نقد و بررسی فیلم Ordet (اردت)

کارگردان : Carl Theodor Dreyer

نویسنده : Kaj Munk,Carl Theodor Dreyer

بازیگران: Henrik Malberg,Emil Hass Christensen,Preben Lerdorff Rye

جوایز :

برنده گلدن گلوب بهترین فیلم خارجی زبان (دانمارک)

خلاصه داستان :

در ناحیه ای دور افتاده در دانمارک،پدر سخت گیر سه پسر،از ازدواج یکی از آنان با دختر مردی که با او اختلاف مذهبی دارد،خشنود نیست و با ان مخالفت می کند.وقتی همسر پسر دیگرش در حین زایمان و …

[nextpage title=”«نقد و بررسی فیلم اردت»:معجزه ها دیگر اتفاق نمی افتند”]

۲-«نقد و بررسی فیلم اردت»:معجزه ها دیگر اتفاق نمی افتند

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/24-Ordet/1-Ordet.jpgدو محور اصلی فیلم درایر، معجزه و ایمان است. به وضوح، بار ها در طول فیلم و از زبان شخصیت های مختلف فیلم در مورد این دو موضوع می شنویم و بعضا بحث هایی نیز در می گیرد و حتی منجر به آزردگی طرفین می شود. اردت در حدود ۷ شخصیت اصلی دارد که هر کدام دارای بینش دینی خاصی هستند و حتی در نوع مسیحیت خود نیز با هم فرق دارند و موضوع اصلی فیلم درگیری این شخصیت ها از نظر اعتقادی با هم است که نتیجه آن دیالوگ های پر مغز و زیبایی است که مختص سینمای درایر است.

درایر و علاقه او را در به چالش کشیدن عقاید مذهبی با رنج های ژاندارک و نیز روز خشم به یاد داریم. در این فیلم نیز تفاوت ظاهری ادیان را، حتی به صورتی دقیق تر، تفاوت عقاید افراد پیرو یک دین و در اینجا مسیحیت را به چالش می کشد و چنین دو گانگی هایی را تنها یک بازی بچه گانه می داند که همگی در برابر عظمت وجاودانگی خداوند و یکسان بودن او در بین همه افراد پوچ و تنها بحث هایی مادی هستند و این افراد هستند که باید به اندازه اعتقاد خود و با توجه به فکر و درون خود به خداوند جاودانه ای که برای همه آن ها یکسان است ایمان پیدا کنند، خداوند نیز به دعا و عبادت های همه نوع افراد از بی ایمان تا با ایمان ترین و حتی مجنون گوش فرا می دهد ولی آنکه ایمانش بیشتر است با توجه به نزدیکی اش با خدا می تواند خواسته هایی خالصانه تر از خدا داشته باشد و آن ها را بدون هیچ هراسی بیان کند.

بورگن نمونه ای از انسان هایی است که با وجود اینکه عبادت و دعا می کند اما خودش اعتراف می کند که ایمان محکمی ندارد و حتی به درجه ای می رسد که می گوید که تنها دلیل عبادتش این است که ارزش امتحان کردن را دارد. فیلم نیز به صراحت دو گانگی شخصیت بورگن، محکم نبودن او بر روی حرفش و حتی نوعی ترس و گوشه گیری را همواره همراه او نشان می دهد تا به نوعی نشانی از محکم نبودن اعتقادات و ایمان او بدهد. بورگن معتقد است که زندگی کمال است و دین او به زندگی هر روز و لذت از تک تک لحظات زندگی می پردازد و دین مرگ نیست.

نقطه مقابل بورگن مرد خیاطی است که پسر کوچک بورگن عاشق دختر او شده است. او هر هفته گروهی از مردم از فقیر و غیر فقیر را دور خود جمع می کند و درباره مسیح و خدا صحبت می کند. او اعتقاد به بعد از مرگ دارد و مرگ را نیز راهی برای رسیدن و نزدیک شدن به خدا می داند. او در عقاید محکم است و در گفتارش همواره استوار است و از هیچ چیز هراسی ندارد، اما او نیز اسیر دام های دنیوی می شود و برای برتری گرفتن دنیایی از خانواده و عقاید بورگن حاضر نیست دخترش را به پسر بورگن بدهد. او نیز حرف های مسیح خود را فراموش کرده و بر این موضوع اعتراف می کند و حتی برای عذر خواهی به دلیل بی احترامی به بورگن نزد می آید و او نیز ایمان واقعی ندارد.

پدر روحانی یا همان کشیش کلیسای نزدیک مزرعه بوگن شخصیتی است که در واقع باید خدا را با تمام وجود بشناسد و آن را از قلب خود درک کند، ولی بار ها می شنویم که او نیز دوره معجزه ها را پایان یافته می داند و حتی اعتقاد دارد که خداوند هر چند قادر به معجزه کردن است، چرا که خود خالق است، ولی چون معجزه با بر هم زدن قوانین طبیعت همراه است پس خداوند هیچ گاه قوانین خودش را نمی شکند و معجزات اتفاق افتاده را تنها مربوط به شرایط خیلی خاص می داند. از گفتار او کاملا متوجه می شویم که او نیز دارای طرز فکری مادی است و اخلاص در ایمانش ندارد و همان طور که بورگن نیز می گوید تنها سودی که در خطبه های طولانی او وجود دارد، هر چند زیبا باشد، این است که آمین گفتن را به تعویق می اندازد. او خدا را با طرز فکر انسان مادی که قوانینش را بر هم نمی زند مقایسه می کند و حتی درخواست زنده کردن مرگان از خدا را کفر و دیوانگی می داند.

پزشک نمونه ای از یک انسان تحصیل کرده است که همه چیز را با منطق مقایسه و تجزیه و تحلیل می کند. او به صراحت می گوید که تنها به معجزاتی ایمان دارد که علمش به او آموخته است و این یعنی به اتفاقات خارج از دایره قوانین طبیعت و علمش هیچ اعتقادی ندارد.

پسر بزرگ بورگن همان فردی است که شاید در نظر هر کس، از نظر عقاید دینی، بی دین ترین افراد باشد چرا که هیچ ایمانی ندارد و تنها چیزی که می پرستد همسرش، اینگر، است و با گرفتن اینگر از او گویی زندگی دیگر برایش معنی ندارد. اینگر، همسر پسر بزرگ، نسبت به دین برخوردی منطقی و توام با ایمان از نوع واقعی دارد. او بر خلاف بورگن به خاطر احتمال کمک کردن خدا، دعا نمی کند بلکه با تمام وجود ایمان دارد که خداوند حرف های او را می شنود و نه تنها او، بلکه عبادت همه را می شنود و حتما پاسخ می گوید. او معتقد است از خدا هر چه بخواهیم به ما می دهد و فقط باید او را قادر بدانیم و با تمام وجود از او بخواهیم و به همین دلیل او که از خدا طلب پسر می کند پس خداوند هم به او پسر می دهد و حتی خودش می داند که پس از به دنیا آمدن پسرش خودش سخت مریض خواهد شد، ولی به جنگ با سرنوشت نمی رود، چرا که می داند هر چه پیش آید خوش آید و این خداست که خوب و بد را می داند و برای بنده شاکرش جز خوب نمی خواهد.

