Back to the Future (بازگشت به آینده)

کارگردان : Robert Zemeckis

نویسنده : Robert Zemeckis

بازیگران: Michael J. Fox, Christopher Lloyd ,Lea Thompson

جوایز :

برنده اسکار:

بهترین صداگذاری

نامزد اسکار:

بهترین صدا برداری، بهترین موسیقی متن، بهترین فیلمنامه

خلاصه داستان:

خلاصه داستان : هیل ولی، سال ۱۹۸۵٫ «مارتی مک فلای» جوان (فاکس) نزد «دکرت امت براون» (لوید)، مخترع دیوانه، می رود که می خواهد ماشین زمانی را که ساخته، آزمایش کند. ماشین زمان به کار می افتد، ولی «براون» با رگبار مسلسل چند تروریست لیبیایی کشته می شود. «مارتی» نیز با ماشین زمان فرار می کند و به ۱۹۵۵ می رود..

[nextpage title=” یادداشتی در معرفی سه گانه «بازگشت به آینده» (همشهری جوان)”]

۲- یادداشتی در معرفی سه گانه «بازگشت به آینده» (همشهری جوان)

 

دهه های ۸۰ و ۹۰ مصادف است با حضور پررنگ تر ژانر افسانه -علمی در سینما امریکا و پدید آمدن نمونه های ممتازی دراین ژانر .آثاری نظیر بلید رانر،بیگانه، نابودگرو … یکی از علل بارز موفقیت این ژانر در سینمای آمریکا محبوبیت آن نزد مخاطبان عام وخاص است.

نخبه گرایان سینمای آمریکا همتایان انگلیسی شان که نگاه تحقیرآمیزی به این ژانر دارند اعتبار زیادی بریا آن قایل اند. از طرف دیگر سینمای آمریکا همواره در ارائه تازه ترین روشها در عرصه فناوری جلوه های ویژه پیشگام بوده است. به همین دلیل ، فیلمنامه نویسان آثار افسانه- علمی در آفرینش پیرنگهای بدیع و غریب و گسترش افق تخیل تا مرزهای نامحدود بادست باز عمل کرده اند.

دهه ی ۱۹۸۰ آغاز نگاه نوستالژیک هالیوود به دهه های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ یا به تعبیری به سینمای آن دو دهه است. بازگشت به آینده با نام کنایه آمیزش و با نشان دادن این نکته که آینده صرفا به لحاظ فیزیکی متأخر بر گذشته است، این نگاه نوستالژیک و ستایش آمیز نسبت به گذشته را تشدید می کند. دو دنباله ی فیلم هم به کارگردانی خود زمکیس روی پرده آمدند.

رابرت زمكیس و باب گیل در ۱۹۸۰ پیش‌نویس اولیه بازگشت به آینده را نوشتند اما هیچ تهیه‌كننده‌ای به آن علاقه‌ای نشان نداد. یكی از تهیه‌كننده‌های ارشد به زمكیس گفت: «فیلم‌های سفر زمانی پول‌ساز نیستند و هرگز جواب نخواهند داد.» ممكن است مارتی مك‌فلای پاسخ داده باشد: «جدی؟ خب، پس تاریخ عوض خواهد شد.» در واقعیت، فیلم‌های سفر زمانی بسیار پول‌ساز شدند. دلایل این موفقیت پیچیده است اما مطمئناً بخشی به این برمی‌گردد كه این فیلم‌ها با نشان دادن فرهنگ ما كه با تجربه پست‌مدرنیستی از تاریخ و زمان ادغام می‌شد، به روان مخاطبان نفوذ كردند… و البته پایان خوش هم داشتند.

سه گانه «بازگشت به آینده»

قسمت اول (۱۹۸۵): مارتی مک فلای (مایکل جی فاکس) و دکتر امت براون (کریستوفر لوید) با وجود تفاوت سنی، دوستان خوبی هستند. دکتر براون نابغه، دستگاهی به نام ماشین زمان اختراع می‌کند و مارتی به سرش می‌زند که آن را امتحان کند. او به سال ۱۹۵۵ برمی‌گردد. این فیلم باعث شد تا زمه کیس در‌ هالیوود سری میان سر‌ها در بیاورد.

دکتر امت براون دانشمند عجیب و غریبی است که از یک اتومبیل دلوریان یک ماشین زمان ساخته که با آن به گذشته و آینده سفر می کند ودرگیر ماجراهای گوناگون می شود(سفرکردن در زمان همیشه یکی از مهم ترین آرزوهای انسان بوده که هنوز به تحقق نرسیده و فقط در) داستان ها و فیلم های علمی تخیلی دیده می شود.

قسمت دوم (۱۹۸۹): مارتی پس از سفر به ۲۰۱۵، حالا باید باز هم به ۱۹۵۵ باز گردد تا ضمن عدم تداخل با سفر اولش از وقوع حوادث فاجعه بار ۱۹۸۵ جلوگیری کند. بهره‌گیری از تکنیک‌های رایانه ای برای خلق جلوه‌های ویژه ای مثل CGI (computer-generated image) تازه از همان سال‌ها بود که آغاز شد اما زمه کیس که هنوز به نتیجه کار اعتماد نداشت، از ترفند‌های قدیمی استفاده کرد. مهم‌ترین ضعف فیلم، فیلم نامه ای است که ضرباهنگ درستی ندارد و رفت و برگشت‌های زمانی عملا خارج از کنترل نویسنده و به دلخواه جذابیت‌های بصری است.

قسمت سوم (۱۹۹۰): دکتر براون که به ۱۸۸۵ سفر کرده و اوقات خوشی را می‌گذراند گاف می‌دهد و مد داگ (آدم بد فیلم) را از خود می‌رنجاند. مد داگ به او پیغام می‌دهد که هرجا او را ببیند خواهد کشت. این جاست که مارتی برای نجات دوستش به گذشته سفر می‌کند اما تماشاگران فیلم را مثل دو بخش قبلی نپسندیدند و بدین ترتیب پایان سه‌گانه دیگری در تاریخ سینما رقم خورد.

شخصیت ماندگار: دکتر امت براون (Emmet Brown) در بازگشت به آینده (Back to the Future) دانشمند نابغه‌ی شوریده‌ای است که برای درک بهتر جهان، یک ماشین زمان می‌سازد. مارتی مک فلای (Marty Mc Fly) دوست وی نیز در این سفرها، همراه اوست.

بسیاری از روش‌های نوین در به کارگیری ابزارهای دیجیتال در سینما، برای نخستین‌بار توسط کارگردانی به کار گرفته شد که یکی از صمیمی‌ترین دوستان استیون اسپیلبرگ است. رابرت زمه‌کیس، بارها با آزمون و خطاهای شگفت‌انگیزش، نشان‌داده که هراسی از روبه‌رو شدن با چالش‌های جدید ندارد و درست به مانند کودکی کنجکاو در جست‌وجوی راه‌های جدید برای به تصویر‌کشیدن رؤیاهای خود بر پرده نقره‌ای سینما است. بسیاری از علاقه‌مندان قدیمی‌تر سینما، زمه‌کیس را با سه‌گانه خاطره‌انگیز «بازگشت به آینده» می‌شناسند. زمه‌کیس با ساخت این سه‌گانه، با امکاناتی بسیار محدودتر از زمان حاضر، توانایی‌های خود را در به کارگیری جلوه‌های ویژه برای روایت داستان و از طرفی ساخت فیلم‌های پرفروش و پرمخاطب، به رخ کشید.

