Batman Begins (بتمن آغاز می کند)

کارگردان : Christopher Nolan

نویسنده : Christopher Nolan, David S. Goyer

بازیگران: Christian Bale, Michael Caine, Ken Watanabe

جوایز:

نامزد اسکار: بهترین فیلمبرداری

خلاصه داستان :

بروس وین، تنها فرزند کارخانه داری بشر دوست با احساس عذاب وجدان از قتل پدر و مادرش به دست یک ولگرد بزرگ می شود. او در گوشه های پرت آسیا درباره ی جنحه و جنایت تحقیق می کند و زیر نظر مرد اسرارآمیزی به نام «دوکار» تربیت می شود، و بالاخره به کشورش بر می گردد و در هیئت «بتمن» با فساد فراگیر در گاتهم سیتی مبارزه می کند…

 

 

[nextpage title=”چند یادداشت کوتاه در معرفی «بتمن آغاز می کند»”]

 

روزنامه اعتماد/حسین عیدی زاده:

«این فیلم روح تازه یی در کالبد بتمن دمید و خیلی سریع به محبوب ترین بتمن و یکی از بهترین فیلم های ابرقهرمانی تبدیل شد. کریس نولان المان هایی از بتمن های تیره و تار دهه ۷۰ و المان هایی گرافیکی از کتاب های مصور جف لب، فرانک میلر و آلن مور می گیرد و شوالیه یی آرام و واقعی خلق می کند. انتخاب بازیگران بی نقص است. کریستین بیل به بتمن محبوب تماشاگران بدل می شود، مایکل کین بهترین گزینه برای نقش آلفرد خدمتکار موقر و منطقی بتمن است، دیگر بازیگران همگی کار خودشان را به نحو احسنت انجام می دهند جز کتی هولمز، که در شوالیه تاریکی مگی گلینهال جایش را گرفت. نولان در این فیلم کار خارق العاده یی انجام می دهد، او فیلمی بر مبنای کتاب های مصور خلق می کند که تمام تماشاگران را میخکوب می کند و کاملاً به کتاب های مصور پایبند است، او همچنین طرفداران سینمای جدی را هم راضی نگه می دارد.»

——

Goodpsycho:«بتمن آغاز می کند یک تریلر-اکشن خیلی خوب است. جلوه های ویژه ی فیلم بیشتر از اینکه کامپیوتری باشند، سر صحنه ایجاد شده اند و به همین دلیل با یک اکشن قابل باور طرفیم. در این فیلم به وضوح گذشته ی بروس وین را می بینیم و تمامی مراحل بتمن شدنش را دنبال می کنیم ! همه چیز فیلم دلیل علمی ( لااقل در صورت قضیه ) و منطقی دارد و به همین دلیل دیگر خبری از طراحی های ضعیف و عجیب و غریب اکسسوار نیست. فضای فیلم تقریبا اکسپرسیونیستی است و گاتهام سیتی همان نیویورک است. بدون ذره ای تغییر ! و البته با توجه به حوادث ۱۱ سپتامبر و تاثیر آن بر سینما همین انتظار هم می رود !

بازی بازیگران از کریستین بیل ( بتمن ) جوان و خوش استعداد گرفته تا مورگان فریمن و مایکل کین پیر و با تجربه خوب است. گری الدمن مثل همیشه در قالب نقش فرو رفته و لیام نیسون ( همان شیندلر دوست داشتنی ) نقش خود را به زیبایی ایفا کرده است. شاید تنها بازی معمولی متعلق به کتی هولمز باشد.

موسیقی فیلم وظیفه ی پیش برد ریتم را به درستی انجام می دهد و فیلمبردار و تدوینگر در ایجاد صحنه های اکشن نهایت تلاش خود را کرده اند. فیلمبرداری این فیلم نامزد اسکار نیز بود ! لازم به ذکر است بگویم «بتمن آغاز می کند» دنباله ی هیچکدام از فیلم های قبلی نیست، بلکه خود فصل جدیدی را در این مجموعه باز می کند. هم اکنون دنباله ی این فیلم ( یعنی «Dark Knight» یا «شوالیه ی تاریکی» ) توسط همین تیم، منهای کتی هولمز در حال فیلمبرداری است و تاریخ اکرانش تابستان ۲۰۰۸ است.

هر چند تعداد قلیلی از طرفداران مجموعه، به خاطر حذف شدن تم فانتزی به فیلم اعتراض داشتند اما اکثریت آنها به خاطر بازگرداندن کاراکتر محبوبشان، از کریستوفر نولان ممنونند.

کریستوفر نولان به طور کلی وجه فانتزی بتمن را حذف کرد و همین کار باعث شد شاهد یک فیلم عالی باشیم ! هر چند دو بتمن تیم برتون فیلمهای خوبی بودند، اما شاهکار به حساب نمی آمدند. «Batman Begins» اما از این قاعده مستثنا بود و علاوه بر فروش بالای گیشه، توانست نظر منتقدان و سایت های سینمایی را جلب کند. به طوری که هم اکنون در لیست ۲۵۰ فیلم برتر سایت IMDb قرار دارد.»

——

از سینما و:«بروس وین این بار به روایت كریستوفر نولان… با سابقه درخشان "یادگارى" و "بیخوابى". پیشتر كه خبر شروع كار جدید نولان در این پروژه پخش شد، حیرت وسیعی ذهن علاقمندان این دو كار قبلی او را تسخیر كرد : نولان می خواهد با "بتمن" چه كند؟! بتمنی كه برتون و شوماخر هریك به نحوی ﴿والبته كاملا" متفاوت﴾ پرداخته بودند چندان در قالب كارهای نولان موجه و قابل طرح به نظر نمی رسید! ولی نولان گویا باز هم ﴿همچون كار بازسازى "بیخوابى"﴾ ثابت كرده كه با هر مضمونى می توان درون كاوانه برخورد كرد. روایت نولان از آغاز كار بتمن، به جستجوی سرمنشاء پیدایش این شخصیت افسانه ای می پردازد. حماسهء شوالیه سیاهی كه چون نیروهای اضطراری پلیس و آتش نشانی در شهر گوتام در حمایت از خوبی ظاهر می شود. بروس وین ﴿كریستین بیل﴾ وارث ثروتمندی بزرگ در بیداری از كابوس قتل والدینش، دنیا را در جستجوی مفهوم نبرد با پلیدی و بیعدالتی ها در می نوردد، تا برای نبرد به نفع آنانی كه از وحشت دعا می خوانند آماده شود. مى آید تا وحشت را از ایشان دور سازد. او به گوتام بازمی گردد و شخصیت دیگر و مخفی خود را آشكار می سازد : "بتمن". یك جنگجوی نقابدار كه قدرت و هوش و مجموعه ای از ابزار و ترفندهای مافوق تكنولوژیك خود را برای نبرد بر علیه شیطان صفتانی كه شهر را تهدید می كنند به كار می گیرد.با چنین مضمون درون كاوانه ای، ببینید چه فضای محیایی برای كار كارگردانی همچون نولان فراهم می شود. مدیران زیرك وارنر كه پیشتر كمیك استریپ قدیمی بتمن را به كمك تیم برتون زبردست برای نسل جدید به تصویر متحرك تبدیل كرده بودند و بعد با شوماخر اكشن های جذابی در متن قراردادند، این بار با نولان عمق شخصیتی و فلسفی به او می بخشند. "بتمن آغاز می كند" مسلما كار سطحی ای نباید باشد.»

—–

روزنامه اعتماد/حسین عیدی زاده: «بتمن مي آغازد (۲۰۰۵) فيلمي که روح تازه يي در کالبد بتمن دميد و خيلي سريع به محبوب ترين بتمن و يکي از بهترين فيلم هاي ابرقهرماني تبديل شد. کريس نولان المان هايي از بتمن هاي تيره و تار دهه ۷۰ و المان هايي گرافيکي از کتاب هاي مصور جف لب، فرانک ميلر و آلن مور مي گيرد و شواليه يي آرام و واقعي خلق مي کند. انتخاب بازيگران بي نقص است. کريستين بيل به بتمن محبوب تماشاگران بدل مي شود، مايکل کين بهترين گزينه براي نقش آلفرد خدمتکار موقر و منطقي بتمن است، ديگر بازيگران همگي کار خودشان را به نحو احسنت انجام مي دهند جز کتي هولمز، که در شواليه تاريکي مگي گلينهال جايش را گرفت. نولان در اين فيلم کار خارق العاده يي انجام مي دهد، او فيلمي بر مبناي کتاب هاي مصور خلق مي کند که تمام تماشاگران را ميخکوب مي کند و کاملاً به کتاب هاي مصور پايبند است، او همچنين طرفداران سينماي جدي را هم راضي نگه مي دارد.»

—-

امير تاجي: «فيلم بتمن مي آغازد پنجمين فيلم بر گرفته از شخصيت بتمن است اين فيلم به پيدايش بتمن مي پردازد و بيان مي كند كه چگونه بروس وين تبديل به بتمن مي شود. فيلم از جايي شروع مي شود كه بروس وين در يك زندان در يكي از كشورهاي آسيايي در بند است و روزگار سختي دارد و به ناگاه شخصي به نام دو كارد ضمينه آزادي او را فراهم مي كند. دوكارد از او مي خواهد به گروهي به نام انجمن سايه ها بپوندد بروس مي پذيرد و تمرينات سختي را شروع مي كند او اين تمرينات را با موفقيت تمام مي كند و به انجمن مي پيوندد . در همين بروس بيان مي كند كه در كودكي پدر مادرش بوسيله دزدي كشته شده اند.

بروس حالا تبديل به يك ماشين كشتار شده است اما پس از اينكه از او مي خواه يك فرد بي گناه را بكشد تمرد مي كند و از گروه خارج مي شود بدينگونه دوكارد و انجمن را با خود دشمن مي كند. او به گاتم سيتي شهر خودش بر مي گردد و بر عليه جرم و جنايت كه تمام شهر را فرا گرفته به مبارزه بر مي خيزد اينجاست كه شخصيت بتمن را مي سازد و در لباس او هدف خود را محقق مي كند. فيلم پاسخ دهنده بسياري از سئوالات است كه در فيلمهاي قبل بتمن بي پاسخ مانده بودند. فيلم از يك فيلمنامه خوب بهره مي برد موسيقي فيلم بسيار محكم و خوب است.

كار نولان هم مثل هميشه عالي است بازي هاي فيلم هم عالي است بزرگاني مثل مايكل كين مورگان فريمن و ليام نيسن بسيار پخته اند بخصوص ليام نيسن كه عالي كار كرده است اما بهترين بازي هين فيلم از آن كريستين بيل است بيل را قبلا در فيلمهاي امپراتوري خورشيد و رواني آمريكايي ديده بوديم اما حالا ديگر او را به عنوان بتمن مي شناسيم.»

