گفت‌وگو با «محمدحسین مهدویان» درباره «لاتاری» و حواشی اخیر

محمدحسین مهدویان کارگردان «لاتاری» در گفت‌وگو با روزنامه اعتماد درباره مسائل بسیاری از جمله انتخابات و اظهارنظر جنجالی‌اش درباره فردوسی صحبت کرده است.

وقتی شورای نظارت کار شما را رد کرد، اهالی رسانه خیلی پشت شما ایستادند. یعنی بارها رسانه‌ها گزارشی درباره جوان خلاقی نوشتند که چرا شورای ساخت مانع فیلمسازی‌اش می‌شود اما الان به شما در مورد این نگاه و این دید انتقاد می‌شود. در حقیقت پرسش من این است شما برای اینکه پروانه شورای ساخت بگیرید چقدر فیلنامه اولیه را در مقایسه با این فیلمنامه فعلی تغییر داده‌اید؟ به عبارت دیگر آیا پروانه ساخت هم به این نگاه شما انتقاد داشت؟

روح کلی فیلم به نظر من تغییر نکرد ولی کمی نرم‌تر شد. یعنی فیلمنامه قدری محتاط‌تر شد. الان از آن فیلمنامه اولیه فاصله گرفته‌ایم. در طول کار و روند نوشتن فیلمنامه، نسخه‌های متنوعی نوشتیم دقیقا نمی‌توانم بگویم چقدر کار تغییر کرده است. فضای اولیه خشن‌تر بود و سکانس پایانی تند و تیزتری داشت ولی به تدریج تعدیل شد. البته غیر از پایان خشنش به نظرم نقد اجتماعی صریح‌تر و عریان‌تری داشت. همه اینها قدری نرم شد.

چرا از مواضع تان پایین آمدید؟

عرض کردم به این دلیل که روح کلی فیلم تغییر نکرد. خط قرمز من عوض شدن روح فیلم بود. کالبدش تغییراتی کرد ولی روحش حفظ شد. باید واقع‌بین باشیم و من آدم واقع‌بینی هستم. ما داریم در شرایط جامعه ایران فیلم می‌سازیم. الان در سینمای ما چقدر فیلم‌هایی را می‌بینید که زن‌ها در خانه با محارم‌شان حجاب دارند. این کوتاه آمدن از مواضع است و همه فیلمسازان آن را پذیرفته‌اند.

و حتی مخاطب هم عادت کرده و برایش سوالی پیش نمی‌آید.

به هر حال داریم در این سرزمین زندگی می‌کنیم و فیلم می‌سازیم. ما فیلمسازیم، مبارز سیاسی نیستیم که اگر اجازه ندادند فیلم‌مان را بسازیم برویم جلوی وزارت ارشاد و اعتصاب چند روزه بکنیم. البته ممکن است کسی چنین کاری کند ولی من برای کسانی که کنش فرهنگی انجام می‌دهند، این کار را مناسب نمی‌دانم. شاید هنگامی که موضوع سیاسی است، این کار یک رفتار درست باشداما وقتی داریم فیلم می‌سازیم باید با سیستم‌های نظارتی وارد تعاملاتی شویم تا بتوانیم فیلم‌مان را بسازیم. اگر فیلمساز فیلم نسازد که دیگر اسمش فیلمساز نیست. فیلم نساز است! همه تلاش‌مان را کردیم که بتوانیم فیلم بسازیم. حتی‌الامکان بتوانیم روح آثارمان را حفظ کنیم و خیلی از مواضع‌مان کوتاه نیاییم و حالا جاهایی هم باید با دستگاه‌های نظارتی تعامل کنیم.

این تعامل سخت بود؟

سخت‌ترین و زمان برترین بخش کار همین تعامل بود.

در جایی آقای رضوی گفتند شاید اگر دولت نهم و دهم بود، راحت‌تر این فیلم را می‌ساختید.

چون‌آقای رضوی پارتی‌اش در آن دوران کلفت بود. نه اینکه آنان خیلی آدم‌های بازتری بودند.

به‌هرحال این فیلم با این نگاه معترض در این دولت ساخته شد و اگر در دولت قبلی بود، شاید اصلا ساخته نمی‌شد.

نمی‌توان به طور مطلق گفت. چون در آن دولت هم فیلم‌هایی ساخته شد که الان نمی‌توانست ساخته شود.