 

منبع: هفته نامه همشهری جوان/ شماره ۲۳۶

*****************************

 

[nextpage title=” نقد و بررسی فیلم «بازگشت به آینده»: با نگاهی به فیلمنامه (فیلم نگار)”]

۳- نقد و بررسی فیلم «بازگشت به آینده»: با نگاهی به فیلمنامه (فیلم نگار)

 

نویسنده: علی عامری

 

تلفیق مناسب عناصر افسانه – علمی و کمدی رمانتیک

فیلمنامه بازگشت به آینده- که قسمتهای دوم و سوم آن نیز ساخته شده است-را باب گیل و رابرت زمکیس(با استعدادترین دست پرورده استیون اسپیلبرگ) نوشته اند. البته فیلمنامه های دو قسمت بعدی توسط باب گیل نوشته شده او زمکیس کارگردانی آنها را به عهده داشته است. نویسندگان در پیرنگ ساده و جذاب بازگشت به آینده، با یک تیر دو نشان می زنند.که هردو در جلب نظر بیننده ، خصوصاً بیننده آمریکایی تأثیر فراوانی دارد:اول، مخاطب را به سال ۱۹۵۵ (دهه مورد علاقه آمریکاییها) می برند و با تکیه بر جنبه های طنز آمیز فرهنگ عامه، محور اصلی کمدی فیلم را فراهم می کنند. دوم ،نوجوانی را از سال ۱۹۸۵ به آن دهه برده و تضادهایی را نشان می دهند که به وجه دیگری از کشمکش روایی و افزایش تعلیق در فیلمنامه می انجامد. اصولاً در ژانر افسانه -علمی سفر درزمان- به عنوان وسیله ای برای بررسی تضادهای انسانی واجتماعی -کاربرد روایی دارد. این پدیده در رمانها و فیلمهای افسانه -علمی سفر در زمان،برخوردهای عجیب و کشمکشهای نامتعارف مضمون تازه ای نیست،ولی موردی که به فیلمنامه بازگشت به آینده طراوت وجذابی خاصی می دهد، تلفین عناصر افسانه – علمی با وجه کمدی آن است ، وجهی که با حسی نوستالژیک نسبت به دهه ۵۰ و مظاهر آن درمی آمیزد. دوران کمدی رمانتیکهای درخشانی مانند تعطیلات رمی(ویلیام وایلر، ۱۹۵۳)،سابرینا(بیلی وایلدر،۱۹۵۴) و…

گره روایی فیلمنامه واضح و ساده است: مارتی مک فلای باید در سفر به گذشته شرایطی را فراهم آورد که پدر و مادرش با هم آشنا شوند، وگرنه موجودیت خودش به خطر می افتد! او به پروفسور یراون می گوید:«اگه با هم ملاقات نکنن، عاشق هم نمی شن،اگه عاشق هم نشن، ازدواج نمی کنن وبچه دار نمی شن.» در واقع نقطه عطف اول فیلمنامه ، حمله مردان مسلح و پرتاب شدن مارتی به دهه ۵۰ با اتومبیل دلورین او را درگیر کشمکشهایی فراتر از ظرفیت نوجوانی در دهه ۸۰ می کند. مارتی باید کاری کند تا پدرش بر ضعفهای شخصیتی خود پیروی شود. با لورین ازدواج کند، به نویسنده ای موفق تبدیل شود و بنیان خانواده مک فلای را پایه ریزی کند. از طرفی چون مارتی شاهد مرگ پروفسور براون بوده ، نامه ای برای پیرمرد می گذارد تا او را از سرنوشت محتومش در آینده نجات دهد. خلاصه آن که باید در زمان دخل و تصرف کند، سرنوشت را تغییر دهد و آینده متفاوتی را رقم بزند.

طنز فیلمنامه بازگشت به آینده عمدتاً متکی بر کمدی موقعیت است . برای مثال به این صحنه ها توجه کنید: ماجرای تصادف مارتی هنگامی که به جای جرج با اتومبیل پدر بزرگش (پدر لورین) تصادف می کند، تماشای دایی جویی نوزاد در پشت نرده های تخت واین که مارتی م یداند دایی جویی سالها بعد سر از پشت میله های زندان درخواهد آورد.تلاش مارتی برای آن که مادرش بیش از حد با او صمیمی نشود و یا برخوردهای بیف با جرج و مارتی. البته فیلمنامه همچنین از نوعی طنز کلامی-با اشارات سینمایی- استفاده می کند، مثلاً دریکی از فصلها، مارتی برای وادار کردن جرج به شرکت در مجلس رقص خودش را دارت و یدر ،شوالیه خبیث فیلم جنگهای ستاره ای جا می زند، او به جرج می گوید: تو یک «برخورد نزدیک از نوع سوم» داشته ای.(این سکانس در فیلم بسیار کوتاه شده است).

با نگاهی گذرا می توان دریافت که فیلمنامه بازگشت به آینده بر مبنای داستان. ونه شخصیت بنا شده است. که این نکته با درنظر گرفتن زمینه علمی-تخیلی آن چندان عجیب نیست. به همین دلیل آدمهای فیلم عمدتاً تیپ هستند نه شخصیت. مارتی نمونه یک تین ایجر سرزنده، مثبت و کنجکاو آمریکایی است که طبعاً علاقه او به پروفسور براون، شخصیت عجیب واختراعاتش را توجیه می کند. پروفسور امت براون نمونه تمام عیار یک دانشمند دیوانه و خوب در فیلمهای افسانه -علمی را ارائه می دهد. دراین آثار دانشمند دیوانه یا خوب است یا بد و حضورش نقش مهمی دارد، زیرا در حکم یکی ازعوامل پیش برنده روایت ، حامی قهرمان یا ضد قهرمان دانش وتجهیزات جدیدی را رو می کند که می تواند بر کل روایت تأثیر گذاشته ، مسلط شود وحتی ان را از هم بگسلد.ویژگیهای نابهنجار این تیپها به دلیل مایه های کمدی فیلم برجسته شده است: بیف نمونه بچه قلدر زورگویی است که گوشش ابداً به منطق و رفتار انسانی بدهکار نیست، اما در صحنه رویارویی آخر قافیه را چنان می بازد که عملاً نوکر جرج می شود. پذیرش این موضوع با توجه به منطق کمدی فیلمنامه دشوار نیست. از طرف دیگر ضعف و ناتوانی اغراق آمیز جرج در مقابل زورگوییهای بیف، احساسات خواننده(بیننده) را کاملاًبرمی انگیزد او را درگیر می کند و کشش دراماتیک را تاصحنه رویارویی نهایی این دو به حدقابل توجهی می رساند. درونمایه این کشمکش همان تم معروف آمریکایی، بازیافتن عزت نفس و هویت است که در سینمای آمریکا نمونه های فراوانی دارد ویکی از برجسته ترین مصادیق آن در ریو براوو هاوارد هاکس دیده می شود. دریک مقایسه کلی می توان جرج را نمونه کمدی و البته کمرنگ تر شخصیت دود(دین مارتین) در شاهکار هاکس قلمداد کرد. جرج بالاخره ضد قهرمان را از پا درآورده و به دختر مورد علاقه اش می رسد.

تغییراتی که در فیلمنامه انجام شده و نتیجه اش را در فیلم می بینیم،پروفسور براون را بیش از همه به تیپ نزدیک کرده است.در فیلمنامه ، آشنایی مارتی و براون سکانسی کامل را به خود اختصاص می دهد و اصولاً براون در ابتدا مارتی را تحویل نمی گیرد.(این سکانس در فیلم حذف شده است). پروفسور در فیلم شخصیت پاکیزه و منزهتری دارد. به هیچ وجه برخورد خشنی از طرف او با مارتی و هیچ کس دیگری نمی بینیم.