 

[nextpage title=”نقد فیلم «آغاز بتمن»: تاریكی، شوالیه جوانی بود كه با شیاطین درونش می جنگید (ایران)”]

 

با نزدیك شدن به پایان فیلم پر سر و صدای «آغاز بتمن»، كریستین بیل هنرپیشه جوان و جذاب انگلیسی كه در نقش بتمن بازی می كند، دختری (كتی هلمز) را از دردسر نجات می دهد و به مخفیگاه خود می برد. وقتی این صحنه از فیلم را می بینیم بعید است به این موضوع فكر نكنیم كه چه خوب می شد اگر بتمن به جای این كه این دختر را به مخفیگاه خود ببرد، سعی می كرد تا از شر این هنرپیشه لوس و پررو خلاص شود، دختری كه با مسخره بازی هایش در پشت صحنه، روند ساخت فیلم را در معرض خطر قرار داده بود. اگر چنین اتفاقی می افتاد شاید جالب ترین عملیات نجات در این فیلم نه به وسیله دلاور شنل پوش بلكه به وسیله كارگردان این فیلم، كریستوفر نولان، انجام می شد.

«آغاز بتمن» هفتمین فیلمی است كه از سری داستان های كمیك بتمن ساخته شده است و البته اولین فیلمی است كه بتمن را به قلمرو اسطوره های بزرگ سینما می برد؛ تلاش برای شكل گرفتن در زیر سایه آمریكایی ها به جای زندگی میان جاذبه های پر زرق و برق آنها آغاز بتمن استفاده مؤثری است از اصالت داستان كمیك باب كین (خالق شخصیت بتمن) كه قدرت و جذابیت خود در این فیلم را مدیون دو نفر است: اول كارگردان كه از اطلاعات و امكاناتش به خوبی استفاده می كند و دوم ستاره فیلم كه اهمیت و جدیت كار را درك كرده و تمام سختی ها را تحمل می كند. كریستین بیل بازیگری را تقریباً از دو دهه پیش با فیلم «امپراتوری خورشید» ساخته استیون اسپیلبرگ آغاز كرد و با بازی خوب خود در فیلم «روانی آمریكایی» به شهرت رسید. روانی آمریكایی فیلمی ترسناك و روشنفكرانه بود كه اكنون به نظر می رسد پیش زمینه ای بوده است بر بتمن و شاید بتوان درباره آغاز بتمن گفت كه «روانی آمریكایی برگشته است، اما این بار با لباس تنگ».

كریستین بیل به زیبایی شخصیتی انتقام جو خلق كرده به آراستگی یك پلنگ به اندازه ای سریع كه حتی عاشق پرشورش را هم دچار تردید می كند. بتمن او فرسنگ ها دورتر از بتمن كارتونی «آدام وست» است كه در اواسط و اواخر دهه ۱۹۶۰ از تلویزیون آمریكا پخش می شد و ذره ای هم حیرت انگیز نبود. كریستین بیل حتی از نقش مایكل كیتن، كه در «بتمن» ساخته تیم برتن در سال ۱۹۸۹ و دنباله شوخ آن در سه سال بعد در نقش بتمن بازی كرده بود و به نقشش لطمه زده بود، فراتر رفته است. اصالت خانوادگی در داشتن شخصیت اشرافی متكبر كه مكمل لازم برای خود بزرگ بینی وسواس گونه بتمن است، چیزی است كه مایكل كیتن نتوانسته بود در نقشش انتقال دهد ولی كریستین بیل آن را به راحتی به نقش درآورده است. نكته ای كه كریستوفر نولان بهتر از هر كارگردانی قبل از خود فهمیده است این است كه بدون بروس وین، بتمن فقط یك دیوانه ثروتمند با توهماتی از نجابت با لباس های سیاه و یك شنل است. بدون رسم و رسوم و آداب دانی اجدادی این مرد خفاشی عجیب و غریب، ابر قهرمانی بدون حس انسانیت، انتقام جویی بدون وجدان است.

نكته جالب دیگر، فیلمنامه خیلی خوب نولان و دیوید س. گویر است؛ در این فیلمنامه كریستوفر نولان داستان بتمن را كم و بیش از ابتدا شروع كرده و مهم ترین ضربه روحی بتمن كه مرگ پدر و مادرش است را یادآوری می كند. نولان به شكلی روایی و خلاصه با احساساتی ملموس، صحنه وحشتناكی را به نمایش در می آورد، شرح دادن لحظه ای كه آقای وین جوان شاهد تیر خوردن و مرگ والدینش در یكی از كوچه های گاتهام سیتی است و به این ترتیب مقدمات سفری بلند و ناآشنا برای بروس وین شكل می گیرد.

داستان از بروس وین جوان در میانه این سفر در نقاط دور دستی در آسیا شروع می شود، جایی كه او به گروهی جنایتكار كه خود را «انجمن سایه ها» می نامند و در خفا پیمان بسته اند بر می خورد. انجمن سایه ها به وسیله (كن واتانبه) یك جنگجوی كاراته كار و دستیارش هنری دوكارد (لیام نیسن) رهبری می شود. انجمن از بروس دعوت می كند كه به آنها بپیوندد، پیشنهادی كه بعداً بروس به طرز خشونت آمیزی رد می كند. پس از آن به گاتهام سیتی بر می گردد جایی كه او را با دو شخصیت خواهیم شناخت، یكی ثروتمندترین مرد شهر و دیگری فرشته نجات شهر.

در داستان فیلم شخصیت های دیگری نیز درگیر هستند مانند یك لرد جنایتكار پرزور و قدرت (با بازی تام ویلكینسن) و روانكاوی كه به زندگی منزجر كننده ای روی آورده (با بازی سیلیان مورفی) و همچنین آخرین پلیس گاتهام سیتی، جیمز گوردن با بازی گی اولدمن كه در نقش خود تأثر عاطفی متعادلی به وجود می آورد.

جالب است كه انتخاب خوب بازیگران، فیلمنامه منسجم و ارزیابی امكانات اولیه با یك فیلم براساس داستانی كمیك چه می تواند بكند. بر خلاف ربرتو رودریگوئز، كه با وفاداریش به كمیك فرانك میلر، شیره داستان «شهر گناه» را كشید، كریستوفر نولان با احترام و احتیاط به شخصیت بتمن نزدیك شده است نه با تقدس. این مسأله به خوبی روشن است كه نولان قبل از ساخت این فیلم، مجموعه های مختلف بتمن را به خوبی بررسی كرده و تأثیر زیادی از شخصیت بتمن بازسازی شده آقای میلر در دهه ۱۹۸۰ گرفته كه در كنار هویت قهرمانی این شخصیت، «جنگجوی تاریكی» بودن آن را رواج داد؛ بتمن نولان نیز همچون بتمن میلر توسط شیاطین شكنجه روحی و جسمی می شود. در دنیایی غیر قابل اعتماد كارگردانی پیدا می شود كه شخصیتی را مطلوب نظر ما می سازد، قهرمانی كه بین عدالت و انتقام، صلح خواهی و قدرت طلبی گرفتار شده است.

این تلاش و كشمكش، وقار و سنگینی مورد نیاز داستان را شكل می دهد. اما چیزی كه در این فیلم خیلی لذتبخش است چگونگی متعادل كردن مؤلفه های تاریك و روشن داستان و نیز مرتب كردن و چیدن مؤلفه های ژانری شناخته شده به روش های غیر قابل پیش بینی توسط كریستوفر نولان است. ممكن است، به خاطر فیلم های زیادی كه دیده ایم و كمیك های بسیاری كه خوانده ایم، فكر كنیم كه غار خفاش را، به همان اندازه كه با اتاق دوران كودكیمان آشنا بودیم، می شناسیم ولی دیدن غاری كه بروس وین در میان آن ایستاده و به وسیله ابری از خفاش هایی كه مارپیچ گونه پرواز می كنند، احاطه شده است برای ما تازگی دارد. ماشین بتمن نیز جالب است. این ماشین شبیه [جیپ] هامری است كه به وسیله یك [زره پوش] برادلی صاف و پهن شده باشد و بعد بخواهند با وصل كردن لاستیك های پهن و زدن رنگ سیاه نسبتاً ماتی به آن، آن را برای مسابقات اتومبیلرانی داخل شهر آماده كنند.

«آغاز بتمن» به عنوان فیلمی كه قهرمان اصلی آن سوژه بسیاری از فیلم های كودكان بوده، فیلمی طولانی است اما پایان شبه بروكهایمری آن نمی تواند از جذابیت های آن بكاهد. كریستوفر نولان باید كار خودش را بكند: فرد آستر [بازیگر فیلم های موزیكال] زمانی مطمئن می شد فیلمش ساخته شده كه شما توانستید آن را در سینما ببینید. نظریات نولان زمانی اهمیت زیاد دارند كه در حال فیلمبرداری از قهرمانش است. هنوز چیزی كه «آغاز بتمن» را به موازات «دنیای روح» ساخته تری تسویگوف موفق ترین اقتباس از داستان های كمیك می سازد، نقدهای پر سر و صدا، نوشته های كودكانه و… نیست، بلكه در شیوه دعوت نولان از ما برای دیدن بروس وین است؛ كنار هم قرار دادن مؤلفه های هویتی بتمن تا آنجا كه ما را شریك اسرار یك افسانه می كند، همان حسی كه وقتی برای اولین بار یك كتاب كمیك را می خواندیم احساس كردیم.

مترجم: فاران اتحاد

منبع: روزنامه ایران

 

[nextpage title=”تحلیل فیلم « بتمن آغاز می کند » از منظر اسطوره شناسی (ایوا داوران)”]

 

کاراکتر بتمن متولد ۱۹۳۹ میلادی است و اولین بار در کتاب های داستانی مصور (Comic Books)به دنیا آمده است. از آن زمان تا کنون بتمن قهرمان داستان ها، فیلم های انیمیشن یا کارتن، مجموعه های تلویزیونی و فیلم های پر شماری بوده و هر سازنده ای او را به رنگ خود و زمانه خود در آورده است. اما خطوط اصلی این کاراکتر در تمام اقتباس هایی که من دیده ام ( ۶ بتمن لیست زیر) حفظ شده است:

بتمن – تیم برتون – ۱۹۸۹

بتمن باز می گردد – تیم برتون – ۱۹۹۲

بتمن تا ابد – جوئل شوماخر – ۱۹۹۵

بتمن و رابین – جوئل شوماخر – ۱۹۹۷

بتمن آغاز می کند – کریستوفر نولان – ۲۰۰۵

شوالیه سیاه – کریستوفر نولان – ۲۰۰۸

بروس وین فرزند یگانه یک پزشک میلیاردر شهر Gotham است. (در فیلم هایی که من دیده ام Gotham شبیه نیویورک یا شیکاگو است). وقتی بچه است پدر و مادرش را یک دزد خیابانی می کشد. بروس وین زیر نظر مستخدم وفادار خانواده آلفرد بزرگ می شود و تصمیم می گیرد با مجرمین مبارزه کند. آلفرد همراه و مشاور اوست. بتمن هیچ نیروی مافوق طبیعی ندارد و توانایی هایش ناشی از تمرین و فراگیری و استفاده از دانش روز است.

