با برترین فیلم‌های حماسی تاریخ سینما آشنا شوید

قبل از هر چیز باید بگوییم که ناچاریم در هر مورد، قسمتی از داستان فیلم حماسی مورد نظر را بازگو کنیم. به همین دلیل پیشاپیش از اسپویل کردن داستان فیلم ها پوزش می طلبیم. این روزها فیلم های بلاک باستر زیادی ساخته می شود که بخش زیادی از شهرت و فروش خود را مدیون جلوه های ویژه هستند. به عبارت دیگر جلوه های ویژه کامپیوتری به کارگردانان این امکان را داده که هر چیزی که در ذهنشان بگذرد را می توانند به تصویر بکشند. اما شاید این همه زرق و برق و مصنوعیت چیزی نیست که بتواند با زیبایی های واقعی فیلم های حماسی قابل مقایسه باشد.

بدون شک همه ما از دیدن یک فیلم حماسی با اتفاقات تلخ و شیرین بیشتر از هر چیزی لذت خواهیم برد؛ اگر شک دارید بهتر است به «اکنون آخرالزمان»، «گلادیاتور» و «بن هور» فکر کنید. فیلم های حماسی برتر تاریخ سینما فیلم هایی هستند که در زیبایی و شکوه با فیلم های دیگر قابل مقایسه نخواهند بود. هر فریم از این فیلم سرشار از جاه طلبی های انسانی و البته قابل لمسی است که احساسات بیننده را تحت تاثیر شدید خود قرار می دهد. کارگردانانی که در زمینه ساخت فیلم های حماسی تبحر دارند ما را از بیابان های بی انتها به دنیای بیکران در فضا می برند، از جنگل های انبوه به سرزمین هایی که جنگ آن ها را چند تکه کرده است.

علیرغم داستان های متفاوت، این فیلم ها یک نقطه مشترک دارند: این فیلم های سفری هومر وار و طولانی به دورن انسانیت هستند. در ادامه این مطلب قصد داریم شما را با تعدادی از بهترین فیلم های حماسی تاریخ سینما آشنا کنیم که برای درک قدرت سینما باید آن ها را ببینید.

بیمار انگلیسی (آنتونی مینگلا، ۱۹۹۶)

منتقدان چنان از دیدن فیلم «بیمار انگلیسی» (The English Patient) شگفت زده شدند که آن را «کازابلانکای اواخر قرن بیستم» نامیدند. راجر ایبرت، منتقد فقید سینما، مهارت آنتونی مینگلا در خلق صحنه های حماسی و خیره کننده را با دوید لین بزرگ مقایسه کرد. چه چیزی باعث شد که «بیمار انگلیسی» تا به این حد مورد استقبال و تمجید منتقدان و سینماروها قرار بگیرد؟ داستان این فیلم در ایتالیا و در دوران جنگ جهانی دوم رخ می دهد. یک پرستار به دنبال مردی می گردد که بدن او بشدت سوخته است و تنها چیزی که می داند این است که او با نام «بیمار انگلیسی» شناخته می شود.

از همان ابتدا بیننده با شخصیتی پیچیده و سوال های داستانی بسیاری مواجه می شود که با پیش رفتن داستان بر تعداد آن ها افزوده شده و برخی پاسخ خود را دریافت می کنند. داستان فیلم به شیوه ای خارق العاده در مسیر زمان روایت می شود و به سرعت و بسیار عمیق، ما را با خود همراه می سازد. وقتی که داستان به پایان می رسد ما نیز مانند شخصیت اصلی داستان حس می کنیم سوخته ایم؛ دردی شدید در دل هایمان ایجاد می شود که راه فراری از آن نیست. آنتونی مینگلا توانسته با مهارت تمام نسخه سینمایی داستان مایکل اونتاجه را به تصویر بکشد و از همین مسیر است که بیننده می تواند به طور کامل با شخصیت های داستان ارتباط برقرار کند.

