۱۰ فیلمنامه برتر قرن ۲۱ به انتخاب «ایندی‌وایر»

اگر بهترین فیلم‌های ۱۸ سال گذشته را بررسی کنید، منحصرا از لحاظ فیلم‌نامه با ساختار کاملا جدیدی روبه‌رو می‌شوید.سایت «ایندی وایر» به همین بهانه به تازگی ده فیلم‌نامه برتر سینمای امریکا از سال ۲۰۰۰ به بعد به انتخاب منتقدان و نویسندگان سینمایی خود را منتشر کرده است.فهرستی که از فیلم نادیده گرفته شده «زودیاک» ساخته دیوید فینچر تا فیلم‌های تحسین‌شده وس اندرسن و کوئنتین تارانتینو و انیمیشن دلپذیر «درجست‌وجوی نمو» در آن جای گرفته‌اند.

1 روانی امریکایی (۲۰۰۰) / American Psycho

روانی امریکایی (۲۰۰۰) / American Psycho

رمان جنجال‌برانگیز «روانی امریکایی» نوشته برت ایستن الیس اولین بار در سال ۱۹۹۱ منتشر شد. داستان این کتاب روایتگر زندگی وحشیانه و خشونت‌آمیز یک مرد جوان متمول نیویورکی است که از کشتن زنان فاسد و افراد بی‌خانمان لذت می‌برد. پس چرا دو همکار فیلم‌نامه‌نویس مری هرون (کارگردان) و گویینور ترنر علاقه‌مند می‌شوند بر اساس این داستان فیلمی سینمایی اقتباس کنند؟ هر دو نفر بیش از هر چیز شیفته ساز و کاری‌اند که شخصیت پاتریک بیتمن (با بازی کریستین بیل) را بر می‌انگیزد تا مرتکب خشونت شود و از دل آن هجوی بنا می‌شود که بهترین لحظات فیلم را رقم می‌زند. از کارت‌ ویزیت‌ها و صندلی‌های رستوران‌ها گرفته تا ترانه‌های پاپ دهه ۸۰ همگی به نوعی بر بی‌رحمانه‌ترین قتل‌های بیتمن دلالت دارند. قاتلی که ماهرانه از شخصیتی باشکوه و قابل تحسین تبدیل به موردی برای مطالعه و واکاوی می‌شود. هرون و ترنر به شیوه‌ای هوشمندانه از رمان به عنوان نقطه شروع استفاده کرده‌اند و بی آن‌که آن را به عنوان متنی مقدس در نظر بگیرند، فیلمنامه‌ای چند لایه و لبریز از جزییات ظریف نوشته‌اند که جایگاه این فیلم را از اثری کالت به مسترکلاس فیلم‌نامه‌نویسی ارتقا داده است.

2 در جست‌وجوی نمو (۲۰۰۳) / Finding Nemo

در جست‌وجوی نمو (۲۰۰۳) / Finding Nemo

مشکل بتوان شخصیتی به بامزه‌گی «دوری» تصور کرد؛ ماهی آبی که حافظه کوتاه مدتش دچار اشکال است و قلبش از طلاست. دوری که با صداپیشگی الن دیجینرس به نمایش درآمده، همزمان دیوانه‌کننده و مقاومت‌ناپذیر است. همراهی او و «مارلین» که یک دلقک‌ماهی دچار لکنت زبان است باعث شده آن دو بتوانند در برابر بهترین زوج‌های کمدی تاریخ سینما قد علم کنند. البته که اصولا این نوع کمدی دوستانه غیر عاشقانه در ژانر فیلم کودک و با محوریت ماهی‌ها جواب می‌دهد. اما آن‌چه که «در جست‌وجوی نمو» را در جایگاه بهترین فیلم استودیو انیمیشن‌سازی پیکسار در تمام دوران‌ها قرار می‌دهد هسته عاطفی داستانش است. نه تنها مخاطبان بزرگسال می‌توانند با تماشای این انیمیشن صد دقیقه‌ای بخندند، بلکه جست‌وجوی مارلین (با صداپیشگی آلبرت بروکس) برای یافتن نمو هم به قلب و جان هر پدر و مادر و بچه‌ای نفوذ می‌کند. باب پیترسن و دیوید رینولدز با مشارکت اندر استنتن کارگردان، قصه اولیه او را بسط و گسترش داده‌اند؛ همان ذهن خلاقی که دیگر انیمیشن‌های محبوب تاریخ پیکسار از جمله «داستان اسباب‌بازی» و «وال-ئی» را بر روی پرده سینما به تصویر کشیده است. «در جست‌وجوی نمو» تاثیرگذار، خنده‌دار و مزین به مناظر دریایی سیال و پرجنب‌وجوش است و بر مهم‌ترین درسی که پدر مادرها باید در زندگی بیاموزند تاکید می‌کند: هنر رها کردن.