داستان بتمن کاراکترهای منفی و مثبت دیگری هم دارد. آنها که در فیلم Batman Begins نقش پر رنگی دارند، به جز آلفرد، عبارتند از راس الغول (کن واتانابه / لیام نیسن) و لوشیوس فاکس (مورگان فریمن)

راس الغول یک super villain است که اولین بار در بتمن شماره ۲۳۲ ظاهر شده. نامش عربی است و به معنی سر غول. او یکی از بزرگترین دشمنان بتمن است اما در عین حال هوش او را تحسین می کند و آرزو دارد بتمن روزی جانشین او شود. از نظر راس الغول عدالت یعنی تعادل. او راه رسیدن به تعادل را حذف بخش بزرگی از جمعیت انسانی می داند. در داستان های بتمن راس الغول معمولا با سلاح های بیولوژیک به شهرها حمله می کند.

در فیلم Batman Begins راس الغول به بتمن می گوید که League of Shadows در طول تاریخ هر زمان تمدنی به بالاترین حد انحطاط خود رسیده آن را نابود کرده است: رم را با پرکردن کشتی های تجاری با موش های طاعونی، لندن را با آتش سوزی، و حالا نوبت Gotham است. Gotham را که بزرگترین شهر جهان است می خواهد با ترس ویران کند. عامل ایجاد وحشت در بین ساکنان Gotham سلاح بیولوژیکی است که دکتر کرین/مترسک از گل های آبی به دست آورده است. (اشاره به ارتش سایه که تمدن های منحط را ویران می کند اعلام موضعی آشکار از سوی نویسندگان فیلم نامه است. این فیلم نامه نظریات یونگ را می پسندد. اشاره آشکار تر در جای دیگری از فیلم و صحنه ای است که دکتر کرین به راشل داوس می گوید که مترسک جزء کهن الگوهای یونگی است)

کاراکتر لوشیوس فاکس اولین بار در داستان شماره ۳۰۷ بتمن در کتاب های مصور ظاهر شده و دستیار بتمن است. در فیلم Batman Begins آقای فاکس به تنهایی بخش تحقیق و توسعه شرکت وین را اداره می کند و مردی همه فن حریف است. ماشین بتمن، بال و لباسش همه ساخته دست اوست. اوست که وقتی بتمن را مترسک/دکتر کرین با گاز توهم زا مسموم می کند با تجزیه نمونه خون بتمن در عرض چند ساعت پادزهر را می سازد و بتمن را از دیوانه شدن نجات می دهد. خلاصه یک شعبده باز تمام عیار است. هنوز بتمن نیازی را مطرح نکرده آقای فاکس آن را از گوشه ای بیرون می کشد.

جیمز گوردون – پلیس درستکاری که به بتمن کمک می کند هم از شخصیت هایی است که از کتاب های مصور اقتباس شده.

راشل داوس اما قطعا ساخته ذهن کریستوفر نولان و برادر فیلمنامه نویسش است. در روزگاری که کاراکتر بتمن خلق می شده زنان را با خصوصیاتی که داوس دارد، انسان دوست، نترس، درستکار، فرزانه و به نوبه خود یک شوالیه سفید – تصویر نمی کرده اند.

و اما مراحل سفر قهرمانی جوزف کمپبل:

۱- جدایی

a. دعوت به سفر- اتفاقی در زندگی فرد که نشان می دهد همه چیز تغییر خواهد کرد. در فیلم Batman Begins اساسی ترین تغییر در زندگی بروس وین با مرگ پدر و مادرش رخ می دهد. کودکی بروس در فیلم از خلال کابوس هایی که در بزرگسالی می بیند بر بیننده آشکار می شود. تنها چیزی که ما از زندگی بروس در فاصله مرگ پدر و مادر تا ۱۴ سال بعد که او زندانی است می دانیم این است که او این سالها را با فکر انتقام گرفتن از جو چیل – قاتل پدر و مادرش گذرانده، هنوز از خفاش می ترسد و بابت مرگ پدر و مادرش خود را گناهکار می داند. به نظر من دعوت دیگری که مکمل دعوت اصلی است و بروس را به یک سفر هفت ساله می فرستد مکالمه او با راشل داوس پس از صحنه کشته شدن جو چیل به دست عوامل فالکونی است. راشل به بروس می گوید که عدالت با انتقام جویی فرق دارد و اگر تو نگران عدالت هستی باید بتوانی فراتر از درد خودت شهر در حال پوسیدن را ببینی. می گوید که فالکونی خیابان ها را در جرم و مواد مخدر غرق کرده و با به دام انداختن آدم های مستاصل هر روز جو چیل های جدیدی خلق می کند.

b. رد دعوت- تردید قهرمان در آغاز کردن سفر است که دلائل گوناگونی می تواند داشته باشد. کودکی بروس وین وقتی پدر و مادرش کشته می شوند دلیل تاخیر او در آغاز سفر است.

c. کمک مافوق طبیعی: حضور Ducard در زندان و دعوت ازبروس وین برای پیوستن به سپاه سایه ها. Ducard به بروس می گوید تو را به مردی معرفی خواهم کرد که می تواند راه را به تو نشان دهد. می گوید تو همین امروز از زندان آزاد خواهی شد، اگر خواستی گل آبی ای را که دامنه های شرقی می روید بچین و آن را به بالای کوه بیاور. آو وقت شاید چیزی را که از ابتدا دنبالش بودی پیدا کنی. بروس می پرسد که من دنبال چی بودم؟ و دوکارد می گوید فقط خودت می توانی بدانی.

d. عبور از نخستین آستانه: بروس پس از صحبت با راشل به دیدن فالکونی می رود. با این کار او وارد حیطه ای خطرناک می شود که قوانینش را نمی شناسد. این اولین مرحله جدایی قهرمان از محیطی که می شناسد با حرکت سمبولیک خریدن کت مرد بی خانمان تکمیل می شود. (حواسم هست که کمک مافوق طبیعی که در بالا نوشتم از نظر زمانی پس از عبور از نخستین آستانه اتفاق افتاده است. شاید باید کشته شدن جو چیل به دست عوامل فالکونی – که بروس را از زندانی شدن نجات می دهد و باعث می شود او بتواند سفر هفت ساله اش را آغاز کند را به عنوان کمک مافوق طبیعی ذکر می کردم؟)

e. شکم نهنگ: این آخرین مرحله جدایی قهرمان از جهان مانوس و ورود به حیطه ای خطرناک و ناشناس است. با ورود به این مرحله قهرمان اراده خود را برای دگردیسی نشان می دهد. بروس از زندان آزاد می شود، گل آبی را پیدا می کند و راه قله را در پیش می گیرد. در راه از دهکده ای می گذرد و مردی به او می گوید برگرد اما او به راهش ادامه می دهد و با دشواری خود را به اقامت گاه راس الغول می رساند. اقامت گاه راس الغول شکم نهنگ بروس وین است.

۲- تشرف

a. جاده آزمون ها: در طول دوره آموزشی در اقامت گاه راس الغول بروس مورد آزمایش هم قرار می گیرد. مثل صحنه ای که با دوکارد روی سطح یخ زده برکه ای می جنگد، حواسش متوجه ضربه زدن به دوکارد است و زیر پایش را درست ندیده. یخ می شکند و او در آب سرد فرو می رود. در پایان دوره راس الغول از بروس می خواهد مجرمی را گردن بزند تا سرسپردگی اش را به سپاه سایه نشان دهد. بروس این کار را نمی کند. اقامت گاه را آتش می زند و خودش فرار می کند.

b. ملاقات با الهه یا ازدواج مقدس: ازدواج مقدس مرحله ای در سفر است که قهرمان عشقی بی قید و شرط مثل عشق مادر به کودک را تجربه می کند. آن را ازدواج مقدس نیز می نامند زیرا اتحاد متضادهاست. ازدواج مقدس کاملا می تواند در درون فرد اتفاق بیفتد یعنی شخص خود را به شکلی غیر دوالیستی ببیند. مرحله بسیار مهمی است و معمولا نشانه اش این است که قهرمان کسی را که بیش از همه دوست دارد می بیند. لزوما نباید این فرد (برای قهرمان مرد) یک زن باشد.دیدار بروس وین با راشل داوس (راشل داوس یک بار در نقش دعوت کننده به سفر بروس را می بیند. ظاهرا برای اولین بار پس از کودکی. بار دیگر وقتی بروس از سفر برگشته و در ظاهر جوان خوشگذران و ولخرجی است که به مشکلات مردم توجهی ندارد. راشل در این فیلم در عین حال دوشیزه قصه است که گرفتار آدم بدها می شود و بروس حداقل دوبار او را نجات می دهد. یک بار از دست آدم کش های فالکونی در مسیر مترو و بار دیگر وقتی دکترکرین/مترسک او را با گاز توهم زا مسموم کرده است. من چیز دیگری پیدا نمی کنم که بتوانم به ازدواج مقدس ربطش بدهم و بخصوص پیش از بازگشت بروس از سفر قهرمانی اتفاق افتاده باشد. رابطه بروس و دوکارد را هم نمی توانم ازدواج مقدس بدانم)

c. زن وسوسه گر: از نظر کمپبل نماد بیزاری قهرمان از طبیعت خاکی/پوست و گوشتی خود و فرافکنی آن بر روی زنان (در مورد قهرمان مرد) است. زن در اینجا نماد وسوسه های فیزیکی و مادی است. در این زمینه هم در Batman Begins چیزی ندیدم. بروس وین ظاهرا مشکلی با وجود خاکی خودش ندارد. به راشل علاقه مند است و دختران زیبای دیگری را با خود به مهمانی می برد اما به نظر نمی رسد زنان وسوسه اش می کنند. نکته جالبی که در یکی از سایت ها دیدم این بود که در مقاطعی از عمر این کاراکتر تصور هم جنس گرایی او مطرح بوده است. در یکی از تصاویر کتاب های مصور نقاشی ای از بتمن و رابین دیدم که نشان می داد در یک تخت خوابیده اند هر چند هر دو بلوز و شلوار خواب پوشیده بودند و حالتشان برادرانه بود.

d. آشتی با پدر: روبرویی با چیزی است که بیشترین قدرت را در زندگی قهرمان دارد. این نقطه مرکزی سفر قهرمانی است. همه گام های قبلی به این نقطه ختم و همه گام های بعدی از آن آغاز می شود. به نظر من غلبه بروس وین به ترسی که از خفاش ها دارد این مرحله از سفر قهرمانی او را تشکیل می دهد. در اقامت گاه راس الغول دوکارد گل آبی را می سابد و می سوزاند و از بروس می خواهد دود آن را استنشاق کند. این دود خاصیت توهم زا دارد و بروس در توهمش با بزرگترین ترس زندگی اش یعنی حمله خفاش ها روبرو می شود.

e. رسیدن به مرحله خدایی Apotheosis : مرحله ای از آرامش و استراحت و ارضا شدن پیش از زمانی است که قهرمان برگشت خود را آغاز می کند. در اقامت گاه راس الغول نشانه ای دال بر این مرحله سفر ندیدم.

f. آرامش نهایی: رسیدن به جام مقدس به عنوان هدف نهایی سفر است. جام مقدس بروس وین توانایی هایی است که در اقامتگاه راس الغول به دست آورده است.

