نقد و بررسی فیلم The Searchers (جویندگان)

کارگردان : John Ford

نویسندگان : Frank S. Nugent, Alan Le May

بازیگران : John Wayne, Jeffrey Hunter, Vera Miles

خلاصه داستان: در سال ۱۸۶۸،ایتن ادواردز پس از چند سال به خانه برادرش آرون که با همسرش مارتا و فرزندانشان زندگی می‌کند،بازمی‌گردد. به‌زودی سرخپوست‌ها به خانه آن‌ها حمله می‌کنند و پس از کشتن افراد خانواده،دختر کوچک آن‌ها،دبی،را با خود می‌برند.ایتن جست‌و‌جویی طولانی‌ را برای انتقام‌گیری و یافتن دبی آغاز می‌کند و …

[nextpage title=”نقد فیلم «جویندگان»:ضدقهرمان تنها”]

۲-نقد فیلم «جویندگان»:ضدقهرمان تنها

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/7-The-Searchers/1-The-Searchers.jpgفیلم جویندگان كه در میان آثار پرشمار جان فورد، شاهكاری بزرگ به شمار می‌آید، در مارس و آوریل (فروردین) ۱۹۵۶ میلادی برای نخستین بار در آمریكا روی پرده رفت. آن سال اگرچه این ساخته جان فورد در هیچ یك از رشته‌های اسكار نامزد نشد، اما در سال ۲۰۰۸ میلادی، لقب بهترین فیلم وسترن آمریكایی را از آن خود كرد و در فهرست ۱۰۰ فیلم بزرگ سینمای آمریكا، رتبه دوازدهم را به دست آورد.

داستان فیلم از سال ۱۸۶۸ شروع می‌شود، وقتی ایتن ادواردز (با بازی جان وین) از جنگ داخلی آمریكا به ایالت تگزاس باز می‌گردد. او كه خانواده‌ای ندارد، در خانه برادرش ساكن می‌شود. او هنوز در حال انس گرفتن با شرایط جدید زندگی‌اش است كه اتفاقی تلخ و سخت همه چیز را بر هم می‌زند. در حمله ناگهانی افراد قبیله كومانچی، برادر او به همراه همسر و پسرش كشته می‌شوند و مهاجمان دختر كوچك خانواده را می‌ربایند. با بازگشت ایتن و روبه‌رو شدنش با این اتفاق، داستان وارد ماجراها و سفرهای دور و دراز او می‌شود.

ایتن به دنبال برادرزاده‌اش است و همین جستجو او را كه تاكنون یك قهرمان بوده، به ضدقهرمان بدل می‌كند. شخصیت اصلی فیلم،‌ درگیر احساساتی دوگانه می‌شود و مخصوصا آنجا كه می‌فهمد برادرزاده‌اش كه هنگام ربوده شدن، دختر بچه‌ای كوچك بوده، حالا زنی بالغ شده و یكی از زنان قبیله كومانچی است و آنان را به عنوان خانواده‌اش می‌شناسد، تصمیم به كشتن او می‌گیرد. ایتن در وضعیتی متناقض قرار می‌گیرد، اگرچه به دنبال یافتن تنها باقیمانده خانواده‌اش است، اما می‌خواهد با كشتن او نجاتش دهد و اینجاست كه تضادهای روح او آشكار می‌شود. او در این جستجوها با سرخپوستی همراه می‌شود كه انگار همزاد خود اوست، یك آواره! و در نهایت معلوم می‌شود همین سرخپوست خانواده ایتن را كشته است، چون سفیدپوست‌ها بچه‌های او را كشته‌اند. رویارویی آن دو به قتل سرخپوست می‌انجامد، اما این تنها یكی از خشونت‌ها و قتل‌هایی است كه از شخصیت اصلی این فیلم شاهد هستیم.

جویندگان، بر خلاف دیگر فیلم‌های جان فورد، قهرمان ندارد. جان وین در این فیلم، یك ضدقهرمان تنهاست كه در جامعه راهی ندارد و اعمالی بسیار خشن از او سر می‌زند. از این رو جویندگان را یكی از متفاوت‌ترین فیلم‌های جان فورد باید به شمار آورد.

جان فورد سیزدهمین و آخرین فرزند خانواده‌ای ایرلندی و مهاجر به آمریكا بود. در سال ۱۹۱۷ اولین فیلمش را ساخت و تا سال ۱۹۶۶ كه به فیلمسازی ادامه داد، بیش از ۹۰ فیلم را در كارنامه‌اش ثبت كرد. او برای ۴ فیلم سینمایی غیر وسترن «خبرچین»، «خوشه‌های خشم»، «دره من چه سبز بود» و « مرد آرام» اسكار گرفت و ۲ فیلم مستندش با عنوان «نبرد میدوی» و «هفتم دسامبر» نیز برایش اسكار را به ارمغان آورد. با وجود این كه فیلم وسترن را به نام او می‌شناسند، هرگز برای این آثار جایزه‌ای دریافت نكرد.جویندگان برمبنای فیلمنامه فرانك نئوجنت و با اقتباس از رمانی از آلن لومی ساخته شد و مثل دیگر فیلم‌های وسترن فورد، قهرمان سرگشته او كسی نیست جز جان وین كه در این فیلم در میانسالی به نمادی از سرگشتگی بدل می‌شود.

نویسنده:آرزو پناهی

منبع:جام‌جم

[nextpage title=”تحلیلی بر جویندگان اثر جان فورد:جستجویی قهرمانانه و شوالیه وار”]

۳-تحلیلی بر جویندگان اثر جان فورد:جستجویی قهرمانانه و شوالیه وار

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/7-The-Searchers/10-The-Searchers.jpgداستان فیلم سرتاسر غرب را در برمی گیرد- از شمال تا کانادا و از جنوب تا مکزیک- اما انگار بازیگران هیچ گاه از دره مانیومنت (لوکیشن محبوب فورد) خارج نمی شوند. دره مانیومنت، نزد فورد چیزی بیش از یک مکان فیزیکی است؛ حالتی است ذهنی. زیبایی اش یادآور نظریه های شاعران انحطاط گرا در باب زیبایی شناسی بیهودگی است، زیرا هم بن بست است و هم ارزش غایی. دورنمای غریب و غول آسای آن یادآورچیزی نیست مگر یک چشم انداز غیر زمینی. این است که استنلی کوبریک از آن در فصل دروازه فضا، در ادیسه فضایی ۲۰۰۱ بهره می برد. جویندگان، کیفیت آشکار و در عین حال نامحسوسی دارد که شاهکار هر هنرمندی را تبیین می کند. حس اینکه وی از محدوده های مرسوم فراتر رفته، عمیق ترین اعتقاداتش را در بوته آزمون نهاده و تا آن جا خطر کرده که حتی از حد انتظارمان نیز پیش تر رود. قهرمانش، ایتن ادوار، آمیزه بی ثباتی است از تمامی پارادوکس هایی که فورد از دلیجان به بعد در قهرمان های وسترن خویش یافته است. آواره ای که درحسرت خانه می سوزد. هم یاغی، هم قهرمان جنگی یکه سواری دلاور، اما قاتلی حرفه ای. ایتن در پی کشتار خانواده برادرش و به اسارت گرفته شدن فرزندشان به دست کومانچی ها، ادیسه پنج ساله ای را در طول مرز آغاز می کند. مسیر او در دل دشت های خطرناک و سحر آمیز می گذرد. حتی بیش از وسترن های اولیه فورد «سرزمین» در اینجا حضوری زنده و مسلط دارد.

دراین فیلم، بسیاری از حوادث اصلی در دل صخره ها، شکاف ها و پرتگاه ها رخ می دهد، بسیار بیش از آنچه معمول فورد است، نمای (روبه پایین) وجود دارد. تک افتادگی حماسی ای که این چشم اندازهای عظیم هوایی القا می کند، به جستجوی ایتن تقریبا رنگ و بویی فوق طبیعی می دهد، به گونه ای که وی از بیش تر شخصیت های ملال آور دیگر آثار وسترن متمایز می شود. شیاطینی که او را پیش می رانند- و تقریبا بر خلاف میلش- گویی از سرزمین (ریشخند و شیطنت) ریشه می گیرند. قتل عام خانواده، واقعه ای سخت هولناک و غیرمنتظره، وحشیانه و بی دلیل، فقط سرآغاز زنجیره طولانی وقایعی باورنکردنی است که ایتن را آشفته می سازد و در نهایت، او را به جنون می کشاند. در محدوده تقارن کلاسیک داستان – فیلم با بازشدن در به روی ایتن، که سواره از برهوت به این سو می آید، آغاز می شود و با بازگشت وی به بیابان و بسته شدن در، پایان می یابد- فورد خط سیری ذهنی را در پیش می گیرد.

