مصاحبه مشترک با دو کارگردان بزرگ عالم سینما، پیتر جکسون و استیون اسپیلبرگ

 

استیون اسپیلبرگ اولین بار ۳۰ سال قبل هنگام اکران «مهاجمان صندوقچه گمشده» از سری فیلم‌های ایندیانا جونز بود که با «ماجراهای تن تن» نوشته و نقاشی شده توسط هرژه بلژیکی آشنا شد. خودش می‌گوید: «فرانسه نمی‌دانستم، اما در یکی از نقدهای فیلم‌ام متوجه شدم یک منتقد فرانسوی آن را به «ماجراهای تن تن» تشبیه کرده است. او پس از این بود که به سراغ کتاب‌های «هرژه» رفت و از همان زمان علاقه‌مند به ساخت فیلمی در این خصوص شد. او هنگام ساخت «ای‌ تی، موجود فرازمینی» بود که پیشنهاد نوشتن فیلمنامه‌ای درباره «تن تن» را به ملیسا متیسون که «ای تی» را برایش نوتشه بود، داد، اما آنچه که ملیسا متیسون نوشت، چندان باب طبع اسپیلبرگ نبود. او هر چند این فیلمنامه را دوست داشت، اما معتقد بود نتوانسته است روح داستان‌های «هرژه» را منتقل کند. او سال ۲۰۰۴ بود که دیگر بار وسوسه ساخت فیلمی درباره «تن تن» را به جان خرید و این بار به سراغ پیتر جکسون و کمپانی او «وتا» رفت.

در اینجا گفت‌وگویی را با استیون اسپیلبرگ و پیتر جکسون درباره فیلم «ماجراهای تن تن: راز تک شاخ» می‌خوانید:

اولین بار کی بود که با پیتر جکسون تماس گرفتید؟ آیا پیش از آن یکدیگر را می‌شناختید؟

استیون اسپیلبرگ: اولین باری که او را رو در رو دیدم هنگامی بود که جلوی چشم میلیون‌ها نفر جایزه اسکار را به خاطر فیلم «ارباب حلقه‌ها» به او دادم. البته بعد از آن پشت صحنه کمی با هم صحبت کردیم.

پیتر وقتی اسپیلبرگ با تو تماس گرفت، عصبی و هیجان زده نشدی؟

پیتر جکسون: البته که هیجان زده شدم. باید هم می‌شدم چون پیشنهاد همکاری با استیون برای ساخت «تن تن» در میان بود. این دو تا در کنار هم بسیار جذاب است. به ویژه که قرار بود فکری هم برای سگ شیطان و سفید «تن تن» بکنیم.

اسپیلبرگ: چیزی که مرا شگفت زده کرد این بود که پیتر اصلاً چیزی در مورد اینکه سگ تن تن و فعل و افعالات او در قبال انسان را چگونه می‌خواهد عرضه کند، نگفت. بعدها وقتی نمونه کارهای او را دیدم، متوجه شدم خودش نقش کاپیتان هادوک را با لباس و تجهیزات کامل بازی کرده است و سگ هم به آن شکلی که می‌بینید، آنجاست.

دقیقاً از چه زمانی بود که جذب کمپانی «وتا» شدید؟

اسپیلبرگ: اول به این سمت کشیده شدم که جلوه‌های تصویری «ارباب حلقه‌ها» در کجا ساخته شده است، عاشق جلوه‌های تصویری این فیلم بودم. البته من واقعاً نسبت به کمپانی ILM که متعلق به جورج لوکاس است، احساس وفاداری دارم، اما به هر حال کارهای خوب مرا جذب خود می‌کنند.
جورج لوکاس از شما نپرسید که چرا دیگر به «ILM» نرفتید؟

اسپیلبرگ: نه هرگز.

پیتر چطور شد که شما این پروژه را در دست گرفتید؟

ابتدا با استیون نشستیم و درباره این صحبت کردیم که غیرممکن است بتوانیم بازیگرانی را استخدام کنیم که دقیقاً شبیه نقاشی‌های هرژه باشند. بنابراین می‌توانستیم از دنیای انیمیشن بهره بگیریم. این کار را با سگ تن تن شروع کردیم. این گونه بود که استیون از من خواست مشارکت بیشتری در فیلم داشته باشم و البته تنها یکی، دو ثانیه طول کشید تا من پاسخ مثبت برای شروع این همکاری را به او بدهم.

