزمانشون می دونند.

جدا از ایراداتی که شخصیت پردازی فیلم وارده باید به تدوین فیلم اشاره داشت که فضای مستندوار درگیری در جنگ رو به خوبی انتقال میده و فیلم به خاطر همین تدوین برنده جایزه اسکار شده و موسیقی فیلم که از نکات مثبت و قابل ذکر هست همین طور تکنیک های استفاده شده در به تصویر کشیدن صحنه های جنگی که از این نظر فیلم نمره قبولی رو می گیره .

نمره:بدون نمره

{extravote 6}


برای اینکه بررسی صحیح و درستی از "سقوط شاهین سیاه" داشته باشیم ابتدا باید ژانر فیلم را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم. ژانر فیلم (آنگونه که گفته شده) درام-تاریخی-جنگی است. به عبارتی دیگر "سقوط شاهین سیاه" برای متعهد بودن به ژانرش و عمل به مولفه های آن سه وظیفه ی مهم دارد. برای ساخت درام در "سقوط شاهین سیاه" (یا هر فیلم دیگری) شخصیت پردازی دقیق و پرداخت قوی محتوایی از ضروری ترین اولویت ها به نظر می رسد. برای تاریخی بودن فیلم نیز نخستین دغدغه ها باید ساختن واقعیت بیرونی و روایت دقیق تاریخ در فیلم باشند. اما برای جنگی بودن فیلم چه باید کرد؟

مسعود فراستی معتقد است که ژانر جنگی قوی ترین ژانر سینمایی است. او پر بیراه هم نمی گوید چرا که ژانر جنگی هم دارای مرگ است و هم دارای زندگی. هم دارای عشق است و هم دارای نفرت. هم دارای رفاقت و جوانمردی است و هم دارای خیانت و حیله گری. هم می تواند ترس و وحشت بیافریند و هم قادر است آرامش بخش باشد (آرامش پس از طوفان). گلوله هایی که به مقدار بی نهایت موجودند و به انتظارت نشسته اند و آنگاه است که می توانی به آسانی وجود نداشته باشی در حالی که ثانیه ای قبل (شاید نه به همان آسانی) وجود داشتی. در چنین ژانری اگر ذره ای خلاقیت داشته باشی از دل آتش و خون می توانی زندگی بیرون بیاوری. تمام احساسات بشری و مفاهیم عمیق انسانی را می توان در این ژانر دید و اغراق نیست اگر بگوییم ژانر جنگی می تواند مجموعه ای از برخی دیگر از ژانرهای سینمایی را همراه خود داشته باشد. علاوه بر اینها ژانر جنگی دارای ایده هایی بسیار ناب است. امیر نادری در وصف ساختن "جستجوی دوم" (که فیلمی جنگی بود) اینگونه می گوید : ((…یک سری چیزهای دسته اول از جنگ بود که همین دو ساعت قبل اتفاق افتاده بود و یا داشت اتفاق می افتاد. چیزهایی که خیلی ناب و تازه بود و هنوز کسی روی آنها کار نکرده بود. به غیر از خبرنگارهایی که برای تلویزیون فیلم و گزارش تهیه می کردند هیچکس دیگری روی این ایده ها کار نکرده بود…)). همه ی اینها را گفتیم تا بگوییم که ژانر جنگی (به شرط استفاده ی درست از آن) آنقدر قدرتمند است که می تواند ضعف های درام را بپوشاند و حتی به خودی خود تاریخ بسازد (در چهارچوب واقعیت های بیرونی ساخته شده درون فیلم) و به بیانی ساده تر هم ژانر درام و هم ژانر تاریخی (و حتی برخی ژانرهای دیگر) را تحت پوشش خود قرار دهد. اما سئوال اساسی آنجاست که "سقوط شاهین سیاه" به چه میزان قادر بوده تا از ظرفیت ژانر جنگی بهره ببرد؟