۳- بازگشت: فهرمان باید برگردد و هدیه اش را به جهان بدهد. بروس باید به Gotham برگردد و با استفاده از توانایی هایش جرم و جنایت را ریشه کن کند.

a. خودداری از بازگشت: قهرمان مایل نیست به زندگی روزمره و دردسرهایش برگردد. نشانه در فیلم؟ نمی دانم. درست است که بازگشت بروس از اقامتگاه راس الغول ناگهانی و در اضطرار انجام می شود اما این را می توان به خودداری از بازگشت تعبیر کرد؟

b. پرواز جادویی: فرار قهرمان با جام مقدس که می تواند ماجراجویانه و خطرناک باشد. بازگشت بروس از اقامتگاه راس الغول این ویژگی را دارد.

۴- نجات از بیرون (Rescue from Without): همانطور که قهرمان برای آغاز سفر نیاز به راهنما داشت برای برگشت به زندگی روزمره هم نیاز به راهنما دارد. راهنمای بروس وین آلفرد است که به او می گوید باید زندگی روزمره اش را جوری پیش ببرد که از مردی مثل او انتظار می رود. این مرحله را این طور هم تفسیر می کنند که قهرمان برای رسیدن به هدفش به کمک نیاز دارد. مثل کمکی که در فیلم سالار حلقه ها گالم به فرودو می کند. این کمک ناخواسته است اما بدون دخالت گالم فرودو نمی توانست حلقه را به آتش بیندازد. در فیلم بتمن بیگینز آلفرد، فاکس و گوردون به بروس کمک می کنند. وقتی مترسک او را با گاز مسموم می کند آلفرد نجاتش می دهد. بدون این سه نفر بروس کاری از پیش نمی برد.

۵- گذشتن از آستانه بازگشت وقتی است که قهرمان یاد می گیرد حکمتی را که طی سفر آموخته با جهان قسمت کند. این کاری بسیار دشوار است. بروس وین آن چه را یاد گرفته در خدمت مبارزه با جنایتکاران به کار می گیرد. در صحنه ای از فیلم او یکی از ابزارهایش را به پسر بچه ای که او را دیده می دهد تا دوستان پسر حرفش را در مورد ملاقات با بتمن باور کنند. نمی دانم این را می شود به حساب این مرحله گذاشت یا نه. در جایی از فیلم هم بروس به آلفرد می گوید می خواهم به مردم نشان دهم که شهرشان جای مجرمین و فاسدان نیست.

۶- ارباب دو جهان: وقتی است که قهرمان به تعادل بین جهان بیرون و جهان درون خودش رسیده باشد. به نظر می رسد بروس وین صرفا وقتی بتمن است راحت است. در نقش بروس او فقط تظاهر می کند.

۷- رهایی: رها شدن از ترس از مرگ. گاهی از آن به عنوان زندگی در لحظه یاد می شود. زندگی بدون انتظار آینده یا حسرت گذشته. بروس وین شاید حالا از مرگ نمی ترسد و حسرت گذشته را ندارد اما نمی توان گفت در لحظه زندگی می کند.

در پایان فیلم بتمن جایگاه خود را به عنوان قهرمان تثبیت کرده هر چند پلیس در حستجوی اوست. راشل به بتمن می گوید که ماسک اصلی تو صورت خودت است. و چهره واقعی ات آن ماسک است که حالا جنایتکاران از آن می ترسند.

بوی بهبود از اوضاع جهان به مشام می رسد اما تا رسیدن به هدف نهایی – پاکسازی شهر از بی عدالتی و جنایت – راه درازی در پیش است. صحنه آخر فیلم نشان می دهد که نقش منفی فیلم بعدی جوکر خواهد بود.

نویسنده: ایوا داوران

منبع: یادداشت های ایوا داوران

 

[nextpage title=”طرح و حل معما در فیلم های کریستوفر نولان: بت‌من آغاز می‌كند (فیلم نگار)”]

 

یكی از مهمترین ویژگی‌های كریستوفر نولان در تمامی هفت فیلم بلندی كه تاكنون ساخته، طرح معماست. طرح و گشایش معما در خلال پیرنگ داستانی و عبور از مسیر حل این معماها با شیوه‌هایی هوشمندانه بدون آن كه پاسخی نهایی برای تماشاگر به جا بگذارد یا برای او حكمی قطعی صادر كند، همواره از دغدغه‌های جدی كریستوفر نولان و برادر فیلمنامه‌‌نویسش جاناتان (كه در نگارش متن برخی فیلم‌های او همكاری داشته) بوده است.

نولان پیچ‌های اصلی داستان خود را به گونه‌ای طرح می‌كند كه با كنار هم نهادن قطعات آن می‌توان به نتیجه‌ای ظریف، از پیش فكر شده و هنرمندانه رسید. نولان شطرنج‌بازی ماهر است كه با فیلمش ضمن آن كه تماشاگر عادی را با جلوه‌های خیره كننده سرگرمی از جنس هالیوود سرگرم و راضی نگه می‌دارد، در لایه دوم تماشاگر هوشمند و جدی‌تر فیلم را به هزارتویی پیچیده و غامض اما دارای راه‌حل منطقی دعوت می‌كند. نحوه طرح معما و چگونگی ابراز و ارائه آن است كه وجهی متمایز و متفاوت به آثار این فیلم‌ساز انگلیسی تبار می‌بخشد. نولان این مهارت و تسلط بر مدیوم سینما و اصول فیلمنامه‌نویسی را دارد كه در هر فیلم شیوه روایتی متفاوت، از كلیشه‌های تثبیت شده و ابدی روایت گرفته تا نوگرایی‌های فرمی را دست‌مایه كار قرار دهد. اماهمواره در بطن فرم‌های گوناگون، به دنبال راهكارها و امكاناتی می‌گردد تا تماشاگر را به ضیافت حل یك چیستان در قالب داستانی سرگرم‌ كننده دعوت كند. این گونه است كه نولان را به عنوان فیلم‌سازی می‌شناسند كه فیلم‌هایی هالیوودی و با تمامی مولفه‌های تعریف شده و جا افتاده آن به ویژه داستان‌گویی و سرگرم كنندگی می‌سازد، اما در عمق همواره گوشه‌ای از جنبه‌های تاریك و سیاه روح بشری را به عنوان گوهر اصلی قصه گرفته و با تبدیل آن به شبكه‌ای متقاطع و منطقی از چرخه علت و معلولی، معمایی طرح می‌كند كه هویت بشری و اصالت خلقت او را به چالش می‌كشد. هر فیلم نولان را هنگام نخستین با تماشا به دادگاهی در مقابل وجدان شخصی یافته‌ام. از این منظر تفاوتی میان پروژه‌های پرهزینه و فیلم‌های تجربی و مستقل این فیلم‌ساز دیده نمی‌شود.

"بت‌من آغاز می‌كند" یك پروژه كلاسیك و دنباله‌ای بر داستانی بارها گفته شده بود كه به نظر نمی‌رسید جای كار فراوانی به نولان برای ارضای بلندپروازی‌ها وتجربه‌‌گرایی‌های او بدهد. اما نولان این بار هم از پا ننشست و كوشید پیش‌فرض‌ها و قراردادهای ذهنی تماشاگر در مقابله با شخصیت‌های شناخته شده قصه بتن‌من را تغییر دهد.شخصیت‌ها به گونه‌ای تصویر شدند كه پیش از این كسی تصور آنها را در قالب پرسوناژهای اصلی حماسه بتن‌من نمی‌كرد. "بت‌من آغاز می‌كند" هر چند در ردیف فیلم‌های خالقش نیست و طرح معما در آن كمرنگ‌تر از همیشه به چشم می‌خورد، اما همچنان ویژگی‌هایی از جهان سینمایی جا افتاده نولان را در خود دارد. "بت‌من آغاز می‌كند" هر چند ادامه منطقی كارنامه سینمایی نولان به نظر نمی‌رسد، اما در هر حال دور از مولفه‌های سینمایی او نیست.

منتشر شده در ماهنامه فیلم نگار- شماره ۱۰۰- بهمن ۸۹

نویسنده: مازیار فکری ارشاد

منبع: فیلم نگار

 

[nextpage title=”نگاهی به فیلم «آغاز بتمن» (cinematic)”]

 

آدم بزرگها هم گاهی مثل بچه‌ها آرزو می كنند كه ای كاش بتمن بود‌، سوپر من بود، زور بود و هزار و یك اسطوره دیگر.

فكرش را كه می كنی تازه می‌فهمی كه چقدر آرزو داری برای انجام دادن اگر بتمن بودی. هیچ مرز و مانعی در زمین و آسمان برایت وجود ندارد. بتمن یا همان مرد خفاشی پس از سالها فراموشی امسال دوباره آغاز شد، آن هم با تلاش و كارگردانی كریستوفر نولان.

قصه از آنجا شروع می شود كه بروس وین «كریستین بیل» زندانی است و مورد حمله شش نفر یا به قول خودش هفت نفر قرار می‌گیرد اما به خوبی از خجالتشان درمی‌آید تا اینكه نگهبانان برای در امان بودن مهاجمان او را به انفرادی می‌اندازد، در انفرادی مردی به دیدن او می‌آید و او را دعوت می كند تا برای اینكه بتواند علیه فساد و بی‌عدالتی برخیزد، گلی آبی رنگ را از پای كوهی بچیند و به جمع آنها در قله همان كوه بپیوندد. بروس وسط جاده ای كه از دشتی می‌گذرد، تنها رها می‌شود، جاده پیچ در پیچ تا بی‌نهایت می‌رود. او گل آبی رنگ را در پای كوه می‌یابد. و می‌چیند و به سختی از كوه بالا رفته و آنجا همان مرد را كه در انفرادی به ملاقاتش آمده بود،‌ در میان جمعی می‌یابد كه نینجاهای سیاهپوش آموزش می‌دهد. آن مرد بروس را به شدت كتك می‌زند و به او می‌فهماند راهی كه در پیش گرفته تا چه حد خطرناك است. او همانجا خاطراتش را مرور می‌كند، به زمانی می‌رود كه برای آوردن سر نیزه قدیمی همبازی‌اش ریچن در چاهی سقوط كرده و مورد حمله خفاشها قرار می‌گیرد و از آنجاست كه از خفاش به شدت می‌ترسد. كابوس آنها را می بیند و به یادشان كه می‌افتد،‌ كنترلش را از دست می دهد. بروس وین شبی به همراه پدر و مادرش برای دیدن نمایش می رود كه در آنها افرادی در نقش خفاش بازی می كنند. با دیدن این افراد از پدر و مادر می‌خواهد كه سالن نمایش را ترك كنند و درست هنگامی كه آنها از در سالن خارج می شوند، سارقی مسلح راه را بر آنها می بندد و پدر و مادر بروس را به قتل می رساند. بروس تنها فرزند این خانواده میلیاردر است كه باقی می ماند. تمام دارایی های خانوادگی كه به او ارث رسیده است،‌برای او نگهداری می شود تا به سن قانونی برسد و این آغاز راهی است دشوار كه او در آینده انجام می دهد.

در لحظه به لحظه زندگی بروس وین حس انتقام فوران می كند تا جایی كه سال بعد قصد می كند قاتل پدر و مادر خود را در دادگاه به قتل برساند كه البته كسان دیگری این عمل را قبل از او به انجام می رسانند.

