نگاهی متفاوت به فیلم ارزنده مشت زن

 

جایی از مشتزن (Fighter ) میکی و شارلین برای اولین قرارشان به سینما می­روند. نه فیلم را می­شناسند نه برایشان مهم است که چه فیلمی را می­خواهند ببیند، فقط "بریم سینما فیلم ببینیم". سینما دوستِ عینکی خوش سر و پز پشت­سری (یکی شبیه به خود ما) با فاضل مآبی آشنایی اشاره می­کند فیلم امشب اثری بزرگ است که نیویورک تایمز ستایش کرده و فیلمبرداری درخشانی دارد. واکنش دختر کله­شق و بوکسور لات­ولوت بی­اعتنایی محض است. اهل فرهنگ فیلمبین اگر از خلسه­ی فیلم سطح بالایش در بیاید جا دارد به حال و روز میکی و دوست دخترش غبطه بخورد که برای زندگی کردن نیازی به آموختن از سینما و مینما ندارند، حماسه­ی فردی / خانوداگیشان از هر نقد و فیلمبرداری والایی مهمتر است.

می­شود از کارگردانی نامریی راسل بیشتر نوشت. از فِید این شدن صدای بیل در مسابقه­ی آخر، پرداخت رئالیستی و خشک صحنه های بوکس، میزانسن­های بیانگرش و بالاخره از آن برداشت بلند تغزلی وقتی که میکی به دیدن شارلین می­رود و با هم سمت ماشین می آیند یا از بازی­های بی­نظیر والبرگ، آدامز، لئو و بیل که در هیچ فیلمی اینقدر در جنب و جوش و تکاپو ندیده بودیمش. "مشتزن" بسیار وامدار آن نوع رئالیسمی است که با کازان و آثارش شکل گرفت و در سال­های دهه هفتاد به اوج رسید. قصه­ی آدمهایی از کوچه و خیابان، با زبانی خشن، تند و بی ملاحظه، بازیهایی ناتورالیستی و در حد کمال که بازیگرانی با چهره­هایی شبیه به آدمهای عادی در لوکیشن­های واقعی اجرایش می­کنند، برداشت­های بلند و سرانجام فاصله گرفتن از حس نمایشی و مصنوع سینمای آمریکا اگر با کارگردانی درست و نهان­روش همراه شود حاصل شاهکاری مثل مشتزن خواهد بود.

آدم­های "مشتزن" نه فیلسوفند، نه درس خوانده، فکر و ذکرشان ازلیات و ابدیات نیست. در این وادی­ها سیر نمی کنند زندگیشان آنقدر سخت و پر گرفتاری است که بقا، زنده ماندن و حفظ کردن خانواده­شان تنها چیزی است که دارند. عامی هستند اما عوام نیستند چرا که می توانند حصار تنگ هر روزه­شان را کنار بزنند و بهتر از چیزی شوند که قرار است باشند و این بزرگشان می­کند. در ابتدا میکی، مشتزن جوان و با استعداد، عملاً نان آور خانواده­ی شلوغ و ناموزون است و انگار همه از سوء­استفاده می­کنند. او می­جنگد مشت می­خورد و نان بخور و نمیری گیر همه می­آید. مادر مستبد و سلطه گر، پدر بیعار، خواهرهای مفتخور و برادر عملی داغونش از او استفاده می­کنند و خودش جز کتک زدن در رینگ نه هنری دارد و نه حتی ذره ای اعتماد به نفس. رابطه گرفتنش با دختر خوشگله­ی توی بار بیشتر از سر تفنن و تفریح است تا چیز دیگر اما همین رابطه او و باقی آدمها را نجات می­دهد. در جهان مشتزن، شارلین تنها کسی می­شود که میکی را جدی می­گیرد، به او اعتماد بنفس می­آموزد و راه بهتری نشانش می­دهد : جدی گرفتن خودش، خانواده و دنیایش. آنها درب و داغون هستند وچنان به این نکبت خو گرفته­اند که برای بهتر شدنش کاری نمی­کنند تا آنکه تصویر خود را در آن فیلم مستند می­بینند و بالاخره تکانی می­خورند. مشتزن شاید همان مسیر کلیشه­ای فیلمهای بوکس (حضیض یک قهرمان تا اوجش) را پی بگیرد اما در همین مسیر چنان امکاناتی کشف می­کند که انگار اولین بار است می بینیم. سکانس­ها کم و بیش کلیشه­ای شکل می­گیرد اما با اتکا به بازیهای عالی بازیگران، فیلمنامه دقیق و کارگردانی درخشان راسل همیشه هر سکانس به جایی می­رسد که انتظارش را نداریم، اینکه چگونه هر فصلی از فیلم بزنگاهی حیاتی برای تمام شخصیت­ها (و نه فقط میکی) می­شود وآنها به این نتیجه ی دلپذیر می رسند که اگر روزنی هست همه باید با هم برای گشودنش تلاش کنند. فصل زیبای بازگشت دیکی از زندان و دیدار خانواده در محل تمرین میکی چکیده­ی چنین درکی است. شخصیت پردازی تماشایی آدمها کاری کرده که ما هم مثل میکی همه را با هم می­خواهیم، هم دختر وفادار مهربان، هم مادر قوی و مدیر، هم آن خواهرهای بیکار و نگران و هم برادر شکست خورده که تمام ناکامی هایش را می­خواهد با کامیابی میکی جبران کند. مشتزن قصه­ی بازنده­هایی است که می­خواهند به هر قیمتی ببرند، جنگشان برای رسیدن به موفقیت با شکوه است و کنارهم بودن شکست ناپذیرشان کرده مثل لحظه ای که ایمی آدامز آبی­پوش وقتی می­فهمد بین او و دیکی تفاوتی نیست ازش می­پرسد " این رنگ آبی چیه رو دستت؟" و او را به جمع می­پذیرد.