بله ولی در دولت نهم و دهم کلی فیلم‌های توقیفی و هنرمندان ممنوع الکار داشتیم.

حالا که آن فیلم‌های توقیفی هم آزاد شدند.

ولی در این دولت آزاد شدند.

نه؛ در همان دولت هم آزاد شدند؛ مثلا فیلم «به رنگ ارغوان» در دولت آقای خاتمی ساخته شد ولی در دولت آقای احمدی‌نژاد آزاد شد. به طور کل می‌خواهم بگویم در سینمای ما در همه دولت‌ها فیلم توقیفی داریم. درهمه دولت‌ها فیلم آزادشده هم داریم. در همه دولت‌ها فیلم‌هایی که پروانه نگرفته باشند هم داریم. در همه دولت‌ها هم فیلم‌های عجیبی که ناگهان پروانه ساخت گرفته باشند داریم. این البته ناراحت‌کننده است. آن استراتژی‌های سیاسی که در دولت‌ها وجود دارد، در حوزه فرهنگ اصلا وجود ندارد و کاملا سلیقه‌ای است. بسیاری از اعضای شورای پروانه ساخت دولت احمدی‌نژاد در دولت روحانی هم بودند؛ یعنی بعد از عوض شدن دولت، بسیاری از آن اعضا تغییر نکردند. معمولا بعد از تغییرات سطوح سیاسی، در حوزه فرهنگ یا تغییری اتفاق نمی‌افتد یا خیلی دیر این اتفاق می‌افتد. محیط کوچکی است که در آن‌همه نوع آدم وجود دارند.

با توجه به انتقاداتی که به فیلم شما شده، آیا فیلم تغییراتی خواهد کرد؟

فکر کنم فیلم را کوتاه‌تر کنم. قبل از جشنواره هم همین تصمیم را داشتم. مردم این فیلم را دوست داشتند. تغییر خیلی زیادی نمی‌توانم بدهم.

اگر سید محمود رضوی، تهیه‌کننده کارهای شما نبود، آیا این کار می‌توانست مجوز بگیرد؟

من کارهای زیادی نساخته‌ام، سه کار سینمایی ساخته‌ام و یک سریال که دوتای اخیر را آقای رضوی تهیه‌کرده‌اند. آقای رضوی هم در جایگاه تهیه‌کننده مشکلاتی داشتند. یعنی این‌طوری نبود که ایشان عصای موسی خودشان را بزنند و مجوز پروانه ساخت به‌راحتی ظاهر بشود. ایشان دوماه دنبال پروانه ساخت دوید. بارها رفتند و گفته شد که بهتان پروانه ساخت نمی‌دهیم. او هم ناامید شد، غصه خورد، بارها جلسه گذاشت. فر‌آیند طولانی و خسته‌کننده‌ای بود، فقط ما تلاش کردیم این روند طی شود. آقای رضوی سال‌هاست که در سینما فیلم ساخته است و به ‌اندازه خودش و حتی بیشتر از اندازه لازم که برای گرفتن پروانه ساخت یک فیلم نیاز است زحمت کشید تا پروانه ساخت این فیلم را بگیرد.

زمان انتخابات دولت دوازدهم، در اینستاگرام خودتان اعلام کردید که فیلم حسن روحانی را می‌سازید و یک بیانیه سیاسی هم دادید. آن زمان این تصور برایم پیش آمد که با آقای رضوی در مقام مدافع یک کاندیدای اصولگرا، دیگر کار مشترک نخواهید داشت.

چرا این‌طور فکر کردید؟ شما این‌طوری فکر می‌کنید چون سیاسی هستید. من کلی دوست و رفیق دارم که تفکرات سیاسی متفاوتی باهم داریم اما داریم باهم زندگی و معاشرت می‌کنیم. به نظرم موضوعات عاطفی و روابط انسانی و حتی روابط حرفه‌ای خیلی مهم‌تر از اختلاف‌نظرهای سیاسی است.

واقعا فکر می‌کنید می‌توان اختلاف‌نظرهای سیاسی را در یک اثر هنری که با تفکر و اندیشه مرتبط است جدا کرد؟

چرا نمی‌شود؟ به‌راحتی می‌شود. هنر تا حد زیادی باید از تفکرات سیاسی جدا باشد. هنر، هنر است و سیاست، سیاست.

