یادداشتی بر قسمت دوم فصل جدید «بازی تاج و تخت»؛ فاجعه تکمیل شد!

فصل پایانی سریال محبوب «بازی تاج و تخت»(Game of Thrones)‌ بالاخره منتشر شد. نزدیک به ۲ سال از پخش فصل هفتم این سریال و در کل بیشتر از ۹ سال از شروع این سریال می‌گذرد. ۹ سال زمان زیادی برای سپری کردن در کنار یک اثر هنری و برای مدت‌های طولانی درباره‌ی آن حرف‌زدن است. انتظارات از فصل آخر سریال بسیار بالاست. در حدی که برخی‌ها حتی خواب شب را بر خود حرام می‌کنند تا بتوانند سریال را در اولین فرصت و البته تا قبل از اینکه دوستان عزیز و بامزه(!) آن را اسپویل ‌کنند ببینند. در این سری یادداشت، هر هفته به‌ بررسی هر اپیزود سریال، چه به صورت مجزا و چه در راستای حرکت کلی آن می‌پردازیم. در ادامه با نقد فارسی و یادداشتی بر‌ قسمت دوم فصل آخر سریال «بازی تاج و تخت» همراه باشید.
⭕️ هشدار: ممکن است با خواندن ادامه‌ی این متن، تجربه‌ی شما از سریال متفاوت بشود.

به نظرم زمان آن رسیده است که امیدهایمان از سریال را به پایین‌ترین سطح برسانیم. شاید قسمت اول و صحنه‌های بد آن، علی‌الخصوص صحنه‌ی افشاشدن حقیقت بزرگ سریال یعنی والدین «جان» قابل پوشش می‌بود، اما تکرار همان صحنه در قسمت دوم فاجعه‌ای بود که گذر از آن درست نیست.
بیاید مستقیم و بدون وقت تلف کردن به سراغ شاید بدترین سکانس کل سریال تا به اینجا برویم. صحنه‌ای که «جان» حقیقت را به «دنریس» می‌گوید. چه اتفاقی دقیقا رخ می‌دهد؟ ملکه‌ی اژدهایان داستان ما که فکر می‌کرد آخرین بازمانده‌ی خاندان تارگرین‌ها است و پیوند خونی دیگری در این دنیا ندارد، متوجه‌ می‌شود که نه خیر! برادرزاده‌ی عزیزتر از جانش، کسی که در حال حاضر رابطه‌ی عاشقانه‌ای با وی دارد درست روبه‌رویش قرار دارد. واکنش او چیست؟ «تو داری دروغ میگی چون اینجوری من تخت آهنین رو از دست میدم»! واقعا؟ همینقدر سطحی؟ حقیقتی که سرنوشت کل وستروسِ پس از جنگ با شاه شب را تغییر خواهد داد، زیر ۲ دقیقه جمع شد؟ نکته‌ی جالب استفاده از تمهید احمقانه‌ی اتفاقی قابل منتظره (رسیدن وایت واکرها) برای جلوگیری از ادامه‌ی دیالوگ در این سکانس و مثلا، خیر سر کارگردانان، باقی ماندن حس تعلیق برای ادامه‌ی داستان. خب اگر قرار بود همینجا مشخص بشود که برخورد «جان» با «دنریس» چی است، دیگر چرا باقی سریال را تماشا کنیم؟
«بازی تاج و تخت» سریال فوق‌العاده‌ای بود؛ تنها دلیل آن نیز پرداخت فوق‌العاده‌ی شخصیت‌هایش در طول روند سریال تا فصل ۵ام بود.  متاسفانه شیب روند نزولی سریال هر لحظه در حال بیشتر شدن است و مشخص هم نیست که عاقبت به کجا ختم خواهد شد.

سکانس فاجعه‌ی دیگر هم صحنه‌ی معاشقه‌ی «آریا» با «گندری» است! فکر کنید که سریال ۷ فصل و ۶۷ قسمت روی شخصیتی مثل «آریا» کار کرده بود تا در عرض ۱ دقیقه از پایه و اساس نابودش کند. آن دخترک باهوش که به زیبایی تبدیل به قاتلی بالفطره شده بود ناگهان دلش خواست که شب آخری معاشقه بکند؟ چه بلایی بر سر سریال آورده اید؟

از سکانس دور هم جمع شدن انسان‌های جان سخت(!) سریال هم دیگر نگوییم. «تیریون» با هوش و ذکاوتی که ۴ فصل ما را حیرت زده کرده بود به دنبال کسی است که آواز بخواند، «تورموند» که نقش Comic Relief در تراژدی‌های یونانی را به عهده گرفته است و باقی هم ول معطل. شاید تنها سکانس قوی این قسمت صحنه‌ی رویارویی «سانسا» و «دنریس» باشد. نبرد دو زن در راس قدرت. شمال سر خم نخواهد کرد و «دنریس» گردن کسی که سر خم نکند را می‌شکند.

در کل شاید بهتر باشد که دیگر چندان اهمیتی ندیم و صرفا از مبارزه با شاه شب لذت ببریم. همین.

نویسنده‌ی یادداشت: امید بصیری
اختصاصی نقدفارسی

ممکن است شما دوست داشته باشید

1
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
1 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
1 Comment authors
Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
Member
Member

نقد بجایی بود. هر تصور خوب و باحال ذهنی که از شخصیت های سریال طی این ۹ سال داشتم به فنا رفت با این سکانس های مزخرفشون