ریچن «كتی هولمز» همان همبازی قدیمی به خاطر این كار سیلی به صورت او می زند و همین رنجش باعث می شود تا بروس سالها از شهر و مردمش دور باشد و شرایطی متفاوت را تجربه نماید. اما در نهایت پس از سالها از شهر و مردمش دور باشد و شرایطی متفاوت را تجربه نماید. اما در نهایت پس از سالها برمی گردد اما نه با تصمیم انتقاد او به قصد ایجاد عدالت و مبارزه با تبهكاری وارد شهر می شود.

جایی كه حتی پلیس ها و پزشكانش آنچنان با تبهكارانش گره محكمی خورده اند كه نمی توان به كسی اعتماد كرد.

آغاز بتمن فیلمی است كه مخاطبش را نه تنها جذب می كند،‌ بلكه تا حدی او را مقهور صحنه ها و فیلمبرداری و تعقیب و گریزهایش می كند.

این فیلم یك خصوصیت دیگر هم دارد. كریستوفر نولان شاید برای نخستین بار یك فلسفه خاص را در این چنین فیلمی تزریق كرده است. اینكه اجرای عدالت با انتقام كاملا متفاوت است و باید سهم هر كدام را جدا ساخت.

او یك مقیاس كوچكتر از جهان را فرض كرده و آشفتگی های جهان بی در و پیكر امروز را،‌ و در این شهر شلوغ یك نفر پیدا می شود كه برای برقراری عدالت راههای سخت را پشت سر می گذارد، و اینجاست كه بروس وین به آغوشی پناه می برد كه از بچگی وحشتی عظیم از آن در دل داشت. خفاش. و بروس وین می شود بتمن و خفاشها نیروهای تحت امر او كه در شرایط بد به كمكش می شتابند. پس از تبدیل بروس به بتمن، كارگردان یا همان آقای نولان به عقیده نگارنده شیطنتی كرده كه به راحتی نمی توان آن را در فیلم جست.

اما اگر به چهره بروس بعد از اینكه از چهره بتمن خارج می شود كمی توجه كنی، به این مسئله كه بروس بسیار شبیه جرج بوش، رئیس جمهوری آمریكاست خواهی رسید و این در نحوه صحبت و حركات چهره كریستین بیل بازیگر نقش بروس وین دیده می‌شود.

در حین دیدن فیلم این احساس زیاد سراغمان می آید كه هالیوودی ها بتمن را باز هم زنده كرده اند تا آمریكایی ها را عامل برقراری نظم جهانی، عدالت و برقراری حقوق بشر معرفی كنند و جالب این است كه گهگاه، آلفرد به بروس گوشزد می‌كند كه از قدرت فوق العاده اش نباید در راههای شخصی استفاده كند.

بروس در راه برقراری عدالت و امنیت یارانی نیز در كنار خود دارد. یك دانشمند سیاهپوست كه در كارخانه خانوادگی وین شاغل است و نقش آن را مورگان فریمن بازی می كند و یك پیرمرد به نام آلفرد كه مباشر خانوادگی وین است و این دو نقش بازوان بتمن را برعهده دارند، مورگان فریمن او را با تجهیزات فوق العاده ای كه می سازد مسلح می كند و آلفرد با راهنمایی های خردمندانه ای كه گهگاه به او می دهد.

در آخرین ساخته نولان دیالوگهایی رد و بدل می شود كه بعضا عمیق و قابل تامل است،‌ به عنوان مثال جایی گفته می شود «گذشت از عدالت،‌ جنایتكاران را گستاخ تر می‌كند» و یا مردی كه بروس را در كوهستان آموزش می دهد به او می گوید: تمرین در برابر خواستن هیچ نیست.

در آغاز بتمن، داستان در شهری فوق تكنولوژیك اتفاق می‌افتد كه بسیار شبیه نیویورك است اما چرا سعی شده كه این شهر نیویورك معرفی نشود شاید به همین دلیل باشد كه این قصد وجود داشته كه داستان و موضوع آن به كل دنیا بسط داده شود. در شهر گاتم ـ‌ محل وقوع داستان ـ فردی به نام فالكونی فساد و تبهكاری را آنچنان رونق داده كه حتی به ماموران قانون هم نمی توان اعتماد كرد.

همه آلوده اند، آنجا كه بتمن فالكونی را به چنگ قانون می اندازد،‌ افرادی از بدنه قانون او را دیوانه می كنند و به آسایشگاه می فرستند، تا اطلاعاتی را فاش نكند. در اثر نولان گاهی پرسوناژها دیالوگ هایی را به هم پس می دهند، جملاتی كه مثل همان چاقوی معروف هم می تواند جراحی كند و هم قتل صورت دهد. نولان در اثر خود بسیار به گذشته های انسانها پافشاری می‌كند، آن سرنیزه قدیمی و آن گوشی پزشكی كه بروس پدرش را معاینه می كرده، عواملی هستند برای مفر به گذشته و آنجا كه گوشی پزشكی می سوزد و از آن فقط بخشهای فلزی باقی می ماند را می توان اصلاح خاطرات او و باقی ماندن آنچه كه باید در ذهنش باقی بماند، فهمید.

منبع: cinematic

 

[nextpage title=”یادداشتی بر فیلم «بتمن آغاز می کند» (مجله پنجره)”]

 

«بتمن آغاز می کند» به کارگردانی و نویسندگی کریستوفر نولان کارگردان جوان و خوش ذوق است که سومین فیلم حرفه ای او در سینمای هالیوود محسوب می شود.

قصه فیلم از آنجا شروع می شود که بروس وین « کریستین بیل » در زندان مورد حمله چند نفر قرار می گیرد که به خوبی با آن ها مبارزه می کند و نگهبان ها برای حفاظت بیشتر، او را به انفرادی می اندازند. در انفرادی شخصی به ملاقات او می آید و او را دعوت به مبارزه علیه بی عدالتی می کند.

در داستان فیلم علت و معلول های بسیار خوبی برای جریان پیدا کردن ادامه فیلم مشاهده می شود. کریستوفر نولان در این فیلمش هم مانند دیگر فیلم هایش اعتقاد زیادی به گذشته و خاطرات شخصیت هایش دارد.

در این فیلم هم ریشه کارهای بتمن را در گذشته و خاطرات او مشاهده می کنیم. در قسمتی از داستان متوجه می شویم که پدر و مادر بتمن در حادثه ای توسط چند دزد به قتل می رسند. این نقطه آغازی است برای به وجود آمدن حس انتقام در او، تا جایی که تصمیم میگیرد قاتل پدر و مادرش را در دادگاه از بین ببرد که در این بین با مخالفت یکی از دوستان قدیمیش روبرو می شود. در قسمت های ابتدایی فیلم حس انتقام در بتمن موج می زند و ریشه کارهایش را می توان در همین حس پیدا کرد. ولی در ادامه فیلم جایی که او از دنیای اطرافش می برد و از شهر و مردمش چند سالی جدا می شود که در آن جا به نحوی از حس انتقامش جدا می شود و تصمیم به مبارزه علیه بی عدالتی و تبهکاران می گیرد.

در این فیلم صحنه ها و تصویر برداری های خوبی را به نمایش می گذارد به طوری که مخاطب را سرجایش میخکوب می کند.

ویژگی دیگری که در این فیلم کریستوفر نولان آورده است این است که برای اولین بار نشان داده است اجرای عدالت با انتقام کاملا متفاوت است و دقیقا بخشی از داستان برای این موضوع به کار رفته است.

به غیر از این داستان های کلاسیک نبرد خیر و شر و یک ابر قهرمان، می توان با یک نگاه افراطی سیاسی نیز به این قضیه نگاه کرد و این است که هالیوودی ها بازهم در این فیلم آمریکایی ها را عامل برقراری نظم جهانی عنوان کرده اند. در این فیلم شهر پیشرفته ای را می بینیم که بسیار شبیه شهر نیویورک است ولی در فیلم شهر نام دیگری دارد. شاید بتوان علت آن را این دانست که نویسنده می خواسته این داستان را به کل جهان بسط دهد.

درکل این فیلم برخلاف دیگر فیلم های ساخته شده از بتمن، صرف صحنه های اکشن و تعقیب و گریزی نیست بلکه در درون ان داستان دراماتیکی در جریان است.

ارائه نقد: محمد عابدی

منبع: مجله پنجره

[nextpage title=”گفتگو با كریستوفر نولان كارگردان فیلم«بتمن آغاز می كند»: اگر فیلم موفق نباشد، تقصیر من است! (قدس)”]

"كریستوفر نولان" كارگردانی كه با فیلم"بی خوابی" توانست در عرصه سینمای جهان، خودی نشان دهد، این بار و پس از ساخت فیلم"بتمن آغاز می كند" در گفتگویی با"اندرو پالور" می كوشد توضیح دهد كه این فیلم چگونه شكل گرفت. كارگردان ۳۴ساله بتمن شروع به صحبت می كند و می گوید:"هیچ وقت خودم را آدمی خوش شانس به شمار نیاورده ام. من استثنایی ترین آدم بدبین هستم. واقعاً هستم." برخلاف این نظر، بی شك كریستوفر نولان موفق ترین فیلمسازی است كه انگلستان تاكنون در دامن خود پرورده است. زمانی كه نخستین بار نولان را در اواخر سال ۱۹۹۹ ملاقات كردم، ۲۹ساله بود و با اشتیاق برای اولین كار كم هزینه اش"طرفداران" تبلیغ می كرد كه در آن هنگام اكران سینمایی خیلی محدودی به دست آورده بود.(او در همان زمان فیلمبرداری ادامه آن رابه اتمام رسانده بود، كاری كه "یادآوری" نام گرفت، اما در آن هنگام هنوز اطلاعات پیرامونش مخفی نگه داشته شده بود.)

 

اینك، درست پنج سال بعد، نولان با فیلمی كه برادران وارنر امیدوارند یكی از موفق ترین آثار پر فروش این تابستان باشد، به بریتانیا باز می گردد. ارقام تولید این فیلم به تنهایی بیانگر داستانی شورانگیز هستند. نولان می گوید فیلم"طرفداران" برای من ۱۰هزار پوند خرج برداشت اما"بتمن شروع می كند" 180میلیون دلاركه در تبدیل آن به پوند می شود چیزی حدود ۱۰۰میلیون پوند. این بودجه ای است كه در ساخت دو فیلم من به میزان ۱۰هزار برابر افزایش یافته. به عبارتی می شود گفت كه"طرفداران" به توان دو رسانده و مجذور شده است. آن چه درباره نولان فوق العاده نگران كننده می نماید، این است كه او،برخلاف هر منطق و انتظاری،یك آدم آشكارا محترم، خود منتقد و بسیار مهربان و درستكار است. یكی این كه به نظر می آید او از زمان ساخت فیلم"طرفداران" به هیچ وجه تغییری نكرده:اوقات تلخی، ریزش آب بینی یا پف پای چشم ندارد. اكثریت كارگردان های سطح بالای هالیوود،به عنوان مثال"اولیور استون" یا"رایدلی اسكات" موهایشان جوگندمی است، چهره های آفتاب سوخته ای دارند و همیشه به لحاظ روانی ته سیگاری را می جوند و نقشه حمله به سیسیل را می كشند. نولان برخلاف بقیه همكارانش همانند بچه مدرسه ای به نظر می رسد كه بیش از حد رشد كرده باشد. البته این حقیقت وجود دارد كه نولان،اهل لندن و دارای تابعیت دوگانه آمریكایی انگلیسی،به نظام توسعه گسترش صنعت سینمای بریتانیا كه به پرورش استعدادهایی همانند وی ملزم شده، مدیون نیست."توده ای از نامه های عدم پذیرش" به تلاشهای ابتدایی وی برای كار در عرصه فیلمسازی خوش آمد گفته بودند. نولان می گوید:"تردید نمی كنم اما طنز آمیز است كه این كمپانی برادران وارنر بود كه من را به فیلمسازی در انگلستان بازگرداند. اما در بریتانیا سرمایه مالی محدودی برای سینما وجود دارد. راستش را بخواهید بریتانیا نوعی مكان بسیار بسته و خاص است. در هالیوود صراحت و گستردگی زیاد و تقریباً نوعی اشتهای سیری ناپذیر برای افراد جدید وجود دارد، اما در انگلستان شك و سوءظن بسیاری درباره تازه واردها و افراد جدید هست. این مسأله در مناسبات فرهنگی می تواند چیز خوبی باشد، اما زمانی كه دارید تلاش می كنید وارد صنعت فیلمسازی شوید، به طور قطع چیز بدی است." "زمانی كه داشتم"طرفداران" را می ساختم، هیچ گاه شانس همراهی با آدم های جالب و گیرا را نداشتم به جز شركت"وركینگ تایتل" هیچ حمایتی از جانب صنعت سینمای بریتانیا نشدم.

