قسمت جدید بازی تاج و تخت | حیف و دو صد حیف!

قسمت جدید بازی تاج و تخت

فصل پایانی سریال محبوب «بازی تاج و تخت»(Game of Thrones)‌ بالاخره منتشر شد. نزدیک به ۲ سال از پخش فصل هفتم این سریال و در کل بیشتر از ۹ سال از شروع این سریال می‌گذرد. ۹ سال زمان زیادی برای سپری کردن در کنار یک اثر هنری و برای مدت‌های طولانی درباره‌ی آن حرف‌زدن است. انتظارات از فصل آخر سریال بسیار بالاست. در حدی که برخی‌ها حتی خواب شب را بر خود حرام می‌کنند تا بتوانند سریال را در اولین فرصت و البته تا قبل از اینکه دوستان عزیز و بامزه(!) آن را اسپویل ‌کنند ببینند. در این سری یادداشت، هر هفته به‌ بررسی هر اپیزود سریال، چه به صورت مجزا و چه در راستای حرکت کلی آن می‌پردازیم. در ادامه با نقد فارسی و یادداشتی بر‌ قسمت جدید بازی تاج و تخت فصل آخر سریال «بازی تاج و تخت» همراه باشید.


از این لینک می‌توانید یادداشت‌های اختصاصی سایت و همچنین پادکست‌ها درباره‌ی قسمت جدید بازی تاج و تخت و در کل فصل ۸ را ببینید.


⭕️ هشدار: ممکن است با خواندن ادامه‌ی این متن، تجربه‌ی شما از سریال متفاوت بشود.

متاسفانه قسمت جدید بازی تاج و تخت چیزی جز حسرت از فرصت‌های از دست‌رفته‌ی سریال برای ما به همراه نداشت. قسمت جدید شاید بازی‌ تاج و تختی‌‌ترین قسمتی بود که بعد از فصل ۶ دیده بودیم اما خب به حدی دیر شده است که دیگر فایده‌ی چندانی ندارد. اشکالات فیلمنامه‌ی بیش از حد دو فصل اخیر و نابودی کامل برخی شخصیت‌ها و عدم پیشرفت و منطقی بودن تغییر برخی دیگر باعث شده تا اپیزود جدید علی‌رغم کیفیت بالای مستقل خود از کلیت سریال، هنگامی که در آن فضا قرار بگیرد چیز چندانی برای عرضه نداشته باشد. بگذارید بیشتر به جزئیات بپردازیم.

قسمت جدید در جایی شروع می‌شود که همه می‌دانیم اوضاع از چه قرار است. «دنریس» به همراه ارتشش قصد فتح سرزمین پادشاهی را دارند و «سرسی» نیز قصد دفاع از آن. در ابتدای قسمت مقداری پیش‌زمینه‌ی داستانی داریم. لرد «واریس» که کاملا امید خود از «دنریس» را برگردانده اعدام می‌شود اما قبل از آن نامه‌هایی را برای برخی افراد نوشته و این مسئله را که «جان اسنو» در واقع یک تارگرین و وارث حقیقی تاج و تخت است را برملا می‌کند. در این میان اعتماد «دنریس» به «تیریون» نیز عملا از بین می‌رود؛ یکی از مشکلات اما همین حماقت‌هایی است که از «تیریون» می‌بینیم. او در فصول ابتدایی فردی بسیار باذکاوت و باهوش بود، شاید حتی باهوش‌ترین در کل وستروس اما در فصول اخیر بدون روی دادن اتفاق خاصی تمام ذکاوتش نابود شده است. حتی اگر همچین چیزی منطقی هم باشد به دلیل اینکه ما در روند سریال آن را ندیده‌ایم باورپذیر نیست و لذا نقطه‌ی ضعف محسوب می‌شود.

سپس «دنی» به «تیریون» می‌گوید که برادرش را به هنگام تلاش برای نفوذ به خطوط آن‌ها و رسیدن به «سرسی» دستگیر کرده اند. «تیریون» که هنوز امید کمی برای جلوگیری از جنگ دارد، «جیمی» را رها می‌کند تا به پیش «سرسی» رفته و بلکه او را از فکر جنگ منصرف کند. لحظه‌ی احساسی‌ای بین این دو شخصیت شکل می‌گیرد که باز هم به علت ضعف شخصیت‌ها در ۲ ۳ فصل اخیر کیفیت چندان بالایی ندارد اما باز هم به دلیل چیزهایی که از آن‌ها در فصول ابتدایی دیده بودیم می‌توان کمی همذات‌پنداری کرد. سپس اما جنگ اصلی شروع می‌شود.

