نقد و بررسی فیلم Citizen Kane (همشهری کین)

کارگردان : Orson Welles

نویسندگان : Orson Welles, Herman J. Mankiewicz

بازیگران : Orson Welles, Joseph Cotten, Dorothy Comingore

جوایز:

برنده اسکار: بهترین فیلمنامه اورجینال

نامزد اسکار: بهترین فیلم ،بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر نقش اول مرد ،بهترین فیلم‌برداری ،بهترین کارگردانی هنری،طراحی صحنه،سیاه و سفید،بهترین تدوین ،بهترین موسیقی متن ،هترین صدابرداری

خلاصه داستان: زمانیکه چارلز فاستر کین غول ثروتمند روزنامه دار می‌میرد تنها یک کلمه می‌گوید: «Rosebud» (غنچهٔ رز). تهیه کننده فیلم مستند زندگی کین از گزارشگر تامسون می‌خواهد تا دربارهٔ زندگی و شخصیت کین تحقیق کند و به ویژه معنای کلمه آخر پیش از مرگش را کشف کند. تامسون با دوستان و بستگان کین مصاحبه می‌کند و داستان کین در رشته‌ای از فلش‌بک‌ها شکل می‌گیرد. ابتدا او به همسر دوم کین سوزان الکساندر مراجعه می‌کند اما او…

www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/12/logo-trans.png

[nextpage title=” نقد راجر ایبرت بر فیلم همشهری کین”]

۲- نقد راجر ایبرت بر فیلم همشهری کین

 

منتقد: راجر ایبرت

درسال ۱۹۴۲ ”اورسون ولز“ ساختن فیلمی را به پایان رسانده بود که بعدها لقب بزرگترین فیلم تاریخ سینما را از آن خود کرد. با این وجود برای نمایش این فیلم مشکلات زیادی را متحمل شد. ”همشهری کین“ داستان سرمایه دار با نفوذ و پرسن و سالی را تعریف می کرد که غرورش باعث شده بود همه کسانی که دوستش داشتند از او فراری شوند. او در نهایت در عمارت عظیم گوتیک دلگیرش در ”فلوریدا“ چشم از جهان فروبست. برای خیلی از بینندگان، ”چارلز فاستر کین“ شباهت عجیبی به ”ویلیام رندولف هرست“ سرمایه دار سالخورده ای که در ”کالیفرنیا“ و در قلعه معروفش ”سن سیمون“ زندگی می کرد، داشت. به نظر نوچه های ”هرست“ فیلم چنان نسبت به اربابشان توهین آمیز بود که آنها هر اشاره ای را نسبت به این فیلم در روزنامه ها، ایستگاههای رادیویی و تلویزیونهای کابلی ”هرست“ ممنوع کردند. به همین ترتیب استودیوی سازنده فیلم ”RKO Radio Pictures“ را هم بایکوت کردند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/38-Citizen-Kane/8-Citizen-Kane.jpgدر یکی از مذاکراتی که درباره اکران شدن فیلم انجام شد حتی وجود خود فیلم هم زیر سوال رفت. عده ای از کله گنده های صنعت فیلمسازی تحت رهبری ”لوئیس بی مایر“ (رئیس کمپانی مترو گلدن مایر) که از احتمال حرکتهای ضد هالیوودی در روزنامه های ”هرست“ ترسیده بودند، به ”RKO“ مبلغی را به عنوان خسارت پیشنهاد کردند تا فیلم را نابود کند. این مبلغ خرج ساخت فیلم را جبران می کرد و مقداری هم بابت سود باقی می گذاشت. اما تمام این نقشه ها نقش بر آب شد. ”ولز“ فیلم را در نمایشهای خصوصی و تا حدودی دزدکی به خیلی از حضرات قدرتمند و جریان سازهای فکری نشان داده بود تا نشود به آسانی کلک فیلم را کند!

با این وجود ”همشهری کین“ هیچ وقت در خود آمریکا درست و حسابی اکران نشد. خیلی از سینماهای بزرگ شهرهای معروف فیلم را به نمایش نگذاشتند. به خاطر اینکه توسط استودیوهای گردن کلفت که فیلم را بایکوت کرده بودند اجاره شده بودند. به همین ترتیب فیلم از تبلیغات موثر نشریات ”هرست“ هم محروم ماند (تنها چیزی که روزنامه ها به عنوان تبلیغ برای فیلم نوشتند این جمله بود: یک جذبه سینمایی جدید!) در نهایت فیلم با وجود اینکه تحسین بسیاری از منتقدان بزرگ زمان مثل ”جان اوهارا“ از ”نیوزویک“ و ”بوسلی کروسر“ از ”نیویورک تایمز“ را برانگیخت فقط برنده یک اسکار شد که ”ولز“ و ”منکه ویتس“ جایزه فیلمنامه را باهم قسمت کردند.

افسانه ”همشهری کین“ و ”ولز“ در نیمه دوم قرن بیستم به یکی از بزرگترین اسطوره های هالیوود تبدیل شد: چطور یک آقاپسر نابغه در نیمه دهه سوم زندگیش قدرت مطلق العنانی را بدست آورد تا دقیقا همان فیلمی را که می خواست بسازد و چطور در پاسخ به این امتیاز، او بزرگترین فیلم تاریخ سینما را ساخت. و چطور در آخرکار، هم فیلم و هم زحمات ”ولز“ بوسیله رشوه گریهای کوته فکر هالیوود برباد رفت. ”ولز“ به بزرگترین قهرمان غیر خودی سینما تبدیل شد: یکی از ستونهای ”اوتور“ منتقدهای فرانسوی و سرمشق فیلمسازان مستقل و نقل مجلس تمام مدعیانی شد که هنر فیلمسازی را برتر از تجارت فیلمسازی می دانستند.( Auteur کلمه فرانسوی به معنای فیلمسازی است که خودش فیلمنامه فیلمهایش را نوشته و بر تمام مراحل ساخت فیلم نظارت دقیق دارد. چنین فیلمسازی از اسلوب و سبک ویژه خودش استفاده می کند. ”سر آلفرد هیچکاک“ یکی از بزرگترین اوتور های سینماست) حالا ”ولز“ سالهاست که مرده همین طور تمام جوانان مستعدی که در گروه بازیگری تئاتر ”مرکوری“ او به غرب رفتند تا فیلمی را بسازند. ولی افسانه ”همشهری کین“ هنوز هم به حیاتش ادامه می دهدو به طور متوالی به عنوان بهترین فیلم تاریخ سینما انتخاب شده به خصوص در نظرخواهی بین المللی که توسط مجله انگلیسی ”سایت اند ساوند“ در سالهای ۱۹۶۲ ۱۹۷۲ و ۱۹۸۲ برگزار شد.

در سال ۱۹۹۱ و در پنجاهمین سالگرد ساخته شدن فیلم یک نسخه احیا شده و با کیفیت عالی در سراسر آمریکا به نمایش درآمد.درباره نسخه جدید و احیاء فیلم نکته طنزآمیزی وجود دارد: مالک فعلی ”همشهری کین“ فردی است بنام ”تد ترنر“ مالک رسانه های بین المللی با شباهتهای بسیار نزدیک به ”هرست“ و ”کین“! هر سه نفر گذشته فقیرانه ای داشتند، رسانه های ورشکسته را به ارزانی صاحب شدند، درباره مخاطبان و شیوه برخورد با آنها نظریات جدید و انقلابی ارائه کردند و در نهایت به میلیونرهای بزرگی تبدیل شدند که با هنرپیشه های زن روی هم ریختند!

ترنر“ می گوید: در سال فقط وقت برای دیدن سه یا چهار فیلم را دارد و من شرط می بندم که ”همشهری کین“ حتما یکی از آنهاست. شاید او به شباهتهای خودش با فیلم هم توجه میکند: چطور یک کج سلیقگی باعث میشه تمام دستاوردهای بزرگ آدم براش بی معنی به نظر برسه. سقوط ”کین“ وقتی فرا رسید که عاشق یک دختر فروشنده بدبخت و بیچاره شد و خواست او را علیرغم بی استعدادیش تبدیل به یک خواننده بزرگ اپرا بکند! پاشنه آشیل ”ترنر“ هم وقتی گریبانش را گرفت که او عاشق یک خلاقیت تکنیکی جدید به نام رنگی سازی شد و تصمیم گرفت علیرغم اعتراضات گسترده عاشقان سینما فیلمهای سیاه و سفید سینما را به ملقمه های رنگارنگ و مصنوعی تبدیل کند. بله! همین ”ترنر“ که نسخه زیبا و احیا شده ”همشهری کین“ را به نمایش گذاشت همان کسی بود که می خواست شاهکار ”ولز“ را رنگی کند. ”ولز“ چند هفته قبل از مرگش به دوستش ”هنری جگلام“ گفت: یه قولی به من بده. ”تد ترنر“ و اون مدادشمعی های لعنتیشو از فیلم من دور نگه دار!!. با این وجود در حقیقت یک قرارداد به قدمت پنجاه سال بود که مدادشمعیهای ”ترنر“ را از ”همشهری کین“ دور نگه داشت. قرارداد ”ولز“ با ”RKO“ که در زمان خودش غیرعادی ترین قراردادی بود که یک فیلمساز با استودیو امضا کرده، اختیار مطلق ”ولز“ را درباره تمام جنبه های فیلم تضمین می کرد حتی درباره رنگ آن!

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/38-Citizen-Kane/10-Citizen-Kane.jpgبدین ترتیب فیلم در نمایش جدید همانطوری بود که در سال ۱۹۴۱ و در اولین اکرانش به نظر می رسید. برای بسیاری از فیلم دوستان این نسخه الهام بخش بود. اما بیش از هر فیلم دیگری ”همشهری کین“ باید با نسخه ۳۵ میلیمتری به تصویر کشیده شده تا مورد تحسین قرار گیرد. من فیلم را حداقل ۵۰ بار به صورت ۱۶ میلیمتری روی نوار و CD تماشا کرده ام. ۲۵ بار در کلاسها و فستیوالهای مختلف سینمایی با دستگاههای آنالیز فیلم را صحنه به صحنه بررسی کرده ام. با این وجود فقط دو بار موفق به دیدن نسخه ۳۵ میلیمتری آن شدم: سال ۱۹۵۶ وقتی برای اولین بار به طور درست و حسابی اکران شد(در آن زمان من یک شاگرد دبیرستانی بودم) و در سال ۱۹۷۸ وقتی که یک نسخه جدید در فستیوال فیلم ”شیکاگو“ به نمایش درآمد. از نسخه سال ۱۹۵۶ فقط تاثیر مقهور کننده فیلم را به خاطر میارم که جلوه های تصویری و تخیل جسورانه اش مرا با تمام لوس بازیها و سرگرمی های کوته فکرانه ای که در فیلمهای دیگر مد بود، بیگانه کرد. از نمایش سال ۱۹۷۸ به خاطر میارم که چطور شفافیت و جزئیات نسخه ۳۵ میلیمتری زوایای مبهم و تاریک فیلم را که تا آن زمان از نظر دور مانده بود را در معرض دید قرار داد.

”همشهری کین“ از سایه و تاریکی بهره برداری فراوانی کرده است. ”ولز“ که با فیلمبردار نابغه ”گرگ تولند“ کار می کرد می خواست زندگی مردی را نشان بدهد که از شدت تملکات، قدرت، وجوداطرافیان، ثروت و مرموز بودن در حال انفجار است. او سبک تصویری تیره و تاری را در فیلم به کار برد که در نسخه ۳۵ میلیمتری تمام سوراخ سنبه های فیلم را که ممکن است آبستن نکته یا واقعیت مهمی باشند را به تصویر می کشد و به خاطر شیوه معروف فیلمبرداری ”تالند“یعنی”دیپ فوکوس” تمام زوایای عمقی و سطحی فیلم به خوبی زوایای راستی و چپی فیلم قابل تشخیصند. برای مثال گوی بلورینی (کاغذ نگهدار) که ”کین“ در هنگاه مرگش در دست داشته و آن را بر زمین می اندازد در خانه اولین معشوقه ”کین“ در بین خرت و پرت های روی میز قابل رویت است. در صحنه نهایی فیلم نیز در انبار کذایی پرتره ای از ”چارلی کین“ به همراه والدینش دیده می شود. هردوی این صحنه ها و جزئیاتش را می شود به راحتی در نسخه ۳۵ میلیمتری مشاهده کرد ولی روی نسخه ۱۶ میلیمتری و حتی روی CD با کیفیت عالی قابل مشاهده نیست. اگر شما فیلم را فقط در پخش تلویزیونی یا نسخه ۱۶ میلیمتری درب و داغون کلاسهای سینمایی تماشا کرده اید مطمئنا جزئیات و شفافیت نسخه ۳۵ میلیمتری شما را شگفت زده خواهد کرد.

به مناسبت پنجاهمین سالگرد ساخته شدن فیلم من تمام کتابهایی را که راجع به آن نوشته شده بود دوباره خوانی کردم. درباره خیلی از نکات اختلاف نظر وجود دارد. مثلا اینکه ”هرست“ شخصا فیلم را دید یانه؟ یا ”هرست“ اگر واقعا فیلم را دید از دیدنش شوکه شد یا لذت برد؟ یا اینکه ”ولز“ از دستاوردهای همکاران بزرگش سودبرد یا به آنها الهام بخشید تابهتر از آنچه که قبلا بودند بدرخشند؟با همه اینها شنیدن کی بود مانند دیدن؟ تماشاچیان نظرات خودشان را دارند که معمولا چندان هم با هم موافق نیست و هر از چندگاهی دستهایشان را از فرط آزردگی به هوا پرتاب می کنند و البته فیلم هنوز در برابر آنها ایستاده است .

دستاوردی غول آسا که گرچه نمی توان به سادگی توضیحش داد ولی به سادگی هم نمی توان از آن صرف نظر کرد. پنجاه سال بعد از ساخته شدن، فیلم کماکان تر و تازه، تحریک کننده، سرگرم کننده، شاد، غمگین و اعجاب آور باقی مانده و خواهد ماند. همانطوری که همیشه بوده است. خیلی ها عقیده دارند که ”همشهری کین“ بزرگترین فیلم تاریخ سینماست آنهایی هم که موافق این عقیده نیستند، هنوز هم نمی توانند بهترین کاندید خودشان را معرفی کنند.