شخصیت کلیدی این فیلم همان یوهانس پسر دوم بورگن است که الهیات خوانده است و همان طور که بورگن می گوید آرزویش این بوده که او روزی پیامبری احیا کننده باشد و از مزرعه او برخیزد و محرکی برای مردم باشد، اما یوهانس که دچار درگیری های فلسفی و دینی شده، به پریشانی رسیده است و خود را عیسی می بیند که یگانه نجات دهنده مردم است و مردم باید او و ارشاد او را بپذیرند. او خودش را بنایی می داند که برای مردم خانه می سازد، خانه هایی از جنس ایمان، راه درست، پند و اندرز اما همیشه خانه هایش خالی است و مردم تمایل دارند خودشان برای خود خانه بسازند، هر چند ندانند چگونه و به همین دلیل بعضی ها در خانه های نیمه کاره ساکن می شوند بقیه در خرابه ها و خیلی ها با بی خانمانی طی می کنند. نمود بارز این سه دسته انسان را می توان در شخصیت های این فیلم دید و آن کسانی که در خانه های نیمه کاره ساکن هستند افرادی مثل مرد خیاط اند و کسانی که در خرابه ها هستند، همچون بورگن و آن هایی که با بی خانمانی طی می کنند، همچون پسر بزرگ میکل هستند.

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/24-Ordet/10-Ordet.jpgمعجزه در واقع همان چیزی است که جزئی از آرزوهای مهال هر شخصی ممکن است باشد. هر کس برای خود آرزو هایی دست نایافتنی دارد و یقین دارد که هر قدر هم که تلاش کند باز هم قادر به رسیدن به آن ها نیست. حال این آرزو ها می تواند از ازدواج با کسی باشد تا زنده شدن عزیزانی که می میرند و آن چه به معجزه می انجامد، ایمان واقعی و خالصانه است، یعنی از ته دل خدای را خواستن و با او راز و نیاز کردن و به زبان خود هر چند کودکانه باشد، از او طلب کمک کردن. یعنی چه روحانی باشیم و چه آن بی سواد ترین انسان ها، مهم، ارتباط قلبی با خداست و این همان چیزی است که در مارن، دختر کوچولوی اینگر می بینیم، که پس از مرگ مادر خالصانه از یوهانس می خواهد که او را طبق قولی که در حال پریشانی به او داده بود به زندگی برگرداند و یوهانس که دیگر حالت پریشانی ندارد، تنها قوت قلب نیاز دارد که بتواند به افکارش واقعیت ببخشد و این قوت قلب را از مارن که شاید هیچ تصوری از مرگ، زندگی و حتی ایمان و خدا ندارد و تنها از ته دلش حرف می زند و نه هیچ کس دیگری و نه حتی پدر روحانی، می گیرد. خداوند نیز به او که ایمان واقعی دارد، هر چند تا لحظاتی قبل دم از مسیح بودن می زد و کفر می گفت، پاسخ مثبت می دهد و اینگر را به خواست خدا زنده می کند. در جلوی چشم بورگن و خیاط، پدر روحانی و پزشک، و دو برادر خود در جلوی تابوت اینگر می ایستد و او را بلند می کند و این است، اراده خداوند که همگان با عقاید مختلف می بینند که، تنها خواستن از خدا مهم است و نه هیچ چیز دیگر و آن هم خواستن با دلی پاک، و آن گاه خداوند به دنبال موقعیت خاصی که کشیش از آن گفته و یا قوانین علمی که پزشک از آن صحبت کرده و یا امتحان الهی برای ایمان به خدا، با مردن اینگر برای بورگن، که خیاط دم از آن می زد، کاری ندارد و در جلوی چشمان شوهر اینگر که هیچ اعتقادی حتی به خدا ندارد، او را زنده می کند، تا همگی به این باور برسند که خدا هر چه هست، در دل همه یکی است و جاودانه، و هیچ تفاوتی ندارد و مهم دل افراد است. حال اگر سرنوشتی جدا برای دین و راه خود جستجو می کنیم، این تنها تفاوت ادیان است وماهیت ایمان به خدا در همه آن ها یکی است.

همین تفاوت در چند شخصیت بیان شده، به تنهایی برای یک کارگردان بزرگ کافی است تا بتواند از آن یک شاهکار بسازد و درایر نیز به حق یکی از شاهکار های تاریخ سینما را رقم می زند. مراسم پس از مرگ اینگر به قدری زیبا نمایش داده می شود که بیننده هر چه بیشتر خود را می تواند در دل فیلم حس کند. میزانسن بندی های زیبا و تقارن هایی که در این بخش دیده می شود و نیز نوع نور پردازی خاصی که کاملا مشهود است، همگی به ما می گوید که با فیلم بزرگی روبرو هستیم. این مراسم ادامه پیدا می کند تا به زیباترین بخش آن یعنی معجزه و آن زنده کردن اینگر توسط یوهانس می رسد و آن جاست که مو بر بدنمان راست می شود و برای چند لحظه پس از تکان خوردن دست اینگر، خیره، تنها صفحه نمایش را نگاه می کنیم، گویی انتظار آن را می کشیدیم، اما اکنون در دل آن غرق شده ایم و در اینجاست که دیگر گوش هایمان چیزی نمی شنود و نه تنها گوش های ما، بلکه بقیه شخصیت های فیلم نیز همگی سکوت اختیار کرده و تنها با حیرت پی به عظمت وجود خدا می برند وزیبایی معجزه الهی را تماشا می کنند و با باز شدن چشمان اینگر چشمان ما نیز خیره، بدان ها نگاه می کند و با جاری شدن اشک بر چشمان اینگر در آغوش همسرش، ما نیز اشک را در چشمانمان جاری می بینیم و خود را در آغوش خدا و این عظمت بی کران می یابیم و دیگر هیچ نمی توان گفت.

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/24-Ordet/11-Ordet.jpgساعت یکی از نماد هایی است که علاوه بر مشخص کردن زمان، می تواند گذر زندگی و حیات را نیز بیان کند و درایر بار ها این قضیه را به یاد ما می آورد، که این صدای زندگی است. در اکثر سکانس هایی که در هال خانه است ما نیز صدای ساعت را می شنویم و این نشان دهنده تاکید درایر است و تنها زمانی، دیگر صدای ساعت را نمی شنویم، که پسر بزرگ با مرگ همسرش، با توجه به دید دنیوی خود، به پوچی رسیده و گذر زمان دیگر برایش بی معنی است و ساعت را از حرکت باز می دارد، این اتفاق کوتاه است و پسر کوچک در سکانس پایانی با به کام نشستن عشقی که انتظار آن را می کشید، زندگی برایش با ایمان بیشتر به خدا، پس از دیدن معجزه، همراه با عشق، جاری می شود، پس ساعت را دوباره به حرکت وا می دارد.