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/7-The-Searchers/11-The-Searchers.jpgفیلم در واقع انحراف از مسیر نیست، بلکه تبلور هراس ها، دغدغه ها و تضادهایی است که از زمان بازگشت فورد از جنگ جهانی دوم تا کنون، در لایه زیرین آثارش در جوشش بوده است. ژان لوک گدار در تحلیل درخشانش به این موضوع اشاره می کند: «این است راز و جذبه سینمای آمریکا… در حلقه پایانی جویندگان، چگونه می توانیم از جان وین متنفر نباشم وقتی از «گلدواتر» حمایت می کند و در عین حال با جان و دل دوستش نداشته باشم، آن گاه که ناتالی وود را ناگهان در آغوش می فشارد؟»

ایتن هم قهرمان است و هم ضد قهرمان، مردی که به رغم بریدن از جامعه اش، با نام آن دست به عمل می زند. نقاط قوت و ضعفش، همچون بیم و امید سرزمین پیرامون، خلاصی ناپذیرند. جویندگان در لایه سطحی، به شدت رمانتیک است- جست و جویی قهرمانانه و شوالیه وار- که اما نیت و انگیزه های این قهرمان، آلوده است. با ادامه جست و جو، فورد رفته رفته اصول اخلاقی اش را زیر پا می نهد. (پنه لوپه) ای در کار نیست تا نقطه پایانی بر جست وجوی قهرمان باشد، زیرا زن محبوبش، همسر برادرش بود که از همان آغاز کشته شده، حادثه ای که سفرهای طولانی اش را پوچ و نامعقول نشان می دهد. ایتن در جستجوی برادرزاده اش برمی آید، اما پس از روبرو شدن با جسد لوسی و درک اینکه دبی ناگزیر زنی سرخپوست خواهد شد به بن بست می رسد و جز به انتقام نمی اندیشد. در نهایت وقتی با دبی روبه رو می شود، سعی می کند او را بکشد. این جست و جو احتمالا ناکام می ماند اگر ماس هارپر پیر (یک دلقک شکسپیری با بازی هنک واردن) تصادفا دبی را نمی یافت؛ آن هم پس از اینکه ایتن سالها ردپایش را گم کرده بود. ایتن دوباره گمش می کند و ماس او را باز می یابد. همین وضعیت و در کنارش طنز نظم ناپذیر و آنارشیستی فیلم است که منتقدان معاصر درکش نکرده اند. از قضا طبع شوخ فورد یکی ازکارآمدترین استعدادهای نهفته اوست. در بهترین آثارش، خط پی رنگ آزادانه بین تراژدی و کمدی در نوسان است، با عناصری طنزآمیز که متضمن تفسیری یکدست از معنای درام است. کمدی که ممکن است اصطلاحی کلی، غیر متعارف و عجولانه به نظر آید، برای شعر بصری فورد واژه ای سردستی است.

همه قهرمانان فورد، خواه قانون شکن باشند، خواه نماینده قانون، برای ساحت خانواده، ابهتی ذاتی قائلند (این امر در نزد فورد، بی نیاز از دلیل است. وقتی منتقدی فرانسوی از او پرسید که چرا در آثارش «مضمون خانواده» این قدر مهم است، پاسخ داد: «ببینم، تو مادری داری، مگه نه؟». از این مردان، برخی انتقام جوی کشتار اعضای خانواده خویش اند. گروه دیگر خود را فدای یتیمان می کنند. سواره نظام هم کارش ایمن سازی اراضی برای اسکان مهاجران است. در عوض هر کدام به نوعی آواره اند: وظیفه آنها در مقام دفاع از جامعه نوپا، وادارشان می کند که در بیابان و در کنار دشمنان همین جامعه زندگی کنند، یعنی سرخپوستان. اما از خیل وسترن های فورد، فقط ایتن خشونتش را بر «ضد» خانواده اش اعمال می کند- بر ضد دبی، که می توانست اصلا دختر خودش باشد- و این چیزی است که از او چنین شخصیت بی قرار و پیچیده ای ساخته است.

با ادامه جست و جو، تشخیص تفاوت میان قهرمان بودن ایتن و ضد قهرمان بودن اسکار، همتای سرخپوست او، لحظه به لحظه دشوارتر می شود. ایتن از سرخپوست ها متنفر است (آیا به آزادی شان حسادت می ورزد؟) به یقین اسکار و ایتن تنها شخصیت هایی هستند که همدیگر را کاملا درک می کنند، زیرا انگیزه هایشان بسیار مشابه است. سرانجام در می یابیم که کشتار خانواده، که در ابتدا کاملا بی دلیل به نظر می رسد، در انتقام مرگ فرزندان اسکار صورت پذیرفته است. او به ایتن می گوید: «دو پسرم را سفیدها کشتند. به خاطر هرکدام، پوست سر خیلی ها را می کنم. » این انتقام بدوی تا بی نهایت ادامه می یابد. آخر هم ایتن پوست سر اسکار را می کند. در ابتدای جستجو، صحنه بسیار عجیبی وجود دارد که در آن ایتن به چشمان یک سرخپوست مرده شلیک می کند- تا بنا بر یک از باورهای- کومانچی ها- آن مرد هرگز به دیارمردگان وارد نشود و مجبور باشد «تا ابد در میان بادها سرگردان بماند. » این کار ایتن به نظر نوعی انتقام جویی کورکورانه است- یا دهن کجی به یک فرهنگ بیگانه- کنشی که در حقیقت رنگ وبویی از خویشاوندی و قرابت دارد. ایتن، خود، محکوم است که تا ابد در میان بادها سرگردان بماند. او که نومیدانه دریافته جایی در جامعه متمدن ندارد، در قالبی بدوی فرو می رود. عاملی که ایتن را ترغیب می کند تا از بیابان دل بکند، یک وسوسه خانوادگی است- عشقش به مارتا- که در عین حال وسوسه ای است آشوبگرانه، چون حضورش تهدیدی برای دوام خانواده است.

منتقدین:جوزف مک براید،مایکل ویلمینگتن

منبع:سرزمین سینما

[nextpage title=”از تاریکی رحم تا مرگ قهرمان تنها:«جویندگان/Searchers»”]

۴-از تاریکی رحم تا مرگ قهرمان تنها:«جویندگان/Searchers»

جان فورد کیست؟

متولد ۱۸۹۴ در آمریکا، متوفی ۱۹۷۳. از والدینی مهاجر (از ایرلند) با ۱۱ فرزند. پیوستن به برادری که به عنوان بازیگر جایی برای خود باز کرده. آغاز کار با کارگردانی فیلم‌های صامت عمدتاً وسترن. ساخت ۶۲ فیلم صامت کوتاه و بلند در بین سال‌های ۱۹۱۷ تا ۱۹۲۸ که تنها شماری از آن‌ها باقی مانده. ادامه فیلمسازی تا دهه‌ها بعد با ساخت فیلم‌های عمدتاً وسترن.«نام من جان فورد است. من وسترن می‌سازم.» یکی از استادان هالیوود. تأثیرگذاری بر بسیاری از فیلمسازان شناخته‌شده تاریخ سینما از آکیرا کوروساوا تا مارتین اسکورسیزی.

جویندگان را چطور می‌توان تحلیل کرد؟

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/7-The-Searchers/12-The-Searchers.jpgستایش‌شده‌ترین فیلم جان فورد، چکیده جهانی است که این فیلمساز بی‌ادعا در وسترن‌های خود بنا می‌کند. رد قهرمان فورد (با بازی جان وین) را می‌توان از دلیجان (۱۹۳۹) تا جویندگان (۱۹۵۶) تعقیب کرد؛ قهرمانی که اینجا در عین سبعیت، رفته‌رفته به یک خود‌شناسی می‌رسد و در انتها «تغییر» می‌کند.

«تغییر» واژه‌ای کلیدی در درک جهان فیلم است:قهرمان فورد- که بر خلاف گفته برخی شخصیت کاملی نیست و برعکس پر از ضعف‌های انسانی است- نیاز به تغییر در نوع نگاه و جهان‌بینی خود دارد؛ تغییری که در لحظه آخر در او دیده می‌شود و در صحنه‌ای که به نظر می‌رسد او قصد دارد دبی را به جرم پنج سال زندگی با سرخپوست‌ها (و به قول خودش بودن جزوی از آن‌ها) بکشد، در آغوش می‌کشد و از او می‌خواهد که با هم به خانه برگردند.

در واقع فورد در عین روایت جنگ‌هایی که «تگزاس- سرخپوست‌ها» نامیده می‌شود (در قرن نوزدهم)، از جامعه‌ای حرف می‌زند که نیاز به «تغییر» دارد. فیلم در عین حال که علیه سرخپوست‌ها به نظر می‌رسد، در صحنه‌هایی توازن را برقرار می‌کند (نگاه کنید به صحنه‌ای که دختر سرخپوستی که به عنوان همسر مارتی به او داده شده، توسط سربازان کشته شده و مارتی دلیلی برای آن نمی‌تواند بیابد؛ یا جایی که رئیس کومانچی‌ها دلیل اعمال خود را قتل دو پسرش توسط یک سفیدپوست می‌خواند.)

از این رو فیلم درباره خود‌شناسی است. ایتن (جان وین) شخصیت بسیار مغروری دارد که راه را بر هر نوع تفکر مخالف خود می‌بنند. او به کاپیتان/کشیش می‌گوید که از او اطاعت خواهد کرد، «اما اگر فقط یک بار اشتباه کند»، دیگر از او پیروی نمی‌کند. خیلی زود هم راه خود را از گروه او جدا می‌کند. چنین شخصیتی غیر قابل تغییر به نظر می‌رسد، اما در پایان ایتن هم به یک خود‌شناسی درباره خود و جامعه‌اش رسیده و پذیرای دبی می‌شود.

همین خود‌شناسی را در شخصیت مارتی هم می‌بینیم. مارتی نوجوانی است که در کنار ایتن (پدر واقعی یا پدر معنوی) به تکامل شخصیت می‌رسد و در انتها می‌تواند به خاطر عشقش بجنگد و معنا و ارزش با هم بودن را درک کند.

از سویی فورد از جامعه‌ای حرف می‌زند که نیاز به خود‌شناسی و تغییر دارد؛ جامعه‌ای که درگیر ‌نژادپرستی و رفتار ناهنجار با زنان است و به زودی تغییر خواهد کرد (بیراه نیست که فیلم‌های بعدی فورد در طرفداری از سرخپوست‌ها ساخته شده‌اند.)

از سویی فیلم در لایه‌های زیرین درباره مذهب حرف می‌زند (در کنار هم قرار دادن باورهای سرخپوست‌ها و مسیحیان) و در عین حال به زبان طنز، همه چیز را به سخره می‌گیرد. (نگاه کنید به شخصیت «موس» که عملکرد دلقک‌های شکسپیر را در فیلم به عهده دارد.)