رضا میر کریمی به شهادت خودش در "یه حبه قند" می­خواست فیلمی بسازد که قهرمانش یک خانواده باشد. شاید دیوید راسل و مارک والبرگ (فیلم بسیار مدیون سعی و تلاش والبرگ برای به تصویر کشیدن افسانه­ی محلی میکی وارد است) با چنین قصدی مشتزن را نساختند اما نتیجه­ی کار آنها بسیار بیشتر از فیلم خوش و آب رنگ میر کریمی به خواست او نزدیک شده. خانواده­ی میکی مثل آدمهای یه حبه قند مهربان و نیک­رفتار نیستند، مصاحبتشان حتماً به قدر ساکنان خانه باغ مفرح ذات و فیلمشان به اندازه­ی میر کریمی خوش آب و رنگ و مشحون از عطر سیب و یاس و نقش قالی نیست. اسلوموشن­های مترنمِ میرکریمی از زیستن، مرگ و عشق با یک فیلمبرداری درخشان بیشتر به کار آن سینما دوست عینکی فضول می­آید که شبی در سینما ببیند و حالش خوش شود. آدمهای مشتزن نه سر سفره­ی شام وعدس پلو و سبزی­ خوردن که در گذار از مشت و زخم و خون دلمه بسته بر صورت له شده به تفاهم می رسند. آنها در رینگ بوکس زندگی می کنند.

———————————————————————

منبع : کافه سینما

6
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
6 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
0 Comment authors
Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
trackback
Member

… [Trackback]

[…] Here you can find 36139 additional Information on that Topic: naghdefarsi.com/نگاهی-متفاوت-به-فیلم-ارزنده-مشت-زن/۲۱۳۹/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] There you will find 6488 additional Information on that Topic: naghdefarsi.com/نگاهی-متفاوت-به-فیلم-ارزنده-مشت-زن/۲۱۳۹/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Find More Information here on that Topic: naghdefarsi.com/نگاهی-متفاوت-به-فیلم-ارزنده-مشت-زن/۲۱۳۹/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Find More here to that Topic: naghdefarsi.com/نگاهی-متفاوت-به-فیلم-ارزنده-مشت-زن/۲۱۳۹/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Read More on that Topic: naghdefarsi.com/نگاهی-متفاوت-به-فیلم-ارزنده-مشت-زن/۲۱۳۹/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Here you can find 57002 additional Information to that Topic: naghdefarsi.com/نگاهی-متفاوت-به-فیلم-ارزنده-مشت-زن/۲۱۳۹/ […]