3 کرید (۲۰۱۵) / Creed

کرید (۲۰۱۵) / Creed

فیلم‌نامه مشترک رایان کوگلر و آرون کاوینگتن از آن مدل ضربه‌فنی‌های تماشاگرپسند است که ظاهرا دیر به دیر سر و کله‌شان در سینما پیدا می‌شود. نه تنها فیلم‌نامه «کرید» موفق شده از پس روایت داستان اصیل و غیر اقتباسی آدونیس کرید جوان و مصمم بربیاید، بلکه راهی اصیل و به دور از کلیشه‌های رایج برای احیای شخصیت راکی (با بازی سیلوستر استالونه) یافته است. هیچ‌چیز اضافه و نابه‌جایی در «کرید» به زور چپانده نشده تا رضایت خاطر هواداران قدیمی مجموعه فیلم‌های «راکی» را به خود جلب کند. این فیلم‌نامه سخت تلاش می‌کند توجه تماشاگر را به ماجرای سفر آدونیس جلب کند و ضمنا هر از گاهی به فیلم‌های کلاسیک استالونه نقبی بزند. جای شگفتی نیست لحظه‌ای که کرید مشغول دویدن در خیابان‌های فیلادلفیاست هم‌چون لحظه دستیابی به پیروزی مقتدرانه به نظر برسد. فیلم‌نامه «کرید» نمونه تمام‌عیار رضایتمندی و اقناع است.

4 حرامزاده‌های لعنتی (۲۰۰۹) / Inglourious Basterds

حرامزاده‌های لعنتی (۲۰۰۹) / Inglourious Basterds

کوئنتین تارانتینو که هیچ‌وقت از پرداختن به افسانه‌های شخصی خودش رویگردان نیست، بارها و بارها در مصاحبه‌هایش رسما اعلام کرده صحنه آغازین «حرامزاده‌های لعنتی» بهترین متنی است که در تمام عمرش نوشته است. و با وجود این‌که هنرمندان همیشه بهترین داوران اثر خودشان نیستند، اما تارانتینو از آن دسته فیلم‌سازان کمیابی‌ست که علاوه بر شیوه کارگردانی‌اش، به خاطر ذوق و سلیقه‌اش در انتخاب فیلم‌ها نیز مشهور است. از دل حجم عظیمی از دیالوگ که به ایجاد تعلیق خارق‌العاده‌ای انجامیده، مکالمه هانس لاندا با مزرعه‌دار فرانسوی به طرز مشکوکی مضطرب، یکی از بهترین معرفی‌های شخصیت شرور داستان بر پرده سینما در تمام دوران‌ها را خلق کرده است. بر خلاف دیگر فیلم‌هایی که تاکنون درباره جنگ جهانی دوم ساخته شده، فیلم تارانتینو دنیایی رنگین را بر پرده سینما به تصویر می‌کشد که کم‌تر تحت تاثیر وقایع آن جنگ است.

5 می‌تونی روی من حساب کنی (۲۰۰۰) / You Can Count on Me

می‌تونی روی من حساب کنی (۲۰۰۰) / You Can Count on Me

اولین ساخته بلند کنت لونرگان (نویسنده و کارگردان فیلم برنده اسکار «منچستر بای دسی» در سال ۲۰۱۷) با استقبال گسترده منتقدان روبه‌رو شد. برادر کوچک‌تر خیره‌سر (با بازی مارک رافالو) در آستانه سوار اتوبوس شدن به مقصد آینده‌ای نامعلوم است. او مدام در گوش خواهرش (لارا لینی) تکرار می‌کند: «یادت باشه به هم چی می‌گفتیم». شخصیت‌ها هیچ‌وقت با صدای بلند نمی‌گویند آن جمله چه بوده است اما مخاطب به طور غریزی می‌داند عنوان فیلم همان حرف ناگفته است: «می‌تونی روی من حساب کنی». در طول فیلم شاهد لحظه‌های نابی هستیم که به تصویر کشیدن‌شان بر پرده سینما فقط از کنت لونرگان ساخته است. در اولین فیلم بلند این نمایشنامه‌نویس برجسته، پیوند خواهر و برادر به وضوح به واسطه وقایع مصیبت‌بار و تراژیک دوران کودکی‌شان شکل گرفته و در حالی تصویر کاملی از گذشته پیش چشم ما نقش می‌بندد که تا پایان فیلم هیچ تصویری به شکل بصری بر پرده سینما در این‌باره نمی‌بینیم. شیوه جادویی روایت لونرگان است که همه آن گذشته نادیده را در ذهن ما مجسم می‌کند و اجازه می‌دهد مخاطب با فهمی عمیق‌تر و احساسی‌تر نسبت به شخصیت‌های آسیب‌دیده داستان ارتباط برقرار کند. لونرگان با تکیه بر مفاهیم ضمنی و اعتماد به اجرای بازیگرانش – و همچنین تماشاگرانش – پا به عرصه جدیدی می‌گذارد.