تقارن در چیدمان صحنه یکی از چیز هایی است که بار ها در این فیلم می بینیم و زیبا ترین آن در مراسم پس از مرگ اینگر است و زمانی که دوربین از روی تابوتی که هنوز سر آن گذاشته و اینگر را در لباس سفید در خواب دائمی می بینیم دور می شود و کم کم اجزای صحنه را با تقارنی زیبا می بینیم و زمانی که حرکت دوربین به پایان می رسد، بورگن و پسرش بر روی دو صندلی مقابل تابوت می نشینند تا تقارن موجود کامل شود و به زیبا ترین شکل آن ها را ببینیم.

نویسنده:سیامک کشف الایات

منبع:سینما×سینما

[nextpage title=”نقد فیلم اردت:درایر و ایمان”]

۳-نقد فیلم اردت:درایر و ایمان

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/24-Ordet/12-Ordet.jpgدرایر فیلمساز دانماركی یكی از بزرگان تاریخ سینماست. او فیلمسازی مذهبی است كه تاثیر زیبایی‌شناسی فراوانی بر تكامل زبان سینما داشته است و آثارش هنوز در زمره بهترین‌های تاریخ سینما است. در فیلم‌های درایر، مضامین معنوی، ایمان راستین به خداوند، معجزات معنوی و پذیرش مشیت الهی در كنار تقبیح تعصب و تحجر مذهبی از عناصر اصلی هستند شاید معناگراترین جلوه آثار درایر معجزه پایانی فیلم «اُردت» باشد كه به نحو موكدی او را در این حیطه قابل بحث می‌سازد. درایر در فیلم‌هایش «ایمان راستین» را از ایمانی آلوده به تعصبات كور جدا می‌كند و به ستایش آن می‌پردازد. شخصیت‌های او در سیر معنویشان گاه دچار تردیدهای می‌شوند (مانند ژاندارك) اما باز، ایمان و عشق آنها به خداوند راه را به آنها می‌نمایاند. گاه شخصیت‌های درایر آنقدر بی‌آلایش و دور از ظواهر زندگی هستند كه شوریده می‌نمایند و این حاصل ایمان راستین آنها است مثل شخصیت اصلی فیلم «اردت» كه ایمان بی‌آلایش او به معجزه می‌انجامد.

درایر در سوم فوریه ۱۸۹۹ در كپنهاگ دانمارك به دنیا آمد. مادرش به هنگام زایمان درگذشت زوج سالخورده‌ای نوزاد را به فرزندی پذیرفتند والدین جدید او پیرو لوتر بودند و او را تحت تربیتی به شدت مذهبی بزرگ كردند. در جوانی شغل‌های مختلفی داشت از جمله به عنوان نوازنده پیانو در یك كافه یا مدتی كارمند تلگراف شمال بود تا اینكه مشغول خبرنگاری شد. گزارش‌ها و مقاله‌های ورزشی، تئاتری و سینمایی او پرطرفدار بود. در سال ۱۹۱۲ نظر تهیه‌كنندگان دانماركی به استعداد او جلب شد، اول در تهیه میان‌نویس فیلم‌های صامت دعوت به همكاری شد و سپس ۲۵ فیلمنامه نوشت كه از روی همگی توسط فیلمسازان مختلف فیلم ساخته شد تا اینكه در سال ۱۹۱۹نخستین فیلمش را كارگردانی كرد او با اینكه فیلمسازی مذهبی بود و عقاید پروتستانی شدیدی داشت اما در آثار مذهبی او همانطور كه اشاره شد تحجر و تعصب كوركورانه و تفتیش عقاید در اعتقادات دینی مردود شمرده می‌شود در اینجا به بررسی اُردت فیلم شاخص و با تم مذهبی درایر كه از بهترین آثار اوست می‌پردازم.

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/24-Ordet/13-Ordet.jpgدرایر «اُردت » را در اقتباسی از یك نمایشنامه عرفانی از یك روحانی به نام كای مونك ساخت.« اُردت» مذهبی‌ترین فیلم درایر است و صحنه پایانی فیلم یعنی زنده شدن مادر از درخشان‌ترین صحنه‌های تاریخ سینماست. فیلم درباره خانواده پیرمردی به نام بورگن است كه با سه پسر، عروس و نوه‌هایش در مزرعه‌ای دورافتاده زندگی می‌كنند. پسر بزرگتر میكل با همسرش اینگر و دخترانش مارن و كارن كه منتظر به دنیا آمدن كودك جدیدشان هستند. پسر وسطی، یوهانس دانشجوی سابق الهیات خود را مسیح می‌پندارد و اعتقاد دارد كه روز داوری نزدیك است. سرانجام اینگر سر زایمان می‌میرد و سپس یوهانس به درخواست كارن او را زنده می‌كند. در فیلم «اُردت» همگان یوهانس را دیوانه می‌دانند اما او به هیچ وجه روان پریش نیست چرا كه به علت وجوه تمایزی كه نسبت به، به اصطلاح عاقلان دارد دیوانه خوانده می‌شود ولی وجه نمادینی در ابعاد یك قدیس دارد. كی یركه گارد درباره عرفان مسیحی می‌گوید: «جایی است كه در آن، خرد متوقف می‌شود چون نابسنده است» به هر حال در پایان فیلم یوهانس (به عنوان نماد ایمان) به درخواست مارن، دختر كوچك برادرش (به عنوان نماد معصومیت) به زن برادرش (مادر مارن) در تابوت، زندگی دوباره می‌بخشد. اما چرا همگان، یوهانس را دیوانه می‌خوانند؟ پاسخ آن ساده است: چرا كه او مانند بقیه اسیر روابط متظاهرانه و عقاید و تعصبات نادرست نشده است. به همین جهت است كه تنها مارن كوچك و معصوم است كه او را درك می‌كند یوهانس به او می‌گوید كه ای كودك، ای عزیزترین در قلمرو بهشت؛ و بعد از مارن می‌پرسد كه آیا دختربچه به او ایمان دارد كه این كار را بكند؟ دختر می‌گوید آری و یوهانس به او می‌گوید به مادرت نگاه كن، آن گاه كه نام مسیح را به زبان آورم او برخواهد خاست و چنین می‌كند. مادر در تابوت دست‌های برسینه نهاده‌اش را از هم باز می‌كند و حیات دوباره می‌یابد. یوهانس فیض الهی را جاری می‌سازد و تماشاگر هم مسحور این صحنه درخشان تاریخ سینما از ایمان بی‌آلایش او به شگفت می‌آید و معجزه‌اش را با تمام وجود می‌پذیرید.