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/7-The-Searchers/13-The-Searchers.jpgجویندگان در واقع فیلمی است متکی به ژانر که تمام قواعد سینمای وسترن را در پیش می‌گیرد و به سنت ژانر وفادار می‌ماند. در نتیجه تمام اغراق‌های معمول ژانر – از بازی‌های اغراق‌آمیز تا موسیقی ممتد و بی‌پایان- را می‌توان در فیلم دید که در وهله اول ممکن است کهنه هم به نظر برسند. در واقع درک فیلم بدون در نظر گرفتن قواعد و منطق ژانر (مثلاً اینکه در یک فیلم وسترن زمانی که در کافه کسی به دیگری مشت می‌زند، بی‌دلیل همه با هم دعوا می‌کنند و نباید به دنبال دلیل آن بود، چرا که منطقی است که جهان فیلم و جهان ژانر بنا می‌کند)، مشکل به نظر می‌رسد، اما فورد از جایی راهش را از وسترن‌های معمول جدا می‌کند که قادر است با میزانسن‌های خارق‌العاده، جهان شخصیت و تنهایی‌اش را با طبیعت بیکرانی که عاشق‌اش بود («مانیومنت ولی»، مامن قهرمان‌های او) قسمت کند.

دوربین فورد با میزانسن‌های غالباً ایستا، نظاره‌گر شخصیت‌هایی است که تثبیت شده‌اند اما سرشار از ضعف به نظر می‌رسند. نماهای بسیار باز، از شخصیت‌هایی حکایت دارند که در قیاس با طبیعت هیچ به نظر می‌رسند. از سویی استفاده از عمق میدان، عملاً به عنوان یکی از شگردهای فیلم در قصه‌گویی به تماشاگر به کار می‌رود و ارتباط شخصیت‌ها با طبیعت خشن اطرافشان را گوشزد می‌کند.

اما تفاوت فیلم با غالب فیلم‌های ژانر در نوع روایتش است. فیلم به جهانی مینیمال نزدیک است که در آن گذشته و آینده شخصیت‌ها به طرز غریبی در ابهام قرار دارد. ما چیزی درباره گذشته ایتن نمی‌دانیم و تنها برخی جزئیات بر ما روشن می‌کنند که رابطه عاشقانه ناگفته یا به ثمر رسیده‌ای بین او و زن برادرش وجود داشته است. فیلم از این نقطه فرا‌تر نمی‌رود و درباره چون و چرای آن توضیح نمی‌دهد؛ همین‌طور درباره والدین مارتی نیازی به توضیح بیشتر نمی‌بیند و همه چیز را در قبال رابطه خونی ایتن و مارتی در ابهام قرار می‌دهد.

در واقع شخصیت‌های فورد در زمان حال زندگی می‌کنند و هر صحنه تنها مختصر اطلاعاتی به ما می‌دهد که داستان را دنبال کنیم. فیلم به طور شگرفی به جای گسترش در طول (دنبال کردن قصه فیلم) گسترش عرضی دارد و به مفهومی ضد قصه است (تمام داستان ساده فیلم را می‌توان درچند خط خلاصه کرد.)

در صحنه اول دوربین در تاریکی (درون یک رحم)، پشت دری بسته قرار گرفته است. در باز می‌شود (تولد) در حالی که دو طرف کادر در تاریکی قرار دارد. مارتا و ایتن هر دو وارد کار می‌شوند؛ دو شخصیتی که درام عشق پنهان و ناگفته آن‌ها قصه را پیش می‌برد. در نمای پایانی دوربین دقیقاً همین وضعیت را دارد. همه وارد خانه می‌شوند (مفهوم خانواده و ثبات آن) اما ایتن بیرون در می‌ماند و به سوی ناکجاآبادی که از آن آمده بازمی‌گردد و در (به‌طور اغراق‌آمیزی) بر روی او بسته می‌شود. او با جهان تنهایی‌اش باز تنها می‌ماند. قهرمان فورد تنها در طول یک آمدن و رفتن (به دنیا آمدن و مردن) روایت می‌شود. ایتن از نقطه‌ای نامعلوم می‌آید (تولد) و به نقطه‌ای نامعلوم بازمی‌گردد (مرگ.) آمدن و رفتن او در پی هدفی است که پس از انجام آن دیگر دلیلی برای ماندن نمی‌بیند.

نویسنده:محمد عبدی

منبع:رادیو زمانه

[nextpage title=”بررسی شخصیت اجتماعی سرخپوستان در سینمای جان فورد”]

۵-بررسی شخصیت اجتماعی سرخپوستان در سینمای جان فورد

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/7-The-Searchers/14-The-Searchers.jpgجویندگان بهترین اثر جان فورد است که در اکران نامزد هیچ اسکاری نشد، اما در سال ۲۰۰۸ لقب بهترین وسترن را ازآن خود کرد و در میان ۱۰۰ فیلم بزرگ سینمایی آمریکا رتبه دوازدهم را کسب کرد.ایتان(جان وین)،مرزنشین سرسختی است که ۱۰ سال در جستجوی یکی از برادر زاده هایش بوده که سرخپوستان او را ربوده اند. هدف ایتان در سراسر فیلم این است که برادر زاده اش را پیدا کند و به قتل برساند، زیرا ده سال زندگی با سرخپوستان او را محاصره کرده است و از نظر ایتان باعث مسخ انسانیت (سفید پوست بودن) او منجر شده است.

این فیلم تماشاگر را وا می دارد تا یکی از جنبه های اصلی سنت وسترن یعنی فضیلت و جوانمردی قهرمان مرزنشین را زیر سوال ببرد.

بدون تردید ایتان ویژگی قهرمان را دارد، دیگران را تحت الشعاع قرار می دهد و از راه و رسم مرز نشینان به خوبی آگاه است، اما نژاد پرستی سازش ناپذیر نیز هست.

جویندگان به وسترن کلاسیک نیز معروف است.

در این فیلم همچون دیگر فیلمهای جان فورد، سرخپوستان را به صورت جامعه ای نشان میدهند که در شکل بربریت زندگی میکنند و با هرگونه پیشرفت تمدن و گسترش شهرنشینی مخالف هستند.

ما هرگز در این فیلمها وارد شخصیت اجتماعی سرخپوستان نمی شویم و روابط آنها را از نزدیک نمی بینیم. آنها همیشه به صورت اقوام مهاجمی نشان داده می شوند که(از نظر فورد) مانع از ادامه زندگی عادی و اجتماعی(سفیدپوستان) می شوند، البته این حقیقت را نیز اشاعه می دهد که گسترش تمدن و پیشرفت امری طبیعی است و از ازل بوده وخواهد بود. مثلاً در فیلم چگونه غرب تسخیر شد هرچه جامعه ی سفید پوستان (تمدن) پیشرفت می کند و حوزه های شهرنشینی افزایش می یابد، وجود سرخپوستان کمرنگ تر می شود اما سفید پوستان همیشه از حمله آنان در هراسند. در نهایت چنین بنظر می آید که سفیدپوستان نیروی خیر یا اگر چنین نباشد حداقل سرخپوستان نماد نیروی شّر هستند. شّرعلیه انسانیت.

در جویندگان هیچ انگیزه ای به جز خوی وحشیگری و بربریت برای حمله سرخپوستان دیده نمی شود ولی در اکثر موارد چنین قضاوت می کند که سرخپوستان به خاطر از دست دادن سرزمین هایشان است که اینگونه عمل میکنند.

نقطه مقابل این فیلمها بعدها در آثاری همچون رقصنده با گرگها نمایش داده می شود.

در فیلم رقصنده با گرگها ما به وسیله ستوان جان دان بار وارد جامعه ی سرخپوستان می شویم و کم کم برایمان معلوم می گردد که سرخپوستان نیز دارای خصلتهای انسانی اند ودارای سلسه مراتب اجتماعی ورسم و رسومهای خاص هستند.برای مثال در جایی ما می بینیم یکی از سرخپوستها جلیقه خود را در عوض یک مدال با ستوان جان دان بار عوض می کند.

در فیلم دلیجان گروهی کوچک از مردم که هر کدام نمایانگر قشرهای مختلف جامعه هستند به سفری می روند که این سفر به گونه ای خودشناسی منجر می شود اما در طول سفر شاهد حمله ی کومانچی ها به این گروه می شویم.

نویسنده:مرتضی نظری

منبع:سینمای امروز

[nextpage title=”بررسی‏ تطبیقی‏ فیلم‏ مرد مرده‏ جیم جارموش‏ و فیلم‏ جویندگان‏ وسترن‏ کلاسیک‏ جان فورد:وسترن معکوس”]

۶-بررسی‏ تطبیقی‏ فیلم‏ مرد مرده‏ جیم جارموش‏ و فیلم‏ جویندگان‏ وسترن‏ کلاسیک‏ جان فورد:وسترن معکوس

در میان وسترن‏های جان‏فورد جویندگان که بعد از جنگ جهانی دوم ساخته شده کمی متفاوت است،آن‏ خوش‏بینی و روشن‏بینی نسبت به زندگی به نوعی تلخی و سرخوردگی بدل شده است چنان‏که اتان و اعمال به ظاهر قهرمانانه‏اش در نهایت به دلیل ماهیت تنفر و انتقام،جز تناقض و سرخوردگی نیست و دیگر از آن تغزل و شاعرانگی که در آثار پیشین فورد وجود داشت و به«پایان خوش»ختم می‏شد خبری‏ نیست.هرچند هم‏چنان می‏توان فیلم را اثری از فورد دانست.مرد مرده نیز علاوه بر این‏که نشانه‏های‏ سینمای وسترن را دارد،اما حرف و سخن دیگری است و اثری است مربوط به سینمای امروز جهان.

قهرمان و ضد قهرمان

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/7-The-Searchers/16-The-Searchers.jpegاتان یک قهرمان به نظر می‏رسد.وقتی یک عضو از اجتماع یا خانواده می‏خواهد به هر دلیل پا به جهان‏ بیرون بگذارد و به درون فرهنگ بیگانه می‏رود از سوی فرهنگ خودی به تعصب دچار می‏شود،و از دو سوی مورد فشار قرار می‏گیرد.فرهنگ خودی و فرهنگ بیگانه.در چنین شرایطی حضور«قهرمان»برای‏ میانجیگری میان شرهای دوگانه-آشفتگی و نظم-لزوم پیدا می‏کند.وظیفه‏ی قهرمان همواره بازگشت یک گمشده‏ به عنوان قربانی تعصب است.قهرمان در این معنا ترکیبی از سرباز-قاضی-کشیش می‏شود که پا از قلمرو شرافت بیرون‏ نمی‏گذارد.