منتقد: راجر ایبرت
منبع: سینما سنتر

—–

 

[nextpage title=” نگاهی به حاشیه های فیلم همشهری کین “]

۳- نگاهی به حاشیه های فیلم همشهری کین

 

٭ همشهری کین، فیلمی که تاریخ سینما را به قبل و بعد خود تقسیم می‌کند، ساخته یک نابغه ۲۶ ساله بود. هالیوود در یکی از دوره‌های “بی‌خویشی”، اختیار تام و تمام به جوانی داد که پیش از آن با اجراهای گروه تآتری “مرکوری” و یک نمایش رادیوئی شهرتی به دست آورده بود. بزرگ‌ترین “قطار اسب‌بازی” در اختیار جوان نابغه قرار داشت و او باید آن را به یک ایستگاه می‌رساند. بدین خاطر، سینمای قبلاز خود را مرور کرد. هر آن‌چه آموخت و هنری را که ختم کننده هنرها بود “ترتیب” داد. اما داستان انتخابی از ابتدا جنجال برانگیخت. ویلیام راندولف هرست، سلطان مطبوعات آمریکا، شباهت‌هائی میان قهرمان داستان، “کین”، و خودش می‌دید. سعی کرد جلوی نمایش فیلم را بگیرد. نتوانست. زندگی هرست، زندگی “کین” نبود. زندگی “کین”، زندگیهرست نشد. بلکه زندگی معروف‌ترین شخصیت‌ سینمائی گردید. اگرچه، همشهری کین کلام آخرین در سینما شد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/38-Citizen-Kane/11-Citizen-Kane.jpgچون تماشاگران عادی، به نمایش نرفتند و این فیلم‌سازان آینده بودند که نقش دائمی پرستندگان معبدش را به عهده گرفتند پرستندگانی که به‌زودی در معابد خودشان، الهه‌های خودشان را ساختند. همشهری کین نمایش تنهائی انسا بود. یعنی دست مایه اصلی هنری معاصر که در فیلم، یگانه شاهدش دوربین عینی ولز است. شخصیت‌های دور و بر “کین”، راهی به دورن او ندارند. شاهد عینی (تماشاگر؟) نیز تا حدی می‌تواند جلو برود. فراموش نکرده‌ایم که آغاز و انجام فیلم با اخطار نصب شده بر دروازه قصر “کین” شناخته می‌شوند: تعدی ممنوع! همشهری کین، از طرفی نمایانگر دقیق شکست رویای آمریکائی نیز هست. “کین” فردی است که بدون “اراده آزاد” مادیات را به دست می‌آورد و احساسات را از دست می‌دهد. ظهور و سقوط او، پوچی جاه‌طلبی‌ها را تصویر می‌کند. جاه‌طلبی‌های آدم‌های بزرگ یا نوابغ که خود ولز، بدون تردید از آنان بود! در حالی که ولز، آدم بزرگی، نابغه‌ای از نوع دیوید وارک گریفیث یا سرگئی ایزنشتاین نبود. مبدغ نبود. سینمای قبل از خود را ترتیب داده بود. اما فقط قواعدش را مرتب کرده بود و فکرهای جدید را با آن‌ەا آراسته بود. مثل استفاده از فن “وضوح در عمق صحنه” که درخشان‌ترین نمونه‌اش در صحنه‌ای از همشری کین است که می‌خواهند “چارلز” کوچک را از پدر و مادرش و “رزباد” جدا کنند: “چارلز” در انتهای تصویر سرخوشی می‌کند، در وسط پدر مردد و نگران قرار دارد و در جلو، مادر مصمم به تغییر در زندگی فرزند. سه ماجرا و سه شخصیت، طی یک تصویر تعریف می‌شوند.

“سینما” دیگر از ولز چه می‌خواست؟ اما نه، از او همچنین می‌خواست که زمان را بکشد. همان‌طور که اینستاین در علم و جیمز جویس و مارسل پروست در ادبیات گشته بودند…. می‌ماند نکته آخر (یا اول؟) فیلم که معمای “رزباد” باشد. “رزباد” را نمی‌بایست زیاد جدی گرفت. بدون تردید، “رزباد” کنایه‌ای ناشی از سرک کشیدن در حال و هوای داستان‌های دست چندم ادبی است یا به قول خود ولز، یک ترفند فرویدی. همشهری کین نمی‌خواهد تمام زندگی یک انسان را با یک کلمه توضیح دهد. یا برعکس می‌خواهد ثابت کند که چنین کاری چقدر احمقانه است. کلمه، کلمه است و هیچ وقت تصویر نمی‌شود. و دعای معبد همشهری کین/ اورسن‌ولز / سینما را نیز درست با همین ورد می‌خوانند! با این همه در وقت مرگ “کین”، کسی در اتاقش نیست که زمزمه “رزباد” را بشنود. آیا این هم یک شعبده دیگر از نابغه جوان بود؟

منبع: مقالات سایت آفتاب
—–

 

 

[nextpage title=” یادداشتی بر فیلم همشهری کین”]

۴- یادداشتی بر فیلم همشهری کین

 

نویسنده: یعقوب رشتچیان

اورسون ولز، نخستین فیلم بلند خود همشهری کین را، در ۲۶ سالگی ساخت. او، برای ساختن این فیلم، همه تاریخ ۴۵ ساله سینمای زمان خود را کاوید و بسیار نکته‌ها آموخت. همشهری کین، دستامد آن جست‌وجوگری است. همشهری کین، از همان آغاز، دستمایه چالشهای گوناگون شد و خود ولز، از دید هالیوود، همچون آدم ناجوری شناخته شد که تا پایان زندگی نیز مایه گرفتاری او بود. همشهری کین، بهترین فیلم ولز نیست و او، کار های بسیار ارزنده‌تر نیز دارد. اما، هیچ فیلم دیگر او، به آوازه همشهری کین دست‌نیافته است. بسیاری از منتقدانی که این فیلم را می‌ستایند و بهترین فیلم تاریخ سینما می‌شمارند، فریفته نوآوریهای شگردپردازانه آن هستند. اما بسیاری نیز بر این باورند که شگردپردازیهای همشهری کین، چندانکه می‌نماید، نوآورانه نیست و در چندین فیلم ساخته‌شده پیش از آن نیز، یافتنی است. با این‌همه، همشهری کین، در شمار برجسته‌ترین فیلمهای تاریخ سینما و یکی از شاهکارهای هنر فیلم است، هرچند نه از برای ویژگیهای شگردپردازانه‌اش، بلکه برای کاربرد هنرمندانه شگردهای سینمایی در راستای بازآفرینی جهان درونی و دست‌نیافتنی کاراکتر کانونی فیلم و رویکرد ژرف‌اندیشانه به درونمایه‌ای درخور درنگ از هستی آدمی.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/38-Citizen-Kane/12-Citizen-Kane.jpgهمشهری کین از پایان آغاز می‌شود و با بازگفتی استوار بر شیوه بازگشت به گذشته، زندگی کین را، از کودکی تا مرگ می‌کاود. سه فصل بازگشت به گذشته، در گفت‌وگو با سه تن از نزدیکان کین، پاره‌هایی از زندگی او را بازمی‌آفریند. اما در پشت رویه بیرونی سرگذشت کین و کنشهای برخاسته از فزون‌خواهی او، همچون یک شهروند برجسته و نامور، لایه پنهان زیرینی هست، که هیچ‌کس – نزدیکترین بستگان او نیز – یارای دست‌یابی به آن را ندارد: کودکی از دست رفته و دریغ‌داشته‌شده چارلی کوچک، که جایی در تاریکیهای درون کین پنهان است و در واپسین دم زندگی او، با به‌زبان آوردن نام رزباد فرافکنده می‌شود.

رزباد، راز پنهان سینما و رشته پیوند نادیدنی میان فیلم و بیننده است. در جهان درون فیلم، نه کسی آن را می‌شنود و نه به معنای آن پی می‌برد. در آغاز فیلم، که کین این نام را به‌زبان می‌آورد و می‌میرد، تنهاست. تنها بیننده فیلم است که با میانجیگری سینما آن را می‌شنود و به جهان درون کین کشانده می‌شود. از این دیدگاه، فیلم پاسخی به کنجکاوی بینندگان خود برای یافتن معنای رزباد است. در پایان، با پیش‌روی دوربین به‌سوی سورتمه سوزان در کوره، باز هم تنها بینندگان فیلم هستند که معنای آن نام را درمی‌یابند.

همشهری کین، با نمای درشت نوشته‌ای بر روی دروازه کاخ زانادو، قلمروی شخصی کین، آغاز می‌شود. این نوشته، رهگذران را از رفتن به درون کاخ بازمی‌دارد. همین نما، پایان‌بخش فیلم نیز هست، اما جایی که هیچ‌کس را به آن راه نیست، کاخ زانادو نیست. همه آدمها در جهان درون فیلم، به آنجا راه دارند و گستره کاخ را زیرپا می‌گذارند. آن نوشته، اشاره به قلمروی تاریک و نهفته درون کین دارد: جایی که هیچ‌کس به آن راه‌نمی‌یابد، مگر بیننده فیلم، آن‌هم با میانجیگری دوربینی که در سرتاسر فیلم، در پیش‌روی پیوسته روبه‌جلو، هردم به قلمروی درونی کین نزدیکتر می‌شود و سرانجام، هسته گدازان یک زندگی به‌پایان رسیده را، در برابر چشم بیننده، به‌نمایش می‌گذارد. رزباد، نام سورتمه سالهای کودکی کین، سوزان در میان آتش، گداخته می‌شود، از رنگی به رنگ دیگر درمی‌آید و در نمایی درشت نابود می‌شود تا راز ناگفته کین، بر نزدیکترین کسان او نیز پوشیده بماند. دوباره به نمای آغازین فیلم برمی‌گردیم. دوربین در فرودی آرام از بالای نرده‌ها، ما را به بیرون از قلمروی کاخ بازمی‌گرداند و بر روی نوشته روی دروازه می‌ایستد: راه به درون به‌روی همگان بسته‌است، مگر برای بینندگان فیلم.
نویسنده:
یعقوب رشتچیان
منبع: CINEMARCH

—–

 

[nextpage title=” نگاهی به فیلم همشهری كین ساخته اورسن ولز”]

۵- نگاهی به فیلم همشهری كین ساخته اورسن ولز
نویسنده: مجتبی عبداللهی

شاهكار به یاد ماندنی اورسن ولز سرگشتگی شهروندی را نشان می دهد كه به مردم زمانه اش عشق می ورزید و حاضر بود همه دارایی و حتی شهرتش را به خاطر آنها بدهد اما چرخ روزگار به گونه ای دیگر چرخید و او را با همه آرمان هایش به زمین زد. كین كه در اثر بازی زمانه ثروت هنگفتی را از همان اوان كودكی به دست آورده بود و خود هم خبر نداشت در مسیری قرار گرفت كه قیم او تاچر باید برایش تعیین می كرد اما روح جسور و عصیانگر كین از همان ابتدا تاب چارچوب های بسته او را نیاورد و با كوفتن سورتمه اش كه آن را غنچه رز می نامید بر او، وی را نقش بر زمین ساخت و این آغاز دورانی ناخواسته بود كه بعد ها طی هفتاد سال هیچ گاه طبق میل تاچر درنیامد و راهی را كه خود می خواست برگزید، هر چند حسرت كودكی نیمه كاره در تمام عمر در او ماند. چارلز فاستر كین از آن شخصیت های عجیبی بود كه كمتر پیدا می شوند كه بخواهند ثروت عظیم خود را در راهی كه بدان اعتقاد دارند هزینه كنند. كین برخلاف ادعای برخی كه تصور می كردند او اصلاً به دارایی خود آگاه نیست و این اعمال را ناآگاهانه انجام می دهد و شاید با برچسب نوعی مریضی می خواستند وضعیت به وجود آمده موجود را توجیه نمایند، اتفاقاً به میزان دارایی خود واقف بود و در جایی از فیلم هم بدان تكیه می كند.

