گفت‌وگو با «هیو ولچمن»، کارگردان انیمیشن «دوستدار تو، ونسان»

«دوستدار تو، ونسان» ساخته دوروتا کوبیلا و هیو ولچمن، نخستین فیلم بلند تماما نقاشی شده در تاریخ سینماست این فیلم قسمتی از بودجه ساخت خود را از طریق بنیاد فیلم لهستان و یک کمپین جذب سرمایه برای ایده‌های نو‌آورانه تأمین کرد. فیلم روایت سال‌های واپسین زندگی نقاش پست-امپرسیونیست هلندی، ونسان ون‌گوگ به سبک بصری خود این نقاش است. برای پیوند این ایده با واقعیت، کارگردانان‌باید به دنبال نقاشانی می‌گشتند که بتواند در سطح بالایی نقاشی‌های ون‌گوگ را به شکل متقاعدکننده‌ای بازآفرینی کنند. کوبیلا و ولچمن که ابتدا بیش از پنج‌هزار درخواست همکاری -از لهستان و دیگر نقاط دنیا- دریافت کرده بودند، در مدت زمانی کوتاه بیش از ۱۰۰‌کار ۳۵۰ نقاش حرفه‌ای رنگ روغن را مورد نظارت قرار دادند و درنهایت بیش از۱۰۰‌نقاش را که ۲۰ کشور را نمایندگی می‌کردند برای این پروژه برگزیدند. «دوستدار تو، ونسان» که کاملا به‌طور لایو-اکشن روی پرده سبز براساس اجراهای بازیگران ساخته شده، درنهایت متشکل از بیش از ۶۵۰۰۰ قاب نقاشی روی بیش از یک‌هزار بوم بوده که ۷۷ اثر مشهور ون‌گوگ را نیز در جهان بصری فیلم بازآفرینی کرده‌است. ولچمن در گفت‌وگو با ددلاین از پروژه بزرگی که منجر به تحقق یافتن «دوستدار تو، ونسان» شد، قابلیت مثال زدنی رنگ روغن برای به‌تصویر درآوردن چهره انسان و سرنوشت تمام نقاشی‌هایی می‌گوید که برای ساخت این فیلم خلق شدند.

🗨 ‌ممکن است توضیح دهید داستان این فیلم از کجا شروع‌شد؟

این پروژه به این‌خاطر شروع شد که دوروتا می‌خواست یک فیلم نقاشی شده بسازد. او به مدت ۱۰سال دانش آموخته رشته نقاشی بود و وقتی فارغ‌التحصیل شد بیشتر در صنعت انیمیشن‌سازی و جلوه‌های ویژه مشغول به‌کار بود. پس از این‌که به مدت چهار یا پنج‌سال به این کار مشغول بود متوجه شد که بسیار دلتنگ نقاشی شده‌است. او که در ساخت فیلم‌های فیلمسازان دیگر مشارکت داشت فکر می‌کرد از لحاظ خلاقیت چندان از قابلیت‌هایش استفاده نکرده و کمی احساس سردرگمی می‌کرد. او به این نتیجه رسیدکه می‌خواهد دو علاقه اصلی زندگی‌اش را با یکدیگر آشتی دهد و یک فیلم نقاشی شده بسازد. او بلافاصله پس از آن تصمیم گرفت یک نقاش را انتخاب کند و داستان زندگی او را با استفاده از بازآفرینی‌های نقاشی‌های خودش روایت کند. واضح‌ترین انتخاب برای این کار ونسان ون‌گوگ بود، چراکه نقاشی‌های او شدیدا شخصی هستند. او دنیای اطرافش را نقاشی می‌کرد بنابراین شما می‌توانید واقعا تصویر دنیا را همانطور که ون‌گوگ می‌دید پیش چشم خود داشته باشید. اگر به کارهای نقاشی‌های قدیمی‌تر نگاه کنید می‌بینید که آن‌ها عمدتا به‌طور کارمزدی برای دیگران کار می‌کردند، یا نقاشی‌های مذهبی می‌کشیدند. درحالی که ونسان کفش‌هایش، اتاق‌خوابش غذایی که می‌خورد، نامه‌هایش، خیابان بیرون از خانه‌اش و دشت نزدیک محل سکونتش را نقاشی می‌کرد. شما در حقیقت می‌توانید تصویری از دنیای اطراف او به‌دست بیاورید که واقعا در مورد نقاشان دیگر میسر نیست. نکته دیگر این است که در مورد ونسان شما می‌توانید از دو سویه درباره نقاشی‌های او اطلاعات به‌دست آورید. چراکه می‌توانید نامه‌هایش را بخوانید که در سراسر آن‌ها از سفری صحبت می‌کند که به نقاش شدن او ختم شد. بنابراین دوروتا تصمیم به ساخت این فیلم گرفت، دلایلی شخصی هم برای او وجود داشتند. او نخستین‌بار وقتی ۱۵ساله بود نامه‌های ون‌گوگ را خواند، و در ۱۶سالگی نخستین‌بار به موزه ون‌گوگ رفت. این بازدید تأثیر بزرگی روی او داشت. فکر می‌کنم نخستین‌بار در ۲۹‌سالگی به فکر پروژه‌ای افتاد که او را به‌عنوان یک هنرمند به جلو سوق بدهد، و ونسان زمانی‌که نقاشی‌کردن را شروع کرد ۲۹‌ساله بود. او پروژه را به‌عنوان یک فیلم کوتاه پیش برد و همیشه می‌خواست روی روزهای آخر زندگی ون‌گوگ یعنی بر نقاشی‌هایی که او در اور سور اواز، فرانسه تکمیل‌شان کرد تمرکز کند. فکر می‌کنم آن زمان بود که ما همدیگر را ملاقات کردیم. او آن زمان پیشاپیش بودجه لازم برای ساخت یک فیلم کوتاه را جمع‌آوری کرده بود که با آن می‌توانست یک فیلم هفت‌دقیقه‌ای بسازد. فیلمی که قرار بود تمامش را خودش نقاشی کند. من تا آن زمان واقعا چیز زیادی درباره ون‌گوگ نمی‌دانستم تا این‌که با دوروتا آشنا شدم. من هم همان‌قدر می‌دانستم که همه می‌دانند – این‌که او گوش خودش را برید، سلامت روانی‌اش را از دست داده بود و این نقاشی‌های گرداب گونه و رنگارنگی را کشید که حالا به مبالغ هنگفتی به فروش می‌رسند. اما بعد من کاملا مجذوب داستان زندگی او شدم. داستان زندگی او در ۹سال آخر عمرش به‌عنوان یک هنرمند بسیار تراژیک اما الهام‌بخش و قدرتمند است.

