هزاردستان همشهری کین ماست

دیشب خوش ­اقبال ­هایی که نصفه­ شب شبکه­ های داخلی را نگاه می­کنند هزاردستان حاتمی را بعد سال­ها دیدند. آن خبر در سایت درست بود اما کامل نبود. سریال­هایی که  صبح­ها پخش می­شود نصفه شب قبل اول بار روی آنتن می­رود. هزاردستان هم ساعت ۱٫۵ بامداد پخش شد. کشف بزرگی نیست و سال­هاست گفته می­شود اما به قول گروچو مارکس " اگه چیزی رو که میخوام بگم شنیدین اشکال نداره چون خودم هم می خوام یه بار دیگه بشنوم." پس بگوییم هزاردستان همشهری کین تاریخ تلویزیون ماست. معترضه گریزی بزنیم، همشهری کین دوستان اشکال نفرمایند که کی گفته همشهری کین ترترین است و غیره.  قولی است که می­گویند و می­نویسند، ان قٌلت زیاد در کارش داشته­اند و تشکیک فراوان در جایگاه بلندش کرده­اند ولی در بدبینانه­ترین و البته واقعگرایانه­ترین وجه  می­شود گفت تا رای­گیری بعدی سایت اند ساوند در ۲۰۱۲ این جایگاه معتبر است.

مثل هر اثر بزرگ و کلاسیک شده­ی دیگری هزاردستان با هاله ای از افسانه ها و قصه ها گرداگردش درک می شود. در مورد هزاردستان بیشتر این داستان­ها واقعیت دارد. امروز هزاردستان اثر عظیمی است، از روی دست حمیدرضا صدر بنویسم؛ غول­آسا. ابعاد فعلی به گفته­ی حاتمی تنها یک­چهارم چیزی است که او در ذهن داشت. قضاوت درمورد یک سریال یا فیلم با اتکا به این که "نمی­دانید قرار بود چه شاهکاری بسازم" فکر مهملی است. در سینمای ایران همین لاف­و­گزاف­ها دستاویز معمول خیلی از سینماگران است. در مورد هزاردستان داستان این است که محصول پیش روی ما یک شاهکار به تمام معناست پس می­شود دل به افسانه­ها سپرد و خیال بافت که اگر می­شد چی می­شد. هزاردستان با شکل فعلیش دست نیافتنی است و فاصله­ای نجومی با هر سریال دیگری دارد؛ چه رسد به باسمه­های غالباً مضحکی که بعدها در سینما و تلویزیون از رویش ساختند و جماعت را به شهرک سینمایی غزالی (اسمی بی­ ربط ‌تر از این برای شهرکی که بانی و بنایش خود حاتمی بود سراغ دارید؟) بردند و در گراند هتل و لاله ­زار چرخاندند. هربار که این شاهکارها را می­دیدم فکر می­کردم کارگردانی و میزانسن و بازی و موسیقی و صحنه به کنار، این آژان­های نظمیه­ی رضاخانی که همان لباس آبی آسمانی را به تن دارند، همان کلاه را پس اینها چرا اینقدر جعلیند و آژان­های هزاردستان اصل. یک نگاه به فصل سرقت جواهر همه­چیز را توضیح می­دهد، آن پارچه به رنگ آبی آسمانی رنگ­و­رورفته جنسی نیست که از خیابان زرتشت با پیک موتوری فرستاده باشند، طرح های ظریف طلایی رویش دیده می­شود، بافت دارد، جنس دارد، زمخت است انگار که مال همان تهران قدیم است که حاتمی جاودانه­اش کرد.

حقیقتی است مایه­ی تاسف که در نقد سینمایی ایران حاتمی پس از مرگ به اعتبار امروزش رسید. دلبستگی شیفته­ وار فیلمساز فقید به قدمت و خاطره، نوستالژِی غریبش به عهد قاجار و ایران شهریور ۲۰ و فضایی که با اشیای آن دوره­های خاص در فیلم­ها می­ساخت بیشتر اوقات برایش دردسرساز بود. چند سالی پیش از مرگ، حاتمی در سینمای ایران بیشتر قامت خانم هاویشامی داشت که از یک مشت عتیقه فیلم می گیرد و دیالوگ­های عجیب و غریب به هم می­بافد، اینجا و آنجا در فضای نقد زیاد شنیده می­شد که سینما را با دکان سمساری اشتباه گرفته است. میل به ذکر مناقب رفتگان البته موثر بود ولی این هم بود که در گذر زمان فیلم­هایش بهتر فهمیده شد و چیزی که به دنبالش بود بیشتر درک. حاتمی گذشته را جوری که خود دوست داشت می­ ساخت، شاید ترتیب وقایع و تحلیل شرایط و آن همه واقعیات تاریخی (و کدام واقعیت تاریخی، هنوز هم مشروطه انگار کلافی سر درگم است برای ما) را فرع می­دید و اصل در نظرش لباس­ها بود و اشیا، خیابان­ها و آینه کاری­ها. مهم نبود که چه رخ داده می­شد همه چیز را به خیال نزدیک کرد و آدمها را واداشت نغز سخن بگویند و معنی را در لفظی آراسته بپیچانند آنجور که خودش ساختمان بصری فیلم را می­آراست. در اینکه حاتمی فیلمساز زمانه­اش نبود شکی نیست، علاقه­اش به تزیین هر وجهی از فیلم (دیدار و شنیدار و دیالوگ) از او نوعی کارگردان باروک ساخته بود اما بر درک و دریافت و نگاه سینمای ما به تاریخ صد سال اخیر ایران تاثیری عمیق و همیشگی گذاشت. سینمای ایران هنوز هم از چشم حاتمی به آن روزها نگاه می­کند.

 

منبع : کافه سینما-رضا رادبه

2
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
2 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
0 Comment authors
Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
trackback
Member

… [Trackback]

[…] There you can find 99353 additional Information to that Topic: naghdefarsi.com/هزاردستان-همشهری-کین-ماست/۳۳۹/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Read More to that Topic: naghdefarsi.com/هزاردستان-همشهری-کین-ماست/۳۳۹/ […]