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/38-Citizen-Kane/13-Citizen-Kane.jpgكین بدون اینكه مایل باشد به خاطر صلاحدید بزرگتر ها از دنیای شیرین كودكی جدا می شود و در شهر تحت مراقبت ها و چارچوب های خاصی بزرگ می شود تا به اصطلاح خوشبخت شود اما با مروری بر زندگی او تصویری از رضایت خاطر و آرامش در آن نمی بینیم.كین مجبور می شود تمامی خاطرات و دلخوشی هایش را در همان روستا بگذارد و در هوایی برفی كه یادآور سورتمه سواری است و در اوج خوشی دنیای خاص خود به محیط جدی آدم های بزرگ پا نهد تا بلكه به سعادتی كه برایش رقم زده اند دست یابد. فاستر كین همان طور كه خود می گوید دارای چند شخصیت متضاد می شود. یكی كین سرمایه دار بزرگ كه یك امپراتوری اقتصادی را باید اداره كند و دیگری كینی كه علاقه ای به این امور ندارد و ترجیح می دهد در اوج پست و مقام و تقدیر و ستایش اطرافیان، خبری معمولی را كه از مشكلات مردم در زمینه اجتماعی تهیه كرده به دست چاپ بسپرد و بعد طوری از معركه در برود و به معشوق خود بپردازد، نظیر صحنه ای كه از سفر برمی گردد و بی اعتنا به مراسمی كه برای او تدارك دیده اند سریع قافیه را ترك می كند. ورود كین در دنیای سیاست هم كاملاً اتفاقی است، چرا كه او اصلاً سیاستمدار نیست. نگاه او به سیاست نگاهی انسانی است در حالی كه ماهیت واقعی امر سیاست اخلاق را برنمی تابد، در نتیجه آخر و پایان این راه برای او جز محو شدن و شكست چیزی در پی ندارد. كین در مقطعی تصور می كند كه حالا كه از خواسته های شخصی اش محروم مانده و در موقعیتی خاص قرار گرفته می تواند دینش را به همشهریانش با رسوا كردن فاسدان و سیاستمداران در روزنامه اش و یا در مقام فرمانداری ادا كند، بعد از تمام فراز و نشیب ها پی می برد كه همه آنها خواب و خیالی بیش نبوده و كلاً ساختارهای اجتماعی و سیاسی به گونه ای بنا شده كه افرادی چون او كه دارای معیار های اخلاقی اند، در آن دوام نمی آورند، مگر آنكه بخواهد با ساختار های فاسد به نوعی كنار بیاید و همزیستی كند كه آن هم كار او نیست. كین در اوج محبوبیت و زمانی كه می خواهد برای مردم كاری كند، به بهانه ای كه سرپوش جنایات و فساد رقیبش می شود از صحنه حذف می شود و مردمی كه همواره ظاهر را می پسندند بلافاصله از او روی برمی گردانند و به رقیب فاسدش رای می دهند.از نكات جالب فیلم قضاوت های پارادوكسیكال مردم در مورد كین بعد از مرگ او است. عده ای او را طرفدار طبقه كارگر و عده ای هم او را ضد این طبقه می دانند. برخی او را كمونیست، عده ای او را فاشیست و به هر حال هر برچسبی كه می خواهند به او وارد می كنند، فارغ از اینكه افكار واقعی كین و اینكه او نگران وضعیت آنان بود، برایشان مهم باشد. از نكات دیگر شخصیت كین اثرگذاری او به ویژه در مقطعی در افكار عمومی بوده است. و اینكه بلافاصله بعد از چاپ عكس های خصوصی اش به یكباره از فرشته نجات تبدیل به دیوی نزد مردم می شود و سقوط می كند. فاستر كین از این همه تغییر ناگهانی در افكار عمومی حیرت زده می شود، چرا كه فكر می كرد پشتیبانی مردم را در رسوا نمودن خیانت ها به دنبال دارد و البته به همین خاطر حاضر به باج دادن به رقیب نمی شود، اما جریان به نفع رقیبی كه دنیای سیاست را بهتر می شناسد و موج سواری و هدایت افكار عمومی را به وسیله پروپاگاندیسم بهتر بلد است، دگرگون می شود و كین كه قصد رعایت صداقت و خبر رسانی صحیح به مردم را دارد مغلوب شرایط می شود. كین بسیار زیرك و هوشیار بود اما این صفات در كنار اخلاق در جوامع پر هیاهوی امروزین كارایی ندارد، به همین سبب برای او جایی جز در خاطرها نمی ماند. فیلم نشان می دهد كه همان طور كه تصور ایجاد عدالت، وهمی بیش نیست، ماندگاری افرادی چون او با دیدی معصومانه در عرصه سیاست هم خواب و خیالی بیشتر نمی تواند باشد. خود كین هم در جایی به كنایه می گوید: «من همیشه با نعمت بازی كرده ام، اگر پولدار نبودم ممكن بود شخصیت بزرگی شوم و با توجه به زیركی و هوشم وضعم بهتر می شد.» واقعیت آن است كه كین با آن همه درایت و تیزهوشی اگر فقط كمی به قوانین ضداخلاقی عرصه اجتماع و سیاست پایبند بود، می توانست بسیار در این مقوله رشد كند و سال ها سكان قدرت را به دست گیرد. همشهری چارلز فاستر كین شخصیتی استثنایی و منحصر به فرد بود. او توانست علاوه بر قدرت اقتصادی كه داشت، قدرت معنوی خاصی نزد افكار مردم پیدا كند و این امر به واسطه علاقه اش به آنها ایجاد شده بود. او به جای گسترش امپراتوری عظیم اقتصادی اش رو به سوی ایجاد روزنامه با هدف آگاهی رسانی به مردم می آورد. كم كم اثرگذاری اش به قدری می گردد كه نظراتش در مخالفت با جنگ جهانی برای همه مهم می شود. او طرفدار صلح است و در مصاحبه اش سران دیگر كشور ها را عاقل تر از آن می خواند كه علاقه به جنگ داشته باشند غافل از اینكه در همان زمان سیاستمداران در حال كشیدن نقشه جنگ بودند. ورود او به عرصه سیاست به جهت رسوایی برای رقبا خطرناك است پس هر طور شده او باید كنار برود. روزنامه هایش بسته می شوند تا ارتباط او با مردم قطع شود و در فرصتی مناسب كه كین با ناشی گری به آنها می دهد، او را به پایین پرتاب می كنند. تقابل او با قیم خود تاچر جالب است. او كسی است كه دوران كودكی را برایش ناكام كرد و همواره سعی داشت او را گرگی برای دریدن مردم تربیت كند اما خود ناكام ماند.

نویسنده: مجتبی عبداللهی
منبع: روزنامه شرق
—–

 

[nextpage title=”6- “]

۶- “همشهری کین”؛ فیلمی همواره در اوج

 

همشهری کین؛ همشهری کین؛ همشهری کین! شصت و هفت سال از اولین اکران شاخص‌ترین فیلم اورسن ولز می‌گذرد، اما جاه‌طلبی‌های چارلز فاستر کین هنوز ادامه دارد و ظاهراً قرار نیست از شدتش کاسته شود. فرقی نمی‌کند سینمادوستی نوآموز باشیم یا سینماپرستی دلباخته یا حتی سینماگری چیره‌دست؛ چرا که در کوچه پس کوچه‌های تاریخ سینما نام هیچ فیلمی به اندازة «همشهری کین» تکرار نشده است و هیچ فیلمی به اندازه این فیلم در فهرست‌های سینمایی برترین‌های تاریخ سینما صدرنشین نبوده است. از همان اولین فهرست معتبر سایت اند ساوند در سال ۱۹۶۲ گرفته تا فهرست اخیری که چند روز پیش از سوی نشریه کایه دو سینما منتشر شد فیلم شکیل و خوش ساخت اورسن ولز صاحب مقام و منصبی رفیع بوده و با تبختری مثال زدنی درست مانند ولز در همین عکس از عمق دالان تاریخ سنیما به دیگر رقبای متغیر خود نگریسته است. بارها از خود پرسیده‌ایم ولز چه افسونی به اثر خود تزریق کرده است که در طول همه این سال‌ هوش از سر منتقدان و بعضا مخاطبان عادی سینما ربوده است؟ هر بار با جواب و پاسخی تکراری خود را قانع کرده‌ایم با استمداد از کارگردانی و بازی هوشمندانه ولز، روایت مدرن، فیلمبرداری خلاقانه گِرِگ تولند و مضمون نسبتاً اسطوره‌ای فیلم چنین اقبال شگفت انگیزی را توجیه کرده‌ایم اما باز هم وقتی نام «همشهری کین» را بر پیشانی فهرست‌های ریز و درشت آمریکایی، اروپایی و حتی وطنی می‌بینیم انگشت حیرت به دهان می‌بریم.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/38-Citizen-Kane/14-Citizen-Kane.jpgاورسن ولز در سال ۱۹۴۱ با ساخت اولین فیلم بلند خود بر اوج قله شهرت ایستاداورسن ولز متولد ششم می ۱۹۱۵ در ویسکونسین در خانواده ای متمول و صاحب نفوذ بود که در چهار سالگی شاهد جدایی پدر و مادرش بود و در ۹ سالگی مادرش را از دست داد. پس از مرگ پدر، وی به اروپا و شهر دوبلین مهاجرت کرد و به عنوان بازیگر تئاتر مشغول به فعالیت شد.موفقیت او تا آنجا ادامه یافت که به آمریکا رفت و هم زمان با اجرای تئاتر، در رادیو شروع به کار کرد. اولین جرقه های شهرت «ولز» در سال ۱۹۳۸ رقم خورد؛ زمانی که کارگردانی و روایت داستان رادیویی اقتباس از رمان «نبرد دنیاها» را به عهده گرفت. اولین فعالیت اورسن ولز در هالیوود، گویندگی نمایش نامه رادیویی «خانواده رابینسون» در سال ۱۹۴۰برای رادیو RKO بود؛ هرچند پیش از آن وی در تلاش برای ساخت اقتباس سینمایی از رمان «قلب تاریکی» جوزف کونراد بود. به لطف شخصیت و صدای جذاب اش و نیز ساخته های خلاقانه، یکی از مستعد ترین هنرمندان قرن بیستم محسوب می شود. سبک خاص فیلم سازی، استفاده خلاقانه از نور، بهره گیری بی نظیر از زاویه های دوربین، تکنیک های صدابرداری و برداشت های بلند ازجمله شاخصه های فیلم سازی اورسن ولز بودند.

اما در سال ۱۹۴۱ بود که اورسن ولز سومین پیشنهاد ساخت فیلم را به کمپانی RKO ارائه کرد و مورد قبول قرار گرفت که نتیجه آن ساخت شاهکار سینمای جهان یعنی «همشهری کین» بود و او ۱۹۴۱ با ساخت اولین فیلم بلند خود بر اوج قله شهرت ایستاد و یک فیلم کالت تمام عیار به تاریخ سینما هدیه کرد که هنوز در صدر فهرست بهترین های تاریخ سینما مکانی ثابت دارد.

وی با این که فقط ۲۵ سال داشت، اما کارگردانی، تهیه کنندگی، نگارش فیلم نامه و نقش آفرینی در این فیلم را به عهده گرفت. . «همشهری کین» که خود وی در آن نقش «چارلز فاستر ولز» را ایفا کرد، امروزه به عقیده بسیاری از منتقدین بهترین فیلم تاریخ سینمای جهان است.

این فیلم که ساخت آن ۱۰ هفته به طول انجامید، با حضور معروف ترین عوامل فیلم هالیوود، از جمله «گرگ تولند» ساخته شد که اورسن ولز او را سریع ترین فیلم بردار هالیوود می دانست. «همشهری کین» در ۹ بخش نامزد جوایز اسکار بود که فقط در رشته بهترین فیلم نامه اصلی موفق به دریافت جایزه شد.

اگرچه آکادمی اسکار توجه لازم را به این فیلم نداشت، اما «همشهری کین» توانست در طول سال ها به عنوان بهترین فیلم تاریخ سینما شناخته شود. هرچند به تاخیر افتادن زمان اکران و توزیع نامناسب فیلم موجب شد تا میزان فروش آن چندان چشم گیر نباشد. در دهه ۶۰ دانشکده های فیلم سازی از «همشهری کین» به عنوان واحد درسی استفاده می کردند و تعدادی از بزرگان سینمای فرانسه چون «ژان لوک گدار» و «فرانسوا تروفو» از این فیلم الهام گرفتند.

فیلم “همشهری کین” در آستانه هفتاد سالگی موفقیتی جدید به دست آورده و از سوی منتقدان مجله معتبر فرانسوی کایه دو سینما در صدر فهرست ۱۰۰ فیلم برتر تاریخ سینما قرار گرفته است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/38-Citizen-Kane/8-Citizen-Kane.jpgاین اولین و آخرین عنوانی نیست که شاهکار ولز طی این سالها به خود اختصاص داده که از آنها می توان به صدرنشینی در فهرست نظرسنجی موسسه فیلم آمریکا به عنوان بهترین فیلم تاریخ سینمای آمریکا در سال ۲۰۰۷ و قرار گرفتن در فهرست ۱۰۰ کارگردان برتر تاریخ سینما به انتخاب نشریه سینمایی “توتال فیلم” بریتانیا در سال ۲۰۰۷ و همچنین فهرست ۱۰ فیلمنامه برتر تاریخ سینما از سوی صنف نویسندگان آمریکا در سال ۲۰۰۶ اشاره کرد.
اورسن ولز در ۲۵ سالگی “همشهری کین” را به عنوان اولین بلند سینمایی خود ساخت. او که با ساخت فیلم کوتاه “قلب پیر” در سال ۱۹۳۴ با زمان چهار دقیقه آغاز کرده بود، فیلم نیمه بلند “خیلی زیاد جانسون” را در سال ۱۹۳۸ ساخت. بالاخره ولز در سال ۱۹۴۱ با ساخت “همشهری کین” یک فیلم کالت تمام عیار به تاریخ سینما هدیه کرد.

حاشیه های پررنگ فیلم، شباهت های قهرمان فیلم (چارلز فاستر کین) به یک شخصیت واقعی، ساختار نوین فیلم در داستانگویی و حتی حضور برجسته خود ولز در نقش اصلی، تنها دلایلی نبودند که فیلم را از جریان عمومی فیلمسازی هالیوود جدا می کردند. نکته مهمتر در مورد “همشهری کین” این بود که سازنده اش تنها ۲۵ سال داشت و فیلم تنها بخشی از بلندپروازی و جاه طلبی او را به رخ می کشید.

این حاشیه های پررنگتر از متن موجب شد تا فیلم با وجود نامزد شدن در ۹ رشته از آکادمی اسکار تنها جایزه بهترین فیلمنامه را به دست آورد که هنوز هم سوال برانگیز جلوه می کند. “همشهری کین” همراه با بسیاری از”اولین ها” که برای ولز به همراه داشت، اولین فیلم او هم محسوب می شود که به نمایش عمومی درآمد.

همه اینها در ۲۵ سالگی همان اوجی است که کاراکتر چارلز فاستر کین هم به نوعی دچارش شد و عجیب اینکه پایان اسطوره ولز هم متأثر از همین کاراکتر و نقش آفرینی است. یک ستاره خلاق در نقطه اوج که فرودش در تنهایی و توهم رقم می خورد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/38-Citizen-Kane/15-Citizen-Kane.jpg“همشهری کین” با یدک کشیدن نام ولز به عنوان کارگردان، نویسنده، تهیه کننده و بازیگر اصلی، اثری منحصر به فرد و شخصی در کارنامه او محسوب می شود. فیلمی که حاشیه های پررنگ آن نمی تواند بر ارزش های ذاتی اثر سایه بیندازد. فیلم علاوه بر تثبیت چهره خلاقانه ولز، یک وجه مهم را نیز در او تثبیت کرد.

ولز هنرمندی بود که از زمان خود بسیار جلوتر بود و همین تقدم و تأخر زمانی بود که او را به عنوان یک جاه طلب اصیل معرفی کرد. هنرمندی که با جاه طلبی هایش، چیزی بیشتر از سینمای متعارف آن زمان طلب می کرد و همین وجه را در فیلم انعکاس داد.
“همشهری کین” بر پایه نوعی روایت چرخشی پیش می رود که امروز عنوان روایت مدرن با شکست زمان را به آن اطلاق می کنیم. قصه با حرکت در زمان و مکان و تکیه بر نریشنی که مربوط به فیلم مستند زندگی چارلز فاستر کین است، محل زندگی، حاشیه های زندگی او و … را معرفی می کند و نهایتاً به روایت دوستان و نزدیکان از کین می رسد.

هر چند روایت های تصویری دیگران به گونه ای چیده شده که مقاطع زندگی ولز از کودکی تا جوانی، بزرگسالی و پیری به ترتیب دنبال هم باشد، ولی این توالی زمانی نمی تواند ارزش های بدیع ساختار روایتی فیلم را بخصوص در آن زمان کمرنگ کند. زمانی که نه “ممنتو” ساخته شده بود نه “۲۱ گرم” و … که شکستن قالب های قصه گویی کلاسیک کاری متعارف محسوب شود.