آنها(شركت وركینگ تایتل) به من اجازه دادند از دستگاه فتوكپی شان استفاده كنم، چنین چیزی را نباید دستكم گرفت." شاید شانس در این مورد اهمیت و نقشی نداشته باشد اما صعود نولان به نوك درخت سینما در مدت زمانی بسیار كوتاه و برق آسا به طور قطع حاصل كار سخت، مدیریت حرفه صدابرداری و توانایی او در به پایان رساندن كارهاست. اما به نظر می رسد كه این مسأله مهمتر از همه مدیون بلندپروازی و جاه طلبی اوست. "گاهی اوقات باخودم فكر می كنم چقدر عجیب است كه من درست آن چیزی را كه می خواهم انجام داده ام، و دشوار است كه از پس آن برآیی. مجبوری هرچند هفته به خودت یادآوری كنی:دارم این فیلم را درست می كنم و این درست همان چیزی است كه می خواهم انجام دهم. و ناگهان دوباره امیدوار می شوی." پس آن نقطه عطف چه بوده است؟ نولان می گوید كه این نقطه عطف استخدام شدن برای كارگردانی"بی خوابی"،سومین فیلم وی، با حضور آل پاچینو و نخستین تولید استودیویی بزرگش،پیش از آن كه فیلم"یادآوری" اكران و پخش شود، بوده است. "این در زمانی بود كه هیچ اطمینانی نداشتم روزی این فیلم به نمایش درآید، اما"یادآوری" فوق العاده موفق بود، موفقیتی عظیم و تقریباً به اندازه یك فیلم بزرگ.

اگر این مسأله همراه با تمامی تحسین ها و تأییدهایش، پیش از شروع كار بعدی ام رخ می داد، فهمیدن این كه بعد از آن چه بكنم را بسیار دشوار می یافتم. انجام كاری بسیار متفاوت را به پایان رساندم كه برایم بسیار خوب بود". "بی خوابی" بازسازی یك فیلم نروژی درباره كارآگاهی با ذهنی مشغول و آشفته است، و به دلیل صحنه ای كه در آن آل پاچینو زیر یك سری از تنه های درخت شناور گیر افتاده به یادماندنی است،و شاید این فیلم نولان را در رده بزرگان جای داده باشد، اما فیلم"بتمن آغاز می كند" مقوله دیگری است. پیش از هرچیز، نولان مجبور بوده كه با میراث برجای مانده از فیلمهای"بتمن" جوئل شوماخر دست و پنجه نرم كند، كه آخرین آنها یعنی فیلم"بتمن و رابین"، بر اثر سیل ناسزاگویی و بدزبانی در سایت های اینترنتی بیش از همه دچار مشكل شد. این قسمت از این فیلم نه تنها هالیوود را از تأثیر زیان آور یا تأثیر گذار اینترنت و كاربران آن آگاه كرد، بلكه فضای هول و هراسی هم به دور فیلم های بتمن به وجود آورد. تلاشها برای راه اندازی دوباره پروژه ساخت ادامه ای سودآور بر این فیلمها یكی پس از دیگری با شكست مواجه شدند. نولان می گوید زمانی كه حدود دو سال و نیم قبل به پروژه ساخت این فیلم پیوست، آن را یك لوح نانوشته و خالی می دید."آن موقع درپی این بودم كه برای كار بعدی چه بكنم، یكی از چیزهایی كه شنیدم این بود كه برادران وارنر برای شروع مجدد بتمن اعتماد كرده اند. آنها بعد از موفقیت"مرد عنكبوتی" احساس كرده بودند كه باید آدم های مشهورشان را از روی نیمكت ذخیره فرا بخوانند. قسمت مهمش این بود كه آنها می خواستند به این قسمت نیرو و جان تازه ای ببخشند، اما هیچ تصور روشن و دقیقی دراین باره نداشتند و در حقیقت به دنبال كسی بودند كه بیاید و به آنها بگوید كه چه كار كنند. دستیابی به چنین فیلمی بسیار استثنایی و درخور توجه است." برادران وارنر كه به شكست مطلق"بتمن و رابین" می اندیشیدند، مدت زمان زیادی سعی كردند كه نقشه هایشان را پنهان نگه دارند."ما برای امنیت كامل این طرح، از زیر بار گند كاری های معمول این استودیو شانه خالی كردیم و طفره رفتیم. ما از رؤسای استودیو خواستیم كه به خانه من بیایند تا مسایل را بررسی كنیم و فیلمنامه را بخوانیم. در گاراژخانه، مدلی پلاستیكی از"بت موبیل" ساختم. آخرین چیزی كه برای شكست خوردن این طرح می خواستیم این بود كه ایده هایمان فاش شوند و از سوی علاقه مندان و آدم های اینترنت جواب رد بشنوند." نولان با آرامش ایده هایش را توضیح می دهد:"داستان اولیه و اصلی، قطعه ای بود كه هیچ گاه روایت نشده بود. تصمیم داشتم سعی كنم كه آن را به شیوه ای واقع گرایانه تر از تمامی كسانی بسازم كه پیشتر برای ساخت فیلمی"ابرقهرمانی" كوشیده بودند. درباره فیلم هایی كه دوستشان داشتم، بسیار صحبت كردم به خصوص درباره"سوپرمن" سال ۱۹۷۸ كه نزدیكترین اثر به آن چیزی است كه من درنظر داشتم. بدیهی است كه بخشی از آن قدیمی و از مد افتاده است، اما این، فیلمی حماسی با حس واقع گرایانه خاصی است. می خواستم كه داستان حماسی بتمن مورد انتظار شما در سال ۱۹۷۹ ساخته شده باشد." بتمن آغاز می كند به شخصیت اصلی اش به عنوان یك مطالعه در آسیب های روانی اجتماع می پردازد و نولان در این كه اندكی رنگ و جلای فیلسوفانه به این مبارزه شنل پوش بدهد، تردیدی به خود راه نداده است. چیزی كه بی شك او را محبوب طرفداران عاشق و وفادار بتمن می كند. "ابر قهرمان ها شبیه به نقش اساطیر یونان، خلأ و كمبودی را در روح و روان فرهنگ مردمی پر می كنند. در واقع هیچ چیز دیگری وجود ندارد كه این كار را در این شرایط مدرن انجام دهد. برای من"بتمن" كسی است كه به طور قطع می تواند بسیار جدی گرفته شود.

او از سیاره دیگری نیست، یا با مواد رادیواكتیو انباشته نشده. منظورم این است كه"سوپرمن" یك رب النوع است، اما بتمن بیشتر شبیه"هركول" است:او یك انسان است، دارای نقطه ضعف های فراوان اما در عین حال یك پشتیبان جدی برای آدمهای ضعیف جامعه" او دوباره در این باره صحبت می كند كه قصد دارد آن گونه آثار سرگرم كننده ای بسازد كه از تماشای آنها در هنگام ایام نوجوانی اش لذت می برده است و این نكته روشن می شود كه چرا نولان به قربانی كردن اعتبار و وجهه مستقل خود كه با ساخت فیلمهایی چون "طرفداران" و "یادآوری" به دست آورده اهمیتی نمی دهد. او فردی فوق العاده متكی به نفس است یعنی درست همان گونه افرادی كه استودیوهای هالیوودی دردل خواهان آنها هستند كه فیلمهایشان را این افراد بسازند. او می تواند به زبان خودشان با آنها صحبت كند و علاوه براین می تواند به كار پول جاروكردن آنها اندكی تشخص بدهد. گاهی اوقات این امر همانند فیلم"هالك" ساخته آنگ لی نتیجه بخش نیست، اما زمانی كه،مثل"بتمن" تیم برتون در دهه ۱۹۹۰یا "مردان ایكس" برایان سینگر،به ثمر بنشیند هماننده كوزه عسل است. نولان می گوید كه سعی می كند در این باره فكر نكند."من بتمن را به شیوه ای ساختم كه فیلم های دیگرم را ساخته ام و آن را مطابق میل و نظرم تولید كرده ام،چون این فیلم در واقع به همان شیوه ای ساخته شده كه می خواستم باشد. اغلب این را از كسی كه فیلمی به این بزرگی را ساخته نمی شنوید." بی تردید اینها نمی تواند حرفهای یك آدم بدبین واقعی باشد اما نولان واضح صحبت می كند."نمی توانم استودیو یا چیز دیگری همانند آن را سرزنش كنم. اگر فیلم موفق نباشد، تقصیر من است و اگر شكست بخورم، با ایده آل های خودم شكست خورده ام."

نوشته:اندرو پالور

برگردان:غنچه عرفانیان شادكام

منبع: روزنامه قدس

 

[nextpage title=”داستان بتمن از کتاب های مصور تا «بتمن می آغازد» (دنیای تصویر)”]

 

در سال ۱۹۳۹ ”سوپراستار“ داستان های مصور (کامیک)، سوپرمن بود.باب کین، طراح و گرافیست ۲۴ ساله که می خواست برای سوپرمن رقیبی پیدا کند، به قوهٔ تخیل خود پناه برد. کین به یاد فیلمی به نام خفاش (۱۹۲۶) افتاد که در آن، جنایتکاری که خود را به شکل خفاشی درآورده، ساکنان خانه ای قدیمی را به وحشت می اندازد. و سپس زورو را به خاطر آورد: عدالت جوئی نقابدار که مردم از هویت واقعی اش بی خبرند و بعد، از ماشین های پرنده لئوناردو داوینچی الهام گرفت و در نهایت شخصیتی به نام ”بتمن“ را ابداع کرد: عیاری شبگرد که در واقع میلیاردری است به نام بروس وین، که نخستین ماجراهایش ۲۷ می ۱۹۳۹ در شمارهٔ ۲۷ مجلهٔ ”کامیک های پلیسی“ منتشر شد. در بدو امر، انگار با شخصیتی روبروئیم که از دل یک کارناوال بیرون آمده: جوراب های ضخیم و چسبان، نقابی رنگارنگ، یک جفت بال شق و رق و هفت تیری نیز به کمر. به کمک بیل فرینجر، نویسندهٔ دیالوگ ها، بتمن تکامل پیدا کرد و به شخصیتی پیچیده تبدیل شد. فرینجر هفت تیر را از دستش گرفت و اسباب بازی هائی پیچیده و مدرن در اختیارش گذارد و گذشته ای پرمصیبت و تکان دهنده برایش ابداع نمود. گذشته ای که باعث و بانی غم و اندوهی است که به جان قهرمان ما چنگ می انداخته است.