آخرین امپراطور (برناردو برتولوچی، ۱۹۸۷)

برناردو برتولوچی در فیلم های زیادی با ویتوریو استورارو، فیلمبردار افسانه ای سینمای جهان و ایتالیا همکاری داشته است که از آن جمله می توان به فیلم های «آخرین تانگو در پاریس» (Last Tango in Paris) و «آسمان سرپناه» (The Sheltering Sky) اشاره کرد. با این وجود این دو اوج مهارت و استادی خود را در فیلم «آخرین امپراطور» (The Last Emperor) به نمایش می گذارند. این فیلم یک غذای تصویری خوشمزه است و باعث می شود که اشتهای چشم های شما از همان اول تا آخر فیلم به یک اندازه به فیلم جلب شود. این داستان زندگینامه ای حماسی داستان پو-یی را روایت می کند که آخرین امپراطور چین بود.

این فیلم در طول زمان در رفت و برگشت است و ما را با دوران کودکی، رسیدن به قدرت و کناره گیری آخرین امپراطور چین آشنا می کند و در نهایت زندانی شدن و آزادی نهاییش در دنیایی که او را نادیده گرفت به تصویر کشیده می شود. در این فیلم داستان یک امپراطور و پادشاهی او بیان نمی شود بلکه بیشتر فیلم در مورد زندگی یک مرد و تاریخ یک ملت است. برتولوچی برای ساخت فیلم خود اجازه یافت به طور انحصاری از قصر خارق العاده موسوم به «شهر ممنوعه» که در سال ۱۴۲۰ ساخته شده بود استفاده کند که اکنون به یکی از میراث جهانی یونسکو تبدیل شده است. «آخرین امپراطور» یک فیلم حماسی خارق العاده با تصاویر خیره کننده و موسیقی متن بی نظیری است که از دیدن آن لذت خواهید برد.

بن-هور (ویلیام وایلر، ۱۹۵۹)

جای تعجب است که فیلم «بن-هور» (Ben-Hur) علیرغم نزدیک به ۴ ساعت طول خود یکی از مفرح ترین فیلم های حماسی تاریخ سینماست که از تماشای آن خسته نخواهید شد. این فیلم حماسی داستان یک مرد یهودی است که به خاطر یک خیانت نفرت انگیزی که در حق او روا داشته شده، قصد انتقام دارد. صحنه رقابت اسب دوانی با ارابه یکی از به یاد ماندنی ترین صحنه های اکشن تاریخ سینماست که فیلم برداری آن بیش از ۵ هفته به طول انجامیده و لوکیشن ساخت آن خیلی زود به یک جاذبه گردشگری تبدیل شد.

جورج لوکاس گفته است که این بخش از فیلم الهام بخش او برای ساخت سکانس مشهور مسابقه سفینه های فضایی در فیلم «جنگ ستارگان اپیزود اول: تهدید شبح» (Star Wars Episode I: The Phantom Menace) بوده است. فیلم حماسی «بن-هور» یک تجربه و سرگرمی سینمایی خالص و لذت بخش است و در واقع نسخه بازسازی شده فیلمی به همین نام در سال ۱۹۲۵ می باشد که بعدها نمونه ای دیگر از آن در سال ۲۰۱۶ ساخته شد اما هیچ کدام زیبایی نسخه ویلیام وایلر را نداشتند. این فیلم حماسی که بر اساس داستانی دینی از انجیل ساخته شده در تاریخ سینما جایگاه ویژه ای دارد.

دکتر ژیواگو (دیوید لین، ۱۹۶۵)

دیوید لین بدون شک استاد مسلم ساخت فیلم های حماسی است و فیلم حماسی «دکتر ژیواگو» (Dr. Zhivago) نیز یکی از بهترین ساخته های او و از بهترین فیلم های حماسی تمام دوران است. در این فیلم یوگراف ژیواگو داستان برادرش، دکتر یوری ژیواگو، را برای تونیای جوان بازگو می کند. یوری یک شاعر و پزشک است که در قرن بیستم روسیه اتفاقات تلخ و شیرین بسیاری را تجربه می کند. به طور کلی سرگذشت او در مورد داستانی عاشقانه و غمناک است که در طول دوران جنگ جهانی اول و شکل گیری اتحاد جماهیر شوروی بیان می شود. این فیلم حماسی بی نظیر از روی رمانی نوشته بوریس پاسترناک ساخته شد که جایزه نوبل را در کارنامه خود دارد.