نقاط اوج و فرود زندگی پرماجرای کین با تکیه بر جزئیاتی پیش می رود که برجسته ترین آن همان رزباد است که اساس جستجوی فیلم مستندی از زندگی کین می شود. به این ترتیب نخ تسبیح نمادین که گروه سازنده مستند را به گفتگو با نزدیکان و آشنایان او وامی دارد علاوه بر اینکه سازنده داستان فیلم است، با یک مولفه عینی هم منطقی جلوه می کند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/38-Citizen-Kane/9-Citizen-Kane.jpgاز ورای این جستجو به تدریج پازل شخصیتی کین کامل می شود و در انتها همان کلمه رزباد که کین موقع مرگ ادا کرده، مفهوم بازگشت به ریشه ها و رویاهای کودکی را برای رستگاری بشر تداعی می کند.

کین هنگام مرگ و در اوج تنهایی نه به عشق های گذشته، نه به موفقیت های کاری و … بلکه به یک چیز فکر می کرده: سورتمه برفی که با مهاجرت او به شهر و مهد تمدن، در انباری خانه خاک خورد. “رزباد” کودکی فراموش شده کین است که در جاه طلبی او سوخت.

از میان فیلم هایی که ولز کارگردانی کرده می توان به “نشانی از شر”، “امبرسون های باشکوه”، “غریبه”، “بانویی از شانگهای”، “مکبث”، “اتللو”، “گزارش محرمانه”، “تماس زشت”، “محاکمه”، “قصه جاویدان” و “برای تقلید” نام برد.

این آثار در مقابل فیلم هایی که در آنها نقش آفرینی کرده سهمی کمتر دارند که از میان آنها می توان به “جین ایر”، “دوئل در خورشید”، “مرد سوم”، “رز سیاه”، “ناپلئون”، “موبی دیک”، “تابستان گرم و طولانی”، “پاریس می سوزد؟”، “مردی برای تمام فصول”، “جزیره گنج” و … اشاره کرد.

اورسن ولز که به شکلی بی نقص نمایشنامه های شکسپیر را به فیلم برگرداند و با نمایش رادیویی بسیار معروف “جنگ دنیاها” یک ملت را به وحشت انداخت، کارنامه کاری خود را با حرف زدن به جای شخصیتی به نام یونیکرون، یک سیاره اهریمنی قادر به تغییر شکل در انیمیشن “ترانسفورماتورها: فیلم” به پایان برد.
منبع:  نشریه فیروزه و خبرگزاری مهر
—–

 

[nextpage title=” تک فیلمه ها: اورسون ولز و همشهری کین!”]

۷- تک فیلمه ها: اورسون ولز و همشهری کین!
نو
یسنده: یزدان سلحشور

فیلمسازانی هستند كه اساساً یا واجد دریافت صفت «بزرگ» نیستند یا واجد چنین صفتی هستند اما یك فیلم شان آنقدر با فاصله از باقی آثارشان تعریف می شود كه همه جا با همان تك فیلم شناخته می شوند. به چنین هنرمندانی چه در عرصه فیلم چه در عرصه تئاتر چه در عرصه نقاشی یا مجسمه سازی یا ادبیات، «تك اثره» می گویند. «تك اثره»ها – اگر با استعداد باشند- به نوعی دچار سرگیجه اند یعنی دقیقاً آدم را یاد جیمز استوارت در «سرگیجه» هیچكاك می اندازند آنها از «ارتفاع» می ترسند «ارتفاع ترسی» بزرگترین خصوصیت این نوع هنرمندان است. آنها از در اوج بودن می ترسند و دچار سرگیجه می شوند و بنابراین اغلب در انتخاب لحظه مناسب برای انتخابی مناسب ناتوانند و همه عمرشان می شود حسرت همان یك لحظه، درست مثل جیمز استوارت در «سرگیجه».

 

«تك اثره »ها گاه بسیار مشهورند مثل «ارسن ولز» یا از شهرتی متوسط برخوردارند مثل «اتوپره مینجر» یا اساساً فاقد شهرت اند به گونه ای كه برای شناساندن آنها به مخاطب ناآشنا باید نام آن تك اثر را هم آورد: «ببین این بابا همونیه كه «مظنونین همیشگی» رو ساخته؛ «برایان سینگر»؛ آره! با «سین» می نویسن!»

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/38-Citizen-Kane/16-Citizen-Kane.jpgمسلماً كارگردانان صاحب سبكی مثل «ولز»، ارزش های هنری شان فقط در یك فیلم خلاصه نمی شود اما فاصله فیلمی مثل «همشهری كین» با فیلمی پلیسی كه در مكزیك می گذرد یا فیلمی كه قرار است روایت سینمایی شاهكار كافكا باشد یا با فیلمی كه در گیر و دار احیای سینمای اكسپرسیونیسم آلمان، سری هم به آقای اتللو زده، بسیار است. «همشهری كین» اوجی ا ست تكرار نشدنی كه «ولز» هنگامی آن را ساخت كه تنها ۲۴ سال داشت. عجیب ولی واقعی! شما در ۲۴ سالگی چه كار می توانید بكنید؟ حداكثرش این است كه در جست وجوی یك جایگاه نسبی هنری، با ساخت چند فیلم كوتاه، بخواهید بین بچه های دانشكده شهرتی به هم بزنید! ساخت فیلمی كه بیش از ۶ دهه در فهرست اكثر منتقدان جهان، در صدر ده فیلم برتر تاریخ سینما مانده است یعنی این كه شما نابغه اید! البته نابغه ای كه تنها یك بار توانسته اید چنین موقعیتی را برای خودتان تدارك ببینید و بعد هم از ترس این كه دوباره نتوانید آن را تكرار كنید، تكرارش نكرده اید! اغلب درباره فیلم بعدی «ولز» به نام «آمبرسون های باشكوه» نوشته اند كه «شكست تجاری «همشهری كین» باعث شد كه كمپانی، دیگر اعتمادش نسبت به «ولز» سلب شود. بنابراین از فرصت سفر ناگهانی اش استفاده كردند و فیلم را با تدوین موردنظر خودشان راهی پرده ساختند. این كار ، موفقیت نسبی را – در گیشه- نصیب فیلم كرد اما نیمی از ارزش های هنری فیلم را به باد داد. ولز هم از آن به بعد دچار سرخوردگی هنری شد.» قصه خوبی است! بعضی جاهایش هم واقعیت دارد از جمله آن جایی كه ولز به سفر رفت و در غیبت اش فیلم تدوین شد؛ حالابقیه قصه:

«ولز از ترس این كه نتواند موفقیت هنری فیلم اولش را تكرار كند دائم دچار استرس بود و كمپانی هم هی فشار می آورد كه باید فیلم زودتر راهی پرده شود خواباندن سرمایه، آن هم در سال های جنگ، به صلاح نبود بعد یك دفعه ولز همه چیز را گذاشت و غیب اش زد. فیلم تدوین نشده روی دست كمپانی مانده بود و خب، آنها هم «جمع»اش كردند. » به گمانم ولز بعد از شنیدن خبر تدوین فیلم توسط دیگران، اصلاً حالش بد نشد. همه ما از این كه مسئولیت شكست هایمان را گردن یكی دیگر بیندازیم لذت می بریم

یزدان سلحشور
منبع: روزنامه ا
یران، شماره ۴۲۴۱ به تاریخ ۱/۴/۸۸

—–

 

[nextpage title=” بررسی سینماشناختی فیلم همشهری کین”]

۸- بررسی سینماشناختی فیلم همشهری کین

 

نویسنده: مهناز نظری
« این فیلم حیثیت زیادی برای سینمای آمریکا کسب کرد » – فرانسوا تروفو

داستان فیلم:

همشهری کین با یک علامت ممنوع بر روی زنجیری که با آن در یک عمارت بزرگ ( زانادو ) را بسته اند شروع می شود ، سپس با تمهیدات بصری زیبایی وارد یک اتاق می شویم ، چالز فاستر کین را می یابیم که روی تخت خوابیده و آخرین لحظه های عمر خود را می گذراند، گوی کوچک بلورینی به دست دارد و در حالی که زیر لب کلمه « رزباد » را زمزمه می کند می میرد، کلمه ای که کلید اصلی ادامه فیلم است و تا آخرین قاب تصویر طنین انداز است. مرگ کین به شعاری که به شکل اریب بر پرده افکنده شده برش می خورد و نوار صدا عنوان آن را با صدای بلند اعلام می کند : « اخبار جاری » ، درباره زندگی و مرگ کین.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/38-Citizen-Kane/17-Citizen-Kane.jpgاز طریق حلقه های خبری می فهمیم که کین شخصیتی بسیار جنجالی بوده ، میلیون ها آمریکایی او را دوست داشته و یا از او متنفر بوده اند ، در جوانی ثروت عظیمی را به ارث می برد اما از بین آن همه ثروت تنها یک روزنامه ورشکسته را می خواهد … او در نهایت ثروت بی کران و قدرت عظیم خود را که زمانی حد و اندازه نداشته به باد می دهد . پس از شکست های پی در پی در زندگی شخصی و کاری اش سرانجام خود را به خلوت و تنهایی زانادو ( قصری که زمانی آن را برای همسرش ساخته بود ) تبعید می کند و در آن جا پس از سال ها عزلت در سال ۱۹۴۱ می میرد.

حلقه خبری به پایان می رسد و خبرنگاران و روزنامه نگارانی که این فیلم خبری را تهیه کرده اند، آن را به بحث می گذارند. یکی از حاضران به کلماتی که کین در هنگام مرگ ادا می کند اعتراض دارد ، در نتیجه پخش فیلم به تعویق می افتد. روزنامه نگاری را مأ مور می کنند تا با همه اشخاصی که به کین نزدیک بوده اند مصاحبه کند و تحقیق کند که رزباد به چه معنی است تا به این ترتیب شاید خود کین را بهتر بشناسند…

باقی فیلم در پنج روایت سلسله وار گنجانده شده است که به شیوه رجعت به گذشته ( Play Back ) از زبان هر یک از شخصیت ها تعریف می شوند. این روایت ها به یکدیگر و گاه با حلقه خبری « اخبار جاری » تداخل می کنند و به این ترتیب زندگی کین در طول فیلم از نقطه نظرهای گوناگون بررسی می شود.

درباره فیلم

اورسن ولز یکی از فیلم سازان مطرح تاریخ سینما و از نوابغ این حرفه بوده است ، که متاسفانه قربانی سیستم سلطه گر هالیوود و نظام استودیویی شد.  همشهری کین اولین فیلم بلند استودیویی ولز بود که از همان روزهای ساختش و طی سال هایی که از ساخت آن می گذرد همواره بحث انگیز بوده است.

یا ساخته شدن فیلم ، ویلیام راندولف هرست ، روزنامه نگار قدرتمند آمریکایی ، چارلز فاستر کین را بازسازی عمدی شخصیت خود بزرگ بین خود پنداشت و تهدید کرد که علیه فیلم به قانون متوسل خواهد شد. هرست که هنوز زنده بود کوشید دست اندر کاران فیلم را که چهره او را چنین ناخوشایند طراحی کرده بودند سرکوب کند. هرست نتوانست از پخش فیلم جلوگیری کند ، اما با استفاده از قدرتی که در عرصه مطبوعات داشت به تبلیغات منفی علیه فیلم پرداخت و مانع از انعکاس نقدهای متعدد در حمایت از فیلم شد. نتیجه اینکه خارج از نیویورک فیلم توفیقی به دست نیاورد و تا اواسط دهه پنجاه از جریان پخش کنار گذاشته شد.

ساختار روایی فیلم

ولز( به همراه منکیه ویچ ) طرح همشهری کین را بر پایه تکنیک رجعت مکرر به گذشته استوار کرد. طرحی که در آن شخصیت های فیلم ، یک به یک ، ارتباط خود را با مردی بزرگ پس از مرگش به خاطر می آوردند. در این فیلم ولز بر آن بود تا داستان را به صورتی شاعرانه از تصویری به تصویر دیگر ، شبیه به فرایند تداعی در انسان روایت کند. این شیوه روایت پیچیده که تا آن زمان کسی آن را به این شکل تجربه نکرده بود ، نوعی ساختار شکنی به نظر می رسید که برای تماشاگران آن زمان سینما کمی عجیب و غیر قابل درک بود ، در حالی که این گونه ساختارهای روایی برای سینمای امروزکه شیوه های متنوع و متعدد آن را از سر گذرانده آن چنان عجیب نیست. برخی از منتقدان در کنار کارشکنی ها و دست اندازی های هرست ، ساختارشکنی روایی فیلم و استفاده از تکنیک های جدید فیلم برداری را نیز از دیگر علل شکست فیلم در زمان خودش می دانند.

فیلم برداری

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/38-Citizen-Kane/18-Citizen-Kane.jpgگرگ تولند ، احتمالا مهم ترین فیلم بردار دوران کلاسیک هالیوود و از مبتکرترین و تاثیرگذارترین فیلم برداران آن دوران بود. سبک برجسته فیلم برداری تولند در فیلم همشهری کین به نظام مندترین و کاراترین وجه به کار گرفته شد و به گفته خودش « در همشهری کین قواعد را شکستم. » . در واقع ولز و تولند که توجه داشتند درکشان ازجلوه فیلم و رویکرد روایی آن چقدر نا متعارف است در همشهری کین دست به تجربه های بزرگی زدند و ابتکارات و نوآوری های بسیاری به خرج دادند، به قول رابرت ال کالینگر ( از منتقدین مطرح که بررسی های عمیقی را پیرامون همشهری کین و ارسن ولز انجام داد ) « ولز و تولند همراه یکدیگر با شوقی انقلابی به این فیلم روی آوردند.».

موسیقی

ولز به آهنگ سازانی گرایش داشت که مانند خودش آماده بودند خطر کنند و با سبک های رایج در بیفتند. به همین خاطر ولز، برنارد هرمن را که از آهنگ سازان موفق تأتر نیویورک بود به استودیوی آر.کو.او آورد تا برای فیلم همشهری کین موسیقی متن بسازد. موسیقی متنی که مانند خود فیلم پر است از ایده های درخشان و برای کسی که نخستین بار بوده برای یک فیلم سینمایی آهنگ می ساخته تحسین برانگیز.