حذف فصل میهمانی در خانه براون هم این وضع را تشدید کرده است. مجموعه این تغییرات جنبه هایی از شخصیت پروفسور را کمرنگ کرده یا حذف می کند. درعین حال رابطه مارتی و براون در فیلمنامه خوب جفت و جور می شود. شور ونیروی جوانی مارتی و علاقه اش به تغییر دادن چیزهای تغییرناپذیر تنها در کنار و از طریق شخصیت عجیب و غریبی مانند براون میسر می شود. بی اعتنایی مارتی به نظام وقوانین مدرسه و اصول متعارف ، نمایانگر روحیه عصیانگرایانه ای است که او رابه طرف شخصیت نامتعارفی مانند براون می کشاند. به یک معنا سفر مارتی در زمان و عزم او برای غلبه براین زمان -تقدیر و انجام مأموریت معنوی اش به سفر آرتور شاه افسانه ای شباهت می یابد. اگر مارتی را آرتور این ماجرای افسانه -علمی فرض کنیم، طبعاً براون، مرلین -جادوگر مهربان- خواهد بود؛ تنها فردی که می تواند دراین سفر پرماجرا مرشد مارتی باشد و پا به پای او درروند حوادث شرکت کرده و او را راهنمایی کند. حذف یا تعدیل برخی از فصلهای فیلمنامه نهایی عمدتاً برای سرعت دادن به ضرباهنگ فیلم ،کوتاه وفشرده کردن زمان آن انجام شده است. مثلاً در فیلمنامه سکانس ساعتها بعد از چند صفحه می آید که در فیلم در سکانس اول آمده است. به عبارت دیگر شخصیت پردازی تا حدی فدای تقویت کشش دراماتیک وتعلیق در فیلم شده است. به طور کلی معلومات وجزییاتی که درباره آدمهای فیلم ارائه می شود مقتصدانه و درحدی است که برای پیشبرد روایت کفایت می کند. فیلمنامه نویسان با عدم ارائه اطلاعات روانشناسانه عمیق، دست خود را باز گذاشته اند تا سر راست و مستقیم به روند شکل گیری حوادث بپردازند. روندی که به سکانس نفسگیر بازگشت به سال ۱۹۸۵ می انجامد، جایی که گره روایی در اوج کشش و گیرایی باز می شود. از این منظر، فیلمنامه بازگشت به آینده فوق العاده حرفه ای و موفق به نظر می رسد.

 

نویسنده: علی عامری

منبع: مجله فیلم نگار شماره ۸

*****************************

 

[nextpage title=” گفت وگو با رابرت زمه كیس، استیون اسپیلبرگ و باب گیل درمورد فیلم «بازگشت به آینده»: ژانر را معیار قرار دهید (شرق)”]

۴- گفت وگو با رابرت زمه كیس، استیون اسپیلبرگ و باب گیل درمورد فیلم «بازگشت به آینده»: ژانر را معیار قرار دهید (شرق)

 

مترجم: نسیم نیكفرد

 

با سه تن از دست اندركاران فیلم «بازگشت به آینده»؛ رابرت زمه كیس (كارگردان و فیلمنامه نویس فیلم)، باب گیل (یكی از نویسنده های فیلمنامه و تهیه كننده) و استیون اسپیلبرگ (تهیه كننده فیلم) گفت و گو انجام شده است. در این گفت وگو این سه نفر در كنار هم از روند تولید فیلم و اهمیت آن در ژانر علمی- تخیلی و زمان خود گفته اند.

 

– فیلم «بازگشت به آینده» الهام گرفته از چه چیزی است؟

باب گیل: یك بار كه به ملاقات خانواده ام رفته بودم، سری به زیرزمین خانه شان زدم و مشغول بازرسی اسباب و وسایل آنجا بودم كه ناگهان سالنامه دوره دبیرستان پدرم را پیدا كردم و تازه فهمیدم پدرم آن زمان نماینده كلاس در سال چهارم دبیرستان بود. همان لحظه این فكر به خاطرم رسید كه ای كاش می توانستم به آن دوره ای كه پدرم دبیرستانی بود برمی گشتم و این فكر جرقه ساخت این فیلم را به سر من زد و من به لس آنجلس برگشتم.

رابرت زمه كیس: ما می خواستیم در فیلم مان از ایده ای استفاده كنیم كه تا به حال به ذهن كسی خطور نكرده باشد و به این فكر افتادیم كه موضوع فیلم درباره سفر در زمان باشد و به نظرمان خیلی جالب آمد كه داستان فیلم درباره كودكی باشد كه به سال ها قبل، یعنی به دوره نوجوانی پدر و مادرش سفر می كند.

استیون اسپیلبرگ: به نظرم موضوع فیلم فوق العاده آمد و هنرپیشه هایی كه برای فیلم انتخاب شده بودند كاملاً مطابق با شخصیت های آن بودند

باب گیل: تمام اطلاعات مربوط به موضوع فیلم را خیلی سریع آماده كردیم.

استیون اسپیلبرگ: وقتی افرادی چون باب گیل و رابرت زمه كیس به فكر ساخت فیلمی می افتند به نظر می آید با این ایده های عجیبی كه آنها در ذهن دارند، تنها مایكل جی فاكس و كریستوفر لوید می توانند از پس اجرای شخصیت های فیلم بربیایند.

رابرت زمه كیس: من و باب برای نوشتن فیلمنامه خیلی زحمت كشیدیم و نهایت دقت را در مرتبط كردن موضوعات به هم به كار بردیم. مثلاً موضوع فیلم درباره سفر در زمان بود. خوب حساب كنید ببینید چقدر باید در خصوص نوشتن متن فیلمنامه دقت می كردیم كه واقعاً موضوع آن سفر در زمان به نظر برسد نه سفر در فضا. و از طرف دیگر باید فیلمنامه را به گونه ای می نوشتیم كه نشان بدهد چگونه به طور معجزه آسایی شخصیت فیلم به ۱۰۰ سال قبل سفر می كند.

استیون اسپیلبرگ: من برخلاف نظر باب گیل و باب زمه كیس با حضور ماشین زمان در فیلم مخالف بودم و به نظرم یك وسیله زمخت و بیخود می آمد ولی در نهایت ماشین زمان ساخته شد و اسم آن را دلوریین گذاشتند. با ظاهر شدن ماشین زمان فیلم یك معنا و مفهوم خالی را به خودش گرفته بود و حالادیگر شخصیت های فیلم می توانستند با آن به هر جا كه می خواهند سفر كنند.

رابرت زمه كیس: خلاصه به هر ترتیبی كه بود ما از ماشین زمان در فیلم مان استفاده كردیم. و زمانی كه این وسیله به گذشته سفر می كرد مردم عامی فكر می كردند این یك جور سفینه فضایی است.

باب گیل: در صحنه هایی از فیلم می بینیم زمانی كه دكتر براون برای اولین بار ماشین زمان را درست می كند ابتدا مارتی سر از كار كاو درنمی آورد ولی بعد كه متوجه می شود قرار است توسط این ماشین پرتاب شود با خودش افسوس می خورد كه حالاكه قرار است این زندگی اش را ترك كند چرا به اندازه كافی از آن لذت نبرد و تصمیم به خودكشی می گیرد.

رابرت زمه كیس: ما طبق فیلمنامه باید پایان فیلم را در جایی به نام نوادا كه پایگاه آزمایش های هسته ای بود، فیلمبرداری می كردیم. همان طور كه در فیلم می بینیم مارتی ماشین زمان را به بیابان می برد و دكتر براون با اتصال وسیله ای به ماشین با تولید انرژی باعث انفجار شده و ماشین زمان به سال ۱۹۸۵ سفر می كند.

باب گیل: ما نظرمان بر این بود كه این ماشین نیروی خود را از طریق پلوتونیوم تامین كند و به این فكر افتادیم كه دكتر امت براون یكی از افرادی است كه در پروژه منهتن شركت داشته و در انجام آزمایش های هسته ای حرف اول را می زند.