این الگو در معنای پراپی آن‏چنان‏که بازن گفته است چنین‏ است:

۱٫شوالیه یا کابوی خوب با شاهزاده یا دختری جوان‏ ملاقات می‏کند و به او دل می‏بازد،باوجود نجابتی که فیلم‏ نشان می‏دهد می‏توانیم حدس بزنیم این عشق دو جانبه‏ است.

۲٫موانعی برطرف‏ناشدنی سر راه آن‏ها قرار دارد که مهم‏ترین‏ و مرسوم‏ترین آن خانواده‏ی دختر است.

۳٫برارد دختر شخص بدذاتی است که کابوی باید در نبردی‏ تن‏به‏تن شر او را کم کند.

۴٫کابوی یا شوالیه برای این‏که دوباره نظر محبوب را جلب‏ کند و سزاوار بخشش شود باید از آزمودن‏های خطرناک‏ دیگری سربلند بیرون آید.

۵٫او عروسش را از خطری که می‏تواند جان یا آبرو یا سعادتش یا هر سه را بر باد دهد می‏رهاند.

۶٫شوالیه و شاهزاده سرانجام به هم می‏رسند و تشکیل خانه‏ و خانواده می‏دهند.

۷٫معمولا یک رقاصه یا روسپی میخانه هم که عاشق کابوی‏ است در فیلم وجود دارد که پیش از پایان فیلم مرد محبوبش‏ را از خطر می‏رهاند و خود و عشق بی‏فرجامش را فدای‏ خوشبختی کابوی می‏کند و با این کار تماشاگران نیز او را می‏بخشند و به دیده‏ی احترام به او می‏نگرند.

اما اتان در جویندگان اگرچه در ظاهر وظیفه یک قهرمان را بر دوش احساس می‏کند،اما در نهایت به نوعی ضد قهرمان‏ نزدیک می‏شود.او ناخواسته خشونت را متوجه‏ی‏ خانواده‏ی خود می‏کند و قصد کشتن دبی دختر مارتا را دارد. چنین کسی ترکیبی است از عواطف شعله‏ور وسوسه‏ی‏ انتقام.همین انتقام سبب انزوای او می‏شود و هرچه به‏ گرایشش به‏سوی انتقام میدان می‏دهد از اجتماع دورتر و دورتر می‏شود و سرگردانی‏اش در دل سرزمین‏های ناشناخته‏ بیش‏تر.چنان‏که با خشونت به چشمان سرخپوست مرده‏ شلیک می‏کند-کاری که به نظر سرخپوست‏ها عامل آن تمام‏ عمر سرگردان خواهد ماند.

در نهایت هم این مارتین است که اسکار را می‏کشد.فیلم‏ مهم‏ترین عمل قهرمانانه‏ی فیلم یعنی کشتن اسکار را به‏ مارتین و یافتن دبی را به ماس واگذار می‏کند تا اسطوره‏ی‏ قهرمان تک‏رو را ویران کند.اما ویلیام بلیک در مرد مرده‏ اساسا آدمی معمولی است،او برای نجات یا حل و میانجیگری نیامده است.شاهزاده خانمی را هم قرار نیست‏ نجات دهد و خیلی اتفاقی رقیب عشقی یک شبه‏ی خود را نابود می‏کند چون تقدیری شوم که تا ابد به دنبالش می‏آید. آدمی معمولی که در جریان فیلم آدم هم می‏کشد.او در آغاز می‏میرد تا بعد او را در جهانی ذهنی در کنار نشانه‏های حیات‏ ببینیم.این مرگ امکان ارایه«وسترنی معکوس»را فراهم‏ می‏سازد.به چای این‏که قهرمان ما به دنبال افراد شرور اقدام‏ کند افراد شرور به دنبال او هستند.او چون کرم پیله ابتدا یک‏بار می‏میرد تا بار دیگر به پرواز درآید.ویلیام بلیک در جهان مرگ آن‏قدر زخمی دست و پا می‏زند تا جایی که دیگر نمی‏دانیم و نمی‏داند که مرده است.اسحله برای او جز اسباب‏بازی نیست.تعلیق و هیجانی بر روی صحنه‏های‏ کشتار وجود ندارد و کم‏ترین راست‏نمایی و هیجان بر روی‏ همین صحنه‏هاست،درحالی‏که در یک وسترن و اعمال‏ یک قهرمان،این صحنه‏ها،صحنه‏های مهمی است که‏ مهارت و قدرت او را نشان می‏دهد.

از دیدگاه روان‏شناختی در جویندگان شر-سرخپوست‏ها- این‏جا همان لیبیدوی در تاریکی هستند که تهدیدکننده و در کمین‏اند و باید با آن روبه‏رو شد،ازاین‏رو وقتی خوب‏ها- سفیدها را-موردحمله قرار می‏دهند،دیده نمی‏شوند؛مانند صحنه‏ی کشتار خانواده-یا هنگامی که براد جرجنسن‏ می‏فهمد لوسی ادوارز محبوبش پس از تعدی، سرخپوست‏ها به قتل رسیده است و دیوانه‏وار به سمت‏ آن‏ها یورش می‏برد و با واکنش اتان و صدای گلوله‏ها، می‏فهمیم کشته شده است بار دیگر این لیبیدوی دیده نشده‏ در شخصیت او رخ می‏نمایاند.

شخصیت اسکار از طرفی به راحتی مشابه اتان قرار می‏گیرد. هر دو در جویندگان در جایگاه انتقام‏اند.اسکار می‏گوید به‏خاطر قتل عام خانواده‏اش به وسیله سفیدپوست‏ها یک‏ خانواده‏ی سفید را قتل عام کرده است.اسکار و اتان در تعصب‏شان برای عدالت بدوی مشترک‏اند و به نوعی‏ خود را قربانی کرده‏اند تا برپایی تمدن امکان‏پذیر شود.

اتان چهره‏ی اسطوره‏ای امریکایی-شوالیه‏ی خوشبخت‏ سوپرمن‏وار را ندارد،گرچه حاوی نشانه‏هایی از آن است. مرد مرده ویلیام بلیک نقیض آن است.آدم معمولی که‏ بی‏انگیزه آدمکش می‏شود و در کنار جسد آهوی مرده دراز می‏کشد و مدام می‏گریزد تا به دریا سپرده شود.

نژادپرستی

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/7-The-Searchers/18-The-Searchers.jpgنژادپرستی در فرهنگ امریکا ریشه‏های عمیقی دارد.چه در برخورد با سرخ‏پوست‏ها چه سیاه‏پوست‏ها،به‏خصوص‏ این‏که جویندگان پس از جنگ جهانی دوم ساخته شده که‏ خود ریشه‏ی نژادپرستی داشته است و مقارن بوده است با مبارزه علیه نژادپرستی سیاهان در امریکا.

نژادپرستی انگیزه‏ی حرکت اتان به سوی نجات دبی است تا ثبات خانه‏ی سفیدها پابرجا بماند،اما همان میزان که عمل‏ او پوچ به نظر می‏رسد در تقبیح نژادپرستی هم هست؛ به‏خصوص این‏که مارتین در میان سفیدها دورگه است و مدام مورد طعن اتان قرار می‏گیرد.غیرسفیدها نمی‏توانند نسبت به معشوق سفیدها حالت تهاجمی نشان دهند، به فرض مارتین میل و کشش را به لوری نشان نمی‏دهد. او لذت را به معنای فردی به تعویق می‏اندازد.لوری خود و زندگی آرام در خانه را بارهاوبارها عرضه می‏کند، ولی مارتین امتناع می‏کند تا مأموریتش را به انجام برساند.

این را می‏توان در زمانی(به سبک پراپ)خوانش کرد و گفت‏ مارتین وقتی می‏تواند با لوری ازدواج کند که چون یک‏ بزرگسال وارد جامعه شود و خود را به عنوان یک سفید کامل-در واقع سفیدتر از سفیدها-از طریق کارهای‏ بی‏شماری که انجام می‏دهد ثابت کند یا این‏که هم‏زمانی(به‏ سبک لوی استروس و لکان)مارتین بی‏درنگ از مزایای‏ شهروندی و خویشاوندی سفیدها بهره‏مند می‏شود،ولی‏ این یک وظیفه را شامل می‏شود.دین غیرسفیدها آشکارا بیش‏تر از سفیدهاست.

از دیدگاهی فرامتنی باتوجه به بحران میان سفیدها و سیاه‏ها در دهه‏ی پنجاه در زمان ساخت فیلم جویندگان این بحران‏ هم‏چنان ادامه دارد و مورد بررسی فیلم قرار می‏گیرد. نژادآمیزی چشم‏گیرترین شکل برخورد فرهنگ‏هاست و فیلم‏ بررسی واکنش یک جامعه نسبت به نژادآمیزی،اندازه‏ی‏ تنش درونی آن را-می‏آزماید.انسان رنگین‏پوست در جایگاه شریر قرار می‏گیرد و در فیلم وسترن سرخ‏پوستان این‏ جایگاه را دارند تا بیانگر معضل واقعی امریکا باشند.اتان‏ نژادپرست ازدواج مارتین با لوک(زن سرخ‏پوست)را بامزه‏ می‏یابد،اما برعکس،ازدواج با سرخ‏پوست با سفیدپوست را غیرقابل بخشایش می‏داند.صحنه‏ی برخورد اتان با زنان سفیدپوست شوریده‏ی دیوانه شده سخت‏ ناخوشایند ترسیم می‏شود و حرکات سوبژکتیو دوربین-بر روی کلوزآپ اتان که وحشت او را نشان می‏دهد-سعی در القای ترس به مارا دارد.اما در چهره‏ی دبی می‏بینیم که‏ نژادآمیزی نه تنها باعث فراموشی نیاکان و اصل او نشده، هویت او را نابود نکرده بلکه ریشه‏دارتر هم کرده است.او به‏ مارتین می‏گوید خاطرات خانه و کودکی را-همه را-به‏ یاد دارد.