از آنجایی که این رمان در دوران اتحاد جماهیر شوروی جزو کتب ممنوعه به شمار می آمد، لین مجبور شد صحنه های مربوط به فیلم را در اسپانیا فیلم برداری نماید. وی برای این فیلم مجبور شد خارج از شهر مادرید یک کپی خیره کننده از مسکو بسازد. بدین ترتیب دکور و فضاهایی که در فیلم به نمایش درمی آید از چنان دقت و ظرافت بالایی برخوردارند که کمتر کسی باور می کند در جایی غیر از مسکو واقعی فیلم برداری شده است. صحنه پایانی «دکتر ژیواگو» یک شاهکار فراموش نشدنی است؛ زمانی که تمامی داستان های فیلم در یک نقطه مشترک؛ در سکانس احساسی و بسیار تاثیرگذار به هم می پیوندند.

جنگ و صلح (سرگئی بوندارچوک، ۱۹۶۶)

فیلم حماسی «جنگ و صلح» (War and Peace) با طول خیره کننده ۸ ساعته خود جاه طلبانه ترین و پرهزینه ترین فیلمی است که در دوران اتحاد جماهیر شوروی ساخته شد. این فیلم داستانی عاشقانه را در دوران حمله ناپلئون بناپارت در سال ۱۸۱۲ به روسیه به تصویر می کشد. سرگئی بوندارچوک با مهارت تمام توانسته رمان حماسی لئو تولستوی را به یک شاهکار دیدنی و هوشمندانه سینمایی تبدیل کند؛ داستانی حماسی از شخصیت هایی که می خواهند از رودخانه خشمگین جنگ و تاریخ عبور کنند. در این فیلم از بیش از ۱۲۰٫۰۰۰ نفر سیاهی لشکر استفاده شد که در تاریخ سینما بی سابقه است.

حتی برای فیلم برداری بخشی از صحنه های نبرد فیلم از ارتش سرخ شوروی استفاده شد و بدین ترتیب نبرد «بورودینو» (Borodino) که در این فیلم به تصویر کشیده شده به یکی از خاطره انگیز ترین و به یاد ماندنی ترین بازسازی های صحنه های نبرد در تاریخ سینما تبدیل شد. این فیلم چنان دیدنی و تاثیرگذار بود که حتی در بحبوحه جنگ سرد نیز جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی سال را به خود اختصاص داد؛ هر چند مقامات سیاسی اتحاد جماهیر شوروی این جایزه را از سازندگان فیلم گرفتند. فیلم حماسی «جنگ و صلح» به مثابه یک کلاس آموزشی در زمینه ساخت فیلم های حماسی است؛ فیلمی که جسارت و بینش خارق العاده یک کارگردان را به تصویر می کشد و علیرغم زمان طولانی فیل؛ هیچگاه در هنگام تماشای آن احساس خستگی و کسالت نخواهید کرد.

سه گانه ارباب حلقه ها (پیتر جکسون، ۲۰۰۱-۲۰۰۳)

سختی هایی که پیتر جکسون برای ساخت فیلم «بد مزه» (Bad Taste) متحمل شد باعث گردید که وی برای ساخت فیلم هایی در آینده آماده شود که در تاریخ سینما جاودانه شدند. شخصیت های اصلی فیلم های جکسون، انسان هایی معمولی هستند که برای انجام یک هدف مقدس، پای در یک مسیر پرپیچ و خم و دشوار گذاشته و در تمامی این مدت دوستی و انسانیت آن ها مورد آزمایش قرار می گیرد. در سه گانه «ارباب حلقه ها» (The Lord of the Rings) از تم های داستانی مانند وفاداری به اعضای گروه و دوستان و قدرت باورنکردنی امیدواری برای ساخت یک دنیای داستانی بسیار واقعی تر از دنیای خود بینندگان استفاده می کند.