معمولا در فیلمهای ژانر جنگی کارگردانی در درجه ی اول اهمیت قرار گرفته و فیلمنامه در اولویت های بعدی قرار می گیرد. "سقوط شاهین سیاه" نیز از این قاعده مستثنی نیست و از آنجایی که فیلمی در چهارچوب جریان اصلی سینمای آمریکاست (سینمای بدنه) به شدت به برخی عناصر کلاسیک وابسته شده است. اگر بخواهیم به نمونه ای کوچک از آن دسته عناصر کلاسیک اشاره کنیم می توان از موسیقی متن فیلم یاد کرد که بسیار کلیشه ای و فاقد خلاقیت به نظر میرسد. با این وجود نمی توان انکار کرد که "سقوط شاهین سیاه" به لحاظ فیلمبرداری و کارگردانی موفق عمل کرده که می توان یک نمونه ی آن را دوربین روی دست و قاب های غالبا متحرک فیلم دانست که توانسته به ساخته شدن فضای تنش و اضطراب و ایجاد تعلیق کمک شایانی نماید (صداهای پس زمینه ای در این فیلم نیز در ایجاد تعلیق نقش موثری ایفا می کنند). "سقوط شاهین سیاه" از صداگذاری و جلوه های ویژه ی خوبی نیز برخوردار است و تدوین نیز کاملا در خدمت کارگردانی قرار می گیرد و میزانسن فیلم نیز کاملا جنگی است. مشکل اما از آنجایی آغاز می شود که تمامی این عناصر فقط و فقط در جهت جنبه ی اکشنی جنگ بکار گرفته می شوند و آنجاست که همه ی آن ایده های ناب و دسته اول ژانر جنگی فیلم با کج سلیقگی فیلمساز و فیلمنامه نویس یکی یکی هدر می روند و زیر سایه ی این ژانر دست و پا شکسته (که فقط و فقط جنبه ی اکشنی به خود گرفته) نه ضعف های درام پوشش داده می شود و نه حفره های هویتی و تاریخی کمرنگ تر می شود. اینجاست که سئوال اساسی تری مطرح می شود : آیا فیلم در شکل دهی درام و روایت تاریخ موفق عمل می کند؟

شوربختانه پاسخ منفی است. "سقوط شاهین سیاه" چیزی حدود ۱۵ دقیقه را به گشت و گذار در اردوگاه و مقر سربازان آمریکایی اختصاص می دهد و در کمال حیرت و شگفتی هیچگونه شخصیت پردازی (به غیر از یکی دو شخصیت) صورت نمی گیرد و این موجب می شود تا بعد از آغاز جنگ در فیلم (که به طرز معجزه آسایی و بدون توقف تا پانزده دقیقه ی پایانی فیلم ادامه می یابد) با تعداد زیادی انسان بی هویت روبرو باشیم که یکی پس از دیگری کشته می شوند بدون اینکه حسی از تاثر در مخاطب به وجود آورند. اکثر قریب به اتفاق شخصیت ها دراماتیزه نشده اند و فقط و فقط پایانی تراژدیک دارند. بسیاری از شخصیت ها به شدت کنش و واکنشی هستند و انگار که منشی در کار نیست . ضمن اینکه پرداخت به شدت ضعیف محتوایی فیلم نیز در عدم ساخت درام نقشی اساسی ایفا می کند. محتوایی پروپاگاندایی که حتی در عرضه کردن خود نیز ناتوان و عاجز است. اینکه صرفا با نبرد فرشته ی مهربان آمریکایی علیه هیولای پلید سومالیایی روبرو باشیم به خودی خود قابل مذمت است اما قابل مذمت تر از آن ساخته نشدن فرشته و هیولاست به طوری که عملا با کاریکاتوری به شدت تیپیکال گونه از این فرشته و آن هیولا مواجه می شویم. این ضعف عمده فقط و فقط ناشی از عدم ساخت درام نیست و ساخته نشدن بخش تاریخی ژانر فیلم نیز در شکل دهی این ضعف موثر است. "سقوط شاهین سیاه" فقط و فقط به روایت دقیق روزها و ساعت ها و دقایق نبرد اکتفا می کند. روایت دقیقی که شرط لازم برای تاریخی شدن فیلم است اما شرط کافی نیست. علاوه بر اینکه از جنگ شعله ور شده در فیلم هیچگونه هویت و واقعیت تاریخی استخراج نمی شود با ساخته نشدن واقعیت بیرونی در درون فیلم نیز مواجه هستیم. به راستی بدون ارجاع به بیرون از فیلم تا چه میزان می توانیم ادعا کنیم که جنگ ایجاد شده در "سقوط شاهین سیاه" جنگ میان سربازان آمریکایی (فرشته) و سربازان و فدائیان محمد فرح عیدید (هیولا) است؟