🗨 چطور توانستید نقاشانی را برای ساخت این فیلم پیدا کنید که کارهایشان کیفیت همسانی با کارهای ون‌گوگ داشته باشد؟

انتخاب آن‌ها براساس نمایشگاه‌های نقاشی‌هایشان نبود. ما باید یک نیروی کاری را تعلیم می‌دادیم که افراد حاضر در آن همگی از نقاشان بسیار حرفه‌ای رنگ روغن بودند، کسانی که می‌توانستند هرچه از آن‌ها می‌خواهید نقاشی کنند. تقریبا یک‌هزارنفر از لهستان برای ما نامه نوشتند و در آخر شاید فقط ۳۵۰ نفر آمدند و یک تست انیمیشن سه‌روزه را گذراندند. در آن تست ما ۷۰ یا ۸۰ نفر را انتخاب کردیم تا در دوره آموزشی ما شرکت کنند. این دوره شامل بیش از ۱۰۰ساعت آموزش نقاشی به سبک ون‌گوگ بود چراکه سبک ون‌گوگ در حقیقت بسیار دشوار است. تقلید از این سبک به این خاطر دشوار است که او بسیار دقیق و ظرافتمندانه و با سرعتی باورنکردنی نقاشی می‌کرد. او معمولا رنگ را روی بوم ترکیب می‌کرد، از این جهت کار بسیار سختی بود. متأسفانه ما در آغاز کار پول کافی نداشتیم چون در یافتن سرمایه‌گذار برای فیلم دچار مشکل بودیم بنابراین تنها ۲۰‌نفر از نقاشانی را که تعلیم داده بودیم انتخاب کردیم. زمانی‌که بودجه فیلم کاملا تأمین شد، متوجه شدیم که برای این فیلم به ۱۰۰ نقاش نیاز داریم. ما آن زمان در یونان و اوکراین به دلیل سیستم تحصیلی مشابه‌شان تبلیغات کردیم، یک نفر آگهی ما برای جذب نقاشان را در فیس‌بوک گذاشت و از آنجا به یکباره همه چیز سرعت گرفت. پست فیس‌بوکی طی سه ماه ۲۰۰ میلیون بار دیده شد و چهار هزار نامه دیگر از سراسر دنیا به دست ما رسید. در نهایت گروه نقاشان دخیل در ساخت این فیلم را افرادی از کشورهایی همچون آمریکا، مکزیک، کانادا و ژاپن تشکیل می‌دادند.