قسمت سوم این سه گانه حماسی ۱۱ جایزه اسکار را بدست آورد که از آن میان می توان به بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و بهترین فیلمنامه اقتباسی اشاره کرد. پیتر جکسون در این فیلم ها به طور کامل استعداد سینمایی و هنری خود را به رخ کشید. بهره گیری بی سابقه او از قدرت مونتاژ برای انتقال ایده ها و احساسات در مقیاسی وسیع به او کمک کرد ژانری از فانتزی را بنا نهد که یکی از مهم ترین و پرجذبه ترین در نوع خود در اوایل قرن بیست و یکم باشد.

آندری روبلوف (آندری تارکوفسکی، ۱۹۶۶)

آندری تارکوفسکی یکی از مشهورترین و بی نظیرترین کارگردانان تاریخ سینماست. فهرست کوتاه اما باارزش فیلم های او از «سولاریس» (Solaris) تا «آینه» (The Mirror)، از «استاکر» (Stalker) تا «ایثار» (The Sacrifice) باعث شد که وی در زمره بهترین کارگردانان تاریخ سینما قرار بگیرد و برای درک توانایی های او تنها لازم است بگوییم که اینگمار برگمان از طرفداران پروپاقرص سبک کاری تارکوفسکی بود. «آندری روبلوف» (Andrei Rublev) ساخته حماسی تارکوفسکی است که هیچ از یک شاهکار کم ندارد. این فیلم حماسی داستان آندری روبلوف، نقاش مشهور روسی در قرن ۱۵ میلادی را روایت می کند؛ داستان یک هنرمند و سفری که به درون ساخت یک اثر هنری منتهی می شود.

تارکوفسکی هیچگاه اعتقاد نداشت که باید اطلاعات و زیبایی را ذره ذره به بیننده عرضه کرد، او دست های تماشاگر را باز می گذارد و مسیری بی نقص و هموار را برای بیننده فراهم می سازد تا او را دنبال کند. بدین ترتیب در تمام طول داستان، تم های روحانی را حس می کنیم که هیچگاه در مورد آن ها صحبت نمی شود. این فیلم حماسی که به عنوان یکی از بزرگ ترین فیلم های غیرانگلیسی زبان تاریخ شناخته می شود، به ما یادآور می شود که یک فیلم حماسی را با اشتیاق و جاه طلبی که در ورای آن نهفته است باید شناخت و نه هزینه ای که صرف ساخت آن شده است.

خوب، بد، زشت (سرجیو لئونه، ۱۹۶۶)

انتخاب بهترین اثر سرجیو لئونه کار سختی است زیرا همه فیلم های او به نوبه خو شاهکار هستند. اگر بخواهیم فهرستی از بهترین فیلم های سرجیو لئونه تهیه کنیم بدون شک می توان رتبه اول را به تعداد زیادی از فیلم های او داد؛ از «روزی روزگاری در غرب» (Once Upon a Time in the West) گرفته تا «روزی روزگاری در آمریکا» (Once Upon a Time in America). با این وجود سومین قسمت از سه گانه وسترن مشهور او افتخار تبدیل شدن به بهترین شاهکار او را به خود اختصاص داده است. در فیلم حماسی و وسترن «خوب، بد، زشت» (The Good, the Bad, and the Ugly) دو مرد با هم متحد می شوند تا قبل از نفر سوم به گنجی که در یک قبرستان پنهان شده دست یابند.