اما آقای مهدویان! شما فیلم سیاسی ساخته‌اید. کار قبلی شما «ماجرای نیمروز» هم که آقای رضوی در مقام تهیه‌کننده بود یک کار سیاسی است.

جریانات سیاسی در کشورهای‌ مختلف، دشمن هم نیستند بلکه گاهی اشتراک نظر هم دارند. هم‌فکر،

هم قول، هم‌نظر هم هستند. آنها دارای اصولی مشترک هستند و سر یک‌چیزهایی باهم تفاهم دارند. آیا اهل سیاست ما در دو جناح، در مورد ایرانی بودن‌شان و عرق ملی‌شان باهم اختلاف‌نظر دارند؟ آیا در مورد اعتقاد دینی، ایثارگران، مرزهای کشورشان، شهدا، باهم جنگ دارند؟

اما نوع نگاه‌شان باهم متفاوت است و طبیعتا خوانش‌های متفاوتی دارند که در قالب‌های مختلف هنری خودش را نشان می‌دهد.

می‌توانند در جزییات باهم تفاوت داشته باشند اما در بسیاری از چیزها باهم اشتراک نظر دارند. این فیلم را ساختم که در پایان فیلم یک نمایش خوب ارایه بدهم. اینکه در پایان فیلم همه تفکرات متضاد؛ چه مسلمان چه غیرمسلمان، چه حزب‌اللهی و چه ضدانقلاب، چه باحجاب و چه بی‌حجاب همه باهم در مورد ایران و غیرت ملی‌شان دست بزنند.

یعنی با این پایان‌بندی و این اندیشه‌؟

بله با هر شکلی. این‌یک فیلم و یک داستان است، واقعیت که نیست.

اما این پایان‌بندی فیلم نشانه تفکر شما به عنوان سازنده اثر است.

شما به استادیوم می‌روید و تیم ملی کشورتان با هر طرز فکر و تفکری را تشویق می‌کنید. حتی در تشویق‌های‌تان غلو می‌کنید که ما دروازه‌های دنیا را فتح می‌کنیم. ما برزیل را به خاک سیاه می‌نشانیم. شما هم می‌دانید این حرف‌ها واقعی نیست اما اینکه باهم این حرف را می‌زنیم مهم است. سینما خیال درست می‌کند.

بله. سینما خیال درست می‌کند، سینما هم تفکر می‌بخشد، اندیشه مطرح می‌کند و از همه مهم‌تر، سینما خوانش جدیدی از یک مساله اجتماعی می‌دهد.

بله. طبیعتا همین‌طور است اما این موارد نافی هم نیستند. من در مورد خیال صحبت می‌کنم. تفکر، تفکر است اما من می‌گویم این چیزی که اتفاق می‌افتد واقعی نیست. طبیعتا هر پدیده‌ای می‌تواند محل اندیشه باشد. می‌شود به این پدیده فکر کرد. این‌یک سری مسائل است که بین ما مشترک است؛ یعنی زمانی که از سینما بیرون می‌آییم با تمام اختلافات سیاسی و اختلاف‌نظر عقیدتی که داریم؛ به این نکات مشترک فکر می‌کنیم. نکاتی که ما را به وجد می‌آورد، نه به این فکر کنیم که فیلم تمام شد و رفت. فیلم باید یک احساس در شما به وجود بیاورد.

یعنی در این فیلم مخاطب با فیلم تمام نمی‌شود، فیلم ادامه می‌یابد و تاثیر می‌گذارد؟

منظورم این است چیزی که در سینما اتفاق می‌افتد می‌تواند تفکر برانگیز باشد. سینما تنها آن چیزی نیست که روی پرده اتفاق می‌افتد، سینما کل پدیده‌ای است که ما داریم می‌بینیم. سینما یعنی کل چیزی که روی پرده اتفاق می‌افتد. یعنی با فیلم دیدن در خانه فرق دارد. بیایید در مورد این پدیده حرف بزنیم. این پدیده هم خودش قابل تعامل است. این فیلم یک سری کنش و واکنش ایجاد می‌کند. این فیلم قابل تعامل و فکر کردن است؛ یعنی نمی‌توان گفت تهی از معنا و فکر است.

حرف شما درباره شاهنامه فردوسی و فاشیسم خیلی حاشیه‌دار شد. البته مبحث اصلی در لابه‌لای حرف‌های شما و مجری برنامه گم شد.