اهمیت و تاثیرات همشهری کین در سینما بسیار فراوان و فراگیر بوده است.

دستاوردهای این فیلم در تحول شکل روایی سینما ، سال ها از زمان خود جلوتر بود و بر بیشتر فیلم های مهم پس از خود تاثیر گذاشت. همشهری کین همواره از فیلم های محبوب منتقدین بوده تا جایی که آن ها این فیلم را به عنوان یکی از ده فیلم برتر قرن بیستم انتخاب کردند. اما با وجود ستایش هایی که از همشهری کین می شود ، شکست تجاری فیلم در زمان خودش نام ولز را به عنوان یک بازنده بر سر زبان ها انداخت و دیگر در هالیوود به او فرصت داده نشد تا با دست باز فیلم بسازد و شاهکارهای دیگری را به عالم سینما تقدیم کند.

لازم به ذکر است که همشهری کین در سال ۱۹۴۲ در مراسم اسکار نامزد دریافت ۹ جایزه اسکار شد : بهترین فیلم نامه ارجینال ، بهترین کارگردان ، بهترین هنرپیشه نقش اول مرد ، بهترین کارگردان هنری ، بهترین فیلم برداری سیاه و سفید ، بهترین موسیقی ، بهترین تدوین ، بهترین عکس . ولی تنها در رشته بهترین فیلم نامه موفق به دریافت جایزه اسکار شد ( رقیب اصلی همشهری کین در سال ۱۹۴۲ فیلم چه سرسبز بود دره من (How Green Was My Valley ) ساخته جان فرد بود ). همچنین در همان سال برنده جایزه انجمن منتقدین فیلم نیویورک به عنوان بهترین فیلم شد.

نویسنده: مهناز نظری
منبع: دانشنامه رشد
—-

 

[nextpage title=” نقد فیلم شهروند کین: یک شاهکار سطحی”]

۹- نقد فیلم شهروند کین: یک شاهکار سطحی
نویسنده: روبرت صافاریان

برای چندمین بار شهروند کین را دیدم و باز تراژدی زندگی مردی که مالک یکی از عظیم‌ترین ثروت‌های دنیا می‌شود امّا از زندگی ارضا نمی‌شود و به هنگام مرگ با حسرت نام اسباب بازی دوران کودکی خود را به زبان می‌آورد، نتوانست مرا تکان دهد یا متاثر کند. امّا فیلم را با علاقه از ابتدا تا انتها نگاه کردم و البته تردید دارم اگر آشنا نبودم با تکنیک و فرم و تاریخ سینما و متوجه نبودم که در حوزه کارگردانی، فیلمبرداری، صدا، بازیگری و غیره در هر یک صحنه‌ها و نماهای فیلم چه کارهای خارق‌العاده‌ای شده است، باز با همین علاقه همه فیلم را می‌دیدم. شهروند کین خیره کننده است، امّا در انجام یکی از اساسی‌ترین کارهایی که از هر فیلم داستانی انتظار آن می‌رود، یعنی همراه کردن بیننده با شخصیت‌های اصلی فیلم و هدایت سمپاتی بیننده نسبت به آنها ناتوان است.

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/38-Citizen-Kane/19-Citizen-Kane.jpgالبته شهروند کین خواسته است این همدلی را به وجود بیاورد. این را می‌گویم، چون این نظر هم هست که این فیلم اساساً هدفش این بوده است که از احساساتی‌گرایی و شاعرانه‌گی کلیشه‌ای سینمای روز فاصله بگیرد. البته اینکه ولز نمی‌خواسته چیزی شبیه فیلم‌های متعارف روز تحویل دهد روشن است، امّا ساختار فیلم به ما می‌گوید او دقیقاً می‌خواسته اثر عاطفی بر تماشاگر بگذارد و به گمان من در این کار چندان موفق نبوده است. چرا؟
پیش از پاسخ این نکته را هم روشن کنیم. با وجود اینکه شهروند کین از زبان چهار راوی نقل می‌شود، امّا از آن دست فیلم‌هایی نیست که بخواهد از چهار منظر یک زندگی را ببیند و یا ترتیب زمانی رویدادها را به هم بریزد. اگر چهار اپیزودی را که این چهار راوی تعریف می‌کنند پشت سر هم بگذاریم به یک روایت کاملاً خطی می‌رسیم که تقریباً هیچ موردی از همپوشانی روایت‌های آنها وجود ندارد. علاوه بر این، همه راوی‌ها ماجراهایی را هم تعریف می‌کنند که خود نمی‌توانسته‌اند شاهدش باشند.

مثلاً للاند دوست صمیمی کین داستان اخراج خود از روزنامه را تعریف می‌کند و این اپیزود شامل بخش‌هایی است که خودش در آن حضور ندارد یا خوابیده است. فیلم از نظر انتخاب زاویه دوربین نیز هیچ به دیدگاه راوی‌ها مقید نیست. برای نمونه در انتهای روایت سوزان آلکساندر رفتن او را از دید کین می‌بینیم و روایت مباشر کین با همین نما شروع می‌شود. یعنی راوی واقعی راوی دانای کلی است که فارغ از اینکه راوی ظاهری کیست قصه را تعریف می‌کند. فیلم می‌خواهد موثر باشد و در هر یک از این اپیزودها لحظه‌های حسی موثری وجود دارند (به گمان من موفق‌ترین اینها داستان کودکی کین و داستان افشای رابطه کین با سوزان آلکساندر هستند)، امّا آنچه بین این روایت‌ها می‌آید، یعنی صحنه‌های ملاقات خبرنگار تامسون با راویان اپیزودها که هیچ کمکی به مشارکت ما در دنیای درونی کین نمی‌کنند، مشکل اصلی هستند که با فاصله‌گذاری‌های مخل ما را از پیگیری زندگی کین و عمیق شدن در شخصیت او و در نتیجه همدلی با او باز می‌دارند. به عبارت دیگر، اکنون می‌توان گفت ساختار در زمان خود بدیع شهروند کین، در عمق خود بدیع نیست، و موضوع خاطره و فراموشی و عدم قطعیت در بازسازی گذشته را به تماتیک فیلم بدل نمی‌کند (کاری که بعدها فیلم‌های آلن رنه یا راشومون کوروساوا می‌کنند)، بلکه به سبب بدعت ظاهری خود بیننده را به حیرت می‌افکند و در مقابل باعث از دست رفتن چیزی می‌شود که نقطه قوت روایت کلاسیک است و آن همانا غرق شدن بیننده در ماجرا و زیستن زندگی درونی آدم‌های فیلم است که به پالایش درونی او می‌انجامد و به او لذت می‌بخشد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/38-Citizen-Kane/2-Citizen-Kane.jpgداستان خبرنگاری که به دنبال کشف معنی کلمه رزباد است از نظر روایی ضعیف‌ترین وجه شهروند کین است. او هیچ انگیزه نیرومندی ندارد، نسبت به کشف یا عدم کشف راز رزباد تقریباً بی‌تفاوت است. معلوم شدن یا نشدن معنی این کلمه نه زندگی کسی را دگرگون می‌کند، نه کسی را به خطر می‌افکند و نه کسی را از خطر می‌رهاند، در نتیجه بیننده برای بیننده هم چندان اهمیتی پیدا نمی‌کند. فقط بهانه‌ای است برای دنبال کردن زندگی کین که احیاناً نویسندگان فیلمنامه گمان کرده‌اند به تنهایی کشش لازم را ندارد و باید با افزودن یک قصه معمایی بر جذابیت آن افزود. امّا این خبرنگاران که اشباحی هستند در میان نورهای غریب پروژکتورها که این همه انرژی و استعداد صرف ساختن‌شان شده، کیستند؟ این تامسونِ خبرنگار که همه‌اش در تاریکی است و چهره‌اش را تقریباً نمی‌بینیم چرا این همه زمان دراماتیک فیلم را اشغال کرده است بدون اینکه نقشی در گسترش تماتیک یا عاطفی فیلم بازی کند. به پرداخت صحنه کتابخانه تاچر با آن نورپردازی و آن میزانسن‌های رعب‌آور نگاه کنید. اینها چه چیز قرار است به داستان کین بیافزایند. اینها البته همه خیره‌کننده‌اند. امّا خیره‌کننده بودن در اینجا هدف است. لذتی که از فیلم می‌بریم ناشی از همین‌هاست تا درک تراژدی زندگی کین، مردی که در زندگی عمومی کامیاب‌ترین چهره‌ها، امّا در زندگی خصوصی ناکام است. و تازه مگر این قصه بدیعی است؟

هر نما و هر صحنه شهروند کین طوری طراحی شده است که ما را به حیرت بیفکند. شهروند کین بیننده را چنان شگفت زده می‌کند که توان توجه به اشکالات عیان فیلم را از او می‌گیرد. مثلاً بیننده نمی‌اندیشد که انگیزه تکرار صحنه فوق‌العاده بالا رفتن دوربین به بام کافه رستورانی که سوزان آلکساندر در آن کار می‌کند و ورود آن از سقف شیشه‌ای به دورن کافه چیست. نمی‌اندیشد، چون این صحنه را دو بار که هیچ، ده بار هم که ببینی خسته نمی‌شوی. امّا انگیزه این تکرار و اینکه بار اول سوزان آلکساندر حرف نمی‌زند این بوده که قصه او که به روزهای آخر زندگی کین مربوط بوده در انتهای فیلم بیاید. در واقع صحنه امتناع او از حرف زدن در دیدار اول با تامسون و بعد تماس تلفنی تامسون با روزنامه و بازی پیشخدمت کافه و … همه از نظر روایی اضافی‌اند. امّا اگر شهروند کین را مجموعه‌ای از صحنه‌های شگفتی آفرین از این دست ببینیم آن وقت شاید نتوان این حرف را زد.

شهروند کین نمونه تیپیک فیلمسازی پرزرق‌وبرق و سبک فاخر و توانایی تکنیکی و فرمال و هنری نیرومند است بدون انسجام اندیشه عمیق و بدون پشتوانه تجربه زندگی غنی. فراموش نکنیم که ولز در بیست و پنج سالگی این فیلم را ساخته و از درک احساسات مردی در سن و سال کین ناتوان بوده است.

به سبب همه آنچه گفتم برای توصیف این فیلم بهتر از عبارت پائولین کیل عبارتی پیدا نمی‌کنم: “یک شاهکار سطحی”.
این مطلب پیش از این در نخستین شماره مجله ۲۴ چاپ شده است.

نویسنده: روبرت صافاریان
منبع: نوشته های روبرت صافاریان

—-

 

[nextpage title=” مرثیه شکست‏ همشهری کین”]

۱۰- مرثیه شکست‏ همشهری کین
لیلاند پواگو
ترجمه:نادیا غیوری

فرانسوا تروفو گفته است که از سال ۱۹۴۰ به بعد، همه چیزهایی که در سینما اهمیت داشته‏اند،تحت تأثیر همشهری کین بوده‏اند.در تاریخ سینما،همشهری کین از لحاظ ادبیات سینمایی بیش‏ترین حجم را به خود اختصاص داده است؛از آدم‏های بسیار مهمی همچون‏ آندره بازن-که حس کرد مجبور است راجع به آن بحث‏ کند-گرفته تا منتقدان دیگر شامل،آندرو ساریس، پیتر کووی،دیوید بوردول،جوزف مک براید و بروس‏ کوین درباره همشهری کین مقاله نوشته‏اند.

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/38-Citizen-Kane/20-Citizen-Kane.jpgدر این مقالات،ما با دیدگاه‏های بسیار متفاوتی‏ برخورد می‏کنیم،اما تمام این نوشته‏ها در این‏که‏ همشهری کین زندگی نامه تغییر شکل داده شده ویلیام‏ راندلف هرست است،اتفاق نظر دارند.هرست در برابر این‏ فیلم از خود عکس العمل نشان داد و با نفوذی که در سندیکای روزنامه‏نگاران داشت،تا مدتی مانع نوشتن‏ درباره فیلم شد و به همین خاطر فیلم در گیشه شکست‏ خورد علی رغم تحسین‏های منتقدان،پائولین کیل در سال‏ ۱۹۷۱ با نوشتن مقاله‏ای در برابر آن موضعی منفی گرفت‏ و سعی کرد که آن را فیلمی عوامانه تلقی کند.در واقع‏ تمام تلاش کیل به این موضوع اختصاص پیدا کرد که‏ نشان دهد.جنبه‏های مختلف فیلم به ولز مربوط نمی‏شود، بلکه اعتبار فیلم مرهون کار دیگران از جمله گرک تولند به عنوان فیلمبردار و همکاری هرمان جی.متکیه ویچ در امر فیلنامه‏نویسی است که کیل اصلا فیلمنامه را به او نسبت می‏دهد.اعتقاد کیل این است که منگیه ویچ‏ داستان زندگی هرست را دوباره‏نویسی کرده است.(کیل‏ در این باره گفته است که آن‏چه در زندگی هرست اتفاق‏ افتاده،بسیار جذاب‏تر بوده.)همچنین کیل ادامه می‏دهد که در حین ساخت همشهری کین،پروسه تغییر و اقتباس‏ با منکیه ویچ آغاز و با ولز فقط به پایان می‏رسد.البته کار کیل به خاطر بی‏ارتباطی کامل دیدگاه‏هایش به شکست‏ می‏انجامد.(با ملاحظه حقایق تاریخی،حرف‏های کیل از اساس ناصحیح به نظر می‏رسد)در این رابطه تروفو می‏گوید:”من کار هنری در فیلم را دوست دارم و نه‏ واقعیت را.”دیدن فیلم به عنوان ورسیون تقلیب یافته‏ای‏ از همان واقعیات گذشته،به درک صحیح فیلم منجر نمی‏شود.

درست برخلاف نظریه تاریخی کیل،آندره بازن به‏ کار ولز می‏پردازد.به عوض پی‏گیری داستان همشهری‏ کین که پس‏زمینه آن از زندگی هرست گرفته شده،بازن‏ خودش را روی سبک فیلم متمرکز می‏کنمد و اظهار می‏دارد که مکان‏ها،فضایی طبیعی برای داستان فراهم‏ می‏آورند.کیل معتقد بود که همشهری کین دقیقا با فیلم‏های بسیار معمولی هالیوود منطبق است،اما بازن‏ می‏گوید اعتماد ولز به نما-فصل(یا برداشت بلند)و به‏ کارگیری ژرف‏نما،نشانگر نوعی تضاد اشکار با تجربیات‏ سینمای کلاسیک است که ما را از عادت‏های‏مان دور می‏کند براساس نظریه آندره بازن،در تدوین کلاسیک، زمان انتزاعی و ذهنی جانشین نوعی ابهام در بیان می‏شود که به‏طور تلویحی واقعیت را دربر می‏گیرد.برخلاف آن، با در نظر گرفتن زمان و فضا و با انتقال تداوم واقعیت به‏ روی پرده،ژرف نما ابهام را به درون ساختار تصویری‏ می‏کشاند.یا مجبور کردن تماشاگر برای این‏که آزادی و فراست خود را تجربه کند،او می‏تواند به درک هستی‏ شناسانه‏ای از جنبه‏های مختلف واقعیت نائل آید.