6 گمشده در ترجمه (۲۰۰۵) / Lost in Translation

گمشده در ترجمه (۲۰۰۵) / Lost in Translation

اگر درام سینمایی «باکره خودکشی می‌کند» سوفیا کاپولا را به عنوان استعدادی نوظهور به دنیای سینما معرفی کرد، «گمشده در ترجمه» ثابت کرد او تازه راهش را آغاز کرده است. موقعیت چند لایه و مسحورکننده باب هریس ستاره پا به سن گذاشته سینما و رابطه‌اش با زن جوانی که در توکیو ملاقات می‌کند دستاوردهای بسیاری را یک‌جا به همراه دارد: یک‌تنه و دست‌تنها بیل ماری را به دوران اوجش در بازیگری بر می‌گرداند و نگاه‌ها را به سمت اسکارلت جوهانسن جلب می‌کند؛ نگاه غرب‌زده به تجمل و شکوه توکیو را به طرز هیجان‌انگیزی دگرگون می‌کند؛ به صنعت تبلیغات حمله می‌کند؛ کاری می‌کند سنت‌های موسیقایی ژاپن باحال به نظر برسند. هر دو بازیگر برای ایفای نقش در کمدی عاشقانه سرزنده و مرموز کاپولا آماده بودند، قصه‌ای کافکایی درباره دو شخصیت که مسیرهای متفاوتی را در زندگی‌شان طی کرده‌اند و حالا به نقطه مشترکی در دنیای غم‌انگیز و منزوی پیرامون‌شان رسیده‌اند. حالت چهره بیل ماری خود بیانگر نیمی از داستان است؛ هر خمی که به ابرو می‌آورد هزاران حرف نگفته درباره سرخوردگی‌های درونی‌اش با خود دارد. اما شخصیت جوهانسن، زن جوانی که از بازی کردن نقش همسر برای شوهر خودشیفته‌اش خسته است از مدت‌ها پیش به نماد تجربیات خود کاپولا در ازدواجش با اسپایک جونز کارگردان سرشناس امریکایی تعبیر شده است. کاپولا منکر آن نمی‌شود که احتمال دارد پایان خوشی در انتظار این شخصیت‌ها باشد و نکته اینجاست که محدودیت‌های زبانی هرگز نمی‌تواند امکانات بی حد و حصر درگیری احساسی را منتقل کند.

7 یک مرد جدی (۲۰۰۹) / A Serious Man

یک مرد جدی (۲۰۰۹) / A Serious Man

می‌دانید که وقتی جوئل و اتان کوئن فیلم‌نامه‌شان را با مقدمه‌ای به زبان اجدادی‌شان آغاز می‌کنند حتما قرار است فیلمی بسیار شخصی را مقابل دوربین ببرند. در مقدمه «یک مرد جدی» داستان قتلی در اروپای شرقی قرن نوزدهم روایت می‌شود که نمایانگر چشم‌اندازی بدبینانه از یک زندگی نفرین‌شده است. و چنین چشم‌انداز غم‌انگیزی به قلب داستان برادران کوئن راه می‌یابد: لری گپنیک فیزیکدان یهودی که زندگی‌اش رشته‌ای طولانی از اتفاقات بدیمن و تاسف‌برانگیز بوده است. با تبدیل شدن موقعیت لری به وضعیتی افسرده‌کننده که اغلب به قطعه شعری طنزآمیز می‌ماند، آن‌هم در دنیایی که بر وفق مراد ما نمی‌گردد، فیلم‌نامه کوئن‌ها را باید به عنوان مسترکلاسی در ژانر کمدی سیاه به شمار آورد.