من این حرف را نزدم که شاهنامه مروج فاشیسم است. آقای رشیدپور بحثی را در مورد ترویج خشونت فیلم مطرح کردند که تروریستی و ترویج فاشیستم است. من گفتم این‌طوری نیست اما ایشان در مقام مجری برنامه اصرار کردند. من در ادامه صحبت‌های ایشان خواستم استدلال نفی به کار ببرم که با این نگاه و تعبیری که دارید حتی می‌توان شاهنامه را اینگونه تعبیر کرد.

یعنی فقط خواستید یک مثال بیاورید؟

بله، این جمله من است.

اما چرا از این موضوع به این راحتی گذشتید و توضیح ندادید؟

فرصت پیش نیامد و اصلا فکر نمی‌کردم که موضوع اینقدر حساسیت‌برانگیز بشود. البته بعدها که به این فیلم نگاه کردم، متوجه شدم که لحن من، جلو رفتن بحث و پاسخ‌های بعدی من هم درست نبوده است. البته باید بگویم فیلمی که منتشرشده کامل نیست و مونتاژ شده است، یعنی صحبت‌های قبل من نیست و از سوی دیگر الان که نگاه می‌کنم از تعابیر درست استفاده نکرده‌ام. در خود تعابیر من سوءظن وجود دارد و از صحبت‌های من اینگونه برداشت می‌شود که درباره شاهنامه یک همچون حکمی صادر می‌کنم.

در بخشی از صحبت‌های‌تان هم اشاره کردید که می‌خواهید در این باره اشعاری برای‌تان بخوانم که در مورد فاشیسم است.

من اگر در مورد شاهنامه صحبت می‌کنم، درباره داستان‌ها و شخصیت‌های شاهنامه صحبت می‌کنم. من متخصص ادبیات نیستم. من که نمی‌خواهم نقد ادبی بکنم. برخی به من گفتند که می‌توانی یک بیت از شاهنامه را بخوانی؟ من اصلا همچون ادعایی ندارم. من در حقیقت درباره این صحبت کردم که اگر در مورد هر چیزی که کمی خشونت هست شما لفظ فاشیسم را به کار بردید، همه‌چیز، حتی شاهنامه را می‌توان این‌گونه تعبیر کرد و تعابیر مختلف به کاربرد. بحث شاهنامه در این برنامه می‌توانست خوب پیش برود به شرطی که ادامه پیدا می‌کرد یا مجری نسبت به حرف‌های من واکنش نشان می‌داد یا مخالفت می‌کرد.

متاسفانه بحث نیمه‌کاره تمام شد و حتی از طرف آقای رشید پور هم این نظر تایید شد.

تایید ایشان مسیر بحث را عوض کرد. شاید اگر ایشان می‌گفتند اصلا این‌طور نیست، من توضیحات کامل‌تری ارایه می‌دادم و می‌گفتم نظرم چیست. در حقیقت من از اتهام خشونت و ترویج خشونت و تروریست به شاهنامه پناه آوردم اما قبول دارم که از کلمات درستی استفاده نکردم و به‌اشتباه از کلمات استفاده کردم. در حقیقت من گفتم اگر تحلیلت نسبت به فیلم من این ‌است که رواج فاشیست است، می‌توان شاهنامه فردوسی را هم مروج فاشیسم دانست. فردوسی یک شخصیت بین‌المللی و ایرانی است. همه ما تحت‌تاثیر شاهنامه و فردوسی هستیم. شاید اگر شاهنامه نبود من جرات ساخت این فیلم را پیدا نمی‌کردم؛ یعنی شاهنامه و نگاه فردوسی به ایران و صلح پشتیبان ما است.

با شاهنامه آشنا هستید؟

بله. من از منظری به شاهنامه علاقه‌مند هستم؛ بروز مردانگی، جنگاوری، عشق به ایران در شاهنامه را دوست دارم. متاسفانه ما این چیزها را از دست‌ داده‌ایم. درست است که فردوسی صلح‌طلب و صلح‌دوست است و سراینده ابیات زیادی در وصف صلح‌، برادری و دوستی است اما در ستایش مردانی که می‌توانند بجنگند، شمشیر بزنند و گرز بلند کنند و از خودشان، میهن، ارزش‌ها و اخلاق دفاع کنند، سخن بسیار گفته است. جنگیدن و توانایی مردانه، جنگیدن فضیلتی در تفکر شاهنامه است و این برای من خیلی جالب است. اسم پسر من آرش است که بر اساس علاقه من و همسرم به فرهنگ و اساطیر ایرانی انتخاب شده است. آرش کسی است که با سلاحش مرزهای ایران را تعیین می‌کند و برای این کار آدم نمی‌کشد بلکه فقط جان خودش را فدا می‌کند. الان که پسرم چهارساله است برایش از شاهنامه، داستان تعریف می‌کنم و افتخار می‌کنم که در تاریخ ادبیات کشورمان اثری با این وجه از تمایز وجود دارد. در این برنامه تلویزیونی من کلمات درستی استفاده نکردم و از کسانی که به خاطر علاقه زیادشان به فردوسی از حرف‌های من رنجیدند معذرت‌خواهی می‌کنم.