درایر در طول نزدیك به نیم قرن فعالیت سینمایی تنها چهارده فیلم بلند ساخت: ۹ فیلم صامت و ۵ فیلم ناطق. این تعداد اندك به كمال گرایی افراطی درایر و وسواس او برمی‌گشت. ژان لوك گدار می‌گوید «هرگاه می‌اندیشم تعداد فیلم‌هایی كه درایر در طول بیش از ۴۰ سال ساخت من به نسبت تعداد بافواصل كمتری ساخته‌ام از خودم شرمم می‌آید» نه سال پس از «اُردت» درایر آخرین فیلمش «گرترود» را ساخت. این فیلم درخشان داستان تنهایی یك زن است كه عاقبت همه او را رها می‌كنند در حالی كه او همواره در جستجوی عشق راستین است. درایر در چهارسال آخر عمر تلاش كرده كه علی رغم ناكامی در سال‌های قبل فیلمی درباره زندگی حضرت مسیح بسازد. او می‌خواست این فیلم را به عنوان اولین فیلم رنگی خود بسازد و می‌گفت كه این مهم‌ترین كار زندگیش خواهد بود اما مرگ امانش نداد، درایر عاقبت در ۲۰ مارس ۱۹۶۸ درگذشت و سینما یكی از بزرگان خود را از دست داد.

نویسنده:حسین آریانی

منبع:سازمان تبلیغات اسلامی

[nextpage title=”سه یادداشت کوتاه در نقد فیلم اوردت/اردت/کلام”]

۴-سه یادداشت کوتاه در نقد فیلم اوردت/اردت/کلام

نقد سینما

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/24-Ordet/14-Ordet.jpg«درایر،در فیلم اردت،تمام عناصر مادیی را که در ژاندارک او مانع‏ رسیدن به یک تجربهء دینی بوده‏اند،کنار می‏گذارد.و یکباره به آن خلوص‏ ابهام‏آور در ساخت می‏رسد.اردت با کلام آغاز می‏شود. با نفرین مسیح.با هشدار مسیح.در سادگی بادی که می‏وزد،و علفزاری‏ که به خود می‏لرزد،و جامه‏یی که در باد پریشیده است و نوری که به ابهام‏ چیزهایی را بروز می‏دهد.ما تا به آخر باوجود فضایی مقدس روبروییم. ایمان کودکی که کرامت وجود یک مؤمن را می‏زایاند و ما از نور پنجره‏ها،از استقرار آیینی اشیاء،به وقوع یک معجزهء دیگرباره باور می‏کنیم،و می‏پذیریم که نگاهی متافیزیک می‏تواند این جهان و آن جهان را یکی کند.در این فیلم،درایر بجای آنکه به نقشینه‏های خود نزدیک شود و آنها را به حجابهایی از حسهای زمینی تبدیل کند،با تنظیم آیینی فضا،و رفتارها،همهء موجودات و نورها را تبدیل می‏کند به اشاره‏کنندگان‏ روحی که نگران زمان و مکان است.این‏روح عظیم،سرانجام وجود خود را به عنوان تضمین‏کنندهء زندگی در میان می‏نهد.نه از طریق وجودی‏ دست‏یافتنی و نزدیک شدن همذات شونده،بل با اشتراک رفتاری آیینی که‏ میان بیننده و سازنده از طریق زاویهء دید و فاصلهء تعیین‏کننده بوجود می‏آید.آنگاه این معجزه،پذیرا و حتمی الوقوع می‏شود.»

احمد جلیل زاده

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/24-Ordet/15-Ordet.jpg«درایر در(۱۹۵۵)فیلم‏ کلام را ساخت.در فیلم کلام روحانیت خاصی‏ به چشم می‏خورد که از اندیشه‏های مذهبی‏ کای مونک ناشی شده است.داستان در باره‏ی‏ یک دهقان پیر و سه پسر اوست که در مزرعه‏ای‏ زندگی می‏کنند.یورگن پیر از شوریدگی یکی از پسرانش به نام یوهانس نگران است.میگل پیر،دیگر پیرمرد به همراه دختر کوچکش مارن و همسرش اینگر خانواده‏ی کوچکی را تشکیل داده‏اند.اینگر در هنگام‏ زایمان می‏میرد.فیلم روایت زندگی اعضای این خانواده‏ را دنبال می‏کند.یوهانس شخصیت اصلی فیلم شوریده‏ حالی است که دیگران مغبونش می‏پندارند اما معجزه‏ی‏ یوهانس که کلام مقدس را بر زبان می‏راند در همین‏ شوریدگی اوست.یوهانس نشانی از کلام مقدس را در خود حمل می‏کند.نام اثر کاری مونک نیز بیانگر این مفهوم از کلام است یعنی همان که در اندیشه‏ی انجیلی مقدس و مطهر است.زمانی که هیچ چیز نبود کلام وجود داشت و با خدا بود و یوهانس این کلام مقدس را به همراه دارد.یوهانس‏ که از ناراحتی روحی رنج می‏برد معتقد است که می‏تواند جسد اینگر را که در تابوت وسط تالار قرار دارد به زندگی دو باره‏ بازگرداند و از خدا می‏خواهد به او کلمه‏ای را که به مردگان‏ زندگی دوباره می‏بخشد،بیاموزد.مارن کوچک که به معجزه‏ اعتقاد دارد به یوهانس می‏گوید:او را از خواب مرگ بیدار کن، اما یوهانس نوید می‏دهد که مادرت به بهشت می‏رود ولی‏ کودک مایل است که یوهانس با کلام مقدس معجزه‏ای برایش‏ به ارمغان آورد.پس یوهانس نام عیسی مسیح(ع)را بر زبان‏ می‏راند و اینگر آرام آرام به حیات دنیوی باز می‏گردد،با این‏ صحنه‏ی جادویی است که فیلم پایان می‏پذیرد.نکته‏ ی جالب توجه در این مرحله اعتبار سینمایی محیط ماوراء الطبیعی فیلم از طریق توازن سبک بین اجزاء متشکله است‏ که آن را تثبیت می‏کند و نتیجه‏ی آن ریتم جدیدی است که با زندگی درونی شخصیت‏ها و حالت مناسب حادثه مطابقت دارد. تحت تأثیر این دید سینمایی مسحور کننده و نیرومند، تماشاگر این امکان را که اینگر به زندگی دو باره بازگشته است، می‏پذیرد،زیرا به آن چنان حالت هیپنوتیک مغزی رسیده است‏ که مفهوم معنوی حادثه بیش از امکان منطقی آن برایش‏ اهمیت دارد.درایر در عین حال در آثارش موفق می‏شود مکانیسم‏ درونی اشتیاق انسان را برای به دست آوردن قدرت‏های خاص‏ خداوند،آشتی ناپذیری او را با تصور مرگ به عنوان پایان کار و یا بر عکس پذیرش مرگ را به عنوان آغاز یک زندگی‏ روحانی دو باره ترسیم کند.درایر بدین ترتیب افق‏های بکر و دست نیافتنی را در عرصه‏ی سینما می‏گشاید که او را در کنار قهرمانان آثارش جاودان کرده است.»