در نتیجه ما یك شهرك مجازی در بیابان ساختیم و در فیلم می بینید كه چطور منفجر می شود.

باب گیل: در جایی از فیلم می بینیم زمانی كه مارتی متوجه می شود قطاری با شدت به سمت او در حال حركت است دست به فرار می زند. اما متاسفانه به مانعی كه در مقابلش بود برخورد می كند.

رابرت زمه كیس: باید بگویم یكی از عوامل موفقیت این فیلم این است كه درست است كه در صحنه هایی از فیلم، بیننده عصبی می شود و حرصش درمی آید ولی تمامش در قالب طنز انجام شده. البته ناگفته نماند كه ما یكسری از صحنه های ترسناك این فیلم را بازسازی كردیم تا بیننده هنگام دیدن آن احساس راحتی و آسودگی كند.

-درباره نحوه ساخت فیلم برایمان بگویید.

رابرت زمه كیس: زمانی كه من و باب به فكر ساخت چنین فیلمی افتادیم، داشتیم بدترین شرایط را سپری می كردیم. چون دو تا از فیلم هایمان به نام های «I wanna hold your hand» و «used cars» كه تهیه كنندگی هر دو آن را استیون بر عهده داشت، با وجود زحمت های زیادی كه برای ساخت آن كشیده بودیم، كمپانی آن را جزء ۱۰ فیلم برتر تولیدی خود در سال قرار نداده بود و در نتیجه ما هیچ گونه شانسی برای ساخت «بازگشت به آینده» نداشتیم.

باب گیل: آنها ۴۰ بار با خواسته ما مبنی بر قرار دادن فیلم در لیست ۱۰ فیلم برتر مخالفت كردند و دلیل شان هم این بود كه با توجه به موضوع مسخره فیلم، قرار نیست استقبال چندانی از آن بشود. پس لزومی برای معرفی كردن آن وجود ندارد و البته خیلی زود خلاف این مطلب به آنها ثابت شد.

رابرت زمه كیس: استیون اولین فردی بود كه متن فیلمنامه «Romancing The Stone» را خواند و خیلی از موضوع آن خوشش آمد ولی تمام نگرانی من از این بود كه با توجه به مخالفتی كه كمپانی از دو فیلم قبلی كرده بود و استیون تهیه كنندگی آن را بر عهده داشت، اگر قرار باشد تهیه كنندگی این فیلم را هم به او واگذار كنم، قطعاً با آنها دچار مشكل خواهد شد و از كار بركنار می شود. برای همین سه سال از ساخت فیلم دست كشیدم تا آب ها از آسیاب بیفتد و بعد از سه سال فیلم «Romancing The Stone» (قصه عاشقانه سنگ) را ساختم و خوشبختانه از آن استقبال شد و حالابا این موفقیت دیگر با خیال راحت به فكر ساخت «بازگشت به آینده» افتادیم. در بین ما استیون تنها كسی بود كه خیلی مشتاق به فیلم بود و از موفق شدن آن اطمینان كامل داشت.

استیون اسپیلبرگ: همین انرژی مثبت من باعث شد بچه های دست اندركار دوباره با اشتیاق به كارشان بازگردند. من به آنها این اطمینان را دادم كه امكان شكست ما وجود ندارد. ما آن مقدار بودجه برای ساخت فیلم را تهیه كردیم و آن را در اختیار بچه های دست اندركار قرار دادیم.

رابرت زمه كیس: سید شاینبرگ (رئیس كمپانی) قبول كرد كه ما را در ساخت فیلم یاری كند. او زمانی كه فیلمنامه را خواند از سه جای آن ایراد گرفت؛ اول اینكه ما نباید در فیلم از عنوان «پروفسور» استفاده می كردیم چون این یك لغت قدیمی و از رده خارج شده است و بهتر است از لغت «دكتر» استفاده شود. دوم اینكه در متن فیلمنامه همراه دكتر براون یك شامپانزه بود چون دكتر به خوش یمن بودن آن اعتقاد داشت و هرجا می رفت آن را با خودش می برد. سید گفت حتماً باید شامپانزه حذف شود چون هیچ كس از حضور چنین حیوانی در فیلم احساس لذت نمی كند.

باب گیل: او گفت تاكنون در هر فیلمی كه شامپانزه حضور داشته استقبال خوبی از آن فیلم نشده و من از او پرسیدم چطور در فیلم «هر راهی به شكست منجر میشه اما تو همه راه ها موفقی» مردم برای دیدنش در سینماها صف كشیده بودند و او در پاسخ گفت در آن فیلم از اورانگوتان استفاده شده بود نه شامپانزه.

رابرت زمه كیس: و سومین ایراد او از عنوان فیلم بود ولی ما سفت و سخت روی حرف مان ایستادیم و حاضر به تغییر عنوان فیلم نشدیم. بعد از اینكه این فیلم در ساختش موفق شد در جشنی كه به همین مناسبت برپا شده بود سید را دیدم و به او گفتم دیدی از فیلم مان چه استقبالی شد و او در جواب گفت: مثل اینكه اصلاح كاری های اساسی اش را من انجام داده بودم مگه نه؟

باب گیل: عنوانی كه او برای فیلم انتخاب كرده بود «فضانوردی از پلوتون» بود ولی با توجه به طنز بودن فیلم، این عنوان اصلاً مناسب آن نبود. تمام افراد در كمپانی از عنوان «بازگشت به آینده» استقبال كردند غیر از سید. بنابراین به سراغ استیون رفتم و گفتم: استیون حالاچه كار كنیم؟ او واقعاً قصد دارد عنوان فیلم را عوض كند. استیون نامه ای برای شاینبرگ نوشت كه مضمون آن این گونه بود: سید عزیز از این عنوان خنده داری كه برای فیلم ما انتخاب كرده ای واقعاً ازت ممنونم چون وقتی یاد آن می افتیم از خنده روده بر می شویم. استیون می دانست كه تنها از راه شوخی می تواند مخالفتش را با او ابراز كند. و این گونه شد كه عنوان «فضانوردی از پلوتون»، حذف شد.

-چگونه توانستید فردی را كه قرار بود شخصیت مارتی را بازی كند، پیدا كنید؟

استیون اسپیلبرگ: ما ابتدا به سراغ مایكل جی فاكس رفتیم تا این نقش را ایفا كند ولی چون او در فیلم «Family Ties» (رابطه خانوادگی) مشغول به بازی بود، حاضر به همكاری با ما نشد.

رابرت زمه كیس: به یاد دارم كه كمپانی به من اخطار داده بود هرچه سریع تر فردی را كه قرار است نقش مارتی را ایفا كند پیدا كنم، چون این فیلم باید تا آخر ماه مه آماده اكران می شد. خب مایكل كه تا اوایل ماه مارس مشغول بازی در فیلم دیگری بود، بنابراین خود كمپانی فردی به نام سوفی را برای این نقش انتخاب كرد.

باب گیل: آن روزها، روزهای خیلی سختی بود. ما در به در دنبال بچه ای بودیم كه بتواند در فیلم ما بازی كند، بنابراین از یكسری بچه ها شروع به گرفتن تست بازیگری كردیم. همه بچه ها رد شدند غیر از توماس هاول و اریك استولز كه دو نفر پایانی بودند. توماس هاول كه تست بازیگری اش افتضاح بود اما سید از بازی اریك استولز خوشش آمد و آن را انتخاب كرد.

استیون اسپیلبرگ: به یاد دارم باب شش هفته تمام به دنبال یك مدیر فیلمبرداری درست و حسابی می گشت چونی وقتی من تنها ۴۵ دقیقه از فیلم را دیدم، متوجه شدم فیلم واقعاً نیاز به یك فیلمبردار حرفه ای داشت.