متاسفانه حرف‌ شما خیلی حاشیه‌ساز شد.

بله. هنوز هم ادامه دارد. در فضای مجازی و اینستاگرام کلی حرف‌های نامربوط نوشتند. اول فکر کردم که جوانان احساسی این مطالب را می‌نویسند، خیلی‌ها حتی فیلم را ندید‌ه‌اند یا همین فیلم ناقصی که در فضای مجازی دست‌به‌دست می‌شود را دیده‌اند یا حتی فکر کردم که شاید عده‌ای بر اساس فلان بیانیه که «به شاهنامه توهین شده به این آدرس در اینستاگرام بروید بهش حمله کنید یا فحش بدهید»، این موج راه افتاده است اما به‌تدریج دیدم که بیانیه‌های مختلفی راه افتاده است. متوجه شدم که حرف من باعث برداشت‌های متفاوتی از آدم‌های مختلف و هنرمندان شده است. به همین دلیل متوجه شدم که باید توضیح بدهم.

به‌عبارت‌دیگر داستان بسیار ساده بود.

بله. خیلی. این هم یک پدیده است که نیاز به بررسی دارد.

فراموش نکنید که خودتان هم وارد پدیده فضای مجازی شده‌اید. منظورم آن پیام شما در پاسخ به کامنت هادی حجازی و زدن توی دهان مجری تلویزیون است.

درواقع واکنش‌هایی را می‌گویم که یک تعصب پشت آن است. جامعه‌ای که احساس می‌کند رشد کرده اما این‌گونه واکنش نشان می‌دهد.

خب این همان واکنشی است که شما به عنوان فیلمساز روی آن دست می‌گذارید و روی آن تاکید دارید. زمانی که روی عرق ملی و احساس غرور پایان فیلم تاکید دارید یا اینکه واکنش دست زدن تماشاگران در پایان فیلم و آوردن اسم خلیج‌فارس برای‌تان مهم است، در حقیقت خودتان هم وارد این بازی شده‌اید.

اما من توقع ندارم که اساتید، هنرمندان و روشنفکرهای ما در این موارد دست بزنند. آنها قرار است که منتقدان فیلم من باشند. این فیلم برای جوانان بین ١۶ تا ٢۴ ساله است.

آقای مهدویان این حرف شما نگران‌کننده است. یک جوان ٢٠ ساله بیشتر تحت‌تاثیر فیلم شما قرار می‌گیرد و به‌راحتی می‌تواند چاقو دست بگیرد تا قانون را اجرا کند.

اصلا این‌طور نیست.

اگر این گروه سنی به لحاظ جذب مخاطب مدنظر شماست پس کاملا روی لبه تیغ حرکت کرده‌اید که نگرانی‌ها را بیشتر می‌کند.

من اصلا این‌طور فکر نمی‌کنم؛ یعنی زمانی که قیصر ساخته شد هرکسی رفت چاقو دستش گرفت؟

فیلم و سینما تاثیرگذار است. چند روز پیش گزارشی خواندم که نوشته بود بعد از خودکشی رابین ویلیامز آمار خودکشی در بین مردم امریکا زیاد شد.

حالا رابین ویلیامز یک بازیگر است که خودکشی کرده. این ربطی به سینما ندارد.

بگذارید مثال دیگری از تاثیر فیلم و سینما بگویم. چندی پیش سریال مناسبتی ماه رمضان پخش شد که درباره ماورا و روح بود. نوجوانی تحت‌تاثیر این سریال خودکشی کرد تا بتواند مثل روح سریال رفتار کند.