پرویز جاهد

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/24-Ordet/17-Ordet.jpg«درایر در سال ۱۹۵۵ فیلم "اردت" (کلام) را بر اساس نمایشنامه ای از کای مانک نمایشنامه نویس دانمارکی ساخت که برنده شیر طلایی فستیوال ونیز آن سال گردید. "اردت" برخلاف "روز خشم" پر از عواطف شورانگیز است، داستانی درباره معجزه، ایمان و عشق در خانواده ای مسیحی به نام بورگن.زن مومنی به نام اینگر که همسر مرد بی ایمانی به نام میکل است، با فرزندان، پدر شوهر پیرش(مورتن) و برادران شوهرش (یوهانس و آندرس)، در مزرعه‌ دورافتاده ای زندگی می‌کند. اینگر آبستن است و تولد فرزندش را انتظار می کشد. برادر شوهر وسطی او یوهانس، دانشجوی سابق و عارف شوریده ای است که مطالعات مذهبی و ایمانش آن قدر سر ریز کرده که او را به جنون کشانده است. جوانی که خیال می کند مسیح است و آیه های کتاب مقدس را زیر لب زمزمه می کند و به دیگران، روز رستاخیز را بشارت می دهد. در فیلم از زبان میکل (برادر یوهانس) می شنویم که به کشیش دهکده می گوید یوهانس با خواندن آثار کی یر که گارد (فیلسوف عارف دانمارکی) به جنون رسیده.اینگر هنگام زایمان می‌میرد و پزشک دهکده نمی تواند جان او را نجات دهد اما یوهانس به خواسته کارن، دختر کوچک اینگر او را زنده می‌کند.پدربزرگ (مورتن)، نیز مرد با ایمانی است و ایمان خالصانه و راستین او با اعتقادات بنیادگرایانه سایر اهالی دهکده (مثل پیتر خیاط) که مبلغ مذهبی خشک و پوسیده اند، در تضاد است. در صحنه ای از فیلم پیتر از مورتن می خواهد که به فرقه مذهبی آنها بپیوندد اما مورتن زیر بار نمی رود و به او می گوید که دین شما، دین مرده هاست و شما فقط به مرگ می اندیشید اما مذهب من، مذهب زندگی و نشاط است.درایر نیز اجازه می دهد که این معجزه در فیلم اتفاق بیفتد و اینگر پس از مردن زنده می شود. درایر نمی تواند در برابر عظمت ایمان اینگر، یوهانس و مورتن مقاومت کند، بنابراین تسلیم این شوریدگی می شود و معجزه را باور و با زیبایی تمام تصویر می کند.گرچه برخی از منتقدان مثل رابین وود، این معجزه را به عنوان تناقض آشکاری در "اردت" ارزیابی کرده اند چرا که به نظر او، درایر در "اردت" به ظاهر، پشتیبان دینی است که زندگی را می ستاید و رستاخیز جسمانی را تایید می کند اما به لحاظ سبک شناختی، بیش از تمامی آثار او به نفی و انکار زندگی منجر شده است.»

حسین آریانی

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/24-Ordet/3-Ordet.jpgدرایر اردت را در اقتباسی از یک نمایشنامه عرفانی‏ از یک روحانی به نام کای مونک ساخت.اردت مذهبی‏ترین فیلم درایر است‏ و صحنهء پایانی فیلم یعنی زنده شدن مادر از درخشان‏ترین صحنه‏های تاریخ‏ سینماست.درایر از سال ۱۹۳۲ که اجرای نمایشنامهء مونک را بر صحنه دیده‏ بود تصمیم داشت از روی نمایشنامه فیلمی بسازد.در سال ۱۹۴۳ مولاندر سوئدی فیلمی براساس این نمایشنامه ساخت ولی درایر همچنان مصمم‏ به ساخت فیلم بود تا اینکه در سال ۱۹۵۵ آن را به فیلم برگرداند.فیلم دربارهء خانوادهء پیرمردی به نام بورگن است که با سه پسر،عروس و نوه‏هایش در مزرعه‏ای دورافتاده زندگی می‏کنند.پسر بزرگتر میکل با همسرش اینگر و دخترانش مارن و کارن منتظر به دنیا آمدن کودک جدیدشان هستند.پسر وسطی،یوهانس دانشجوی سابق الهیات خود را مسیح می‏پندارد و اعتقاد دارد روز داوری نزدیک است.سرانجام اینگر سر زایمان می‏میرد و سپس‏ یوهانس و کارن او را زنده می‏کنند.از ویژگی‏های مهم فیلم نورپردازی به‏ سبک فیلمهای اکسپرسیونیستی،حرکات آرام دوربین و استفاده از نماهای‏ طولانی است که این شیوه کمرنگ کردن نقش تدوین باعث می‏شود تا تماشاگر در تجربهء روحانی و مذهبی فیلم شریک شود.در فیلم اردت همگان‏ یوهانس را دیوانه می‏دانند اما او به هیچ‏وجه روان‏پریش نیست چرا که‏ به علت وجوه تمایزی که نسبت به،به اصطلاح عقلاء دارد دیوانه خوانده‏ می‏شود ولی وجه نمادینی در ابعاد یک قدیس دارد چنان‏که کی‏یرکه گارد دربارهء عرفان مسیحی می‏گوید:«جایی است که در آن،خرد متوقف می‏شود چون ناپسند است.»به هرحال در پایان فیلم یوهانس(به‏عنوان نماد ایمان) به درخواست مارن،دختر کوچک برادرش(به‏عنوان نماد معصومیت)به زن‏ برادرش(مادر مارن)در تابوت زندگی دوباره می‏بخشد.اما چرا همگان، یوهانس را دیوانه می‏خوانند؟پاسخ آن ساده است:چرا که او مانند بقیه اسیر روابط متظاهرانه و عقاید و تعصبات نادرست نشده است.به همین جهت‏ است که تنها مارن کوچک و معصوم است که او را درک می‏کند یوهانس به‏ او می‏گوید که ای کودک،ای عزیزترین در قلمرو بهشت؛و بعد از مارن‏ می‏پرسد که آیا دختر بچه به او ایمان دارد که این کار را بکند؟دختر می‏گوید آری و یوهانس به او می‏گوید به مادرت نگاه کن،آن‏گاه که نام مسیح را به‏ زبان آورم او برخواهد خاست و چنین می‏کند.مادر در تابوت دست‏های بر سینه نهاده‏اش را از هم باز می‏کند و حیات دوباره می‏یابد.یوهانس فیض‏ الهی را جاری می‏سازد و ما هم مسحور این صحنهء درخشان تاریخ سینما از ایمان بی‏آلایش او به شگفت می‏آییم و معجزه‏اش را با تمام وجود می‏پذیریم. درایر در طول نزدیک به نیم‏قرن فعالیت‏ سینمایی تنها چهارده فیلم بلند ساخت:۹ فیلم‏ صامت و ۵ فیلم ناطق.این تعداد اندک به‏ کمال‏گرایی افراطی درایر و وسواس تولید فیلمهایش برمی‏گشت.ژان لوک گدار در این‏ مورد می‏گوید:«هرگاه می‏اندیشم تعداد فیلمهایی‏ که درایر در طول بیش از چهل سال ساخت‏ من به نسبت تعداد با فواصل کمتری ساخته‏ام‏ از خود شرمم می‏آید».نه سال پس از اردت‏ درایر آخرین فیلمش گرترود را ساخت.این‏ فیلم درخشان داستان نهایی یک زن است که‏ عاقبت همه او را رها می‏کنند در حالی که او همواره در جستجوی عشق راستین است.درایر در چهار سال آخر عمر تلاش کرد که علی‏رغم‏ ناکامی در سالهای قبل دوباره فیلمی دربارهء زندگی حضرت مسیح بسازد.او می‏خواست این‏ فیلم را به‏عنوان اولین فیلم رنگی خود بسازد و می‏گفت که این مهمترین کار زندگیش خواهد بود اما مرگ امانش نداد،درایر عاقبت در ۲۰ مارس ۱۹۶۸ درگذشت و سینما یکی از بزرگترین کارگردانان تاریخ خود را از دست داد.