رابرت زمه كیس: واقعاً بازی اریك فوق العاده بود و جای هیچ گونه ایرادی نداشت. او واقعاً در بازیگری نابغه بود. اصلاً فكرش را هم نمی كردیم كه او چنین استعدادی را در این زمینه داشته باشد و اعتراف می كنم كه او واقعاً لیاقت بازی كردن در فیلم های آنچنانی را داشت و اگر می خواست در فیلم ما بازی كند واقعاً استعداد شخصی اش زیر سوال می رفت. بنابراین از همان ابتدا نظرم را مبنی بر بازی نكردن وی در فیلم اعلام كردم و خودم را كنار كشیدم و ریش و قیچی را دست سایرین سپردم.

استیون اسپیلبرگ: زمانی كه ما همچنان به انتخاب شخصیت های فیلم طبق نظر و سلیقه خودمان پافشاری كردیم، سید با كمال خونسردی گفت: آیا فكر می كنید خودتان می توانید از عهده اش بربیایید؟ و ما همه یك صدا گفتیم بله.

رابرت زمه كیس: در اینجا تصمیم گیری با استیون بود. شما حساب كنید اصلاً در كل تاریخ فیلمسازی سابقه نداشته بعد از اینكه تهیه كننده ای در كار خودش به موفقیت می رسد به همان كارگردانی كه تا دیروز با او همكاری می كرد و از ایده هایش استفاده می كرد پشت كند. حالادیگر بر عهده استیون بود كه آیا همین كار را با من بكند یا نه؟

استیون اسپیلبرگ: من در این زمینه از دوستم گری دیوید گلدبرگ كمك گرفتم. او خلق كننده فیلم «Family Ties» (رابطه خانوادگی) بود. زمانی كه من موضوع را برای او توضیح دادم و او فهمید ما در چه مضیقه ای قرارگرفته ایم، پیشنهادی به ما داد كه حسابی خیال ما را آسوده كرد و آن این بود كه قرار شد به رغم سختی های موجود، مایكل جی فاكس همزمان در هر دو فیلم ایفای نقش كند. در نتیجه اریك حذف شد.

– سخت ترین بخش كار كدام قسمت بود؟

رابرت زمه كیس: چون مایكل در هر دو فیلم همزمان مشغول به فعالیت بود و بیشتر فیلمبرداری ما در شب انجام می شد و ما در این مدت اصلاً نور خورشید را درست و حسابی نمی دیدیم، برای همین مایكل با این شرایط اصلاً فرصت استراحت پیدا نمی كرد.

باب گیل: از جمله سختی های دیگر در طول ساخت این فیلم، طراحی مربوط به میز شام بود و همان طور كه گفته شد قسمت اعظم فیلمبرداری در شب انجام می شد و ما با تمام شخصیت های فیلم در طول شب مشغول تمرین بودیم و از طرفی هم چون مایكل در هر دو فیلم همزمان مشغول فعالیت بود برخی از روزها كه برای استراحت می رفت مجبور بودیم بسیاری از كارها را به جای مایكل انجام دهیم.

رابرت زمه كیس: زمانی كه همه چیز برای یك شروع خوب آماده است و می بینی كه كارها دارد به خوبی پیش می رود، ناگهان حین كار مشكلی پیش می آید به گونه ای كه پیشرفت كار را دچار اخلال می كند، احساس خیلی بدی به تو دست می دهد.

استیون اسپیلبرگ: من برای بهتر فیلمبرداری كردن از صحنه های فیلم، به كارگردانان دیگر هم سر می زدم و نحوه كار آنها را می دیدم ولی وقت زیادی را صرف این كار نكردم چون به نظرم از نزدیك دیدن نحوه فیلمبرداری كارگردانان، كار خسته كننده ای است و بهترین مكان برای این كار همان سینماست.

رابرت زمه كیس: یكی از افرادی كه ما با او حین كار دچار مشكل شدیم «كریسپین گلوور» بود. ما قرارمان بر این بود كه به ازای هر دقیقه اجرای نقشش در فیلم ۵۰ سنت بگیرد. ولی او زمانی كه این مقدار مبلغ را بستند، عصبانی شد و گفت كم است. حتی در یكی از صحنه های فیلم كه مشغول نوشتن مطلبی است، شدت عصبانیت وی كاملاً آشكار است كه چشمانش خون افتاده و صورتش ورم كرده و دست هایش را لای موهایش كرده و دارد آنها را می كشد. زمانی كه ما برایش توضیح دادیم كه این صحنه اصلاً با صحنه قبلی وی مطابقت ندارد، در جواب گفت: «همینه كه هست می خواین بخواین، نمی خواین هم نخواین.»

باب گیل: با اینكه طی ساخت فیلم خیلی سختی كشیدیم ولی خوب توانستیم از پس آن برآییم. طوری كه ۸۰ درصد از بچه های دست اندركار دنبال نتیجه كار بودند كه ببینند چطور می شود.

– نتیجه كارتان چگونه بود؟

رابرت زمه كیس: ما دو بار عكس العمل مردم را درباره فیلم زیر نظر گرفتیم، یك بار زمانی بود كه این فیلم برای اولین بار در سن جونز، شهری در قسمت غربی كالیفرنیا به اكران درآمد. خیلی از بیننده ها فقط به خاطر حضور مایكل جی فاكس و كریستوفر لوید در فیلم به دیدن آن رفته بودند و تنها چیزی كه از موضوع فیلم می دانستند این بود كه دكتر براون برای امتحان، اشتاین را داخل ماشین زمان می گذارد و او ناگهان ناپدید می شود.

استیون اسپیلبرگ: من این فیلم را برای اولین بار در بین بینندگان در سینما دیدم تا عكس العمل آنها را مشاهده كنم. البته پیش از این هم من در بین مردم فیلم هایی را دیده بودم كه نمونه اش ئی تی بود كه عكس العمل مردم به این فیلم نشان می داد خیلی از آن خوش شان آمده طوری كه در هر سكانس از فیلم دست به تعریف و تشویق می زدند. و قابل ذكر است كه مردم بعد از دیدن «بازگشت به آینده» خیلی از آن ابراز رضایت كردند و در كل استقبال خیلی خوبی از این فیلم شد.

رابرت زمه كیس: وقتی فیلمی دچار بحران می شود، آدم توی دردسر می افتد چون دیگر كمپانی آن طور كه باید و شاید از فیلمت استقبال نمی كند و تازه اگر هم بخواهد نگاهی به آن بیندازد هزار جور منت سر آدم می گذارد.

باب گیل: ما این گونه پیش بینی كرده بودیم كه تا اواسط ماه آگوست فیلم را آماده كنیم ولی متاسفانه چون نتوانستیم ساخت جلوه های ویژه مربوط به فیلم را به پایان برسانیم تنها توانستیم یك نسخه سیاه و سفید از فیلم را آماده كنیم.

رابرت زمه كیس: تنها اخطاریه ای كه ما از طرف سید شنیدیم این بود كه ساخت فیلم باید در تاریخ مقرر به پایان برسد. خب هیچ كاری از دست مان برنمی آمد مگر اینكه زمان متوقف می شد.

باب گیل: البته ناگفته نماند كه سید هزینه كل ساخت فیلم را تقبل كرد.

رابرت زمه كیس: خیلی روزهای سختی بود همه ما شبانه روز داشتیم كار می كردیم كه فیلم را سر تاریخ مقرر آماده كنیم. فشار خون همه ما به علت استرس كار بالارفته بود. خلاصه هر طور كه بود در عرض چهار هفته ساخت فیلم را به اتمام رساندیم، طوری كه اواخر ماه آوریل، اوایل ماه مه فیلم آماده اكران شد.