معلوم است که آدم‌ها ممکن است از آدم کنارشان در جامعه تاثیر بگیرند اما این به آن معنا نیست که بعد از دیدن یک سریال جریان خودکشی راه بیفتد. حالا در اخبار می‌شنویم که در تاریخ سریال‌سازی تلویزیون، یک نفر تحت‌تاثیر سریال خودکشی کرده است. با این مورد که نمی‌توان کل تاریخ سریال‌سازی را زیر سوال برد و بااحتیاط به آن نگاه کرد. همین یک نمونه نشان‌دهنده استثنایی بودن این پدیده و نادر بودن آن است.

این‌طور نیست. مساله این است که ما از تاثیر فیلم‌ها روی مردم و پدیده‌های اجتماعی آماری نداریم. هنر جریان‌ساز است. شما با ساخت فیلم‌ می‌توانید روی مباحث مختلف کار کنید. از تحکیم خانواده تا رواج خشونت. اصلا بحث تهاجم فرهنگی از همین جاها مطرح می‌شود. بحث تاثیر‌گذاری هنر مطرح است، دپیلماسی فرهنگی از زبان هنر، مثلا موسیقی و فیلم می‌تواند شکل بگیرد.

من اینها را نمی‌فهمم. من فیلمسازم و فیلم می‌سازم. به نظرم این حرف‌ها ربطی به فیلمساز ندارد. این حرف‌ها مربوط به سیاستگذاران و نظریه‌پردازان است. من فیلمساز هستم و شاید در طول زندگی‌ام ١٠ یا ٢٠ تا فیلم بسازم. من به دنیای فیلم خودم فکر می‌کنم. قرار نیست که نگاه کلان این‌جوری داشته باشم، اینها چه ربطی به من دارد؟ نمی‌گویم که متوجه نمی‌شوم. می‌خواهم بگویم که وارد این بازی نمی‌شوم، این مواردی که مطرح کردید بحث من نیست بلکه مربوط به سیاستگذاری و جامعه‌شناسی است. من از پارسال تا امروز تنها یک فیلم ساخته‌ام. در طول این مدت به این فکر می‌کنم که داستانم درست باشد، ارتباط با مخاطب درست طراحی شود. موضوع تازه، بدیع، شبیه زندگی، قابل‌درک و قابل‌لمس باشد؛ یعنی به چیزهایی فکر می‌کنم که مرتبط با فیلمسازی است. تازه ممکن است که به همه این چیزها فکر کنم اما فیلم خوبی نسازم. همه فیلم‌هایی که ساخته می‌شود، ممکن است خوب نشود و ضعیف باشد. ممکن است بعد از این همه فکرها، فیلم من هم خوب بشود یا نشود. حالا اگر بخواهم به مواردی فکر کنم که سیاست فرهنگی ما چه باشد، به مردم چه چیزهایی باید یاد بدهیم، جامعه ما چه نقایصی دارد که بیاییم آنها را آموزش بدهیم؛ کار ما نیست. ما که معلم نیستیم. آموزش‌وپرورش باید این کارها را بکند.

البته با‌رها شنیده‌ایم که سینما دانشگاه است.

شورای پروانه ساخت و سیستم نظارتی کنترل خودشان را دارند. می‌گویند که امسال ٣ تا فیلم جنگی باشد، سه تا فیلم اجتماعی باشد که دوتای آن تلخ باشد و یکی شیرین. آنها این کار را انجام می‌دهند و قرار نیست که ما هم به مواردی که آنها فکر می‌کنند، فکر کنیم، من به دنیای خودم فکر می‌کنم. من زمانی که فیلم می‌سازم نمی‌دانم که چند فیلم اجتماعی تلخ قرار است ساخته شود. این آرایش را کسی دیگر طراحی می‌کند. زمانی که فیلم اکران می‌شود تازه متوجه می‌شویم که چه چیزهای ساخته و روی چه موضوعاتی کار شده است و کارها نقد می‌شود. می‌خواهم بگویم فرآیندی که در ذهن فیلمساز یا حداقل خود من می‌گذرد با چیزی که در ذهن شما می‌گذرد کاملا متفاوت است. من یک داستان پیدا می‌کنم و احساس می‌کنم که برای این داستان حرف دارم و می‌توانم داستانی برایش ارایه ‌دهم. اگر بدانم که می‌توانم فیلم خوبی از این داستان بسازم، آن را می‌سازم.

منبع روزنامه اعتماد
ممکن است شما دوست داشته باشید

دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
  Subscribe  
Notify of