در پایان،وصال نمادین این فرهنگ سرخ و سفید به وقوع‏ می‏پیوندد.مارتین لاری را می‏پذیرد و خانواده نیز در آستانه‏ی خانه‏شان دبی را می‏پذیرد که هم‏چنان در لباس‏ سرخ‏پوستی است.

در مرد مرده سفیدها نسبت به سرخ‏پوست‏ها همان نگرش‏ نژادپرستانه و دشمنی را دارند،ازاین‏رو آن‏ها با فاصله و دور از هم زندگی می‏کنند؛اما ویلیام بلیک سرسپرده‏ی فرهنگ‏ آن‏ها می‏شود و نوعی درهم‏آمیزی فرهنگ‏ها مواج می‏شود، و چون مریدی همراه«هیچکس»می‏شود.برای رسیدن به او باید«هیچکس»بود.

آنان‏که وحشی،منفی و در بربریت بسر می‏برند سفیدها هستند با چهره‏ای در میانه‏ی حیوان و انسان.حرص و ولع و تشنج آدم‏های غریب کارخانه‏ی دیکنسن تا مزدوران و شهر صنعتی‏شان در مقابل طبیعت بکر و فرهنگ غنی‏ سرخپوست‏ها قرار داده شده است و این نوعی بازگشت‏ است،پس از ۰۰۲ سال تسخیر و کشتار نژادی اکنون در مقابل فرهنگ آن‏ها سر فرود می‏آورند.

طبیعت-عرفان

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/7-The-Searchers/17-The-Searchers.jpgآشفتگی و توحش موجود در جویندگان و سینمای‏ وسترن شامل سرخپوست‏ها نمی‏شود،بلکه بدویت‏ و توحش محیطی است که هیچ‏گونه عطوفت و حسی در دامانش نسبت به عواطف و احساسات آدم‏ها نشان نمی‏دهد.گویی زمین شخصیت اصلی است و دشت و کوه و صحرا و رودخانه و صخره‏های دره«مانیومنت» هم‏چون معابد یونانی و خرابه‏های باستانی شکل‏ نمادین استحکام حقایق جاودانی هستند.آسمان و زمین ویژگی‏های دنیای قهرمان‏هایش را گواهی‏ می‏دهد.ارتباط میان طبیعت و انسان به شکل«بازی» نمایان می‏شود که باید در دل آن رفت و با آن خطر کرد و آزمودگی و پختگی یافت و هم باید مانند کودکان در توانایی‏ آنان برای هماهنگ کردن خویش با ابزارها و روش‏ها سنجیده شود.

زمان دراز تعقیب و جست‏وجو در جویندگان در مقابل انتقام‏ مورد تأکید قرار می‏گیرد،در مقابل این چشم‏انداز بی‏رحم‏ است که محیط امن خانه و خانواده به عنوان پایگاه ثبات‏ جلوه‏ی بیش‏تری می‏یابد.

چشم‏انداز محیط در مرد مرده دو نوع است،ابتدا محیط صنعتی شهری سفیدپوست‏ها و راه‏آهن و کارخانه‏ سپس محیط باز و گسترده‏ی جنگل و طبیعت و رودخانه‏ و نور میان شاخه‏ها و سپس دریا،سکون و آرامش و خودیابی،خلوت در خود،خلود و گذشتن از ساحل و چون شاعری به سوی وسعت بیکران پناه‏ بردن.

حماسه،اسطوره،تراژدی

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/7-The-Searchers/2-The-Searchers.jpgآندره بازن می‏گوید:«وسترن از آن‏رو در مقوله‏ی حماسه قرار می‏گیرد که قهرمانانش در سطحی فوق انسانی هستند، شوالیه‏ای هفت‏تیر به دست که شکوهی افسانه‏ای دارد.مکان‏ تصویر شده در نماها نوعی انتقال در قلمرو حماسه است. زیرا این نماها با افق‏های گسترده،نماهای بسیار وسیع و بسیار دور که دایما کشمکش میان انسان و طبیعت را به یاد می‏آورد.این سبک حماسی معنای واقعی خود را از اخلاقیاتی می‏گیرد که بنیان آن است و آن را موجه می‏سازد. منظور از اخلاقیات جهانی است که در آن خیروشر در عین‏ سادگی دو عنصر بنیادین هستند.نیکی در حالت نوزادیش‏ باعث می‏شود قانون با خشونتی بدوی پا بگیرد.»-از نظر زمانی و مکانی،زمان و مکان و ابعاد آن نه طبیعی،نه‏ تاریخی و نه روان‏شناختی که به ضرباهنگ و شیوه‏ی‏ روایتی داستانی حماسی مربوط است.این ابعاد به نوعی‏ غیرانسانی است،پس انسان غربی هرگز نمی‏تواند به‏طور کامل با طبیعت و تاریخ و افراد همانند خود آشتی کند؛زیرا بنا به تعریف او شخص ماجراجویی است که در سرزمین‏ دشمن تنها مانده است.

سینمای وسترن(و از جمله جان فورد)از این نظر «اسطوره»ای است که نگاه و حس بهتری در نهایت نسبت به‏ زندگی می‏یابیم.نگاهمان به زندگی و مرگ به واقعیت و اسطوره پالایش یافته است و اسطوره با واقعیت مربوط می‏شوند.اسطوره واقعیت را ملموس می‏کند و تعالی‏ می‏بخشد.قهرمان وسترن با ادراک به این‏که اسطوره‏ها برای‏ بقا ضروری‏اند می‏کوشد میان اسطوره(نظم سرکوبگر)و واقعیت(آشفتگی)میانجی شده و با تطهیر اسطوره‏ به جامعه جان تازه‏ای ببخشد،پس دست به عمل می‏زند؛ مداخله می‏کند و بر دیگران تفوق می‏جوید با این دعوی‏ که حقیقت متعالی را می‏شناسد.در میان اسطوره‏ی عشق و عدالت و وظیفه،از صلح و بقا به واسطه‏ی وحدت یک‏ خانواده در مرکز آن پشتیبانی می‏کند.اما همواره آزاد، مجرد و زخمی است و از لذت معمولی زندگی،بهره‏ای‏ ندارد.

-از نظر زمانی،ساختارهای زمانی اسطوره با تاریخ واقعی‏ تطابق ندارد و از تاریخ‏ها و رویدادهای واقعی در آن خبری‏ نیست یا عموما در حاشیه و با اشاره و نامشخص بیان‏ می‏شود.حتی وقتی فیلم دارای ویژگی‏های تاریخی‏ مشخصی است میزانسن هرچیزی را که بتواند به عنوان‏ اساس یک تحلیل علمی از رویدادها قرار گیرد حذف‏ می‏کند.بنابراین طول و ساخت واقعی زمان سینمایی باهم‏ همخوانی ندارند و متناسب با زمان و فضای داستانی‏ می‏شوند.ازاین‏رو فیلم وسترن چه رمانتیک و چه حماسی‏ اساسا اسطوره‏ای است که سبب می‏شود بخش تیره‏ی‏ واقعیت‏ها پنهان بماند.

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/7-The-Searchers/3-The-Searchers.jpgو وسترن ازاین‏رو با«تراژدی»در ارتباط می‏شود که‏ «نخستین کشمکش میان عدالت اجتماعی و فردیت عدالت‏ اخلاقی،میان تحکم قانون که ضامن نظم و نظام شهر آینده‏ است و نظام تزلزل‏ناپذیر خودآگاه فردی رخ می‏نماید.»و این تحلیلی دقیق به گفته‏ی بازن است.از طرفی در قریب الوقوع بودن فاجعه،مبارزه برای زنده ماندن در سادگی‏ ابتدایی‏اش رفتاری تراژیک است.این رفتار یادآور هماهنگی‏ مطلوب و تغزلی انسان و طبیعت نیست،بلکه ناممکن بودن‏ قطعی این هماهنگی است.فیلم مرد مرده اما به نوعی یک‏ ضدوسترن و بنابراین یک ضداسطوره است.دیوار کجی که‏ پس از دویست سال فرو می‏ریزد و در حل شدن در فرهنگی‏ ریشه‏دار-سرخپوست‏ها-به بازگشت می‏رسد،و کمال این‏ ضدیت را در حرکات کمیک و هجو جایزه‏بگیرها می‏توان‏ یافت.آنان دیگرنه قهرمان شجاع و بی‏باک وسترن‏ اسطوره‏ای امریکا بلکه کاریکاتورهایی از آن قهرمانان‏ هستند.ویلیام بلیک شاعری است که در سرزمین هفت‏تیر به دست‏ها،به گریز از این دنیا و نگرش به ظاهر متمدن‏ می‏رسد و به دنیایی دیگر پناه می‏برد.در اواخر فیلم ویلیام‏ خود تقریبا به قهرمان‏های متعارف شباهت یافته،اما او بی‏انگیزه شلیک می‏کند و پاسخ آدم‏خوارهای اسطوره‏ای را با گلوله می‏دهد و تنها سفیدها را می‏کشد.بنابراین،وجه‏ حماسی که وجود ندارد،اما در تناقض میان قانون سفیدها و نیروی درونی فردی شخصیت که در تضاد باهم قرار دارند؛ که به گونه‏ای تقدیری دامن‏گیر ویلیام می‏شود،به نوعی‏ تراژدی می‏رسد.او از مرگ معادل قانون و قرارداد انسان‏ها می‏گریزد و به مرگی از نوعی دیگر در دریا پناه می‏برد که از نیرویی درونی و نیازش برمی‏آید.