بتمن از دل شب بیرون می آید

شبی در گاتم سیتی، تامس و وینِ پزشک و همسرش مارتا، و بروس پسر ده ساله شان از سالن سینمائی که نشان زورو (فرد نیبلو، ۱۹۲۰) را نمایش می دهد، خارج می شوند. در حالی که وارد کوچهٔ تنگ و تاریکی شده اند، دزدی به طرفشان هجوم می برد و پدر را از پای درمی آورد و باعث سکتهٔ قلبی مادر، جلوی چشم فرزندشان می شود. از همان شب است که پسر بچه عزمش را جزم می کند بر ضد جنحه و جنایت مبارزه کند. به کمک سرپیشخدمتش، آلفرد پنی ورث، و به پشتوانهٔ ثروت هنگفتی که به ارث برده، بروس وین ده سالی دنیا را زیر پا می گذارد و انوع و اقسام تکنیک های مبارزه و تحقیق را می آموزد. به گاتم سیتی که برمی گردد، خفاشی از جلوی شیشهٔ پنجرهٔ خانهٔ قدیمی اش عبور می کند: فکری به ذهنش می افتد. از آن پس عطش عدالتخواهی اش را تحت پوشش یک خفاش، سیراب خواهد کرد.

به گفتهٔ کین: ”شخصیت بتمن را آمیزه ای از شدو (The Shadow)، داک ساوج، داگلاس فیربنکس و شرلوک هلمز می دیدم. اسم واقعی اش را از رابرت بروس، میهن پرست معروف اسکاتلندی و مد آنتونی وینِ اشراف زاده عاریت گرفتیم و بروس وین گذاشتیم. و اما اسم ”گاتم سیتی“ را در دفتر راهنمای تلفن پیدا کردیم که البته می دانیم همان نیویورک است“. سینما، بلافاصله به این ”خفاش مرد“ علاقمند شد و از آن پس ارتباط عشق/نفرتش با پردهٔ سینما تا به امروز ادامه داشته است.

شهرت تلویزیونی

در سال ۱۹۴۳، نخستین ”سریال“ پانزده قسمتی بتمن عرضه شد. فضای ملی ـ میهنی حاکم و تعصب ضدژاپنی ـ یادمان باشد که در اوج جنگ جهانی دوم هستیم ـ باعث گردید که بتمن در آن دوره برای دولت کار کند و با یک جاسوس ژاپنی درافتد. ”کُنام خفاش“ (batcave) ـ پناهگاه زیرزمینی قهرمان ما ـ که برای این سری فیلم ها خلق شد، بعداً در داستان مصورش ادغام گردید. نقش بتمن را لوئیس ویلسون، پدر مایکل ویلسون بازی می کرد که امروزه خودش تهیه کنندهٔ یک محصول سینمائی دیگر، جیمزباند، است. پس از یک سریال (سینمائی) پانزده قسمتی دیگر در سال ۱۹۴۹ تحت عنوان بتمن و رابین با شرکت رابرت لوری، دیگر از بتمن در عالم سینما خبری نشد.

حالا دیگر در دهه ٔ ۱۹۵۰، بتمن نیز مانند سوپرمن، فلاش کوردون و کاپیتان آمریکا، به ضمیر ناخودآگاه مشترک آمریکائی ها تعلق داشت. مجله های ”کامیک“ ـ که از همراهان وفادار جوان آن دوره بودند ـ از سوی ”از ما بهترانی“ که آنها را مسئول بزهکاری نوجوانان می پنداشتند، مورد انتقاد قرار گرفتند. حتی کار به جائی کشید که یک روانکاو رمانی منتشر کرد و به چون و چرا در باب رابطهٔ بتمن و رابین پرداخت. ولی چندی بعد تلویزیون همه را با هم آشتی داد. در سال ۱۹۶۶، در حالی که فروش داستان های مصور افت کرده بود، سریال تلویزیونی بتمن با شرکت آدام وست (بتمن) و برت وارد (رابین) از شبکهٔ ABC پخش شد. تا سال ۱۹۶۸، این برنامه جزء پربیننده ترین برنامه های تلویزیونی محسوب می شد. فرانک سیناترا و کری گرانت از طرفداران پر و پا قرصش بودند که همزمان و به ضرب و زور محصولات جانبی اش ـ اسباب بازی و غیره ـ دنیا را به تسخیر خود درآورد. با آنکه این سریال تلویزیونی باعث شهرت و محبوبیت جهانی این شخصیت گردید ولی زیاد به خود داستان وفادار نمانده بود. حرکات فیزیکی بتمن، نه قاعده ای داشتند نه فرمِ مشخصی. در خود سریال مثل طرح های خودکامیک، حباب هائی هست که صداها را ـ بنگ، بوم و غیره ـ مشخص می کنند و به داستان ریتم می دهند. در هنگامهٔ فرهنگ هنر توده ای دههٔ ۱۹۶۰، این سریال بیشتر به ”بی قیدی“ و بی خیالی زده بود. وست و وارد در اوج جدیت دیالوگ های خنده دار سریالی را ادا می کردند که پر از پیام های خیرخواهانه برای شهروندان خوب ینگه دنیائی است. از این نظر، فیلمی که بر اساس این سریال در سال ۱۹۶۶ ساخته شد، نمونهٔ ”شاهکاری“ است با دیالوگ هائی از این دست: ”شاید جماعتی الکی باشند ولی به هر حال آدم اند و شایسته است که نجات داده شوند“. یا ”و این درس عبرتی باشد برای کسی که قوانین طبیعت را زیر پا می گذارد“. دههٔ ۱۹۷۰ لطفی به قهرمان ما ندارد. پس از کرختی عظیم پایان دههٔ ۱۹۶۰، سینما و تلویزیون بتمن را کاملاً نادیده می گیرند. خودِکامیک بتمن در واکنش به تصویر مسخره ای که از آن در ذهن مردم ساخته شده بیش از پیش چهره ای عبوس و تیره و تار به خود می گیرد.

سیاه خیلی بهش می آد

در سال ۱۹۷۸ سوپرمن با شرکت کریستوفوریو، موتور فیلم های کامیک را به راه می اندازد. (کمپانی) Dc Comics، حقوق اقتباسی سینمائی بتمن را به بنجامین ملینکر و مایکل اوسلان تهیه کننده واگذار می کند و آنها نیز بلافاصله، تام منکیه ویچ، نویسندهٔ فیلمنامهٔ سوپرمن را استخدام می کنند. ده سال طول می کشد تا پروژهشان به سرانجامی برسد. در همان حال، در دههٔ ۱۹۸۰، شاهد فعالیت های فرانک میلر، خالق آثار گرافیکی هستیم که اسطوره ٔ بتمن را تصاحب کرده و با تحریف، تغییر یا تعدیل، آن را به شکل و شمایلی که دوست دارد، درمی آورد و حس و حال مورد علاقه اش را به آن می دهد. در بتمن: سال یک میلر شکل گیری شخصیت و آموزش بتمن و نخستین سال های مبهم ”زندگی حرفه ای“اش را در خدمت قانون در گاتم سیتی دنبال می کند. در شوالیه ظلمات برمی گردد، میلر ”بتمن“ای را توصیف می کند که سن و سالی از او گذشته، تنها و درونگرا و در مرز جنون است و فقط عطش انتقام است که به اعمالش معنا می دهد. این تغییر و تحول شخصیتی، که بر تیرگی فضا و پیچیدگی بتمن افزوده، بر سبک کارگردانی تیم برتون ـ که سرانجام توسط ملینکر، اوسلان و کمپانی وارنر برای کارگردانی روایت جدید سینمائی بتمن انتخاب شد ـ تأثیر گذاشت. برتون جوان که فیلم بیتل جوس (ریق سوسک)اش مورد استقبال قرار گرفته بود، در واقع به جو دانته و ایوان رایتمن، ترجیح داده شد. برتون اعلام کرد که می خواهد بر جنبهٔ دوگانگی شخصیتیِ بتمن تکیه کند. ولی نقش اصلی را به مایکل کیتون ـ بازیگر بیتل جوس ـ سپرد و با این کار، طرفداران کامیک بتمن را خشمگین کرد. پنجاه هزار نامهٔ اعتراض آمیز به دفتر کمپانی وارنر رسید که در آنها، از کیتون ایراد می گرفتند که نه جدیت لازم را دارد و نه حضوری باورپذیر. به این اعتراضات اهمیتی داده نشد. برتون به انتخابی که کرده بود، اطمینان داشت و حق هم با او بود: حتی باب کین ـ که در بدو امر تردیدهائی در این زمینه داشت ـ اعتراف کرد که در وجود مایکل کیتون، ”بتمن “ای واقعی یافته، همان ”بتمن“ای که بیل فرینگر فیلمنامه نویس تصور کرده بود: ”از دل داستان مصورش بیرون آمده تا تبدیل به مردی شود با تمامی آن تناقض هایش. به همین خاطر است که از نوجوان سال ۱۹۸۹ که بتمن را نمی شناسد با او هم ذات پنداری نمی کند“. عدالت جویِ در خدمت قانون دوران روزولت، جایش را به فردی درونگراتر، متفکرتر و غیر اجتماعی تر داد که موتور و مبارزاتش را ظاهراً، حالت روحی اش، روشن می کردند. به گفته ٔ مایکل کیتون: ”اگر به چشم هایش نگاه کنید بلافاصله به شخصیتش پی می برید: یک دیوانهٔ سمپاتیک. اگر روزی روی نیمکت روانکاو دراز می کشید و روانکاوی می شد، دیگر نیازی نمی افتاد تا جامهٔ خفای را به تن کند“. به خصوص اما، بتمن، یک ”قهرمان تیم برتونی“ است، فردی غیرعادی و غیرمتعارف و اسیر شخصیت دوگانه اش. تنها کار می کند (از رابین خبری نیست)، هنوز به خدمت پلیس ـ که او را به جای یک بزهکار می گیرد ـ درنیامده، و در ”گاتم سیتی“ای بی زمان رشد می کند که نیمی حس و حال گوتیک و نیمی حس و حال فیلم های نوآر دههٔ ۱۹۴۰ را دارد. حتی جامه اش نیز تیره تر شده و از آبی به سیاه گرائیده و از لباسی چسبان به زره ای سفت و سخت تغییر شکل داده است. نتیجه این شد که با تکیه به یک بازاریابی غریب (محصولات جانبی اش + ترانه ٔ پرینس) و به کمک ”جک نیکلسون“ای که به سیم آخر زده، بتمن (۱۹۸۹) یکی از پرفروش ترین فیلم های تاریخ سینما شد و دیری نگذشت که تدارکات دنباله ای هم به راه افتاد. برتون ابتدا در پذیرش کارگردانی دومی مردد بود و کمپانی وارنر نیز مدتی این دست و آن دست کرد تا سرانجام دست او را در کارگردانی آزاد گذاشت. برتون در بازگشت بتمن (۱۹۹۲) به قوهٔ تخیل اش بال و پر داد و زن گربه ای (میشل فایفر) و پنگوئن (دنی دوویتو) را به قهرمانان اصلی فیلمش تبدیل کرد و به رغم برخی انتقادات، با بازگشت بهترین بتمن تاریخ سینما را ساخت. جوئل شوماکر نیز مانند قهرمان محبوبش بتمن، در سال ۱۹۳۹ به دنیا آمده و در بچگی پدرش را از دست داده است. کمپانی وارنر در سال ۱۹۹۵ برتون را کنار گذاشت و کارگردانی بتمن برای همیشه را به او سپرد. مایکل کیتون نیز که دستمزد بالائی می خواست کنار گذاشته شد و وَل کیلمر به جایش جامهٔ بتمن را به تن کرد.