یک سکانس خارق العاده در فیلم وجود دارد که آن را از دیگر وسترن ها مجزا می سازد و آن هم صحنه درگیری نیروهای متحد و کنفدراسیونی هاست. شخصیت های اصلی داستان در این نبرد وارد می شوند و دنیای اطرافشان را به طور کلی تغییر می دهند؛ این صحنه ما را به یاد فیلم های حماسی قرون وسطی با موضوع شوالیه ها می اندازد. نکته جالب این است که شخصیت های اصلی داستان باید در این نبرد خونین پیروز شوند تا بتوانند به قبرستانی که گنج در آن پنهان شده دست یابند. لئونه مناظری در اسپانیا را برای فیلم برداری صحنه های فیلم خود انتخاب کرد؛ مناظری بسیار خشن و بایر که تنها شخصیت های اصلی داستان می توانند در آن دوام داشته باشند.

تصویرسازی بیرحمانه و خشن لئونه از غرب وحشی که توسط خشونت و شکاکیت کنترل می شد یکی از خوفناک ترین تصویرسازی های ژانر وسترن است. اوج داستان فیلم یکی از بهترین صحنه های تاریخ سینماست که بعدها سینماگرانی مانند کوئنتین تارانتینو از آن برای ساخت فیلم های خود استفاده کردند. فیلم حماسی «خوب، بد ،زشت» یک فیلم وسترن اسپاگتی ماهوی است که یکی از خوش ساخت ترین و جذاب ترین فیلم های حماسی تمام دوران به شمار می آید.

بر باد رفته (ویکتور فلمینگ، ۱۹۳۹)

فیلم حماسی «بر باد رفته» (Gone With The Wind) که مثال واقعی و کامل این ژانر است داستان عشق در دوران جنگ را روایت می کند. عشق بین اسکارت و رت در این فیلم حماسی از بحث برانگیزترین و جالب ترین نمونه های عشقی در تاریخ سینماست. شخصیت های اصلی این فیلم به خاطر علاقه شخصی،وظیفه و یا هوس مجبور به تصمیمات متفاوت و گاه ناخوشایندی می شوند. این فیلم ما را به تماشای گردابی از احساسات می برد و در پسِ آن به تماشای جنگ داخلی ایالات متحده می نشینیم. کلارگ گیبل و ویوین لی بهترین بازی های تمام دوران فعالیتشان را در این شاهکار سینمایی ارایه داده اند. دیوید او سلزنیک نیز که در آن دوران یکی از مردان افسانه ای هالیوود بود، تهیه کنندگی فیلم را بر عهده داشت و از پیش فیلم های «آنا کارنینا» (Anna Karenina) و «داستان دو شهر» (A Tale of Two Cities) را در کارنامه داشت.

وی بعدها تهیه کنندگی فیلم «ربه کا» (Rebecca) ساخته آلفرد هیچکاک را بر عهده گرفت که دومین جایزه اسکار در بخش بهترین فیلم سال را برای وی به ارمغان آورد. منتقدان در طول سال های پس از ساخت فیلم، آن را مورد انتقاد شدید قرار دادند. این فیلم به خاطر بی توجهی اش نسبت به مباحث برده داری و خیانت و تفرقه افکنی مورد انتقاد قرار گرفته و به خاطر دفاع از ارزش های سنتی جبهه شمالی جنگ داخلی ایالات متحده نکوهش شد. حتی برخی منتقدان آن را به خاطر پس زمینه های نژادپرستانه آن به باد انتقاد گرفتند. اما فیلم حماسی «بر باد رفته» هنوز هم یکی از بهترین فیلم های تاریخ سینما، و زیباترین و جذاب ترین آن ها در ژانر ملودرام است.

اینک آخرالزمان (فرانسیس فورد کوپولا، ۱۹۷۹)

بسیاری بر این باورند که فیلم «اینک آخرالزمان» (Apocalypse Now) ساخته فرانسیس فورد کوپولا، بهترین فیلم جنگی تمام دوران است. این فیلم که اقتباسی از رمان «دل تاریکی» (Heart of Darkness) نوشته جوزف کنراد می باشد، داستان یک کماندو آمریکایی در دوران جنگ ویتنام را روایت می کند که برای کشتن یک سرهنگ فراری و دیوانه آمریکایی مامور می شود. شخصیت های داستان از رودخانه ای می گذرند که به درون یک جنگل انبوه می رود و تجربیات خوفناک و غیرانسانی که دارند از آن ها موجوداتی بیرحم و وحشی همانند اطرافشان می سازد. استعداد و توانایی کوپولا در هنگام ساخت صحنه های درگیری و نبرد در بالاترین حد ممکن خود قرار دارد.