منبع:مجله نقد سینما تابستان ۱۳۷۴…شماره ۵

منبع:مجله کتاب ماه هنر فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۵…شماره ۹۱ و ۹۲

منبع:بی بی سی

منبع:مجله نقد سینما مهر و آبان و آذر ۱۳۸۲…شماره ۴۳

[nextpage title=”بازخوانی فیلم اوردت و بررسی تطبیقی آن با مولفه های تئاتری”]

۵-بازخوانی فیلم اوردت و بررسی تطبیقی آن با مولفه های تئاتری

درباره فیلمساز

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/24-Ordet/4-Ordet.jpgکارل تئودور درایر در سوم فوریه ۱۸۹۹ در شهر کپنهاگ دانمارک دیده به جهان گشود. کارل در نخستین سال‌های تولدش یتیم شد و تحت سرپرستی زوجی سالخورده که در منطقه‌ای دورافتاده در ایالت یوتلند غربی سکونت داشتند، قرار گرفت. والدین جدید کارل، پیرو «لوتر» بودند و در نتیجه او را تحت تربیت شدید مذهبی بزرگ کردند.

درباره اوردت

«اوردت» روایت زندگی پیرمردی به نام بورگن است که به همراه سه پسر و عروس‌ها و نوه‌هایش در مزرعه‌ای دورافتاده زندگی می کند. پسر بزرگتر، میکل، با همسرش، اینگر و دو دختر خود زندگی می کند و انتظار تولد فرزند جدیدش را می‌کشد. یوهانس، پسر وسط خانواده است و سابقاً در رشته الهیات تحصیل کرده است. یوهانس خود را مسیح می‌پندارد و اعتقاد دارد که روز داوری نزدیک است. پسر کوچک خانواده، آندرس، قصد ازدواج با دختر خیاطی را دارد و به همین رو درصدد جلب موافقت پدرش است. «اوردت» مذهبی ترین فیلم درایر و پس از «مصائب ژاندارک» مشهورترین اثر اوست…طرح ایمان و عشق و یا به تعبیر خود درایر، عشق الهی و عشق زمینی در کنار هم، عمده ترین ویژگی این فیلم است. در ناحیه ای دور افتاده در دانمارک، پدر سخت گیر(بورگن) سه پسر، از ازدواج یکی از آنان(آنرس) با دختر مردی که با او اختلاف مذهبی دارد، خشنود نیست و با ان مخالفت می کند.وقتی همسر پسر دیگرش(میکل)در حین زایمان می میرد،سومین پسرش(یوهانس) که به شدت مذهبی است دعا می کند که خدا به همسر برادرش حیاتی دوباره ببخشد، در آخر معجزه اتفاق می افتد و زن زنده می شود…. بیننده هر چه بیشتر خود را می تواند در دل فیلم حس کند. میزانسن بندی های زیبا و تقارن هایی که در این بخش دیده می شود و نیز نوع نور پردازی خاصی که کاملا مشهود است، همگی به ما می گوید که با فیلم بزرگی روبرو هستیم.

روند اقتباس و نشانه سازی

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/24-Ordet/2-Ordet.jpgاوردت اقتباسی از نمایشنامه کای مونک است.نمایشنامه باوضعیت تماتیک مذهبی به خوبی در دستان مردی که یوهانس در نمایشنامه نماد ایمان است.تنها کسی که به او ایمان آورده است دختر کوچک خانواده است. یعنی مارن ( دختر کوچک برادرش)این دختر را می توان نماد معصومیت دانست.دختر به یوهانس اعتماد دارد و از می خواهد تا معجزه کند.

شخصیت پردازی

دو محور اصلی فیلم درایر، معجزه و ایمان است. به وضوح، بار ها در طول فیلم و از زبان شخصیت های مختلف فیلم در مورد این دو موضوع می شنویم و بعضا بحث هایی نیز در می گیرد و حتی منجر به آزردگی طرفین می شود. اردت در حدود ۷ شخصیت اصلی دارد که هر کدام دارای بینش دینی خاصی هستند و حتی در نوع مسیحیت خود نیز با هم فرق دارند و موضوع اصلی فیلم درگیری این شخصیت ها از نظر اعتقادی با هم است که نتیجه آن دیالوگ های پر مغز و زیبایی است که مختص سینمای درایر است.

بورگن نمونه ای از انسان هایی است که با وجود اینکه عبادت و دعا می کند اما خودش اعتراف می کند که ایمان محکمی ندارد و حتی به درجه ای می رسد که می گوید که تنها دلیل عبادتش این است که ارزش امتحان کردن را دارد. فیلم نیز به صراحت دو گانگی شخصیت بورگن، محکم نبودن او بر روی حرفش و حتی نوعی ترس و گوشه گیری را همواره همراه او نشان می دهد تا به نوعی نشانی از محکم نبودن اعتقادات و ایمان او بدهد. بورگن معتقد است که زندگی کمال است و دین او به زندگی هر روز و لذت از تک تک لحظات زندگی می پردازد و دین مرگ نیست.

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/24-Ordet/5-Ordet.jpgنقطه مقابل بورگن مرد خیاطی است که پسر کوچک بورگن عاشق دختر او شده است. او هر هفته گروهی از مردم از فقیر و غیر فقیر را دور خود جمع می کند و درباره مسیح و خدا صحبت می کند. او اعتقاد به بعد از مرگ دارد و مرگ را نیز راهی برای رسیدن و نزدیک شدن به خدا می داند. او در عقاید محکم است و در گفتارش همواره استوار است و از هیچ چیز هراسی ندارد، اما او نیز اسیر دام های دنیوی می شود و برای برتری گرفتن دنیایی از خانواده و عقاید بورگن حاضر نیست دخترش را به پسر بورگن بدهد. او نیز حرف های مسیح خود را فراموش کرده و بر این موضوع اعتراف می کند و حتی برای عذر خواهی به دلیل بی احترامی به بورگن نزد می آید و او نیز ایمان واقعی ندارد.

پدر روحانی یا همان کشیش کلیسای نزدیک مزرعه بوگن شخصیتی است که در واقع باید خدا را با تمام وجود بشناسد و آن را از قلب خود درک کند، ولی بار ها می شنویم که او نیز دوره معجزه ها را پایان یافته می داند.

پزشک نمونه ای از یک انسان تحصیل کرده است که همه چیز را با منطق مقایسه و تجزیه و تحلیل می کند. او به صراحت می گوید که تنها به معجزاتی ایمان دارد که علمش به او آموخته است و این یعنی به اتفاقات خارج از دایره قوانین طبیعت و علمش هیچ اعتقادی ندارد.