سرازیری

جالب اینکه باب کین، خالق بتمن، وَل کیلمر را به بازیگرهای دیگر این نقش ترجیح می دهد چون به گفتهٔ شوماکر: ”اسرارآمیز، حساس و باهوش است“. شاید، ولی شوماکر پیچیدگی را از شخصیت داستان بتمن می گیرد و آن را در فضائی قلابی و بچگانه غوطه ور می کند. ”رابین“اش (کریس اودانل) بی بو و خاصیت است و ”بدمن “هایش (تامی لی جونز در نقش دوچهره و جیم کری در نقش ریدلر) در خلاء دست و پا می زنند. از این فیلم بی قواره و بی اصالت چنان استقبالی شد که دست شوماکر را برای دنباله اش آزاد گذاشت. نتیجه، بتمن و رابین شد که در سال ۱۹۹۷ تیر خلاص را به مغز این محصول سینمائی شلیک کرد. شوماکر که در دام بی سلیقه گی های خودش افتاده بود، این بار شورترش هم کرد: علاوه بر رابین، ”بت گرل“ را هم وارد ماجرا کرد و نورپردازی اجق ـ وجق اش را شدیدتر نمود و بر اشارات دوپهلو و تو ذوق زننده اش افزود. تقصیر را به گردن جرج کلونی انداختند که ظاهراً خودش هم نمی تواند در آن جامهٔ بتمنی چه کار می کند. شوارتزنگر در نقش میستر فریز خودش را مسخره کرد ولی در عوض میلیون ها دلار اسباب بازی فروخت؛ طوری که با وجود خشم طرفداران بتمن، کمپانی وارنر کارگردانی فیلمی دیگر را به او پیشنهاد کرد که او نیز عقل کرد و نپذیرفت. کمپانی برادران وارنر، بلاتکلیف مانده بود. رؤسایش آلن هورن و جف رابینف نمی دانستند با قهرمانی که در عرض ده سال ۳/۱میلیارد دلار به صندوق کمپانی سرازیر کرده، چه می کنند. بین سال های ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۲ تلاش هائی می شود. دو فیلمنامه بر روی ”بتمن“ای تکیه می کنند که سن و سالی از او گذشته: یکی از آنها ”آینده نگرانه“ است و از انیمیشنی تلویزیونی به نام Batman Beyond الهام گرفته و در آن قهرمان ما، جانشینش تری مک گینیس را تربیت می کند؛ دیگری شوالیه ظلمات، کار فرانک میلر است که می گفتند قرار است کلینت ایستوود کارگردانی و در آن بازی نماید. دو پروژه ٔ دیگر به جوانی بتمن مربوط می شدند: یکی را می گفتند دارن آرنوفسکی (مرثیه ای بر یک رؤیا) براساس فیلمنامه ای از فرانک میلر (و ملهم از کتاب گرافیکی اش بتمن: سال یک) می سازد؛ و دیگری تحت عنوان بتمن علیه سوپرمن ـ با فیلنامه ای از آندرو کوین واکر (هفت) و آکیواگلدزمن (بتمن و رابین) ـ به این دو محصول سینمائی اجازه می داد تا دوباره روی پرده جان بگیرند. ولی وارنر در این فاصله، برای دست گرمی هم که شده، زن گربه ای را وارد بازار کرد که در واقع رقیب بتمن است. با یک هالی بری مسخره و کارگردانی فرانسوی به نام پیتوف ـ که حتی هم ولایتی هایش نیز غیرقابل تحملش می دانند ـ زن گربه ای توهینی بود به شخصیتی که میشل فایفر در بازگشت بتمن جاودانه اش کرده بود. حالا دیگر همه اطمینان پیدا کرده بودند که بتمن، دچار نفرتی ـ چیزی شده است.

بازگشت به سرچشمه

کریستوفر نولان، سازندهٔ بی خوابی و یادگاری، بتمن می آغازد را فیلمی می بیند که در واقعیت بیتوته کرده و روانشناسیِ شخصیتِ بتمن را مدنظر دارد و ماجراهایش در حال و هوائی نزدیک به فیلم های پلیسی دههٔ ۱۹۷۰ می گذرد: ”بتمن را باید همان طوری نشان داد که ساکنان گاتم سیتی می بینندش: چهره ای خارق العاده در دنیائی معمولی“. در اوج حیرت همگان، کمپانی وارنر کارگردانی پنجمین بتمن را به او می سپرد. نولان نیز دیوید گویر، نویسندهٔ فیلنامهٔ بلید و از طرفداران سرسخت داستان های مصور تماس گرفت تا فیلمنامه را بنویسد. بتمن می آغازد، مسیر شکل گرفتن شخصیت بتمن را دنبال می کند: از آموزش دیدنش نزد سازمان های زیرزمینی تا بازگشتش به گاتم سیتی و مبارزه اش علیه شرّ. ولی چطور شده که پس از ۸ سال این دست و آن دست کردن، وارنر ۱۵۰ میلیون دلار در اختیار کارگردانی جوان گذاشته که مقادیری روشنفکر می زند و تا به حال فیلم پرفروشی هم نساخته؟ پاسخ ساده است: پس از شکست تجاری بتمن و رابین و زن گربه ای (۴۰ میلیون دلار در آمریکا) ـ که از طرف طرفداران این کامیک نوعی بی حرمتی به بتمن و شخصیت های فرعی اش تلقی شد ـ استودیوی وارنر پی برد که نباید به بتمن صرفاً به عنوان یک ماشین پولسازی نگاه کرد. موفقیت عظیم مرد عنکبوتی که به زعم کمپانی ها توسط ”کودکی“ ساخته شده که حرمت قهرمانش را نگه داشته، این را ثابت کرد: قهرمان های کلاسیک را باید جدی گرفت و کیفیت کار را در اولویت قرار داد. کاری که نولان و گویر انجام دادند: بلافاصله پس از پایان فیلمنامه، آن را از طریق اینترنت در دسترس مردم قرار دادند و طرفداران بتمن به شدت از آن استقبال کردند. همین طور، انتخاب کریستین بیل را در نقش اصلی.

فروش مجموعه بتمن: سقوط آزاد!

بتمن: فروش در آمریکا ۲۵۱ میلیون دلار؛

فروش در دنیا ۴۱۳ میلیون دلار.

بازگشت بتمن: فروش در آمریکا ۱۶۳ میلیون دلار؛

فروش در دنیا ۲۸۳ میلیون دلار.

بتمن برای همیشه: فروش در آمریکا ۱۸۴ میلیون دلار؛

فروش در دنیا ۳۳۳ میلیون دلار.

بتمن و رابین: فروش در آمریکا ۱۰۷ میلیون دلار؛

فروش در دنیا ۲۳۴ میلیون دلار.

منبع: مجله دنیای تصویر ۱۳۸۴

15
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
15 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
14 Comment authors
فیلم دوستمحمدجواد هفتانیsalimmمحمد shahram moein Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
محمدجواد هفتانی
Guest
محمدجواد هفتانی

اول ۲
دوم ۱
سوم ۳

فیلم دوست
Guest
فیلم دوست

اول ۲
دوم ۱
سوم ۳

salimm
Member
salimm

هرچی فکر میکنم نمیدونم چرا این فیلمو از دو فیلم بعدی یعنی شوالیه تاریکی و برمیخیزد ببشتر دوست دارم چون این فیلم فقط برای بتمن است.میدونم که بقیه نمیپذیرند اما خوب من اینجوریم دیگه.

shahram moein
Guest
shahram moein

یک فیلم فوق العاده جذاب،عالی و مهیج با هنرنمایی لیام نیسون 🙂

محمد
Member
محمد

یه بلاک باستر معمولی که به واسطه ی فن بوی هایه نولان گنده تر از اونی که هست شده.

mohammad
Member
mohammad

ahmad reza ro:نسبت به نسخه های بعدی ضعیف تر بود.بتمن های تیم برتون رو از این بیشتر دوست دارم.

😐

hossein hossein
Member
hossein hossein

بازی لیام نیسون مثل همیشه عالی بود……

وحید23
Guest
وحید23

ebigoli:ضعیفترین سری بتمن نولان همینه.

باهاتون موافق نیستم. موفقیت فیلم های بعدی سه گانه ی بتمن بیشتر مدیون پرداخت دقیق و بی نقص این فیلم هست.

MEHDI gholami
Member
MEHDI gholami

واقعا فروش این فیلم کم بود اخه اولین بتمنی که سال ۱۹۸۹ اومده بود پرفروشترین فیلم سال شده بود اما اگه این فیلم تبلیغات بیشتری داشت فروش فیلم میتونست خیلی بیشتر باشه و رو فروش قسمتهای بعدم تاثیر گذار بود

ahmad reza ro
Guest
ahmad reza ro

نسبت به نسخه های بعدی ضعیف تر بود.بتمن های تیم برتون رو از این بیشتر دوست دارم.

tfftyftyft
Guest
tfftyftyft

بهترین سری بتمن نولان همینه.

farid456
Guest
farid456

ebigoli:ضعیفترین سری بتمن نولان همینه.

Voyager:

ebigoli:ضعیفترین سری بتمن نولان همینه.

از Dark knight rises بهتر بود باز…

دوستان با این نمرات منفی ینی dark night از همه ضعیف تر بود !!!!!

دانش
Guest
دانش

این نسخه هم عالی بود
سکانسی که ریچل به بتمن میگه لا اقل اسمت بگو ممکنه بمیری و بتمن جواب میده مهم نیست که من کی هستم از روی کارهایی که میکنم من رو میشناسن
بعد هم پرواز میکنه و ریچل نگاهی غم انگیز بهش میندازه و زیر لب میگه بروس !
این صحنه خیلی زیباست

Roger
Member
Roger

ebigoli:ضعیفترین سری بتمن نولان همینه.

از Dark knight rises بهتر بود باز…

Abe
Member
Abe

ضعیفترین سری بتمن نولان همینه.