زن و خانواده

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/7-The-Searchers/5-The-Searchers.jpgدر سینمای وسترن زنان بیش‏تر نقش فرعی و برده بر عهده‏ دارند که وجودشان برای مردها به‏خاطر خدمت و بقای‏ نسل ضروری است.در این نوع سینما،شرایط زن‏ها دست‏کمی از شرایط دام‏ها نداشت.به گفته‏ی جون کرافورد بازیگر زن فیلم جانی گیتار ساخته‏ی نیکلاس ری«در غرب‏ بهتر است آدم مرد باشد.»حضور زن در دنیایی که در برابر اوست و برای او ساخته نشده طبیعی نیست و یک عنصر مزاحم محسوب می‏شود و به شکل گریزناپذیری میان‏ مردان،آشوب و نفاق و خشونت ایجاد می‏کند.در سنت‏ پیوریتنیسم انگلو ساکسون‏ها،زن‏ها باید نگهبان و ضامن‏ بقای خانه و خانواده باشند.زن نماد ثبات است و این نقش‏ بعد خاصی در مضمون جریان بزرگ مهاجرنشینی در حماسه‏ی فتح غرب داشت.تشکیل خانواده به زندگی‏ سخت و پرماجرای مرد معنا می‏داد.

به نقل از آندره با زن،«زن همواره مورد احترام و ستایش قرار می‏گیرد،زیرا در آن سرزمین توحش،ضامن بقا و ادامه‏ی‏ نسل است و چون شئ‏ای ارزشمند مورد محافظت و توجه‏ است.»زنان نمی‏توانند دست به عمل بزنند و همواره ناظر، مراقب و نگران باقی می‏مانند.نمی‏توانند خویش را از طریق‏ عمل به اثبات برسانند یا خلاص کنند.زن نمی‏تواند هم‏چنین مریدی کند و به‏این‏ترتیب به پختگی برسد. زن همواره در خویش و تنها به سبب حضورش ارزشمند است.او نمی‏تواند به دلخواه خویش تعهدات اجتماعی یا نژادی خود را تغییر دهد،آن‏ها از آن او نیستند تا تغییرشان‏ دهد.

خانواده در آثار فورد و از جمله در جویندگان همواره پناهگاه‏ است.هویت،درون خانه شکل می‏گیرد و همواره از بیرون‏ موردتهدید قرار می‏گیرد و شخصیت«مادر»در مرکز خانواده‏ مظهر ایده‏آل قانون ایده‏آل است.به‏خاطر اوست که مردان‏ امیال خویش را فدا می‏کنند و تحت رهبری اوست که آیین‏ برگزار می‏شود.از آیین در واقع یک رابطه‏ی غیرمستقیم‏ است که امیال مؤثر آن حذف شده است.

اتان به جست‏وجوی دبی که یادگار مارتا،نماد نظم و قانون‏ و ثبات است می‏رود.بازگرداندن او،بازگرداندن خاطرات و جبران گذشته است.حالت بلند کردن دبی در سکانس پایانی‏ یادآور کودکی اوست،لحظه‏ای که اتان در خانه دبی کوچک‏ را در آغوش می‏گرفت.

صحنه‏ی قتل خانواده نشان داده نمی‏شود و در معنای یک‏ مفهوم قرار می‏گیرد و از طرفی صحنه‏ی کندن پوست سر اسکار هم نشان داده نمی‏شود و واکنش را در چهره‏ی اتان‏ می‏بینیم که باز در معنایی نیروی مهاجم بر لیبیدو گسترش‏ می‏یابد.چهره‏ای که از هر شور و شوق خالی است.

اما به دلیل عدم توازن رابطه‏ی میان اتان و هم‏چنین مارتین با جامعه،ازدواج‏ها در جویندگان متغیر و بی‏منطق نمایان‏ می‏شود،یا چون خانواده‏های ادوارز و جرجنسن زن بر مرد مسلط است،یا چون اسکار و زن‏هایش،زن بنده‏ی بی‏چون‏ و چرای مرد است یا این‏که زوج‏ها سخت بی‏تناسب‏اند، چون لاری و کابوی قلچماقی که در نبود مارتین به او رو می‏آورد و مارتین دلوک،زن سرخ‏پوست فربهی که مارتین‏ ندانسته او را در یک معامله می‏خرد.

اگر مارتین و اتان را در این مورد مشابه بدانیم می‏توان به‏ علت عدم ازدواج مارتا و اتان پی برد و آن را همانند عدم‏ علاقه به تشکیل خانواده در مارتین و لاری دید.لاری با ناامید شدن از مارتین به کابوی بی‏خطر روی می‏آورد.مارتا نیز با انگیزه‏ی سامان گرفتن به برادر اتان روی آورده است.

در مرد مرده نیز زنان حضور فیزیکی کمرنگی دارند.بلیک،از جسم شروع می‏کند و به دامان طبیعت،بزرگ بانوی روح‏ حاکم بر آن پناه می‏برد.به نگرشی زنانه و پذیرا نسبت به‏ مرگ و زندگی.بلیک چون آهوی مرده پاهایش را در سینه‏ جمع می‏کند و به نوعی بازگشت جنین‏وار به آن نقطه‏ی‏ ثبات اولیه با نگاه کردن به آسمان و نور میان شاخه‏های‏ درخت می‏رسد و آن رفتن در آغوش دریایی وسیع و گسترده‏ در فصل پایانی است.

جست‏جو و سفر

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/7-The-Searchers/6-The-Searchers.jpgنام فیلم جویندگان پیش‏تر تأکیدی بر این الگوست.در وجهی‏ درونی و بیرونی.سفر در سینمای وسترن الگویی آشناست. قهرمان نمونه‏ی آدمی است که همواره در سفر است و به‏ندرت در جایی سکونت می‏کند.این بهانه‏ای ایجاد می‏کند که اصول ساختاری سینمای کلاسیک،گره‏افکنی، گره‏گشایی،کشمکش‏های دراماتیک،و نقش محوری‏ «ماجرا»به قوت خود باقی بماند.سفر عملا چه در جست‏وجوی کسی یا رسیدن به چیزی باشد،به شکل‏گیری‏ ماجراها،ایجاد گره‏ها و شدت گرفتن کشمکش‏ها کمک‏ می‏کند.جست‏وجوی بی‏وقفه‏ی‏اتان،جست‏وجوی چیزی‏ است که نمی‏تواند آن را هرگز بیابد.مارتا مرده است.در این‏ جست‏وجوی درونی که ده سال ادامه می‏یابد به پوچی‏ تعصب و انتقام و نژادپرستی پی‏می‏بریم.عشقی که پایمال‏ شده است و دیگر نیست؛ازاین‏رو است که اتان تنها در چارچوب در باقی می‏ماند.

اگر در الگوی کلاسیک سفر و جست‏وجوی حتما مقصد و هدفی دارد و ما هر لحظه در ماجراجویی شخصیت به آن‏ نزدیک یا دور می‏شویم،در مرد مرده سفر ویلیام پس از گریز، مقصدی ندارد.جایی یا کسی منتظر او نیست.«وقتی‏ نمی‏دانی کجا می‏روی مشکل گم می‏شوی!»این گفته‏ی جیم‏ جارموش نگرش فیلم است بنابراین،اصول ساختاری‏ سینمای کلاسیک نیز به طبع جابه‏جا می‏شود.نقش محوری‏ ماجرا و اهمیت کشمکش در روایت کمرنگ‏تر می‏شود و سفر عملا دلیلی می‏شود برای طفره رفتن از اصل گره‏افکنی‏ و گره‏گشایی و بدین ترتیب به الگوی روایت شرقی- عرفانی.سفر درونی نزدیک می‏شود و طرح،ناخودآگاه‏ به صورت اپیزودیک جلوه می‏کند و فاصله‏ی میان آن‏ها، رخنه‏های زمانی‏ای می‏شود که تماشاگر باید پر کند،پس‏ تماشاگر در متن فیلم فعال می‏شود.نوعی ابهام که در زیرساخت فیلم جریان می‏یابد و از غیرمنطقی بودن ظاهری‏ اعمال و تخطی از هیجان فیلم ناشی می‏شود و بیننده را به‏ جست‏وجوی دیگری ورای اتفاق‏های فیلم رهنمون می‏کند.

رخنه‏ها،صرفا از نوعی بازی پازل‏گونه و جابه‏جایی غریب‏ در روایت ایجاد نشده-از دیر یا زود ارایه دادن اطلاعات به‏ تماشاگر-و اگر بخواهد کشش ایجاد کند؛چنان‏که در سینمای کلاسیک ایجاد می‏شود.مسیر خودشناسی بلیک‏ در سفر شکل می‏گیرد تا سرانجام او به قالب ویلیام بلیک‏ شاعر درمی‏آید.کسی که در دریای مرگ رها شد و شعرش را با اسلحه بر روی خشونت و پوچی می‏سرود.این تغییر در شناخت به گونه‏ای اگرچه تماشاگر آن را حس می‏کند در اتان‏ رخ نمی‏دهد.در الگوی کلاسیک تعقیب‏کننده- تعقیب‏شونده باهم برابرند و به یک اندازه شانس دارند. مسیر تعقیب‏کننده و تعقیب‏شونده با سیر داستان فیلم برابر است و تا در لحظه‏ای که دو حریف،مبارزه‏ی مرگباری را رودرروی هم انجام می‏دهند که«هیجان»به اوج می‏رسد. مسیر«تعقیب و گریز»اغلب مسافت بسیار گسترده و نمایشی‏ای است که درعین‏حال با شیوه‏ای دراماتیک و تجسمی تضاد چشم‏اندازها و فصل را دربرمی‏گیرد. مکان‏های جغرافیایی در این سیر مراحلی هستند که ما را به‏ سرانجام تراژیک‏یک داستان که ریتمی اوج‏گیرنده‏ دارد نزدیک می‏کند.این الگو در جویندگان کمابیش‏ حفظ شده است.هرچند هنگامی که باید دو حریف با هم مبارزه کنند این مارتین است که اسکار را در خواب‏ می‏کشد.فریبکاری در رخنه‏های منطقی فیلم جویندگان‏ آن‏جاست که مارتین یک‏جا کارکرد یک دورگه را می‏یابد و یک‏جا کارکرد سفید خالص را.درحالی‏که نمادگرایی‏ ناخودآگاه فیلم او کارکرد یک سفیدپوست خالص را دارد. این چندگانگی در چند سطح فیلم باقی می‏ماند.