با دیدن صحنه های مهیب انفجار و شلیک سلاح های قدرتمند بدون شک تحت تاثیر قرار خواهید گرفت. در حال لذت بردن از فیلم هستیم که ناگاه همه چیز پیچیده می شود و آن گاه است که بیش از هر فیلم دیگری، بیننده به درون دنیای تاریک فیلم کشیده می شود و ترس هایی که همگی از جنگ نشأت می گیرند را با تمام وجود حس می کند. مانند فیلم «فیتزکارالدو» ساخته ورنر هرتزوگ، ساخت فیلم حماسی و جنگی «اینک آخرالزمان» نیز خود یک داستان افسانه ای و حماسی است. فیلم مستند «دل تاریکی» سعی دارد تلاش های کوپولا برای به تصویر کشیدن ایده ها و افکارش از طریق این فیلم را بیان کند. تماشای فیلم «اینک آخرالزمان» یک تجربه ترسناک اما روشنگرانه است که دید شما را به خیلی از مسایل امروزی تغییر خواهد داد.

فیتزکارالدو (ورنر هرتزوگ، ۱۹۸۲)

معمولاً فیلم های حماسی را با جاه طلبی سازندگانشان می شناسند. فیلم حماسی «فیتزکارالدو» (Fitzcarraldo) ساخته ورنر هرتزوگ، جاه طلبی را به قلمروی فراتر از تصور انسان می برد. فرانسوا تروفو که خود یکی از خدایان فیلمسازی است، هرتزوگ را یکی از بهترین فیلمسازان تاریخ سینما دانسته است. هرتزوگ محدودیت های بین هوس، جاه طلبی و وسواس را مورد بررسی قرار می دهد و می گوید که برای تبدیل کردن یک رویا به واقعیت چاره ای جز ایثار و فداکاری نیست. کارلوس فیتزکارالد مردی است که می خواهد به هر قیمتی که شده به کائوچوی موجود در عمق جنگل های پرو دست یابد اما موج های تند رودخانه مانع دستیابی وی به هدفش می شوند. چاره کار ساده است: منتقل کردن کشتی از روی یک منطقه کوهستانی توسط کارگران محلی.

اگر وی بتواند به این هدف خود دست یابد یک سالن اپرا در دل جنگل خواهد ساخت. هرتزوگ در این فیلم از هیچ گونه مینیاتور یا جلوه های ویژه ای استفاده نکرده است. در واقع وی یک کشتی ۳۶۰ تنی را از روی یک کوه عبور داد و به همین دلیل جای تعجب ندارد که ساخت «فیتزکارالدو» خود حماسه ای است که در تاریخ سینما نظیر ندارد. سختی های ساخت این فیلم در مستندی به نام «مشقت رویاها» (Burden of Dreams) بیان شده است و هرتزوگ نیز بعدها تفکرات خود در مورد این فیلم را در یک کتاب به نام «تسخیر بی ارزش» (Conquest of the Useless) به رشته تحریر درآورد. فیلم «آگیره، خشم پروردگار» (Aguirre, the Wrath of God) یکی دیگر از فیلم های حماسی هرتزوگ است که نمی توان به سادگی از نام آن گذشت.

تعصب (دیوید وارک گریفیث، ۱۹۱۶)

دیوید وارک گریفیث بدون شک بزرگ ترین پیشگام سینمای صامت است. روش های جدید او در زمینه تدوین و مونتاژ او را به یکی از پدران سینما تبدیل کرده است. گریفیث بعد از ساختن مشهورترین فیلم خود با عنوان «تولد یک ملت» (Birth of a Nation) واکنش های منفی دریافت کرد. وی به خاطر داشتن زمینه های نژادپرستانه و حمایت از گروه های نژادپرست آن دوران به شدت مورد انتقاد قرار گرفت، حتی بسیاری از مردم دست به شورش زده و خواستند که اکران فیلم او ممنوع شود. این موضوع باعث شد که گریفیث رویای جاه طلبانه اش یعنی ساخت فیلم «تعصب» (Intolerance) را به حقیقت بدل کند.