باب گیل: ابتدا قرار شد این فیلم در تالار هیچكاك كه به تازگی ساخته شده بود به نمایش دربیاید. می توانم به جرات بگویم كه این بدترین مكانی بود كه برای نمایش این فیلم انتخاب شده بود. بعد از اتمام فیلم، زمانی كه تمام چراغ های تالار روشن شد همه ما یك صدا گفتیم: جایی بهتر از اینجا برای نشان دادن فیلم نبود؟ و در همین حال سید از جایش برخاست و گفت: لیاقت فیلم شما بیشتر از این نیست.

رابرت زمه كیس: شما حساب كنید بعد از آن همه دوندگی و تلاشی كه برای ساخت فیلم مان كرده بودیم و هزینه هایی كه صرف تبلیغ روی بیلبوردها شده بود، با شنیدن این جمله چه حالی به همه ما دست داد و خستگی تمام كار روی دوش ما ماند و دیگر هیچ شور و اشتیاقی برای ساخت فیلم بعدی مان كه نام آن «مكس دیوانه» بود، نداشتیم. البته ناگفته نماند كه بعد از اكران فیلم، چنان استقبال خوبی از آن شد كه سه ماه تمام كل تابستان نمایش این فیلم بر روی سینماها ادامه پیدا كرد و می بینیم كه هنوز هم این فیلم تازه بودن خودش را حفظ كرده است.

باب گیل: البته افرادی هم بودند كه از فیلم ما خوش شان نیامده بود. فردی به نام دیدید شیهان كه در یكی از كانال های تلویزیون لس آنجلس به نقد ادبی فیلم ها می پرداخت، یك شب در یكی از برنامه های تلویزیونی اش دست به انتقاد از فیلم ما زد و تا آن جایی كه می توانست از آن ایراد گرفت طوری كه این كار وی با انتقاد شدید مردم روبه رو شد و خطاب به او گفتند دیدید تو دیوانه ای، برو یك بار دیگر این فیلم را ببین و بعد این طوری درباره اش قضاوت كن. خلاصه مردم هرچه دل شان می خواست به او گفتند و جوری شد كه او با این نقد ادبی اش حسابی خودش را زیر سوال برد.

 

مترجم: نسیم نیكفرد

منبع: روزنامه شرق ، شماره ۱۱۰۰ به تاریخ ۹/۸/۸۹

*****************************

 

[nextpage title=” «بازگشت به آینده»: نگاهی به فیلم‌های سفر در زمان به عنوان داستان‌های اخلاقی پست‌مدرن (ماهنامه فیلم)”]

۵- «بازگشت به آینده»: نگاهی به فیلم‌های سفر در زمان به عنوان داستان‌های اخلاقی پست‌مدرن (ماهنامه فیلم)

 

نویسنده: مارك دی. استاكی

ترجمه: هومن داودی

 

یك: سفر در زمان و «تاریخ»

اغلب فیلم‌های علمی‌خیالی با استفاده از تكنولوژی و با دادن رنگ‌ولعاب فانتزی، مسائل فرهنگی را زیر ذره‌بین می‌‌برند و به بررسی آن‌ها می‌پردازند. شمار زیاد فیلم‌هایی كه در آخرین دهه قرن بیستم درباره «سفر در زمان» ساخته شده‌اند، بیانگر علاقه عمومی به مقوله‌های مهم زمان و تاریخ است. با این‌كه سفر در زمان برای چند دهه یكی از ركن‌های اصلی «ادبیات» علمی‌خیالی بود، تا دهه ۱۹۶۰ تأثیر قابل‌توجهی بر «فیلم‌های» علمی‌خیالی نداشت؛ تا این‌كه در ۱۹۶۰ جرج پال فیلم ماشین زمان را بر اساس رمان اچ. جی. ولز ساخت. تا دو دهه بعد سفر زمانی محور چند فیلم كم‌بودجه قرار گرفت كه موفقیت ویژه‌ای هم كسب نكردند. در دهه ۱۹۸۰ بود كه فیلم‌های مبتنی بر سفر در زمان به فروش‌ بسیار زیاد و شگفت‌آوری دست یافتند.

رنسانس این فیلم‌ها از پایان دهه ۱۹۷۰ آغاز شد. در ۱۹۷۹ و در فیلم زمان بعد از زمان، اچ. جی. ولز با بازی مالكوم مك‌داول واقعاً ماشین زمانش را اختراع كرد و به دنبال كاراكتر جك دِ ریپر به سن‌ فرانسیسكوی مدرن آمد. این فیلم‌ها در اوایل دهه موفقیت‌های مالی نسبتاً متوسطی به دست آوردند، اما موفقیت خیره‌كننده بازگشت به آینده (۱۹۸۵) تضمین‌كننده ادامه این فرمول هالیوودی بود. پس از آن پشت‌هم فیلم‌های سفر زمانی به نمایش درآمدند. اما بسیاری از این فیلم‌ها به جایگاه و موفقیت بازگشت به آینده نرسیدند چون خیلی از آن‌ها پیش از نمایش موفقیت‌آمیز این دو فیلم، مراحل مختلف تولید را پشت سر گذاشته بودند و موفق به الگوبرداری از آن‌ها نشده بودند. فیلم‌های سفر زمانی حداقل در برهه‌ای محبوب شدند چون چیزی در آن‌ها بود كه بازتاب‌دهنده روح فرهنگ عامه بود.

در این مقاله، محبوب‌ترین‌ فیلم‌های این دوره زمانی مورد بحث قرار می‌گیرند. در بازگشت به آینده ۱، ۲ و ۳ (۱۹۸۵، ۱۹۸۹ و ۱۹۹۰) مسافران زمان به گذشته‌شان سفر می‌كنند. مسافران زمان بازگشت به آینده از اكنون ما به گذشته ما (و آینده ما) سفر می‌كنند. این سری فیلم‌ها تاریخ را به شكلی سیال، ناپایدار، شكننده، قابل‌تغییر و غافل‌گیركننده به تصویر می‌كشند. «واقعیتی» كه مسافران زمان در گذشته با آن روبه‌رو می‌شوند، اغلب آن چیزی نیست كه انتظارش را دارند. آن‌ها با تاریخ كلنجار می‌روند و اغلب باعث به وجود آمدن تناقض‌هایی می‌شوند و ترتیب پیشین ظهور اشخاص یا اتفاق‌ها را به هم می‌ریزند. آن‌ها غالباً برای اهداف شخصی‌شان از گذشته «استفاده» می‌كنند. كاراكترها «زمان» را به شكلی فشرده و فوری تجربه می‌كنند. فیلم‌های سفر زمانی را می‌توان به عنوان تصاویر دراماتیك یا تمثیلی مفاهیم پست‌مدرن مربوط به زمان و تاریخ در نظر گرفت. ویوین سابچاك عضو انجمن فیلم‌های علمی‌خیالی آمریكا می‌گوید: «فیلم‌های علمی‌خیالی جدید، منطق پست‌مدرن را به عینیت درآوردند… این فیلم‌ها به شكلی سمبلیك ساختارهای جدیدی برای تجربه كردن عرضه می‌كنند؛ هم در فرم و حال‌وهوای تصاویر و هم در جنبه‌های روایی و داستانی.»

«پست‌مدرنیسم» واژه فوق‌العاده دشوار و لغزنده‌ای‌ست. تعریف این واژه منجر به بحث‌های زیادی شده است. پست‌مدرنیسم، به عنوان یك مفهوم، در معماری به کار رفت و بعد به رشته‌های دیگر سرایت كرد؛ در مجموع می‌توان آن را واكنشی به مدرنیسم در نظر گرفت. پست‌مدرنیسم یك تركیب چندوجهی از این‌هاست: چندفرهنگی، چندبنیانی، تجارت چندملیتی، دیدگاه‌های چندگانه، تقلید ادبی یا صنعتی، تكثرگرایی، سمبلیسم، مكاتب التقاطی و مفاهیم فشرده‌ای درباره فضا و زمان. در این مقاله، تنها به مفاهیم پست‌مدرنیستی زمان و تاریخ و پیامدهای آن پرداخته می‌شود.