پسر بزرگ بورگن همان فردی است که شاید در نظر هر کس، از نظر عقاید دینی، بی دین ترین افراد باشد چرا که هیچ ایمانی ندارد و تنها چیزی که می پرستد همسرش، اینگر، است و با گرفتن اینگر از او گویی زندگی دیگر برایش معنی ندارد. اینگر، همسر پسر بزرگ، نسبت به دین برخوردی منطقی و توام با ایمان از نوع واقعی دارد. او بر خلاف بورگن به خاطر احتمال کمک کردن خدا، دعا نمی کند بلکه با تمام وجود ایمان دارد که خداوند حرف های او را می شنود و نه تنها او، بلکه عبادت همه را می شنود و حتما پاسخ می گوید. او معتقد است از خدا هر چه بخواهیم به ما می دهد و فقط باید او را قادر بدانیم و با تمام وجود از او بخواهیم و به همین دلیل او که از خدا طلب پسر می کند پس خداوند هم به او پسر می دهد و حتی خودش می داند که پس از به دنیا آمدن پسرش خودش سخت مریض خواهد شد.

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/24-Ordet/6-Ordet.jpgشخصیت کلیدی این فیلم یوهانس پسر دوم بورگن است که الهیات خوانده است و همان طور که بورگن می گوید آرزویش این بوده که او روزی پیامبری احیا کننده باشد و از مزرعه او برخیزد و محرکی برای مردم باشد، اما یوهانس که دچار درگیری های فلسفی و دینی شده، به پریشانی رسیده است و خود را عیسی می بیند که یگانه نجات دهنده مردم است و مردم باید او را بپذیرند. او خودش را بنایی می داند که برای مردم خانه می سازد، خانه هایی از جنس ایمان، راه درست، پند و اندرز اما همیشه خانه هایش خالی است و مردم تمایل دارند خودشان برای خود خانه بسازند، هر چند ندانند چگونه و به همین دلیل بعضی ها در خانه های نیمه کاره ساکن می شوند بقیه در خرابه ها و خیلی ها با بی خانمانی طی می کنند.

معجزه

معجزه در واقع همان چیزی است که جزئی از آرزوهای مهال هر شخصی ممکن است باشد. هر کس برای خود آرزو هایی دست نایافتنی دارد و یقین دارد که هر قدر هم که تلاش کند باز هم قادر به رسیدن به آن ها نیست. حال این آرزو ها می تواند از ازدواج با کسی باشد تا زنده شدن عزیزانی که می میرند و آن چه به معجزه می انجامد، ایمان واقعی و خالصانه است، یعنی از ته دل خدای را خواستن و با او راز و نیاز کردن و به زبان خود هر چند کودکانه باشد، از او طلب کمک کردن. یعنی چه روحانی باشیم و چه آن بی سواد ترین انسان ها، مهم، ارتباط قلبی با خداست و این همان چیزی است که در مارن، دختر کوچولوی اینگر می بینیم، که پس از مرگ مادر خالصانه از یوهانس می خواهد که او را طبق قولی که در حال پریشانی به او داده بود به زندگی برگرداند و یوهانس که دیگر حالت پریشانی ندارد، تنها قوت قلب نیاز دارد که بتواند به افکارش واقعیت ببخشد و این قوت قلب را از مارن که شاید هیچ تصوری از مرگ، زندگی و حتی ایمان و خدا ندارد و تنها از ته دلش حرف می زند و نه هیچ کس دیگری و نه حتی پدر روحانی، می گیرد. خداوند نیز به او که ایمان واقعی دارد، هر چند تا لحظاتی قبل دم از مسیح بودن می زد و کفر می گفت، پاسخ مثبت می دهد و اینگر را به خواست خدا زنده می کند. در جلوی چشم بورگن و خیاط، پدر روحانی و پزشک، و دو برادر خود در جلوی تابوت اینگر می ایستد و او را بلند می کند و این است، اراده خداوند که همگان با عقاید مختلف می بینند که، تنها خواستن از خدا مهم است و نه هیچ چیز دیگر و آن هم خواستن با دلی پاک، و آن گاه خداوند به دنبال موقعیت خاصی که کشیش از آن گفته و یا قوانین علمی که پزشک از آن صحبت کرده و یا امتحان الهی برای ایمان به خدا، با مردن اینگر برای بورگن، که خیاط دم از آن می زد، کاری ندارد و در جلوی چشمان شوهر اینگر که هیچ اعتقادی حتی به خدا ندارد، او را زنده می کند، تا همگی به این باور برسند که خدا هر چه هست، در دل همه یکی است و جاودانه، و هیچ تفاوتی ندارد و مهم دل افراد است. حال اگر سرنوشتی جدا برای دین و راه خود جستجو می کنیم، این تنها تفاوت ادیان است وماهیت ایمان به خدا در همه آن ها یکی است.

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/24-Ordet/7-Ordet.jpgزیباترین بخش نمایشنامه و بعد از زمانی که فیلم روی پرده می رود. آن معجزه است و زنده کردن اینگر توسط یوهانس. آن جاست که مو بر بدنمان راست می شود و برای چند لحظه پس از تکان خوردن دست اینگر، خیره، تنها صفحه نمایش را نگاه می کنیم، گویی انتظار آن را می کشیدیم، اما اکنون در دل آن غرق شده ایم و در اینجاست که دیگر گوش هایمان چیزی نمی شنود و نه تنها گوش های ما، بلکه بقیه شخصیت های فیلم نیز همگی سکوت اختیار کرده و تنها با حیرت پی به عظمت وجود خدا می برند وزیبایی معجزه الهی را تماشا می کنند و با باز شدن چشمان اینگر چشمان ما نیز خیره، بدان ها نگاه می کند و با جاری شدن اشک بر چشمان اینگر در آغوش همسرش، ما نیز اشک را در چشمانمان جاری می بینیم و خود را در آغوش خدا و این عظمت بی کران می یابیم و دیگر هیچ نمی توان گفت.