این فیلم حماسی و صامت دارای ۴ داستان متفاوت است که در گستره زمانی ۲۵۰۰ ساله رخ می دهد: داستان سقوط بابل، به صلیب کشیده شدن مسیح، کشتار سنت بارتولومیو در فرانسه و داستانی دیگر که در دنیای مدرن می گذرد. تمام این ۴ داستان مجزا در زمینه نکوهش تعصبات کورکورانه انسانی با هم مشترک هستند. این فیلم یک پروژه بسیار بزرگ و بی سابقه در دوران خود بود. دکور این فیلم چنان بزرگ بود که بسیاری را شوکه کرد و سیاهی لشکرهای فیلم چنان در نقش های خود فرو رفته بودند که نزدیک بود به طور واقعی یکدیگر را بکشند. «تعصب» یکی از بهترین و منحصر به فردترین فیلم های دوران سینمای صامت است، فیلمی که باید مانند یک قطعه موسیقی با آن رفتار کرد و با بزرگ ترین دستاوردهای هنری بشر مورد مقایسه قرار داد.

هفت سامورایی (آکیرا کوروساوا، ۱۹۵۴)

فیلم «هفت سامورایی» (Seven Samurai) به عقیده بسیاری بهترین فیلم آکیرا کوروساوا بوده و سکانس های حماسی مبارزه و سبک داستان پردازی نامتوازن آن، «هفت سامورایی» را به یکی از دیدنی ترین و لذتبخش ترین آثار او تبدیل کرده است. در فیلم، مردم یک روستا، گروهی ۷ نفره از سامورایی ها را برای دفاع از آن ها در مقابل دزدان استخدام می کنند. این داستان در روزگار خود بسیار منحصر به فرد و تازه بود اما امروزه از سبک های کلیشه ای به شمار می آید. فیلم های وسترن زیادی بر اساس این فیلم ساخته شدند که مهم ترین آن ها با نام «هفت دلاور» (The Magnificent Seven) در ایران شناخته می شود و موفقیت خود را بدون شک مرهون کوروساوا است. «هفت سامورایی» داستان احساس وظیفه است و همزمان نیز به نقد ایده آل گرایی می پردازد.

صحنه دردناک پایانی فیلم تا مدت ها همراه بیننده باقی خواهد ماند و باعث می شود که با دیدی جدید به انسان های اطراف نگاه کنند. راجر ایبرت جملاتی جالب در مورد این فیلم گفته است: بعد از هفت سامورایی، کوروساوا شروع به ساخت فیلم های با دیدگاه های بسیار حمایتی نسبت به انسان ها نمود که بهترین نمونه آن فیلم «آکیرو» (Ikiru) است. کوروساوا نه تنها یک کارگردان بی بدیل در تاریخ سینمای ژاپن و جهان بود بلکه یکی از بهترین نویسندگانی است که تاکنون در این کره خاکی زیسته، به طوری که می توان او را در این مقوله با اینگمار برگمان مقایسه کرد. علاقه و توجه وافر او به تم ها و شخصیت های فیلم هایش راه را برای بسیاری از فیلمسازان بعد از او باز کرد.

لورنس عربستان (دیوید لین، ۱۹۶۲)

فیلم حماسی «لورنس عربستان» (Lawrence of Arabia) یکی دیگر از شاهکارهای دیوید لین است و زیبایی و نظمی که پشت هر برداشت، هر سکانس و حتی حرکات صورت شخصیت های قرار دارد بی نظیر است. توماس ادوارد لورنس یک افسر ارتش بریتانیاست که در دوران جنگ جهانی اول به شبه جزیره عربستان فرستاده می شود. شخصیت وی یکی از پیچیده ترین شخصیت هایی است که تاکنون در دنیای سینما به تصویر کشیده شده است. پیتر اوتول بهترین بازی دوران فعالیت خود را در نقش لورنس ارایه داده و توانسته تنها با یک نگاه تقلای لورنس اصلی را برای پیدا کردن هویت خود نشان دهد.