البته مشکلاتی نیز بر این دیدگاه هستی شناسنامه‏ مترتب است.(برای مثال،آن دیدگاه به جای تمامیت‏ فیلم،بر روی فصول متمرکز می‏شود)،اما تأکید بازن روی‏ ابهام ظاهری فیلم‏های ولز با دیدگاه سومی راجع به‏ همشهری کین موافق بود که فیلم را به عنوان الگوی‏ اولیه روایت مدرن و شکسته تلقی می‏کرد.رابرت کارینگر با تشریح این واقعیت که داستان فیلم از زبان آدم‏های‏ مختلف و از منظره‏های متفاوت بیان می‏شود،آن را بازتاب‏ نقطه نظرهایی متفاوت می‏داند.در واقع،حادثه سمبلیک‏ اصلی سوختن سورتمه رزباد نیست،بلکه شکستن گوی‏ کوچک شیشه‏ای اوست.بر همین اساس،کوشش‏های‏ تامپسون خبرنگار،برای کشف راز زندگی کین که با جستجوی معنای رزباد از خلال گفت‏وگوهای کین با دوستانش میسر می‏شود،نمونه‏ای از میان انسان برای‏ ساده کردن پیچیدگی‏های اطرافمان است در این میان‏ خود او نیز بسیار علاقمند می‏شود که پدیده چارلز فاستر کین را واشکافی کند و این موضوع با بدگمانی او نسبت به کین همراه می‏شود.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/38-Citizen-Kane/21-Citizen-Kane.jpgدر این راستا،بدگمانی تامپسون وقتی آشکار می‏شود که می‏گوید:”من فکر نمی‏کنم که زندگی یک انسان،در یک کلمه خلاصه شود”.این موضوع سبب می‏شود که‏ گمان کنیم پیچیدگی یک موضوع،از ضد و نقیض بودن‏ تا وضوح آن موضوع را شامل می‏شود.مرکزیت یک چنین‏ دیدگاهی راجع به همشهری کین،روایت ضربدری فیلم‏ است.در فیلم کوروسارا،راشومون(که اغلب با کین‏ مقایسه می‏شود)نیز این فرم وجود دارد.روایت‏ همشهری کین،مراحل مختلفی دارد که اولین مرحله‏ خبرنگار است.او در فیلم‏های خبری نگاه می‏کند و در گفت‏وگوها نتیجه می‏گیرد.و مرحله دوم گفت‏وگوهاست‏ که نخست به یکدیگر پیوند می‏خورند و مرحله سوم وجود خود روایت است.می‏توان این‏طور تصور کرد که تمام‏ مصاحبه‏های فیلم حاوی مطالبی هستند که شخص‏ گوینده داستان نمی‏تواند از آنها آگاه باشد.(گویا هریک از این روایت‏ها دوباره روایت شده‏اند)بر همین اساس‏ می‏توان گفت که کلیت فیلم روایتی واحد است که با دیگر روایات پیوند یافته است.از نظر سبک و روایت همشهری‏ کین فیلمی است که پیچیدگی و عمقی در خور توجه دارد و از نظر مضمون می‏توان آن را مرتبه‏ای بر شکست‏ دانست؛شکست کین در مسیر به کارگیری صحیح از قدرت و توان بسیارش و شکست تامپسون دریافتن‏ حقیقت زندگی کین.در فیلم پشیمانی و تأسف کین ناشی‏ از به هدر رفتن ظرفیت و توانی است که می‏توانست به‏ درستی به کارگرفته شود.در نمای پایانی که از زانادو گرفته شده،دود حاصل از سوختن آن‏چه به کین تعلق‏ دارد،متوازی با دودکش کارخانه‏ها در فصول خبری فیلم‏ است.همین‏طور ردیف نرده‏ها نیز یادآور پرچین‏ کارخانه‏هاست.تأسف تامپسون نیز از آن‏جا ناشی می‏شود که او هم از پرداختن به اصل مطلب خودداری کرده و درنیافته که کین خود زاده شرایط و محیط بوده و در حقیقت قربانی‏ام در دست قربانی‏کنندگان محسوب‏ می‏شود،اما نیازی نیست که ما در این مورد،تابع تامپسون‏ باشیم،هرچند که فیلم شگفت‏آور همشهری کین چنین‏ است.با این حال،این ما هستیم که چنان‏که می‏خواهیم‏ احساس می‏کنیم.
ترجمه:نادیا غیوری
منبع: مجله نقد سینما » شماره ۱۳
سایت نورمگز
—-

 

[nextpage title=” یادداشتی بر فیلم همشهری کین”]

۱۱- یادداشتی بر فیلم همشهری کین

 

چارلز فاستر کین (ولز) در آخرین نفس های عمر خود کلمه شکوفه رز را به زبان می آورد و فیلم در مورد تلاش های صورت گرفته توسط دوستان،آشنایان و همکاران کین است تا به سیلاب های کاملا بی ضرر و غیر منتظره با استفاده از فلاش بک هایی به زندگی اش،معنا ببخشند.
هنوز خیلی ها فیلم شهروند کین را به عنوان بهترین فیلم که تا بحال ساخته شده می شناسند و شهرت آن با گذشت زمان کاهش نیافته است و هنوز مدح و ستایش ها از این فیلم ادامه داشته و در هر لیست قطعی از بهترین فیلم ها قرار می گیرد.این تحسین ها بخاطر خیلی از دلایل شایسته این فیلم است،نه فقط به این علت که اورسون ولز فقط ۲۵ سال سن داشت که در نویسندگی فیلم مشارکت داشت و همچنین کارگردانی و بازی در نقش کین را بعهده داشت.موفقیت های فیلم بی نظیر بود زیرا در زمان خود در بسیاری از جنبه ها نوآورانه بود بخصوص در فیلمبرداری که باعث انقلابی درفیلمسازی گردید.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/38-Citizen-Kane/4-Citizen-Kane.jpgوقتی که ما به آخرین حرف های یک مرد تنها فکر می کنیم،خود را در زندگی او می یابیم در زمانی که یک ناشر روزنامه کاملا موفق گردید و امپراطوری خود را از یک شروع محقر تا تبدیل شدن به قدرتمند ترین سرمایه دار آمریکا ساخت.در هر صورت موفقیت و سعادت همیشه دست به دست نمی شود و این موضوع بزودی مشخص می گردد،هنگامی که کین قدرتی را که با آن خو گرفته بود رو به زوال می بیند و سرنگونی امپراطوری بر سرش آغاز می شود.
گفته می شود که فیلم بر اساس زندگی روزنامه نگار بزرگی به اسم ویلیام رندولف هرست می باشد در حالی که اثبات این موضوع سخت است که ولز ترکیبی از روزنامه نگاران مشهور زمان را خلق کرده باشد.در مورد شکوفه رز چه؟راز مخفی در پشت این کلمه در آخر فیلم آشکار می شود،اما پس از تحقیقات و حدس و گمانه زنی ها،حقیقت چیزی مانند یک شگفتیست.
منبع: Cinematopian

—–

 

[nextpage title=” نوستالژی باغ گمشده: گفت و گو با «اورسن ولز» درباره «همشهری كین»”]

۱۲- نوستالژی باغ گمشده: گفت و گو با «اورسن ولز» درباره «همشهری كین»
مصاحبه کننده: پیتر باگدانوویچ
ترجمه: امید روشن ضمیر

آنچه می خوانید، بخش هایی از مصاحبه مفصل «پیتر باگدانوویچ» با «اورسن ولز» درباره فیلمی است كه دهه های متوالی به عنوان بهترین فیلم تاریخ سینما توسط منتقدان انتخاب شده است: «همشهری كین».

 

این فیلم در زمان خودش هم باعث گرفتاری زیادی برای «ولز» شد زیرا غول مطبوعاتی آن زمان یعنی «ویلیام راندلف هرست» این فیلم را پرتره منفی خودش تلقی كرد و حتی سعی در خزیدن و سوزاندن همه نسخه های آن داشت. اشاره ای كه به «هرست» در پاسخ اول می شود در همین رابطه است. ولز حرف های بسیار جالبی هم درباره منشاء برخی صحنه های فیلم و خاطرات خودش عنوان می كند كه بسیار خواندنی است.

•پیتر باگدانوویچ: این خصوصیت «كین» كه دور خودش اشیا را جمع می كرد از كجا آمده است؟

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/38-Citizen-Kane/5-Citizen-Kane.jpg-اورسن ولز: این ویژگی خاص مستقیماً از «هرست» گرفته شده و خیلی هم عجیب است. این مردی است كه تمام طول زندگی اش صرف خریدن اشیا با پول نقد می شود بدون اینكه حتی نیم نگاهی به این اشیا بیندازد. من هیچ آدم دیگری را در طول تاریخ با این ویژگی سراغ ندارم. آدمی كه مانند برخی از حیوانات چیزها را دور خودش جمع می كند. چون می دانید او هیچ وقت پول زیادی درنیاورد، روزنامه های زنجیره ای اش از اساس ضرر می كردند. از هر جنبه ای كه نگاه كنید، او یك آدم شكست خورده بود. فقط چیزهای زیادی می خرید كه بیشترشان را هم اصلاً باز نمی كرد و در جعبه می ماندند. این واقعاً از این جنبه تصویر خیلی دقیقی از «هرست» است…

•فیلمی وجود دارد به نام «قدرت و افتخار» (۱۹۳۳) كه توسط «پرستون استرجس» نوشته شده. می گویند این فیلم شما را در «همشهری كین» به خاطر ساختار رجعت به گذشته اش تحت تاثیر قرار داده. آیا این حقیقت دارد؟

-نه. من هیچ وقت آن فیلم را ندیدم. شنیده ام كه شباهت های زیادی وجود دارد ولی این صرفاً یك تصادف بود. من از كارهای «استرجس» خیلی خوشم می آید و خوشحالم كه آن فیلم را ندیدم. او هیچ وقت این تهمت را مطرح نكرد _ ما رفقای خوبی بودیم ولی من هیچ گاه آن فیلم را ندیدم. من فقط كمدی های او را دیده ام. ولی اگر چیزی را از «استرجس» گرفته باشم به آن افتخار خواهم كرد چون واقعاً او را تحسین می كنم…

•ایده صحنه معروف صبحانه بین «كین» و زن اولش (سیر قهقرایی ۹ ساله ازدواج آنها از طریق یك مكالمه واحد با پنج حركت سریع دوربین براساس محور ثابت نشان داده می شود)…

-این صحنه از «شام طولانی كریسمس» اثر «تورنتون وایلدر» گرفته شده است. این یك نمایشنامه یك پرده ای است كه صحنه یك شام طولانی كریسمس است كه تماشاگر را شاهد یك دوره ۶۰ساله زندگی یك خانواده می كند.

•و همه این سال ها در طول یك شام واحد…

-بله، همگی دور میز شام نشسته اند و پیر می شوند افرادی را می بینیم كه كالسكه نوزادان را هل می دهند و كسانی هم تابوتی را حمل می كنند چیزهای زیادی از این قبیل. اینكه آنها هیچ گاه میز را ترك نمی كنند و این ایده كه زندگی ادامه دارد فكر اصلی نمایشنامه بود. من صحنه صبحانه را فیلمبرداری كردم و خیال می كردم خودم اختراعش كرده ام. از اصل در فیلمنامه نبود. و زمانی كه تقریباً كارم تمام شده بود ناگهان متوجه شدم كه به طور ناخودآگاه آن را از «تورنتون» دزدیده ام. به او تلفن كردم و حقیقت را به او گفتم…

•داستان «كین» از كجا شروع شد؟

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/38-Citizen-Kane/6-Citizen-Kane.jpg-من یك فكر قدیمی داشتم، ایده اینكه یك چیز را چندبار تعریف كنیم و یك صحنه كاملاً واحد را از نقطه نظرهای كاملاً مجزا نشان دهیم. در اساس ایده ای كه بعدها در «راشومون» از آن استفاده شد. (فیلمنامه نویس من) منكوویتس از این ایده خوشش آمد و ما در جست و جوی آدمی برآمدیم كه داستان باید راجع به او باشد. یك چهره معروف آمریكایی _ نمی توانست یك سیاستمدار باشد چون باید بعداً از او اسم می بردیم. «هاوارد هیوز» فكر اول ما بود. ولی به سرعت به چهره های غول های مطبوعاتی رسیدیم… (ایده «راشومون») كم كم از آنچه كه در ابتدا بود كمرنگ تر شد. من می خواستم كه هرگاه یكی از شخصیت ها راجع به این مرد صحبت می كند، او آدم كاملاً متفاوتی به نظر برسد… تنها چیزی كه او داشت به جز پولش جذابیت رفتاری اش بود. او یكی از آن هیولاهای دوست داشتنی و گیرا بود كه قادرند تا مدتی وفاداری افراد را جلب كنند بدون اینكه چیز زیادی در ازای آن بدهند. بدون شك او عشق و محبتی نثار اطرافیانش نمی كرد به یاد داشته باش كه او را یك بانك بزرگ كرده بود. او از جذابیتش به آن شیوه ای كه این افراد غالباً به كار می برند استفاده می كرد… «چارلی كین» یك آدم خور بود.

•به نظرم رسید كه خاطره مادر خودتان در صحنه های «كین» و مادرش منعكس شده است.

-اصلاً و ابداً. می دانید، مادر من خیلی متفاوت بود.

•منظورم خود شخصیت نیست بلكه علاقه ای كه «كین»…
اصلاً نباید مقایسه كرد. مادر من خیلی زیبا، دست و دلباز و خیلی سرسخت بود. مادرم با من خیلی سخت گیر بود.

•خب، مادر فیلم «كین» مادر احساساتی ای نبود.

-نه این طور نیست. اصلاً ارتباطی وجود ندارد.