لحظات جنگی در این قسمت بسیار خوب اجرا شده اند. انتقادات بسیاری به قدرت بالای اژدهای «دنریس» در این قسمت وارد شده اما به نظر شخص بنده کاملا بی‌مورد اند. در واقع در این قسمت ما اژدهای واقعی را به معنای درست کلمه دیدیم؛ قدرتمند، مهیب، ترسناک و نابودگر. «دنریس» در ابتدا ناوگان «یورون گریجوی» را کاملا نابود می‌کند و سپس به سراغ دیوارهای شهر و ارتش بیرون آن رفته و آن‌ها را نیز کاملا از سر راه برمی‌دارد. ارتش «سرسی» هیچ‌گونه توان مقاومتی در برابر ارتش «دنریس» و مخصوصا اژدهای او ندارد. شکست کاملا نزدیک و قطعی است؛ ارتش «سرسی» تسلیم می‌شود، لشگریان «دنریس» نیز متوقف می‌شوند و دیگر حمله نمی‌کنند. تا اینکه «دنریس» ناگهان شخصیت دیوانه‌ای پیدا کرده و شروع به آتش‌زدن کل شهر و ارتش «سرسی» می‌کند. بزرگ‌ترین مشکل این قسمت به نظر بنده همین مورد است. درست است که ما در چند قسمت اخیر لحظاتی را دیده‌ایم که «دنریس» در آن‌ها بسیار تنها بوده است و عزیزانش را نیز از دست داده است اما روند تغییر شخصیت او اصلا منطقی نیست. کسی که همیشه سعی کرده بود ملکه‌ی عادلی باشد، کسی که تنها هدفش به دست آوردن تخت آهنین است و می‌داند در صورت اشتباه هیچ‌وقت به این خواسته نخواهد رسید، کسی که می‌داند با این اقدام آینده‌ی خود را تباه کرده است هیچ‌وقت دست به همچین اقدامی نمی‌زند. آن هم در حالی که پیروزی قطعی است. حجم پیش‌زمینه‌ی داستانی‌ای که به این تغییر شخصیت عظیم «دنریس» ختم می‌شود اصلا کافی نیست. نمی‌شود ۷ فصل یک شخصیت را به‌گونه‌ای نشان داد و سپس با چند سکانس تنهایی و عصبانیت او را تبدیل به یک انسان دیوانه کرد.

«دنریس» شهر را به خاک و خون می‌کشد و چیزی از آن باقی نمی‌گذارد و صدالبته همین زیباست. بازی تاج و تخت واقعی همین است؛ نابودی. ولی همانطور هم که اشاره کردم میزان انحراف سریال از مسیر اصلی خود به حدی زیاد است که این قسمت در کلیت سریال تاثیری نمی‌تواند بگذارد. اگر سریال روند خوب فصول ابتدایی خود را حذف کرده بود احتمالا این قسمت، بهترین اپیزود کل سریال میشد؛ نماد کاملی از خرابی‌ای که سیاست و سیاست‌بازی برای مردم عادی به همراه دارد.

یکی از بدترین سکانس‌های سریال جایی است که «یورون» با «جیمی» روبه‌رو می‌شود. من می‌توانم قبول کنم که یک اژدها توانایی نابودی کامل یک شهر بزرگ را صرفا با آتش خود داشته باشد، چون در منطق روایی سریال می‌گنجد اما مکالماتی که بین این دو نفر شکل می‌گیرد، اینکه «یورون» تنها باقی‌مانده‌ی ارتشش است و درست سر از جایی که «جیمی» در حال رفتن است سر در میاورد و سپس هم قصد کشتن او را می‌کند در حالی که هیچ مشکلی از قبل با یکدیگر ندارند اصلا منطقی نیست. و خدای من، آن دیالوگ احمقانه‌ی پایانی. درست است که «جیمی» شدیدا آسیب دیده است اما اصلا در آستانه‌ی مرگ نیست، و بر فرض هم حتی اگر باشد، کسی شاهد این مبارزه نبوده است که بخواهد بعدها بگوید «یورون گریجوی» کسی بود که «جیمی لنیستر» را کشت. این گونه روایت‌ها معمولا برای مبارزات افسانه‌ای به کار می‌رود اما مبارزه‌ای که هیچ‌کس شاهدش نبوده و حتی خود «جیمی» نیز بدون اطلاع و حضور کسی دیگر کشته شده است چه یادآوری‌ای داشته باشد؟