فیلمنامه ی ضعیف "سقوط شاهین سیاه" (علاوه بر اشکالات اشاره شده) فاقد ریتم است به گونه ای که پانزده تا بیست دقیقه به آشنایی با سربازان آمریکایی (فرشتگان خودخوانده) و فدائیان محمد فرح عیدید (هیولاهای خودخوانده) می گذرد (بدون اینکه منجر به شخصیت پردازی شود) و پس از آن با جنگی یکضرب و یکنواخت (تا پانزده دقیقه پایانی) روبرو هستیم. نقطه عطف های فیلمنامه نیز فاقد طراحی مناسب (به لحاظ مقطع زمانی) هستند و عملا در بی ریتمی فیلمنامه مفقود می شوند. آیا نقطه عطف ها در همان سقوط دو هلیکوپتر خلاصه می شوند؟

مجموعه ی اینها از "سقوط شاهین سیاه" فیلمی بد و ضعیف ساخته که به وضوح محصول فیلمسازی متوسط و تجاری ساز است. اگر فیلمی همچون "نجات سرباز رایان" را اصل دندان فرض کنیم "سقوط شاهین سیاه" فقط و فقط قالبی خمیری و وارفته از آن دندان است. به یقین فقط از امثال ریدلی اسکات بر می آید که اینچنین فیلمی جنگی را به خاک سیاه بنشانند. فیلمسازانی (بخوانید برج سازانی) متوسط و تجاری ساز که تمام سخن و جوهره ی فیلمهایی همچون "سقوط شاهین سیاه" را در این جمله خلاصه کرده اند : شلیک می کنم پس هستم.

نمره:۴ از ۱۰

{extravote 7}


یک اثر سفارشی و با کیفیت دیگر از ریدلی اسکات…با توجه به حمله آمریکا به عراق و افغانستان ، گمان می رفت که فیلم جدید اسکات درون مایه ضد جنگی داشته باشد و به نقد عملکرد دولتمردان این کشور بپردازد ولی با اکران آن مخاطبین اثری کاملا متفاوت با آنچه گمان می رفت را پیش روی خود دیدند که درصدد توجیه این حملات و حتی تحت تاثیر قرار دادن مخاطبین آمریکایی برای اعزام به جبهه های نبرد را دارد، البته از اسکات اینگونه فیلمی بعید نبوده و نخواهد بود ، اسکاتی کارنامه اش پرداخت به مسائل تاریخی و امنیتی کم ندارد ، از بازخوانی نوین جنگ های صلیبی در قلمرو آسمان ، پرداختن به موضوع خاورمیانه و گروه های تروریستی آن در یک مشت دروغ ، بازخوانی تاریخ سیاسی رم در گلادیاتور و اکنون هم اعاده حیثیت از ارتش آمریکا در بحبوحه جنگ با عراق و افقانستان در سقوط شاهین سیاه.

اولین نکته ای که در حین تماشای فیلم به چشم می خورد آغاز و مقدمه چینی با نشان دادن اوج جنایات گروه های تروریستی و اوضاع سیاه و بدبختی سیاهان است که از چشم یک سرباز آمریکایی و در پس آن تلقین نیاز به کمک و نجات مردم توسط آن ها به مخاطب است که همراه با برخی گفتگو ها مربوط به سربازان درون اردوگاه کلیشه ای ۳۰ دقیقه ای را رو به روی ما رقم می زند .

با شروع صحنه های مربوط در میدان جنگ با چنان غافلگیری مواجه می شویم که یادآوری ایرادات فیلم نامه و کلیشه سازی های آن را حداقل تا پایان تماشای فیلم از یادمان می برد. فیلمبرداری و تدوین فوق العاده ی فیلم همراه با کارگردانی شایسته ی صحنه های جنگ اجازه ی پلک زدن به مخاطب نمی دهد که من تنها به یادآوری یک صحنه از این اثر اکتفا می کنم سقوط شاهین سیاه.