•مسئله خود مادر نیست، بلكه عاطفه به یادآوردن یك مادر مطرح است. مانند صحنه ای كه شما با «دوروتی كامینگور» ملاقات می كنید و به او می گویید كه شما در سفری در پی جوانی تان هستید و او می گوید «می دانید كه مادرها چگونه اند» و شما با لحنی غمگین و متفكرانه و سرشار از خاطره می گویید «بله». این یكی از لحظه های مورد علاقه من در این فیلم است.

-نه «پیتر». من «رز باد»ی در زندگی ام ندارم.

•اما آیا احساسی هم در مورد آن دوره در گذشته تان ندارید؟

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/38-Citizen-Kane/7-Citizen-Kane.jpg-نه… نمی خواهم به آن دوره برگردم… شاید یك دوره ای را بخواهم دوباره تكرار كنم. یك مكان خاص. پدرم مدتی در چین زندگی كرد و سپس در یك هتل روستایی بسیار كوچك كه در دهكده ای به نام «گراند دیتور» در ایالت «ایلینوی» خریده بود، اقامت كرد. ۱۳۰ نفر بیشتر جمعیت نداشت قبلاً ۱۰ هزار نفر آنجا زندگی می كردند ولی راه آهن راهش را از سوی دیگری ادامه داد و این هتل كوچك ساخته شده بود تا به واگن های سرپوشیده ای كه از طریق جنوب «ایلینوی» به غرب می رفتند سرویس بدهد. می دانید كه این منطقه اصیل نویسنده هایی مثل «مارك تواین » و «بوت تاركینگتن» (نویسنده رمان «آمبرسون های باشكوه») است. پدرم چند ماه در سال در آنجا می گذرانید و از چند دوستش پذیرایی می كرد. هیچ وقت هم صورت حسابی به آنها داده نمی شد و هر مهمان تازه واردی كه می خواست در آنجا اتاق بگیرد اصلاً نمی توانست مسئول هتل را پیدا كند. همه خدمتكاران ما بازنشسته هنرهای نمایشی و یا در حال دوری موقت از آن حرفه بودند. یك جنتلمن به نام «امری روغن مار زنگی» آدم همه كاره آنجا بود. یكی از پیشخدمت های زن در نمایش های سیار صدای پرندگان را درمی آورد. پدر من از آدم های این جوری خیلی خوشش می آمد.

خب، جایی كه من نوعی «رز باد» در زندگی ام می توانم پیدا كنم شاید در این دنیای «گراند دیتور» است. اگر زمان بچگی تان را آنجا می گذراندید مثل این بود كه كودكی در سال های دهه ۱۸۷۰ بودید. چراغ برقی وجود نداشت همه سوار گاری های اسبی می شدند. زندگی روستایی كاملاً از مد افتاده، كاملاً خارج از گذر زمان مانده و شبیه رمان های اولیه «تاركینگتن» بود. مغازه بقالی ای آنجا بود كه در طبقه بالایش یك تالار رقص وجود داشت كه كف صحنه رقص آن فنر گذاشته بودند تا افراد احساس سبكی كنند. وقتی من بچه بودم، سال ها بود كه كسی آنجا نرقصیده بود، ولی من شب ها یواشكی آنجا می رفتم و در نور ماه در حالی كه از كف تالار گرد و خاك بلند می شد می رقصیدم… «گراند دیتور» یكی از آن دنیاهای گمشده بود یكی از آن باغ های بهشتی كه آدم را از آنجا بیرون می اندازند. در واقع آنجا توسط پدرم به نوعی «اختراع» شده بود. او بود كه جلوی ورود ماشین ها و چراغ های برق را گرفته بود… من حس می كنم كه كودكی ام را در طول آن تابستان های كوتاه در واقع در قرن نوزدهم گذرانده ام.

•مرا به یاد فیلم «آمبرسون های باشكوه» می اندازد. ولی شما علاقه ای به چیزهای گذشته و سپری شده نشان می دهید.

-اوه بله. برای آن باغ بهشتی كه مردم از دست می دهند… این مایه ای است كه به آن علاقه مندم. نوستالژی باغ گمشده این یك مایه تكرارشونده در تمدن ما است.

مصاحبه کننده: پیتر باگدانوویچ
ترجمه: امید روشن ضمیر
منبع: روزنامه شرق
—-

49
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
49 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
36 Comment authors
malihe parbehrooz222مریم1سمانهساسان رکوتا Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
علی علوی
Member
علی علوی

گور ویدال نویسنده بزرگ آمریکایی در سال ۱۹۸۹ اعلام کرد علت خشم ویلیام هرست از این فیلم این بوده که منظور از رزباد «غنچه رز» ، کلیتوریس (آلت تناسلی) معشوقه هرست یعنی ماریون دیویس بوده که باعث تلاش هرست در نابود کردن این فیلم می شه. 😉

phonix
Guest
phonix

واقعا از بحثهای فنی!و منطقی! دوستان لذت میبرم.وقتی فضای روشنفکری جامعه اینقدر با تعصب و لمپنیزم آمیخته است وای به حال فضای کوچه و خیابان!

کامیار
Guest
کامیار

دوستان عزیز اهمیت همشهری کین به دلیل تاثیرگذاری بالای این فیلم در تاریخ سینما و ابتکارات ارزشمند آن است. یک نابغه بسیار جوان آن را ساخته و همه مشخصات یک فیلم خوب از قبیل فیلمنامه، کارگردانی و تدوین را دارد. به سختی میشه باور کرد این فیلم محصول ۱۹۴۱ باشه و خیلی از زمان خودش جلوتره. البته این فیلم جزو فیلم های محبوب من نیست ولی چیزی که مشخصه فیلم بسیار بزرگیه. نمی تونم باور کنم کسی با این سن کم چنین فیلمی ساخته باشه. البته من شخصا طرفدار هیچکاک هستم و سرگیجه را بهترین اثر می دانم. البته این… ادامه »

نازنین
Guest
نازنین

سامان:مارتین اسکورسیزی، وودی الن، مایکل مان، میشل هازاناویسیوس چند تا از کارگردانان که این فیلم یکی از ده تای اولشون بوده. نظر فقط یکیشون واسه اینکه به عنوان پیش فرض ثابت کنه این فیلم یه کار بزرگه برای خود من شخصا حجته؛ ولی خیلی از بزرگای سینما هم بر این عقیدن که این فیلم رو حاشیه ها و فضایی که با زمان بیرون اومدنش مصادف بوده پررنگش کرد. شما که این همه از محسنات فیلم افاضه می کنی و ایراد نظر می کنی انصافا یه دفعه دیگه برو این فیلمو بدون پیش داوری و پیش فرض ببین بدون اینکه موقع… ادامه »

ص
Guest
ص

اگر این فیلم رو بازیگران یک نسل بعد یعنی براندو و بقیه بازی می کردند نتیجه قوی ترین فیلم تمام تاریخ تا اینجا میشد … رفقا کسی اطلاع داره معادل مدرن این فیلم کلاسیک آیا ساخته شده؟

s
Guest
s

در مورد آن "کلمه" هم فکر می کنم دیگر نیازی نباشد بحث کنیم و شاخ و شانه بکشیم ک منظور "Roosevelt" نیست!

s
Guest
s

دوستانی ک فیلم "اتوبوسی ب نام هوس" براندو رو ندیدن، بلافاصله بعد از این فیلم اونو ببینن تا معنای تفاوت زمین تا آسمانی سینمای کلاسیک و مدرن رو بفهمند، با این کار فقط ظرف ۲-۳ ساعت نیمی از تاریخ سینما از بر میشید بدون حتی ۱ ثانیه مطالعه، آموزش سینما از طریق سینما ——————————————— واقعا سینما ب براندو (تا دسته) مدیون است ک سینما را از این حالت تصنعی کلاسیک نجات داد و یک درجه آن را ملموستر کرد، یک درجه ی دیگر از براندو ملموس تر ابر-انسان واقعی از گوشت و پوست است ک در خیابان ها گام ب… ادامه »

Francis Underwood
Member
Francis Underwood

همشهری کین=بهترین میزانسن تاریخ

علی خدری
Guest
علی خدری

دلیل معروفیت این فیلم اینه که زمان خودش یه فیلم مبتکرانه بوده و نحوه بیان داستانش خاص بوده مگه نه از هیچ لخاظ فیلم قشنگی نیس ، شاید دوستان بگن من فیلمو نفهمیدم و … ولی هم فیلمو کامل فهمیدم و هم نقداشو خوندم چه خارجی چه ایرانی ! اکثرا چشم بسته میگن بهترین فیلم تاریخه اونم بدون دلیل !!!!! حالا اگه واقعا حقیقت رو در بیاریم میبینم که خود طرف هم با فیلم حال نکرده … کلا بعضی وقتا یه چیزا بنا به دلایلی معروف میشن و هرکی میرسه واسه کم نیوردن اون جو رو تقویت میکنه و ادای… ادامه »

حمیدرضا
Member
حمیدرضا

[quote]آخرین تحقیقاتی روان شناختی که انجام دادن روی فیلم های سبک وحشت تا میزان ترس روی ذهن تماشاچی رو اندازه گیری کنند نشون داده با اینکه فیلم درخشش ترسناک به نظر نمیرسه ولی میزان نمودار ترس روی سیستم های اندازه گیری رو ذهن افراد بالاتر بوده و مانند باقی فیلم ها هم زود اثرش نرفته و موندگار بوده برای مدتی این فیلم خیلی هم ترسناکه ، این فیلم اشاره به کشته شدن میلیون ها انسان در هولوکاست داره و همینطور خون سرخ پوست هایی که آمریکا برای پایه گذاریش ریخته ، همینطور که خون بی گناه ها رو بارها بارها… ادامه »

ali yeganeh
Guest
ali yeganeh

vaas:این فیلم از جنبه فرم شناسی بسیار اهمیت داره که این دلیلی به خوب بودن فیلم نمیشه the shining هم از منظر فرم و القای ترس سورئال اهمیت داره ولی فیلم خوبی نیست.
ضمنا می دونستین وقتی از اورسون ولز می پرسن شما که دانشگاه نرفتی فیلمسازی را از که آموختی؟!!گفت فیلم دلیجان جان فورد را ۲۰ بار به نظاره نشستم!!!!

ببخشید میتونید بگید مشکل درخشش چیه که فیلم خوبی نیست؟کوبریک خودش به تنهایی کل دنیای سینما رو به یدک می کشه

حمیدرضا
Member
حمیدرضا

[b]این فیلم از جنبه فرم شناسی بسیار اهمیت داره که این دلیلی به خوب بودن فیلم نمیشه the shining هم از منظر فرم و القای ترس سورئال اهمیت داره ولی فیلم خوبی نیست.
ضمنا می دونستین وقتی از اورسون ولز می پرسن شما که دانشگاه نرفتی فیلمسازی را از که آموختی؟!!گفت فیلم دلیجان جان فورد را ۲۰ بار به نظاره نشستم!!!![/b]

reza94
Member
reza94

Orson: reza94: ali yeganeh: reza94:به نظرم فیلم بیشتر آموزش تکنیکهای کارگردانی اُرسن ولز به بقیست.بیشتر با درک و قوه ی تحلیل کار داره تا احساسات.بعضیا فکر میکنن هر فیلمی که هی آدمو شکه کنه و اینو اون توش بمیرن فیلمه خوبیه.فیلم پیامشو خیلی خوب میرسونه به تماشاگر البته به نظرم یه خرده ریتم تندتری داشت بهتر بود.شاید بازیها به خاطر وجود بازیگرای کم تجربه یه خرده خام بود مخصوصا نقش سوزان الکساندرا میتونست خیلی بهتر ایفا بشه.درکل آدمو به فکر کردن وا میداره. آخه شما هنوز نمیدونی هدفش از شکه کردن تماشاچی چیه؟ اگه در مورد بیگانه سازی برشت اطلاعات… ادامه »

Damoon
Member
Damoon

به نظر من تو لحظه ی ۱:۱۶ که لامپ رو از زاویه لو انگل میگیره به خاطر اغراق زاویه کنتراست لنز و حرکت تمام المان های اکپرسیونیستی سینما رو تو دو ثانیه نشون میده. همین نشانه قدرت ولزه

Damoon
Member
Damoon

faloo:(زمانیکه چارلز فاستر کین غول ثروتمند روزنامه دار می‌میرد تنها یک کلمه می‌گوید: «Rosebud» (غنچهٔ رز). تهیه کننده فیلم مستند زندگی کین از گزارشگر تامسون می‌خواهد تا دربارهٔ زندگی و شخصیت کین تحقیق کند و به ویژه معنای کلمه آخر پیش از مرگش را کشف کند. تامسون با دوستان و بستگان کین مصاحبه می‌کند و داستان کین در رشته‌ای از فلش‌بک‌ها شکل می‌گیرد. ابتدا او به همسر دوم کین سوزان الکساندر مراجعه می‌کند اما او…) کسي ميتونه داستان فيلم رو بهتر تعريف کنه؟ فيلم به همين اندازه چرته باور کنيد. نميدونم چرا يه همچين فيلمي بهترين فيلم تاريخ سينما شده؟… ادامه »

Damoon
Member
Damoon

reza94: ali yeganeh: reza94:به نظرم فیلم بیشتر آموزش تکنیکهای کارگردانی اُرسن ولز به بقیست.بیشتر با درک و قوه ی تحلیل کار داره تا احساسات.بعضیا فکر میکنن هر فیلمی که هی آدمو شکه کنه و اینو اون توش بمیرن فیلمه خوبیه.فیلم پیامشو خیلی خوب میرسونه به تماشاگر البته به نظرم یه خرده ریتم تندتری داشت بهتر بود.شاید بازیها به خاطر وجود بازیگرای کم تجربه یه خرده خام بود مخصوصا نقش سوزان الکساندرا میتونست خیلی بهتر ایفا بشه.درکل آدمو به فکر کردن وا میداره. آخه شما هنوز نمیدونی هدفش از شکه کردن تماشاچی چیه؟ اگه در مورد بیگانه سازی برشت اطلاعات کامل… ادامه »

citizen cane is bes
Guest
citizen cane is bes

سلام من تعجب میکنم سایتی مثه سایت شما نقدی در رابطه با این فیلم گذاشته که به این فیلم بزرگ گفته شاهکار سطحی!!! این فیلم بدون تردید بزرگترین فیلم تاریخه اینکه برخی نتونستن فیلم رو درک کنن علت نمیشه که بهش بگ سطحی!باید بگن دیدگاه خودشون سطحیه! من خودم دانشجوی ترم اخر کارگردانی هستم واقعا انتظار بیشتری ازتون داشتم که این توهین به این اثر بزرگ رو در سایتتون قرار ندید. من به شخصه فیلم آخرالزمان رو دوست ندارم ولی هیچگاه به خودم جرئت نمیدم بگم یه فیلم سطحیه چرا که در تماشای فیلم اصئلا سلیقه ها متفاوته. باید اینو… ادامه »

.....
Member
.....