لین نیز مانند همیشه در مقام کارگردان بهترین بوده است. یکی از سکانس های فیلم از دیگر سکانس های آن دیدنی تر و به یاد ماندنی تر است. در قسمت های ابتدایی فیلم، وقتی لورنس از ماموریتش آگاه می شود کبریتی روشن کرده و مستقیماً به درون آتش خیره می شود. در یک لحظه لارنس کبریت را با فوت خاموش می کند و ناگهان بیننده خود را در بیابانی سوزان می یابد. تدوین انجام گرفته برای این صحنه در تاریخ سینما ماندگار شده است.

۲۰۰۱: یک اودیسه فضایی (استنلی کوبریک، ۱۹۶۸)

فیلم «۲۰۰۱: یک اودیسه فضایی» (۲۰۰۱: A Space Odyssey) نه تنها بهترین فیلم حماسی تمام دوران است بلکه بسیاری آن را بهترین فیلم تاریخ سینما می دانند. استنلی کوبریک قبل از نوشتن فیلم نامه این فیلم بی نظیر خود به آرتور سی کلارک چنین گفت:” بیا یک فیلم علمی تخیلی واقعاً خوب بسازیم”. و آن ها همین کار را کردند. قوه تخیل این دو فراتر از حد تصور بود و بدین ترتیب این دو داستان تکامل تدریجی انسان را در برابر چشمان عالم هستی به تصویر کشیدند. این فیلم با تصویری از اولین انسان ها آغاز می شود، انسان هایی که در وضعیتی رقت بار در سرزمین های لم یزرع به دنبال غذا می گشتند و به اندازه کافی باهوش نبودند که آن همه گوشت خوشمزه در اطرافشان را ببینند.

بعد نوبت به سنگ می رسد و انسان های مذکور نه تنها از سنگ برای کشتن حیوانات اطراف استفاده می کنند بلکه برای زنده ماندن دست به قتل یکدیگر با استفاده از این ابزار اولیه می زنند. این همان چیزی است که در ادامه فیلم تم اصلی داستان است؛ جستجوی برای یافتن چیزی که زندگیمان به آن وابسته است حتی اگر در فضا باشد؛ جایی که ممکن است مقصد ترسناک و بی انتهای ما باشد. معلوم نیست این چیزی که انسان فیلم در جستجوی آن دست به هر خطری می زند چیست. شاید موجودات فضایی و شاید خداوند یا خودمان؟ کوبریک با هوشمندی تمام این سوال را بی پاسخ می گذارد و این تنها یکی از سوالاتی است که با دیدن این فیلم در ذهن شما ایجاد خواهد شد. شخصیتی که در تمام طول فیلم مورد تاکید قرار می گیرد، کامپیوتر فضاپیما است که «HAL» نام دارد.

وی که چیزی فراتر از یک شخصیت شرور ساده است توسط نیت پلید انسان مجبور می شود که خود و اطرافیانش را به چالش بکشد. گروه موسیقی پینک فلوید درخواست ساخت موسیقی فیلم را رد کردند اما به محض تماشای آن یکی از ماندگارترین آهنگ های این گروه با عنوان «Echoes» خلق شد که در قسمت آخر فیلم پخش می شود. فیلم حماسی «۲۰۰۱: یک اودیسه فضایی» یک ترانه، یک شعر است که می توان بارها و بارها آن را تجربه کرد، خواند و گوش داد. هر بار چیز جدیدی از این فیلم بیرون خواهد آمد و شاید متوجه چیزی در درون خود به عنوان تماشاگر فیلم نیز بشوید.

منبع TasteofCinema
از طريق Rooziato
ممکن است شما دوست داشته باشید

دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
  Subscribe  
Notify of