مرگ

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/7-The-Searchers/7-The-Searchers.jpgمرگ در سینمای وسترن بیش‏تر وسیله‏ای است که افراد در آن بتوانند باهم روبه‏رو شوند.هیچ‏توجه وجودگرایانه‏ای‏ نسبت به آن وجود ندارد.این لحظه‏ای تراژیک است که به‏ شخصیت‏ها اجازه می‏دهد حرفشان را بزنند و شخصیت‏های‏ خود را بشناسند و از بی‏تفاوتی،سکون و قراردادی بودن‏ خارج شوند.مرگ معادل کشتن،شیوه‏ای دراماتیک است که‏ استثنا را میان موارد عادی(شخصیت‏ها و موقعیت‏ها) نمایان‏تر می‏کند.ازاین‏رو مرگ بیش‏تر به‏خاطر جذابیت‏ شکارگری و جنبه‏های تصویراش موردتوجه قرار می‏گیرد.آن‏چه در سینمای وسترن جذابیت دارد به خاک و خون کشیده شدن است با رعایت قواعد هنری.در این‏ جغرافیا مرگ نشان قراردادی قتل است و قتل به نوبه‏ی خود نشانه‏ی قراردادی پایان زندگی.

فیلم مرد مرده اما اصولا درباره‏ی مرگ است،ازاین‏رو جایی‏ در فیلم بلیک به چشم«هیچکس»چون اسکلت مرده نمایان‏ می‏شود و در ابتدای فیلم می‏آید:«بهتر است از همسفر شدن‏ با مرد مرده،پرهیز کنید.»چرا که این سفر،سفر مرگ است و انگار هیچکس‏ (No baby) به این توصیه عمل نمی‏کند و به‏ دلیل همسفر شدن با او،در یک دوئل مسخره می‏میرد.حتی‏ باجگیران نیز که به نوعی با تعقیب او،با او همسفر شده‏اند همگی می‏میرند.درحالی‏که سفر مرگ ویلیام در شکلی‏ شاعرانه و استعاری به روی دریا به سوی دنیای آرامش ادامه‏ دارد.حتی نام او ویلیام بلیک نام یک شاعر مرده است،از این‏رو گلوله‏ای که در سینه دارد از سوی«هیچکس»بیرون‏ نمی‏آید.قهرمان در ابتدا می‏میرد تا او را بار دیگر در کنار نشانه‏های حیات ذهنی باز یابیم.فیلم آن‏قدر در این جهان‏ پرسه می‏زند تا مرز میان مرگ و زندگی مخدوش می‏شود.

مرگ‏های دیگر فیلم مرد مرده به نوعی دهن‏کجی به اسطوره‏ی‏ کشتار در فیلم‏های وسترن است.نوعی هجو.تمام‏ صحنه‏های اکشن حالت کمیک دارند و بیش‏تر از همه این‏ هجو بر روی جایزه‏بگیرها اعمال می‏شود.آن‏ها در واقع‏ قهرمانان اسطوره‏ای تاریخ امریکا هستند.یکی از آن‏ها به‏ گونه‏ای مسخره پدر و مادرش را کشته و خورده است!و در طول داستان هم هر دو هم‏قطارش را می‏کشد و یکی‏شان را می‏خورد!

اسطوره‏ها آدم‏خوار می‏شوند و آدم‏های بی‏دست و پا و شاعرمسلک اسطوره و قهرمان.از این‏جا فیلم هجو تاریخ‏ امریکا و اسطوره‏ی وسترن می‏شود.

زمان و تکرار

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/7-The-Searchers/8-The-Searchers.jpgزمان در سینمای وسترن نه زمان تحلیلی‏ روان‏شناختی به عبارت ساده‏تر زمان جاری است که داستان‏ فیلم در آن اتفاق می‏افتد.این موضوع هنگامی چشم‏گیرتر می‏شود که تداوم فضای مسیر قهرمان(دنبال کردن ردپای‏ راهزنان-مسیرهای اکتشافی-مسیر کاروان مهاجران- جابه‏جایی گله و…)با تداوم جریان زمان همراه می‏شود، به‏عنوان مثال از مسیر رودخانه در چارچوب جغرافیایی- تارخی استفاده می‏شود.ارایه‏ی رویدادهای هم‏زمان،دو رویداد که هم‏زمان پی‏گیری می‏شود،با برش موازی میان دو رویداد نمایان می‏شود؛و از الگوهای آشنای روایت در سینمای وسترن است،ازاین‏رو ترتیب زمانی آن‏ها پشت‏سر هم و همراه تقدم و تأخر و با ترتیب زمانی است و معمولا از بازگشت به گذشته،وقفه در حرکت رو به جلوی فیلم‏ جویندگان استفاده نمی‏شود.مرد مرده پس از گریز جوان از شهر و همراه‏ شدن با هیچکس و اجیر شدن باجیگران الگوی نمایش‏ رویدادهای هم‏زمان در دو سطح تعقیب‏کنندگان و تعقیب‏شوندگان استفاده می‏شود و فاصله‏ی میان‏ سکانس‏های میان این دو رویداد با ترجیع‏بند موسیقی و فیدها به«تکرار»می‏رسد.در این میان یک‏جا زمان تناوبی با روایت«هیچکس»از گذشته‏ی خود به فلاش‏بک روبه‏رو می‏شویم که حالتی خواب‏گونه دارد و با فیلتر برداشت شده‏ است.

الگوی«تکرار»در جویندگان در ماجرا و روایت،در تکرار ماجرای مارتین و اتان با نامزدهایشان متجلی می‏شود.آن‏ها قادر به پشت سرنهادن فردیت و حل‏شدن در جامعه و خانواده نیستند.تکرار ماجرای مارتین که دورگه است با دبی‏ که به نوعی دورگه می‏شود و با لباس سرخپوستی به خانه‏ بازمی‏گردد،تکرار ماجرای اسکار و اتان است که با یک‏ نگرش،دست به انتقام می‏زنند و هردو به نوعی تکرار در گرافیک نقش دری که در پس‏زمینه مردی از دور در بیابان‏ دیده می‏شود.در ابتدا و انتهای فیلم،به‏گونه‏ای مشابه تکرار می‏شود.غریبه‏ای که می‏آید و تنها هم می‏رود و در این میان‏ از نظر خود،آشفتگی را به نظم پیشین تبدیل کرده است. هم‏چنین است تکرار بخش دیده نشدن سرخپوست‏ها در هنگام قتل خانواده‏ی سفیدها،قتل براد جرجنسن تا دیده‏ نشدن شلیک به چشم‏های سرخپوست مرده و کنده شدن‏ پوست سر جسد اسکار.در فیلم مرد مرده الگوی تکرار آمدن‏ ویلیام به شهر غریب و صنعتی در ابتدا،در انتها با پای‏ گذاردن در شهر غریب سرخپوست‏ها تکرار می‏شود.

ویلیام با قطار می‏آید و با قایق می‏رود و همواره در حال‏ رفتن است.

مهم‏ترین تکرارها در موسیقی و فیدهای فیلم نمایان می‏شود که تا«حد نقشمایه»نوعی نقطه‏گذاری فرمی ایجاد می‏کنند و به ایجاز فیلم مدد می‏رسانند،هرجا فیلم لازم دانسته فید می‏کند و موسیقی آن‏را هموار و همراه می‏شود.

ساختار سینمایی

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/7-The-Searchers/9-The-Searchers.jpgموضع سینمای فورد همواره کمی فاصله‏ی خود را با موضوع و شخصیت‏ها حفظ می‏کند،ما با آن‏ها یکی‏ نمی‏شویم و همذات نمی‏شویم،وحدت عاطفی بالایی از خود بروز نمی‏دهیم؛ولی ما به آن‏ها خیره می‏مانیم و به‏ آن‏ها منتسب می‏شویم.ما همواره شاهدانی انتقادی و قضاوت‏کننده می‏مانیم.همراهی با بی‏شفقتی محیط در همین راستا طنز و کمدی در آثار فورد و از جمله جویندگان‏ فضای یک‏بعدی را شکسته و آن را قابل تحمل می‏کند.

دعوای میان دو رقیب عشقی بر سر لاری با حس سرشار طنز خود،نوعی نگاه عاقل‏منشانه و پخته به این رقابت‏های‏ زندگی است،ازاین‏رو آن‏را جدی نمی‏گیرد و آن‏را لزوم‏ جفت‏یابی می‏داند؛هم‏چنین نماهای حرص خوردن لاری که‏ هیچکس او را جدی نمی‏گیرد،در طبیعت جوانی‏اش نهفته‏ است.ما با نماهای هیچکاکی پرتعلیق روبه‏رو نمی‏شویم، بلکه با برداشت‏های بلند و طولانی و حرکت اندک دوربین و تدوین نامریی روبه‏روییم.الگوی سه‏نمایی در همین راستا در دستور کار قرار می‏گیرد.کلید درک سینمای فورد دیالکتیک میان‏برش و شخصیت‏پردازی موجز است.

شخصیت‏ها می‏توانند در یک نما باهم برخورد کنند،اما فورد ترجیح می‏دهد به روی نگاه‏های خیره‏ی آن‏ها تأکید کند.در جویندگان دلبستگی به خطوط،سطوح و زوایای‏ داخلی،معبرهای عمق میدان وجود دارد که در رابطه با سکانس و مکانی که حدودش تعیین شده به اعمال سلطه‏ می‏پردازد و با ترکیب‏بندی خود به سطوح کانونی به این امر تأکید می‏کند.

در سینمای فورد مونتاژ فعال و متناسب،حرکات پرشاخ و برگ دوربین را رد می‏کند نه به این دلیل که توهم واقعیت را تهدید می‏کند بلکه از آن‏رو که میل ندارد مزیت‏های نمای‏ خودمختار را قربانی کند و می‏خواهد بر رابطه‏ی هماهنگ‏ میان شخصیت و محیط تأکید کند.دشت‏ها،صحراها، صخره‏ها و خانه‏ها یا بیابان.