از ظاهر فیلم که بگذریم نکته ی خاصی را نمیتوان از یک فیلم سفارشی جز در جهت منافع مربوطه برداشت نمود ، منافعی که با اعزام نیرو بیشتر در آن زمان به جنگ تامین می شود ( صحنه ی امتناع سربازی که سالم است برای رفتن به جنگ را به یاد بیاورید که با دیدن همرزمان زخمی خود که با اشتیاق به میدان می روند در آخرین لحظه اراده ای قوی برای رفتن به دل دشمن می گیرد) منافعی که با سرپوش گذاشتن روی شکست آمریکا و کشته شدن هزاران نظامی این کشور و مردم غیر نظامی تامین می شود ، منافعی که با همدردی با خانواده قربانیان جنگ تامین میشود و … که به نظر من با نمایش این فیلم که به حق فیلم زیبایی بود بسیاری از این منافع حداقل برای خود مردم آمریکا را تامین کرد که جای بسی تامل برای کشور خودمان دارد ، که یک فیلم چه ها می کند ، ما کجاییم و چه می سازیم.

نمره:۸ از ۱۰

{extravote 8}

اختصاصی نقد فارسی

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه ها،وبلاگ ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات "منبع:سایت نقد فارسی" و "نام نگارنده" ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

7
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
7 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
6 Comment authors
Farzad Ajamمحمد جوادZemeckisعلی.شمحمد 1997 Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
Farzad Ajam
Guest
Member
Farzad Ajam

جالب بود ولی شخصیت ها توی فیلم گم بودن
تحت تاثیر گرفتم و اولین فیلم تام هاردی که بازی کرده
که از اول تا اخر فیلم هستش ولی پنج دیقه توی فیلم نیست

hamid alizadeh
Member
Member
hamid alizadeh

خوب نبود. فیلم بیشتر از نبود درام و شخصیت پردازی لطمه خورده
وقتی یه کاراکتر پرداخت درستی نداره من مخاطب چرا باید از تیر خوردنش یا کشته شدنش ناراحت بشم 😕

Zemeckis
Guest
Member
Zemeckis

چرت و پرت

محمد 1997
Guest
Member
محمد 1997

عالی ترین فیلم جنگی واقعی تا به حال بوده

محمد 1997
Guest
Member
محمد 1997

اگه توجه کنین قبل از اینکه آرپیجی بزنن فرار کردن تازه آرپیچی از نسل های قدیمی بود به همین دلیل سرعت نداشت و آرپیجی به پایین دیوار خورد نه به نوشته بیشتر دقت کن

ali sh
Member
Member
ali sh

فیلمش به نوبه خودش شاهکار بود.مخصوصا صحنه هلیکوپترهاش.ولی ضعف هاییم داشت: ۱-فکر نمیکنم سرعت آرپیجی اونقدر پایین باشه که فرصت بشه هلیکوپتر رو جابجا کنیم،یا طرف بعد از شلیک شدن این سلاح فرصت داشته باشه بخوابه رو زمین و آخ نگه!ولی افتضاح ترین قسمتش دقیقه ۵۵:۱۵ بود که آرپیجی میزنن به دیوار کنار آمریکاییا،سی ثانیه بعدش همون دیوار هیچیش نشده حتی شعار روش هم کمرنگ تر نشده:دی(به جان خودم اگه کسی دقت کرده باشه اینو!) ۲-بازیه فرمانده ماشین حمل اسرا هم بنظرم خیلی بد بود.چن جا که همه دارن فرار میکنن تا تیر بشون نخوره خیلی اروم و ریلکس اینور… ادامه »

جوناس
Guest
Member
جوناس

بنظرم این فیلم ارزش این همه نقد کردن نداره 😮
یه فیلم پاپ کرنی مختص جوونای آمریکایی !
یعنی بزور تا آخر فیلمو تماشا کردم