یکی از بخش‌های بد دیگر قسمت جدید بازی تاج و تخت هم مبارزه‌ی «سر کلیگن» و «مونتین» است. این دو شخصیت از قسمت‌های ابتدایی مشخص بود که در نهایت روبه‌روی یکدیگر قرار خواهند گرفت اما خود این پروسه، تغییر ناگهانی شخصیت «مونتین»(که به نظر نمی‌رسید اینگونه باشد) و خود مبارزه بسیار بد بود. قبل از آن نیز «آریا» صرفا با یک جمله از سوی «سر کلیگین» بی‌خیال خواسته‌ی چندین و چند ساله‌ی خود مبنی بر کشتن «سرسی» شد و رفت!

مرگ «جیمی» و «سرسی» در کنار یکدیگر هم از لحظات نسبتا خوب این قسمت بود. البته اینکه باز هم سریال به‌گونه‌ای پیش‌فرض خود مبنی بر «منفی» بودن شخصیت «سرسی» را کنار بگذارد، روندی که در یکی دو فصل اخیر دیده بودیم و او عملا تبدیل به شخصیت منفی اصلی سریال شده بود، و او را تبدیل به شخصیت خاکستری بکند که بینندگان با او هم‌ذات‌پنداری بکنند جزو نقاط ضعف این بخش محسوب می‌شود.

در قسمت جدید بازی تاج و تخت شخصیت‌های «تیریون»، «جان» و «آریا» بسیار منفعل اند که در حالت عادی ضعف محسوب می‌شود اما با توجه به اینکه این اپیزود قصد نشان دادن استیصال تمامی افراد در صورت دیوانه‌شدن یک رهبر را دارد، منطقی و زیباست. به لحظاتی نگاه کنید که «آریا»یی که نایت کینگ افسانه‌ای را کشته بود حتی توانایی نجات‌دادن یک انسان را ندارد. گویی که بدی و نابودی‌ای که انسان‌ها به ارمغان می‌آورند بسیار بدتر و شدیدتر از هر موجود دیگری است.

در پایان این یادداشت باز هم لازم می‌بینم اشاره کنم که حیف و دو صد حیف. سریالی که تا نیمه‌ی خود یک شاهکار به معنای واقعی بود با ضعف در نویسندگی و حماقت سازندگان تا حد یک اثر معمولی و روزمره پایین آورده شده است و اپیزودهایی مثل قسمت جدید بازی تاج و تخت هم در حالی که با استانداردهای فصول ابتدایی هماهنگی دارند اما با روند کلی سریال ناهماهنگ بوده و از آن بیرون می‌ایستند. قسمت جدید بازی تاج و تخت دیگر اهمیت چندانی ندارد چرا که احتمالا شاهد مرگ یکی دو شخصیت خواهیم بود و سرنوشت افراد باقی‌مانده هم به شکلی دم دستی تعیین خواهد شد.

نویسنده‌ی یادداشت: امید بصیری

 

ممکن است شما دوست داشته باشید

3
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
1 Comment threads
2 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
2 Comment authors
Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
Admin
Member

اول خدمتتون عرض کنم که من با نظر شما درباره این اپیزود به طور کلی موافق نیستم. متاسفانه یه جوری شده که الان همه فقط آه و ناله می کنن که چرا یه سریال فوق العاده خراب شده و سر هر اپیزود هم همین حرفشون رو تکرار می کنن. هر کس هم از نقطه نظر شخصی خودش به دنبال ایراد گرفتن از خطوط داستانی سریال هست. یکی به رویایویی گریجوی و جیمی گیر میده. یکی هم از اونجا که از اول عاشق دنی بوده و به ضد حال اساسی ای که خورده گیر میده. که چطور یه شخصیت که در… ادامه »

Member
Member
مهدی

سلام آقای افشارها
ببخشید فروم دیگه در دسترس نیست کلا؟ کاربری ها که چندوقتی بود از بین رفته بود. آرشیو هم از دست رفته؟