نمادها از نمایشنامه تا فیلم

یک نمایشنامه بر پایه ی دیالوگ استوار است، و قرار است بیشترین امکانات داستانی خود را از طریق دیالوگ به گوش تماشاگر برساند، اما در این راه کارگردانی که دست به اقتباس از نمایشنامه می زند بایستی نکات فضاسازی را از دل متن بیرون بکشد و با وجوه تصویری آن را به تماشاگرش نشان دهد. گذشت زمان در این نمایشنامه بحث مهمی ست و درایر برای رسیدن به خوبی توانسته است از عنصر ساعت استفاده کند. در حقیقت ساعت یکی از نماد هایی است که علاوه بر مشخص کردن زمان، می تواند گذر زندگی و حیات را نیز بیان کند. که این صدای زندگی است. در اکثر سکانس هایی که در هال خانه است ما نیز صدای ساعت را می شنویم و این نشان دهنده تاکید درایر است و تنها زمانی، دیگر صدای ساعت را نمی شنویم، که پسر بزرگ با مرگ همسرش، با توجه به دید دنیوی خود، به پوچی رسیده و گذر زمان دیگر برایش بی معنی است و ساعت را از حرکت باز می دارد، این اتفاق کوتاه است و پسر کوچک در سکانس پایانی با به کام نشستن عشقی که انتظار آن را می کشید، زندگی برایش با ایمان بیشتر به خدا، پس از دیدن معجزه، همراه با عشق، جاری می شود، پس ساعت را دوباره به حرکت وا می دارد.تقارن در چیدمان صحنه یکی از چیز هایی است که بار ها در این فیلم می بینیم و زیبا ترین آن در مراسم پس از مرگ اینگر است و زمانی که دوربین از روی تابوتی که هنوز سر آن گذاشته و اینگر را در لباس سفید در خواب دائمی می بینیم دور می شود و کم کم اجزای صحنه را با تقارنی زیبا می بینیم و زمانی که حرکت دوربین به پایان می رسد، بورگن و پسرش بر روی دو صندلی مقابل تابوت می نشینند تا تقارن موجود کامل شود و به زیبا ترین شکل آن ها را ببینیم.

فضا سازی تئاتری

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/24-Ordet/8-Ordet.jpgمیزانسن از شیوه‌ای نئورئالیستی استفاده می‌کند، چراکه به اعتقاد درایر این شیوه بهترین راه برای نشان دادن روح پرسوناژها بر پرده‌ی سینماست. سینمایی که درایر در طول دوران فیلمسازی‌اش بدان پرداخت، نه به منزله‌ی بیان یک بیانیه سیاسی و یا مذهبی، بلکه تلاشی بود در جهت تکوین و تکمیل زیبایی شناسی در سینما. به عبارت دیگر سینمای درایر شیوه‌ای خاص از نگریستن به جهان است و نشانگر غلیان احساسی است که در نتیجه برخورد فرد با واقعیت در وجود او، حاصل می‌گردد. درایر را می‌توان تصویرگر درون زندگی انسان‌هایی تعریف کرد که همواره با مسائلی چون عشق، مرگ و تنهایی دست به گریبان‌اند. یافته می داند و حتی اعتقاد دارد که خداوند هر چند قادر به معجزه کردن است، چرا که خود خالق است، ولی چون معجزه با بر هم زدن قوانین طبیعت همراه است پس خداوند هیچ گاه قوانین خودش را نمی شکند و معجزات اتفاق افتاده را تنها مربوط به شرایط خیلی خاص می داند. از گفتار او کاملا متوجه می شویم که او نیز دارای طرز فکری مادی است و اخلاص در ایمانش ندارد و همان طور که بورگن نیز می گوید تنها سودی که در خطبه های طولانی او وجود دارد، هر چند زیبا باشد، این است که آمین گفتن را به تعویق می اندازد. او خدا را با طرز فکر انسان مادی که قوانینش را بر هم نمی زند مقایسه می کند و حتی درخواست زنده کردن مرگان از خدا را کفر و دیوانگی می داند. این فیلم که پیش روی بنده است برای رسیدن به کشف روابطی…ایستایی فضای میزانسن ها، تئاتر های کلاسیک ایبسن را به یاد می آورد، همه چیز در کمال آرامش به پیش می رود، شخصیت ها گویی که در تئاتر رئالی زندگی می کنند و بازی می کنند حرکات آرام و میلیمتری دارند، دکور چیز زیادی نیست اما هرآنچه هم هست دلیل و منطقی به جا برای خود دارد، همین ویژگی ست که ریتم کندی را در فیلم به وجود آورده است که درصدی از آن به خاطر نمایشنامه است. به نظر می رسد که کاملا این ایستایی تعمدی ست، کارگردان می خواهد ما را با سکون و آرامی که در دل خود فلسفه ی عمیقی را همراه دارد به سرانجامی به مثابه میزانسن حساب شده زنده شدن مادر برساند، کات های بیشماری انجام نمی شود تا به استرس صحنه را القا کند بلکه باز هم فیلم به همان روال خود ادامه می دهد، و اما این شور و هیجان در فضا سازی و اتفاقی که از طریق داستان به ما منتقل می شود، خداوند به دعای او گوش فرا داده است.و مادر با بلند کردن دستانش، جانی دوباره می گیرد، در این هنگام است که ما به معصومیت دختر ایمان می آوریم و بزرگی خداوند بار دیگر به ما ثابت می شود. اما گمان می کنم که تمام میزانسن های این خانه و به خصوص میزانسن های صحنه ای که مادر دوباره بیدار می شود، الهام گرفته از هنر تئاتر است، و ما تاثیر تئاتر و شیوه هدایت بازیگر، طراحی صحنه، حرکت را همچون تئاتری در حال تماشا هستیم.

نیایشی برای بازیگری به بهانه اوردت و شیوه شکوهمند بازیگری در فیلم او

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/24-Ordet/9-Ordet.jpgآهای بازیگر به خدا که تو میراث دار شکوه بزرگی هستی که گاهی، جایی، گوشه ای یا کناری می شود تئاتر صدایش کرد،و بدان، زائرانی وجود خواهند داشت برای زیارت تو، زیر نورهای در هم فرو رفته گوش به زنگ باش نقطه ی صحنه هایی که دور تا دورش را سیاهی فرا گرفته تا ، از برای این تو را بهتر ببینیم و این برای آزمایشی ست که هنگام عرضه خود به دیگران روی خود انجام می دهی. آری، در صف طولانی مادران ماتم زده که نگرانند فرزندانشان در این جعبه سیاه چه می کنند.با شروع هر ناب تئاتر نسخه ای شاعرانه از شیوه ارئه نقش ارائه خواهد شد، که بعضی جایی از این دنیا برایش قانون و قاعده و تئوری تعریف می کنند و ما مثل بُز به خوردنشان می پردازیم و که روش ایستادن در صحنه را از یاد نبریم. یا هنگام مبارزه اطلاعاتی با یک استاد دانشگاه و ابرمردی از تئاتر به سؤالش درباره اگرِ طلایی استاد استانیس هوا را در دهانمان می چرخانیم و جوابی بیهوده بلغور کنیم،گویی در این زمانه که شب ها از ریخت و پاشش خوابمان نمی برد،چگونه می شود که در فیلمی بازیگری اینقدر شکوهمند بنماید، کلام های پخته، حس و خال در خور تحسین، و مهمتر از همه شیوه ی ارائه نقش.

نویسنده:احسان شادمانی

منبع:وبلاگ مُعَلَق

2
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
2 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
2 Comment authors
SINA PARSAmohsen mehrad Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
SINA PARSA
Member
SINA PARSA

ابر شاهکار

mohsen mehrad
Member
mohsen mehrad

شاهکار درایر
یک فیلم اگزیستانسیالیستی مذهبی
پایان فیلم نشاندهنده جسارت کارگردان بود در برابر انتقاد احتمالی منتقدین سینمایی و بینندگان عادی سینما
و اگه با اگزیستانسیالیسم مذهبی اشنایی کمی هم داشته باشیم به عظمت فیلم پی خواهیم برد.
شاهکار و بس