نیما هوشمند:فیلمی که یک دهه از فیلم های زمان خودش جلو بود. تدوین بسیار دقیق انتخاب بازیگری مناسب و رزباد همان معصومیت از دست رفته ی کودکی کین است . رزباد تمام حسرت های یک مرد شکست خورده است. مردی که میخواست دنیا را نجات بدهد اما نتوانست نجات بدهدو حتی خودش غرق شد. مردی که همیشه دوست داشت چیزی را اثبات کند، حتی خودش را به خودش کین مردی که دوبار در ازدواج شکست خورد. و چقدر متفاوت بودند زن هایش اولی زنی که از نظر فرهنگی و مالی و سیاسی در رده ی بالایی بود و زن دوم… ادامه »

reza94
Member
reza94

ali yeganeh: reza94:به نظرم فیلم بیشتر آموزش تکنیکهای کارگردانی اُرسن ولز به بقیست.بیشتر با درک و قوه ی تحلیل کار داره تا احساسات.بعضیا فکر میکنن هر فیلمی که هی آدمو شکه کنه و اینو اون توش بمیرن فیلمه خوبیه.فیلم پیامشو خیلی خوب میرسونه به تماشاگر البته به نظرم یه خرده ریتم تندتری داشت بهتر بود.شاید بازیها به خاطر وجود بازیگرای کم تجربه یه خرده خام بود مخصوصا نقش سوزان الکساندرا میتونست خیلی بهتر ایفا بشه.درکل آدمو به فکر کردن وا میداره. در زمینه تکنیک های کاگردانی میشه به آلفرد هیچکاک و آ***ا کوروساوا (مفهومی هم هست)هم اشاره کرد ولی باز… ادامه »

ali yeganeh
Guest
ali yeganeh

reza94:به نظرم فیلم بیشتر آموزش تکنیکهای کارگردانی اُرسن ولز به بقیست.بیشتر با درک و قوه ی تحلیل کار داره تا احساسات.بعضیا فکر میکنن هر فیلمی که هی آدمو شکه کنه و اینو اون توش بمیرن فیلمه خوبیه.فیلم پیامشو خیلی خوب میرسونه به تماشاگر البته به نظرم یه خرده ریتم تندتری داشت بهتر بود.شاید بازیها به خاطر وجود بازیگرای کم تجربه یه خرده خام بود مخصوصا نقش سوزان الکساندرا میتونست خیلی بهتر ایفا بشه.درکل آدمو به فکر کردن وا میداره. در زمینه تکنیک های کاگردانی میشه به آلفرد هیچکاک و آکیرا کوروساوا (مفهومی هم هست)هم اشاره کرد ولی باز هم در… ادامه »

reza94
Member
reza94

به نظرم فیلم بیشتر آموزش تکنیکهای کارگردانی اُرسن ولز به بقیست.بیشتر با درک و قوه ی تحلیل کار داره تا احساسات.بعضیا فکر میکنن هر فیلمی که هی آدمو شکه کنه و اینو اون توش بمیرن فیلمه خوبیه.فیلم پیامشو خیلی خوب میرسونه به تماشاگر البته به نظرم یه خرده ریتم تندتری داشت بهتر بود.شاید بازیها به خاطر وجود بازیگرای کم تجربه یه خرده خام بود مخصوصا نقش سوزان الکساندرا میتونست خیلی بهتر ایفا بشه.درکل آدمو به فکر کردن وا میداره.

سها
Guest
سها

منتقدان بزرگ دنیااین فیلم روبهترین میدونند…ومن میگم حتماارزش این شهرت روداشته…دلیل دیگرشهرتش بایکوت شدن اون بوده…ومسلمابیشتردریادها میمونه

کیان2
Guest
کیان2

به نظرم این فیلم واقعا تجلی شعر حافظه که میگه:
گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت
که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد
که البته کنایه این فیلم تلمیح به عزیز نبودن همین گل است که اینجا به جای کین بکار رفته.
ولز بارها در کارهایش از حافط الگو برداری کرده که استناد به مراسم اسکار هم این را نشان میدهد.

سهیل علیا
Guest
سهیل علیا

فیلم از لحاظ فرم و تکنیک سینمایی یک شاهکار تمام عیاره که تا حالا هیچ فیلمی رو دستش نیومده اما از لحاظ موضوع یک داستان روانشناسانه معمولیه.

ali yeganeh
Guest
ali yeganeh

بی شک این فیلم یکی از بهترین ها سینماست ولی با نیم نگاهی به بر باد رفته و خوشه های خشم خیلی فیلم ها دیگه دیده نمیشن ، همینطور که یکی از دوستان در این نقد ها گفتن یه شاهکار سطحی هست
به نظر من بربارد رفته و خوشه های خشم حق بیشتر رو در سینمای جهان دارن
حتی فیلم بجه از چالرز چاپلین هم میشه به این لیست اضافه کرد

neymar
Guest
neymar

سلام
سوتی بزرگ این فیلم وقتی که یارو بچه رو هل میده میفته رو برف. در حین افتادن یه آن خیره میشه به دوربین
در کل فیلم جالبی نبود.

نیما هوشمند
Guest
نیما هوشمند

فیلمی که یک دهه از فیلم های زمان خودش جلو بود. تدوین بسیار دقیق انتخاب بازیگری مناسب و رزباد همان معصومیت از دست رفته ی کودکی کین است . رزباد تمام حسرت های یک مرد شکست خورده است. مردی که میخواست دنیا را نجات بدهد اما نتوانست نجات بدهدو حتی خودش غرق شد. مردی که همیشه دوست داشت چیزی را اثبات کند، حتی خودش را به خودش کین مردی که دوبار در ازدواج شکست خورد. و چقدر متفاوت بودند زن هایش اولی زنی که از نظر فرهنگی و مالی و سیاسی در رده ی بالایی بود و زن دوم زنی… ادامه »

هادی مهرزاد
Guest
هادی مهرزاد

سلام :زیبائی این فیلم برای اقایان چند برابر خانم ها است اگر این فیلم مورد توجه قرار گرفته به خاطر این است که مثل واریته میماند از همه چیز و همه جا حرف زده ، مادر ، عشق ، معشوقه، مبارزه، موفقیت ، پول،غرور ، شکست یک مقتدر کله شق چیزی که بیشتر ادمهای روزگار آرزوی ان را دارند و به هر حال نه به عنوان سرگرمی بلکه به عنوان یک عامل تفکر برانگیز زیباست و دیالوگ های جذابی دارد .
این نظر من بود با احترام به نظر همه

sb
Guest
sb

بنظر من شاهکار واقعی فیلمیه که با اکثر (حالا نمیگم همه) مخاطبین از هر قشر و هر میزان سواد ارتباط برقرار کنه و هر کسی به اندازه فهمش از فیلم بهره مند بشه و لذت ببره. فیلمی که فقط یه عده خاصی اونم از منتقدین و یا کسانی که تحصیلات سینما کردن ازش لذت ببرن و بقیه ازش چیزی نفهمن و یا حتی نتونن تا آخر فیلم رو تحمل کنن نمیتونه شاهکار نامیده بشه. البته اون نوع فیلم هم قطعا با ارزشه ولی فیلمی که هم نظر اهالی سینما رو جلب کنه و هم در گیشه موفق باشه و مردم… ادامه »

Abe
Member
Abe

[quote]#9 سامانتو مو بینی و مجنون پیچش مو

سینا
Guest
سینا

سامان:مارتین اسکورسیزی، وودی الن، مایکل مان، میشل هازاناویسیوس چند تا از کارگردانان که این فیلم یکی از ده تای اولشون بوده. نظر فقط یکیشون واسه اینکه به عنوان پیش فرض ثابت کنه این فیلم یه کار بزرگه برای خود من شخصا حجته؛ ولی خیلی از بزرگای سینما هم بر این عقیدن که این فیلم رو حاشیه ها و فضایی که با زمان بیرون اومدنش مصادف بوده پررنگش کرد. شما که این همه از محسنات فیلم افاضه می کنی و ایراد نظر می کنی انصافا یه دفعه دیگه برو این فیلمو بدون پیش داوری و پیش فرض ببین بدون اینکه موقع… ادامه »

سامان
Guest
سامان

مارتین اسکورسیزی، وودی الن، مایکل مان، میشل هازاناویسیوس چند تا از کارگردانان که این فیلم یکی از ده تای اولشون بوده. نظر فقط یکیشون واسه اینکه به عنوان پیش فرض ثابت کنه این فیلم یه کار بزرگه برای خود من شخصا حجته؛ ولی خیلی از بزرگای سینما هم بر این عقیدن که این فیلم رو حاشیه ها و فضایی که با زمان بیرون اومدنش مصادف بوده پررنگش کرد. شما که این همه از محسنات فیلم افاضه می کنی و ایراد نظر می کنی انصافا یه دفعه دیگه برو این فیلمو بدون پیش داوری و پیش فرض ببین بدون اینکه موقع… ادامه »

Abe
Member
Abe

الحق و والانصاف که یکی از بهترین فیلمای تاریخه. چنان تاثیری بر من گذاشت که تا چند روز فیلمو تحلیل میکردم. هر چند اینگمار در باره اش گفته: «همشهری کین که من یک کپی از آن را دارم محبوب همه منتقدان است و همیشه در صدر همه آمارهاست، اما من فکر می‌کنم که این فیلم یک فیلم کاملا کسل‌کننده است. از همه مهم‌تر، عملکردهایش فاقد ارزش هستند. میزان احترامی که فیلم به‌دست آورده کاملا غیر قابل باور است.» اما من که عاشق اینگمارم حرفشو قبول ندارم. هم از لحاظ فنی و ساختاری و هم از لحاظ داستان عالیه و صد… ادامه »

popy
Guest
popy

faloo:(زمانیکه چارلز فاستر کین غول ثروتمند روزنامه دار می‌میرد تنها یک کلمه می‌گوید: «Rosebud» (غنچهٔ رز). تهیه کننده فیلم مستند زندگی کین از گزارشگر تامسون می‌خواهد تا دربارهٔ زندگی و شخصیت کین تحقیق کند و به ویژه معنای کلمه آخر پیش از ***ش را کشف کند. تامسون با دوستان و بستگان کین مصاحبه می‌کند و داستان کین در رشته‌ای از فلش‌بک‌ها شکل می‌گیرد. ابتدا او به همسر دوم کین سوزان الکساندر مراجعه می‌کند اما او…) کسي ميتونه داستان فيلم رو بهتر تعريف کنه؟ فيلم به همين اندازه چرته باور کنيد. نميدونم چرا يه همچين فيلمي بهترين فيلم تاريخ سينما شده؟… ادامه »

مهران
Guest
مهران

آقای فالو تو چند سالته منفکر میکنم یه بچه ۱۰ ساله هستی که اینارو تایپ میکنه خواهشا دیگه راجع به فیلمی نظر نده

دقیق تر ببینیم
Guest
دقیق تر ببینیم

لطفادقیق تر ببینیم : درطی این سالهاکدام فیلم در مملکت ما ساخته شده که کوچکترین تاثیری از کین گرفته باشد . جواب اینجاست : هیچ . میدانید چرا؟ چون ان طور که باید دیده نشده وگرنه تاثیرش را بوضوح درتولیدات میدیدیم.

حسين فلاحتکار
Member
حسين فلاحتکار

han: faloo:(زمانیکه چارلز فاستر کین غول ثروتمند روزنامه دار می‌میرد تنها یک کلمه می‌گوید: «Rosebud» (غنچهٔ رز). تهیه کننده فیلم مستند زندگی کین از گزارشگر تامسون می‌خواهد تا دربارهٔ زندگی و شخصیت کین تحقیق کند و به ویژه معنای کلمه آخر پیش از ***ش را کشف کند. تامسون با دوستان و بستگان کین مصاحبه می‌کند و داستان کین در رشته‌ای از فلش‌بک‌ها شکل می‌گیرد. ابتدا او به همسر دوم کین سوزان الکساندر مراجعه می‌کند اما او…) کسي ميتونه داستان فيلم رو بهتر تعريف کنه؟ فيلم به همين اندازه چرته باور کنيد. نميدونم چرا يه همچين فيلمي بهترين فيلم تاريخ سينما… ادامه »

hemad rahimi
Member
hemad rahimi

falooجان تولطفا دیگه فیلم نگاه نکن.برو روی بازی کودکان فعالیت کن.چون هیچ چیز ازفیلم نمی دونی.rosebudهم منظورش غنچه رز نبود.منم نمی گم چی بود چون شاید یه نفر بخواد این فیلم عالی رو ببینه.هرکس هم ببینه بعد به درکت ازفیلم میخنده.

travis
Guest
travis

faloo:این فیلم بیشتر در تکنیک ها و نوآوری هاش مشهوره چون به کلی سینمای جهان دگرگون کرد.ولی به نظر من خیلی فیلم بزرگیه ولی نه به بزرگیه پدرخوانده

حسين فلاحتکار
Member
حسين فلاحتکار

(زمانیکه چارلز فاستر کین غول ثروتمند روزنامه دار می‌میرد تنها یک کلمه می‌گوید: «Rosebud» (غنچهٔ رز). تهیه کننده فیلم مستند زندگی کین از گزارشگر تامسون می‌خواهد تا دربارهٔ زندگی و شخصیت کین تحقیق کند و به ویژه معنای کلمه آخر پیش از مرگش را کشف کند. تامسون با دوستان و بستگان کین مصاحبه می‌کند و داستان کین در رشته‌ای از فلش‌بک‌ها شکل می‌گیرد. ابتدا او به همسر دوم کین سوزان الکساندر مراجعه می‌کند اما او…) کسي ميتونه داستان فيلم رو بهتر تعريف کنه؟ فيلم به همين اندازه چرته باور کنيد. نميدونم چرا يه همچين فيلمي بهترين فيلم تاريخ سينما شده؟… ادامه »