دو: تاریخ‌نگاری پست‌مدرن: شكل‌گیری، تغییر، و فشردگی

الف. «تاریخ آن چیزی نیست كه اتفاق افتاده است.» – مبنای اندیشه‌های پست‌مدرن به چالش كشیدن «تاریخ» است. جولین بارنز، نوول‌نویس پست‌مدرن، در كتاب «تاریخ جهان در ۵/۱۰ فصل» می‌گوید: «تاریخ آن چیزی نیست كه اتفاق افتاده است.»، «تاریخ فقط چیزی است كه تاریخ‌نویس‌ها به ما می‌گویند.» ما هرگر نمی‌توانیم بفهمیم كه واقعاً در «تاریخ» چه اتفاق‌هایی افتاده است. فقط می‌توانیم با استفاده از متون مختلف (یا شاهدان عینی، عكس، ویدئو و صدا) به یك جمع‌بندی برسیم. هر شاهد، هر دوربین و هر میكروفن، نقطه‌نظر محدودی دارد. از هر متنی می‌توان تفسیرهای متفاوت ارائه داد و متون مختلف اغلب با هم تضاد دارند. ما هرگز نمی‌توانیم به ورای یك متن برویم و «واقعیت» حقیقی را دریابیم. نمی‌توانیم از مسیر تاریخ «تفسیری»مان، به تاریخ «واقعی» برسیم. با این حال، برخی از جنبه‌های تاریخ باید «واقعی‌تر» باشد. بارنز می‌گوید: «همه ما می‌دانیم كه نمی‌توان به واقعیت حقیقی دست یافت و مجبوریم یك واقعه را از طریق چند خرده‌واقعیت ارزیابی كنیم و تاریخ آن واقعه را بسازیم و بعدش آن را به یك نسخه از “زاویه دید خدا” تبدیل كنیم و بگوییم “واقعاً” اتفاق افتاده است. این “زاویه دید خدایی” دروغین است… یك دروغ خوش‌آب‌ورنگ و غیرممكن، مثل آن نقاشی‌های قرون وسطا كه در تكه‌تكه‌های تصویر، مراحل مختلف شكنجه‌های مسیح به طور هم‌زمان اتفاق می‌افتد. با این‌كه این‌ها را می‌دانیم، باز هم باید قبول كنیم كه ‌واقعیت‌های حقیقی قابل‌دسترسی هستند، یا باید قبول كنیم كه تا ۹۹ درصد قابل‌دسترسی هستند؛ یا اگر نمی‌توانیم این را قبول كنیم، باید قبول كنیم كه ۴۳ درصد واقعیت حقیقی بهتر از ۴۱ درصدش است. باید این كار را انجام بدهیم، چون در غیر این صورت سرگردان می‌شویم و به گردابی از روابط سردرگم سقوط می‌كنیم.»

بازگشت به آینده تجربه به خاطر آوردن فضای نوستالژیك دهه ۱۹۵۰ را عرضه می‌كند. چیزهای مختلف، با آن‌چه كه دوست داریم از آن‌ها به یاد داشته باشیم فرق دارند. مادر مارتی (كاراكتر اصلی سری بازگشت به آینده با بازی مایكل جی. فاكس) به او گفته وقتی كه دختر جوانی بوده «دنبال پسرها راه نمی‌افتاده»، اما وقتی مارتی او را در سال ۱۹۵۵ می‌بیند، مادرش بدون این‌كه متوجه باشد او پسر آینده‌اش است، به‌شدت می‌خواهد با او رمانس داشته باشد. تفسیری كه مارتی از تاریخ دارد با تفسیر مادرش فرق دارد. بازگشت به آینده۲ دوباره به گذشته بازمی‌گردد تا برای حوادثی كه مارتی در قسمت اول و در دهه ۱۹۵۰ از سر گذراند، یك دیدگاه دیگر/ موازی ارائه دهد. مارتی «دوباره» به سال ۱۹۵۵ برمی‌گردد، خودش را حین سپری كردن اتفاق‌ها می‌بیند و دیدگاه دیگری پیدا می‌كند. در بازگشت به آینده۳، خاطرات دهه ۱۹۵۰ دكتر براون از غرب قدیم در تقابل با نسخه ۱۹۸۰ مارتی، پركنتراست و پارودیك جلوه می‌كند. دكتر براون یك دست لباس كابویی «موثق» كه با پوست آهو درست شده به مارتی می‌دهد. اما مارتی می‌گوید كه كلینت ایستوود هرگز چنین لباسی نمی‌پوشید. البته دكتر براون نمی‌داند كلینت ایستوود كیست، چون غرب را از طریق داستان‌ها و افسانه‌هایی كه تا دهه ۱۹۵۰ شنیده می‌شناسد.

ب. «تاریخ تغییر می‌كند» – از آن‌جایی كه تاریخ از تلاقی چند دیدگاه به وجود می‌آید، اگر اطلاعات جدیدی به دست بیاوریم یا از زاویه دیگری نگاه كنیم، تاریخ شناخته‌شده «تغییر می‌كند». قصه‌های سفر زمانی این منطق را به نهایتش رسانده‌اند. در یكی از بخش‌های ابتدایی بازگشت به آینده، مدیر مدرسه، آقای استریكلند، در راهرو مچ مارتی مك‌فلای را كه دیر كرده می‌گیرد (او قبلاً هم با «زمان» مشكل داشته) و توبیخش می‌كند. او می‌گوید: «هیچ‌كدام از مك‌فلای‌ها در تاریخ شهر “هیل ولی” برای خودشان كسی نخواهند شد.» مارتی جواب می‌دهد: «جدی؟ خب، پس تاریخ عوض خواهد شد.» چند جمله دیگر فیلم از این هم پیش‌گویانه‌تر هستند. تا به‌ حال هیچ فیلم علمی‌خیالی دیگری تا این حد پیامدهای تغییر چند دقیقه در تاریخ را به تصویر نكشیده یا این قدر مفرح به تصویر نكشیده است. كوچك‌ترین تغییری در رویدادها كه به شكلی خودبه‌خود از سفر در زمان مارتی ناشی می‌شوند، به تغییرات عظیمی در آینده می‌انجامد. مارتی و دكتر براون در سراسر این سه‌گانه، به شكلی مداوم و خنده‌دار، در حال كش‌وقوس دادن و تنظیم زمان هستند؛ تا اكنون و آینده (با كمی بالا و پایین) جوری اتفاق بیفتند كه قرار بوده «در اصل اتفاق بیفتند»

ج. فشردگی زمان – ویوین سابچاك می‌گوید: «فیلم‌های علمی‌خیالی[پست‌مدرن] جدید، به گذشته، حال و آینده درهم‌ادغام‌شده گرایش دارند… شاید بازگشت به آینده برجسته‌ترین نمونه از فیلم‌های علمی‌خیالی نوستالژیك و محافظه‌كارانه با رویكرد از بین بردن تمایز زمانی باشد.» در سری بازگشت به آینده هیل ولی محل رخ دادن حوادث گذشته، حال (و حال موازی) و آینده است. در تجربه‌ای كه مارتی از سر می‌گذراند، همه این زمان‌ها در هم فرو می‌روند. دیوید هاروی در كتاب «شرط پست‌مدرنیته» بیان می‌كند: «ما طی دو دهه گذشته، فاز شدیدی از فشردگی زمان فضا را پشت سر گذاشته‌ایم كه تأثیر زیروروكننده‌ای بر فعالیت‌های سیاسی اقتصادی، توازن قدرت طبقه‌ها و زندگی فرهنگی و اجتماعی داشته است.»