سینمای او همواره راوی و داستانگو باقی می‏ماند تنها در موارد کمی،ذهنی است.هیچ‏گاه از روایت غیرخطی استفاده‏ نمی‏کند و فلاش‏بک در آثارش نمود کمی دارد.

انعکاس طلوع آفتاب با روشنایی اندک غروب بر روی یک‏ در،یا یک پل درحالی‏که نقطه موردنظر روی پرده کاملا روشن و سایر نقاط تاریک است.

استفاده از فیلتر و تصحیح‏کننده‏ها برای تأکید به وجود ابرهای سنگین و سرانجام سبک متفاوت دوربین که روی‏ صحنه‏های خارجی تأکید دارد او را استاد دوربین قلمداد می‏کند.

نماهای نقطه‏نظر در جویندگان به‏ندرت یافت می‏شود،چون‏ ما به سخصیت‏ها چندان نزدیک نمی‏شویم مگر در نماهای‏ گفت‏وگو،که به‏ندرت اتفاق می‏افتد.

حرکات دوربین در جویندگان به‏ندرت اتفاق می‏افتد و یا بسیار معمولی و دیده نشده است،پن کردن همراه‏ سواره‏نظام اسب‏ها و آمدوشدها-تیلت از روی صخره به‏ محلی که مارتین آب می‏خورد.زوم نرم برای تصحیح کادر در هنگامی که کسی کنار میز می‏نشیند.

نکته‏ی مهم این است که در جویندگان هیچ‏چیز خارج از کادر وجود ندارد،همه‏ی صداها و حرکات دیده می‏شود یا در خدمت جلو بردن روایت فیلم است و با فضای خالی و تهی‏ روبه‏رو نمی‏شویم.درحالی‏که این فضا در مرد مرده در چند جا دیده می‏شود.کسی از کادر خارج می‏شود،اما هنوز در حالی‏که دوربین ثابت ایستاده از طریق صدا و دیالوگ به‏ فضای خارج از کادر متصل می‏شویم.این در هنگام گفت‏وگو در جنگل با سرخ‏پوست و پس‏زمینه‏ی صداهای جنگل‏ اتفاق می‏افتد.یا آقای دیکنسن از کادر خارج می‏شود دوربین‏ ثابت ایستاده اما صدای او می‏آید وقتی او را می‏بینیم که کنار میز روی صندلی نشسته است،یا صحنه‏های شلیک به‏ بوفالوها در قطار،سکانس افتتاحیه که تنها با صدا و گفت‏وگو القا می‏شود.عمده‏ترین تمهید بصری مرد مرده سیاه‏ و سفید ساخته شدن فیلم است که ضمن قدمت و بینامتن با سینمای کلاسیک به نوعی بر خطکشی آدم‏ها به سفید و سیاه و موضوع ضدماشینی آن اشاره دارد.ای کاش در بخش‏ رسیدن به سرسبزی و دریا به نوعی رنگ در فیلم روبه‏رو می‏شویم تا به بازگشت و آرامش آغوش طبیعت وصل‏ می‏شویم.

نمای معرف که شاخصه‏ی سینمای کلاسیک است برای‏ معرفی و مقدمه‏چینی،سپس تقطیع به نماهای جزیی‏تر.در فیلم مرد مرده از همان ابتدا به نمادهای درشت و بسته روبه‏رو می‏شویم و اصولا نمای معرف وجود ندارد.نماهای روبه‏ پایین در کارخانه به کوچک و خوار شدن بلیک در این محیط اشاره دارد.

نمای نقطه‏نظر،نماهای عینی دوربین روی شانه اطراف‏ اسب‏ها یا شخصیت دیگر می‏چرخد که روایت به نوعی‏ روایت اول شخص می‏شود که در مرد مرده چندجا دیده‏ می‏شود،هنگامی که بلیک روی زمین کنار آهوی مرده دراز می‏کشد و چون جنین در خویش فرو می‏رود نمای نقطه‏نظر او به نوعی با نمای دید آهوی مرده یکی می‏شود،آسمان را می‏بیند و شاخه‏ها و نوری که از میان آن‏ها می‏تابد؛یا نمای‏ نقطه‏نظر او از روی قایق و دیدن دوئل سرخپوست با آخرین‏ باجگیر که هر دو بر زمین می‏افتند و سپس به آسمان‏ می‏نگرند.بهترین نماهای نقطه‏نظر دیزالو چندنمای ذهنی از دید بلیک در حال ضعف و مرگ است در سرزمین‏ سرخپوست‏ها که بر روی چهره‏های متعجب و فضای‏ غریب،با حرکات دوربین سرگردان،تأکید می‏شود که یک‏ از فصل‏های کاملا تصویری با همراهی موسیقی است.

می‏توان گفت ترکیب‏بندی نماهای بخش اولیه‏ی فیلم مرد مرده در شهر و کارخانه بیش‏تر عمودی است و در بخش دوم‏ همراهی با هیچکس و در دل طبیعت رفتن به نوعی همه‏ چیز به‏طرف افقی بودن می‏رود تا با افق گسترده‏ی دریا در نهایت پیوند بخورد.

در جویندگان اما در نگاهی کلی نماهای رو به پایین بسیار وجود دارد،زیرا بیش‏تر داستان و ماجرا در بلندی و ارتفاعات می‏گذرد.سبک فورد در این فیلم و دیگر آثارش‏ استفاده از فضا و عمق میدان است.

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/7-The-Searchers/4-The-Searchers.jpgنکته‏ی مهم در مرد مرده استفاده‏ی مکرر از فید است.علاوه‏ بر این‏که فیدها در خدمت گذشت زمان است خود حایلی‏ است که به مکانی تازه وصل شویم و به نوعی توازن میان‏ فصل‏ها را هم حفظ می‏کند و نمایانگر زمان معکوسی‏اند که‏ به طرف مرگ پیش می‏روند.در فصل نخست در قطار فیدها تماشاگر را به مکان یا رویداد موازی در جایی‏ دیگر نمی‏برند،بلکه در همان‏جا فید از چهره‏ها به چرخ‏ها و ریل راه‏آهن وصل می‏شود و نوعی فاصله‏گذاری ایجاد می‏کند.

موسیقی نیز در مرد مرده با ضربه‏های سیم‏گیتار چندگانگی‏ لحن فیلم را وحدت می‏بخشند و نیز اعلام پیشگویانه‏ی‏ نوعی سرنوشت هم هست که به تکرار می‏انجامد و خشونت‏ مستتر در محیط را هم نشان می‏دهند و به نوعی نقشمایه‏ تبدل می‏شود.

موسیقی در فیلم جویندگان دراماتیک و در خدمت دراماتیزه‏ کردن داستان است.صحنه‏های گریز،موسیقی هم می‏دود و صحنه‏های هیجانی،هیجان‏زده می‏شود و آن‏قدر در خدمت‏ است که شنیده نمی‏شود،دو آواز ابتدا و انتهای فیلم‏ سرگذشت اتان و سایر قهرمانان تنهای اسطوره‏ی غرب را بیان می‏کنند ازاین‏رو بیانگرا محسوب می‏شوند و انگار دارند گذشته‏ی قهرمان را به زبان می‏آورند.

در مرد مرده چندجا بر روی تاریکی فیدها صدای‏ دیالوگ‏های صحنه‏ی قبل یا بعد ادامه می‏یابد که به نوعی به‏ فضای ذهنی فیلم یاری می‏رساند.فیلم تا آن‏جا پیش می‏رود که سرانجام یک‏جا سرخپوست«هیچکس»عینک ویلیام‏ بلیک را به‏صورت می‏زند و ویلیام به صورت یک‏ سرخپوست صورت خود را نقش می‏زند.*

منابع:

۱٫بازن،آندره:سینما چیست؟جلد ۱ و ۲،ترجمه محمد شهبا،بنیاد سینمایی فارابی،تهران،۶۷۳۱-۷۷۳۱

۲٫اسطوره‏ی جان فورد به کوشش مسعود فراستی،سوره،زمستان،تهران،۶۷۳۱٫

منتقد:رسول نظرزاده

منبع:مجله فارابی…پاییز ۱۳۸۱…شماره ۴۶

ممکن است شما دوست داشته باشید

4
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
4 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
4 Comment authors
SINA PARSAAbemilad_851991حرف Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
SINA PARSA
Member
SINA PARSA

شاهکار بلامنازع . واقعا فیلم پیچیده و عمیقیه . یکی از اهداف فورد نمایش تمام عیار احساسات دوگانه ی انسانه . این فیلم جای بحث بسیاری داره چون مفاهیم عمیق و مهمی در بطن داستانش نهفته اس . بازی جان وین بزرگ به عقیده ی من نه تنها بهترین بازی عمرش بود بلکه به نظرم یکی از بهترین بازی های تاریخ بود . نقد جوزف مک براید به نظرم بهترین و دقیق ترین نقد بود .

Abe
Member
Abe

واقعا میشه گفت فیلم خاصی بوده نسبت به اون زمان. فیلم خوبی بود. چیزی که نظر منو خیلی جلب میکرد جلوه های کمدی بود که واقعا جالب بود. همینطور اینکه تو فیلم از اغراق استفاده نشده بود. اما مشکلم با فیلم این بود که خیلی جامعه ی سرخپوست آمریکا رو بد نشون میداد. میشه گفت میخواست تحقیرشون کنه(البته تو چند تا فیلم دیگه از جان فورد هم این مسئله نشون داده میشه. هر چند در یکی از فیلمهاش سعی کرد این کارو جبران کنه). حتی جان وین هم یکی از دشمن های سرخپوست ها بوده. اگر از این نکنه ی… ادامه »

milad_851991
Guest
milad_851991

هر وقت آمریکایی ها خواستن فرهنگشون رو ارتقا بدن و یا رویه زندگیشونو عوض کنن بوسله سینماشون چقدر خوب تونستن انجامش بدن.فیلم فوقالعاده ای بود.

حرف
Guest
حرف

استاد جانفورد