🗨 رنگ روغن متریالی است که با پویایی و حرکت همراه است به این معنا که نقاش حین نقاشی قادر به افزودن، غلیظ و کامل کردن آن است. چطور می‌شود در کانتکست یک فیلم سینمایی با رنگ کار کرد؟

ما تا آن‌جا که ممکن بود سعی کردیم هر نما روی یک بوم باشد. به این صورت که یک نقاشی را کامل می‌کردیم و سپس آن قسمت کوچکی که حرکت می‌کرد را خراش می‌دادیم و حالت بعدی را از نو روی آن نقاشی می‌کردیم. خواست ما این بود که تا جای ممکن روی رنگ خیس کار کنیم، هرگز نمی‌خواستیم نقاشی خشک شود. رنگ روغن از این نظر از رنگ اکریلیک بهتر است چون برای مدت بیشتری خیس باقی می‌ماند. با این وجود یکی از بزرگ‌ترین مشکلات ما دائما خشک‌شدن نقاشی‌ها بود، در نتیجه نقاش پس از هر ۱۲‌نما باید تمام رنگ روی یک بوم را تجدید می‌کرد و این کار پرزحمتی بود. یکی از ویژگی‌های فوق‌العاده رنگ روغن این است که می‌تواند تصویر بسیار پرجزئیات و کاملی به شما بدهد، به‌خصوص در چهره انسان. اگر ترکیب اجراهای بازیگران و اجراهای نقاشان با یکدیگر به‌خوبی همخوانی نداشت این فیلم ساخته نمی‌شد. یکی از چیزهایی که فرم‌های دیگر انیمیشن با آن سر و کله می‌زنند به تصویر درآوردن احساسات مختلف به‌گونه‌ای رئالیستی در چهره‌هاست. انیمیشن کامپیوتری واقعا قادر به انجام این کار نیست. برای ما بسیار هیجان‌انگیز بود که بتوانیم به‌وسیله رنگ روغن، حرکات و حالات انسانی را حفظ کرده و حتی در مواردی آن‌ها را تقویت کنیم.

🗨 چه تعداد از نماهایی که در فیلم می‌بینیم به‌طور خاص از نقاشی‌های ون‌گوگ الهام گرفته شده‌اند؟

ما به ۷۷ نقاشی او جان بخشیدیم. ۷۰تای آن‌ها به سبک رنگ‌آمیزی ون‌گوگ و هفت‌تایشان سیاه و سفید هستند. ایده اصلی با تمام کاراکترها این بود که در نخستین مواجهه همان ظاهر پرتره‌های اصلی را داشته باشند. زمانی‌که فیلم را به متخصصان موزه ون‌گوگ نشان دادم آن‌ها قادر بودند تمام ۷۷ صحنه‌ای را که متعلق به نقاشی‌های ون‌گوگ بود، مشخص کنند. ایده ما این بود که در زمان استفاده از یک نقاشی از خود ون‌گوگ قاب‌بندی‌باید به بیشترین حد ممکن نزدیک به نقاشی خود ون‌گوگ باشد.

🗨 در پایان پروسه تولید درنهایت نقاشی‌ها به چه تعدادی رسیدند و آیا برنامه‌ای در آینده برای آن‌ها دارید؟

با وجود این‌که درنهایت ۶۵هزارقاب در دست داشتیم اما آن‌ها روی هزار بوم کشیده شدند. از این تعداد، ۱۰۰بوم در طول پروسه تولید به‌عنوان بخشی از روند تأمین سرمایه فیلم به فروش رفتند، ۱۴۰ بوم به سرمایه‌گذاران و بازیگران رسید، از تعداد باقی مانده ۱۲۴ نقاشی در نمایشگاهی در هلند به نمایش گذاشته شده‌اند. این نمایشگاه ۲۵هزار نفر در ماه اول بازدید‌کننده داشت که شاید دوبرابر چیزی باشد که انتظارش را داشتیم. خیلی مشتاق هستیم که این نمایشگاه در آمریکا هم برپا شود. امیدوارم که یک موزه یا گالری پس از اتمام نمایشگاه در هلند برای نقاشی‌ها پیدا شود. بقیه آن‌ها از طریق وبسایت ما به فروش می‌رسند. فکر می‌کنم باید ۱۰۰ نقاشی دیگر را برای فروش قرار دهم چون ۱۰۰ نقاشی‌ای که ابتدا قرار دادیم به فروش رفتند و ۱۰۰تای دیگر هم دو هفته پیش برای فروش گذاشتیم. می‌دانم که آن‌ها به‌خوبی بفروش می‌روند و این بسیار عالی است.

منبع روزنامه آسمان آبی
ممکن است شما دوست داشته باشید

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که نظر می دهید

  Subscribe  
Notify of