آلوین تافلر در كتاب پرفروش شوك آینده در ۱۹۷۰، شتاب تغییر در جوامع را به شكلی مستند مكتوب كرده است. او در كتاب موج سوم می‌گوید: «آن‌چه كه هر تمدن نوپا با خود می‌آورد فقط تغییر دادن این نیست كه مردم در طول روز برای هر كاری چه‌قدر زمان اختصاص بدهند، بلكه شامل تغییر دادن نقشه‌های ذهنی آن‌ها هم می‌شود…» امروز، مطابق با گفته جان گریبین، یک متخصص فیزیك نجومی كه متون علمی می‌نویسد، «زمان چیزی نیست كه به شكلی غیرقابل‌تغییر و با سرعت ثابت رو به جلو حركت كند و ما بتوانیم با تقویم و ساعت آن را اندازه بگیریم، بلكه زمان می‌تواند به طور طبیعی منحرف شود یا نظمش به هم بریزد… حد نهایی‌اش به طور مثال سیاه‌چاله‌ها هستند كه قادرند از همه جهت زمان را خنثی و در حومه‌شان آن را متوقف كنند. در پایان قرن هم اینشتین ثابت كرد كه می‌توان زمان را منبسط یا منقبض كرد و این نظریه را كه زمان مطلق است، به‌كلی از بین برد.»

در سری بازگشت به آینده فشردگی زمان را در سرعت تولید دنباله‌هایش هم می‌توان دید. دنباله‌سازی فیلم‌های محبوب طی دهه ۱۹۸۰ در هالیوود به جنون تبدیل شد. معمولاً «بعد از» موفقیت یك فیلم، برنامه‌ریزی برای ساخت دنباله برای آن شروع می‌شود و ممكن است برنامه‌ریزی، فیلم‌برداری و به نمایش درآمدن یك دنباله سال‌ها طول بكشد (بین روانی و روانی۲، ۲۳ سال فاصله است). اما دو دنباله بازگشت به آینده هم‌زمان ساخته شدند. رابرت زمكیس در حال فیلم‌برداری قسمت سوم، قسمت دوم را تدوین كرد. وقتی قسمت دوم در سینماها به نمایش درآمد، عملاً نیمه‌تمام بود و در انتهایش در نقطه اوج داستان جمله «ادامه دارد» و آنونسی از قسمت سوم پخش شد. فقط شش ماه بعد، قسمت سوم به سینماها راه یافت.

در كش‌وقوس انقباض و انبساط زمان، به‌راحتی می‌توان احساس گم‌شدگی كرد. جولین بارنز از تعبیر «گم‌شده در دریا» برای این تجربه پست‌مدرنیستی استفاده می‌كند: «چه ناامیدانه علامت می‌دهیم، چه تاریك است آسمان،‌ چه بزرگ‌اند موج‌ها. ما همه در دریا گم شده‌ایم، خیس از امید و ناامیدی، كسی را صدا می‌زنیم كه ممكن است هرگز برای نجات‌مان نیاید.» به خاطر مشكلات مختلفی كه در ماشین زمان مارتی به وجود می‌آید، او به طور موقت به سال‌های ۱۹۵۵ (در بازگشت به آینده)، دوباره ۱۹۵۵ (در بازگشت به آینده۲) و ۱۸۸۵ (در بازگشت به آینده۳) پرتاب می‌شود. در بازگشت به آینده تا پیش از آن‌كه پدر و مادرش را دوباره به هم برساند تا اولین تماس نزدیک را تجربه کنند، تقریباً تا مرز عدم امكان پیش می‌رود و در آخرین لحظه‌ها خودش را از این پارادوكس كه هرگز به دنیا نیامده می‌رهاند.

سه: نتیجه: جنبه اخلاقی قصه‌ها

اگر این سه فیلم پست‌مدرن یك پند اخلاقی مشترك داشته باشند، این است: چه خوب و چه بد، آینده چیزی است كه ما می‌سازیمش. انتخاب‌های اخلاقی گذشته، آینده را می‌سازند (یا حداقل تغییر می‌دهند). در بازگشت به آینده۳، مارتی سرخوشانه انتخاب می‌كند كه با یك ماشین دیگر كورس نگذارد، با این‌كه «جوجه» می‌نامندش (در حالی كه پیش‌تر با شنیدن این كنایه واكنش‌های غیرمنطقی بروز می‌داد). این انتخاب (شخصیت او طی ماجراجویی‌اش در گذشته پخته شده است) باعث می‌شود با ماشینش تصادف نكند و حرفه موسیقایی‌اش (كه مخاطبان در بازگشت به آینده۲ آن را دیده‌اند) نابود نشود.

 

نویسنده: مارك دی. استاكی

ترجمه: هومن داودی

منبع: ماهنامه فیلم شماره ۴۳۲

 

بهترین صداگذاری
ممکن است شما دوست داشته باشید

9
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
9 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
7 Comment authors
نامبروانعلی.عمیم...مهرداد یونایتدREZAEI Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
نامبروان
Guest
نامبروان

جلوهای ویژه فیلم در اون زمان شاهکار بود واقعا یه فیلم سینمایی و گرم

علی.ع
Guest
علی.ع

به عنوان یک فیلم عامه پسند خیلی خوبه. کلا این کارگردان فیلم های عامه پسند خوبی میسازه. فارست گامپ رو هم ساخت که حتی تمام فیلم باز ها هم دوسش دارن. 🙂 فیلم Back to the Future رو میشه به عنوان سرگرمی چندین بار دید!

میم...
Guest
میم...

یه فیلم تخیلی دلنشین و کم غلو…بر خلاف چرندیاتی مثل هری پاتر

مهرداد یونایتد
Guest
مهرداد یونایتد

کسی که با ماشین میره دکتر و پسره و دوست دخترش هستند که به آینده میرن تا از بچه های دخترپسره مواظبت کنن. از اخبار هواشناسی میفهمن که اون موقع صاعقه میاد و کم شدن اون آدما تو عکس ارتباط مستقیم با تلاشهای پسره برای رسوندن پدر و مادرش تو گذشته داشت.

REZAEI
Guest
REZAEI

این فیلم پر از ابهامه فکر نمیکنم کارگردان حتی فیلمو بازبینی کرده باشه .اخر سر معلوم نشد کسی که با ماشین میره کیه . از کجا فهمیدن اون لحظه صاعقه میاد . چرا برادره تو عکس کم میشه و …

Arman Amini
Member
Arman Amini

فیلم قشنگی بود 🙂

سینا پرباز
Guest
سینا پرباز

سلام یه سوال خیلی مهمی برام پیش اومده که خیلی خیلی برام مهمه .تو این فیلم اون پسر روی یه اسکیت(اسم درستش رو نمیدونم)سوار شده که پرواز میکنه اما اینو میدونم که اونجاش دروغ نیست و قبلا یک شرکت آمریکایی از اینا میساخته میشه در مورد اون برام بگین .مپلا این که اسمش چیه و از چه جور آهن ربایی ساخته شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

Abe
Member
Abe

فیلم الکی معروف به این میگن. آخه تا چه حد تخیلی؟ با ماشین تو زمان سفر میکنن؟

saeed ako
Member
saeed ako

چهره کریستوفر لوید و مایکل جی فاکس تو این فیلم واسه همیشه تو ذهنم نقش بست

هربار که این فیلم رو میبینم تمام خاطرات نوجوونیم برام تاره می شه

این فیلم:oops: 😳 😳 😳 😳 😳 😳 😳 😳 😳 😳 😳 😳 😳