8 داستان اسباب‌بازی ۳ (۲۰۱۰) / Toy Story 3

داستان اسباب‌بازی ۳ (۲۰۱۰) / Toy Story 3

بعد از برد جایزه اسکار برای اولین فیلم‌نامه‌اش «میس سان‌شاین کوچولو»، مایکل آرنت به تیم استودیو انیمیشن‌سازی پیکسار پیوست و موظف شد فیلم‌نامه بخش سوم «داستان اسباب بازی» را بنویسد. او با داستان استخوان‌دار اندرو استنتن که در قالب ۲۰ صفحه نوشته بود شروع کرد. آرنت باید حدود ۲۵ سکانس قوی را برای انیماتورها خلق می‌کرد. خط داستانی پیچیده این انیمیشن با آماده شدن اندرو برای ورود به کالج آغاز می‌شود. اسباب‌بازی‌های عصبی و مضطربش با سرنوشتی نامعلوم روبه‌رو هستند. آیا هیچ‌کدام‌شان به جز وودی برای اندی اهمیت دارند؟ به همین خاطر تصمیم می‌گیرند خودشان را به یک مهد کودک محلی اهدا کنند در نگاه اول به نظر می‌رسد به جمع افرادی خیرخواه راه یافته‌اند اما بعدتر معلوم می‌شود آنجا زندانی بیش نیست. از همین نقطه است که فیلم در مسیر خط داستانی فرار از زندان قرار می‌گیرد و به دو شاهکار تاریخ سینما «فرار بزرگ» و «لوک خوش‌دست» ادای دین می‌کند. فیلم‌نامه اندی را به جایی می‌رساند که بالاخره موفق می‌شود اسباب‌بازی‌هایش را به دست دختر کوچولویی بسپارد که استحقاقش را دارد. با این حال، سه سال زمان برد و چندین نسخه مختلف از فیلم ساخته شد تا بالاخره به خط پایان رسید و البته ارزش چنین تلاشی را هم داشت.

9 هتل بزرگ بوداپست (۲۰۱۴) / The Grand Budapest Hotel

هتل بزرگ بوداپست (۲۰۱۴) / The Grand Budapest Hotel

وقتی وس اندرسن مشغول نوشتن فیلم‌نامه مبتکرانه هشتمین فیلم بلندش بود، حتی فکرش را هم نمی‌کرد موفق به دریافت نه نامزدی جایزه آکادمی شود و اسکار چهار رشته از جمله بهترین فیلمنامه اوریجینال (به طور مشترک با هوگو گینس) را با خود به خانه ببرد. اما این تنها دستاورد موفقیت‌آمیز «هتل بزرگ بوداپست» نبود؛ هشتمین فیلم بلند کارگردان مولف امریکایی به لحاظ تجاری با اقبالی گسترده روبه‌رو شد و تا امروز، پرفروش‌ترین فیلم کارنامه‌اش باقی مانده است. حکایت «هتل بزرگ بوداپست» با الهام از داستان‌های استفان تسوایگ مولف اتریشی نوشته شده و از زاویه دید نویسنده‌ای روایت می‌شود که چندین دهه بعد از آن منطقه تفریحی خیالی بازدید می‌کند در حالی‌که از شکوه و عظمت گذشته‌اش خبری نیست. بیش‌تر داستان فیلم در دهه ۱۹۳۰ می‌گذرد اما گاهی اوقات به دهه ۶۰ و بعد از آن هم می‌رسد.

10 زودیاک (۲۰۰۷) / Zodiac

زودیاک (۲۰۰۷) / Zodiac

زمانی‌که دیوید فینچر تصمیم گرفت «زودیاک» را بسازد با ژانر جنایی بیگانه نبود و پیشاپیش دو فیلم «هفت» و «باشگاه مشت‌زنی» را در کارنامه داشت. فیلم‌نامه «زودیاک» با اقتباس از کتاب رابرت گری‌اسمیت نوشته شده که روایتگر داستان قاتل سریالی است که در اواخر دهه ۱۹۶۰ و دهه ۱۹۷۰ سایه شوم رعب و وحشت را بر سان فرانسیسکو حاکم می‌کند. بی‌دلیل نیست که اغلب از «زودیاک» به عنوان شاهکار فینچر و یکی از بهترین فیلم‌های ژانر جنایی یاد می‌شود. توجه وسواس‌گونه فینچر به جزییات و انطباق کامل فیلم‌نامه با منبع روایتش، باعث شده فیلم به خوبی نمایانگر جو پرتنش حاکم بر شهر باشد و ردپای رئالیسم در قالب حسی هشدارآمیز در تار و پود فیلم نهفته باشد. تک تک قتل‌ها بر اساس شهادت بازماندگان واقعی به تصویر کشیده می‌شوند که نتایجش میخکوب‌کننده‌ست. «زودیاک» حتی امروز هم صورتی از اعجاز در دنیای گرافیک رایانه‌ای (سی جی آی) به شمار می‌رود و لبریز از بازی‌های استثنایی بازیگران مطرحی مانند مارک رافالو، رابرت داونی جونیور و جیک جیلنهال است که به طرز شگفت‌انگیزی از سوی رای‌دهندگان اسکار نادیده گرفته شدند. «زودیاک» در میان بهترین فیلم‌های ژانر جنایی قرن بیست و یکم در صدر فهرست ایندی‌وایر قرار دارد.

منبع روزنامه همشهری
ممکن است شما دوست داشته باشید

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که نظر می دهید

  Subscribe  
Notify of