به عقب برگردیم. آیا هیچ وقت با هرژه ملاقات کرده بودید؟

اسپیلبرگ: بله. سال ۱۹۸۳ وقتی فیلم «ایندیانا جونز و معبد مرگ» را می‌ساختم، تماس تلفنی با او داشتم. او، من و کتی کندی که در آن زمان تهیه‌کننده‌ام بود، را دعوت کرد تا دو هفته بعد به بلژیک برویم، اما پیش از فرا رسیدن این دو هفته او درگذشت.

چه چیز باعث شد سه داستان «راز تک شاخ»، «گنج‌های راکهام» و «خرچنگ پنجه طلایی» را از مجموعه داستان‌های «تن تن» انتخاب کنید و سه‌گانه خود را بر مبنای آنها بسازید؟

اسپیلبرگ: «راز تک شاخ» را انتخاب کردیم، چون واقعاً یکی از بهترین‌ داستان‌های «تن تن» است. ماجراهای زیادی در این داستان وجود دارد، اما بعد هم من و هم پیتر احساس کردیم باید بیشتر درباره چگونگی آشنایی تن تن و کاپیتان هادوک بگوییم. بنابراین به سراغ «خرچنگ پنجه طلایی» رفتیم. به هر حال در انتخاب‌هایمان سعی کردیم سه کتابی را انتخاب کنیم که بتوان آنها را به خوبی در کنار هم قرار داد.

در کار کردن با استیون چه چیزی برای شما جالب بود؟

جکسون: از اینکه او تا این حد برای ساخت فیلم هیجان زده است، تعجب می‌کردم. او هر روز که به سر کار می‌آمد، طوری رفتار می‌کرد که گویی اولین بار است که می‌خواهد فیلمی را بسازد.

و به لحاظ شخصی چطور؟
جکسون: در او دقیقاً همان چیزهایی را دیدم که مرا به گام برداشتن رو به جلو تشویق می‌کند. گاه شما فیلمی می‌سازید تا خودتان آن را تماشا کنید. کار خیلی سختی است، اما شما خود را ملزم به انجام آن می‌کنید تا یک روز در سالن سینما بنشینید و حاصل آن زحمات را ببینید. من بیش از هر چیز برای خودم فیلم می‌سازم و بعد از آن است که امیدوارم دیگر مردم دنیا هم آن را ببینند و لذت ببرند. البته این نظر شخصی من است، اما فکر کنم استیون این گونه فکر نمی‌کند.

استیون شما هم چنین نظری دارید؟

اسپیلبرگ: من فکر می‌کنم این چیزها افزایش سن بیشتر می‌شوند.

یعنی به خاطر احساس پیر شدن؟

اسپیلبرگ: نه… . می‌دانید عشق و علاقه من فیلم‌هایی است که تا امروز ساخته شده است. من هر چه بیشتر فیلم‌های خوب می‌بینم، بیشتر الهام می‌گیرم و کار می‌کنم.

چه چیزی در پیتر شما را جذب خود می‌کند؟

اسپیلبرگ: احساس خوش مشرب بودن او. فیلم‌های «ارباب حلقه‌ها» خیلی صمیمی و حماسی و پرشور هستند، اما من هرگز در خلال این فیلم‌ها متوجه خوش خلقی و خوش مشربی پیتر نشده بودم. من خودم کمی اهل غر زدن هستم و گاهی عصبی می‌شوم، اما پیتر اصلاً این طور نیست. او ملایم، اما محکم است و در خلال این کار در واقع یک عامل تعادل در کار بود. گاهی پیش می‌آمد که من از چیزی ناراحت می‌شدم، اما او مرا کناری می‌نشاند و می‌گفت: صبور باش، اجازه بده یک فنجان چای بخوریم و بعد دوباره کار را شروع کنیم. او به این ترتیب خیلی خوب موانع را از سر راه برمی‌داشت.

هیچ کدام از شما پیشتر موشن کچپر استفاده نکرده بودید. چطور خودتان را برای چنین تجربه‌ای آماده کردید.

اسپیلبرگ: جیمز کامرون که دوست مشترک هر دوی ما است، از من خواست تا بروم و از نزدیک ببینم او چگونه از این تکنیک برای ساخت «آواتار» و «سرزمین‌ ناوی‌ها» استفاده کرده است. وقتی نزد او رفتم، به همه چیز با دقت نگاه کردم و او هم به من اجازه داد تا آزادانه با وسایلش کار کنم. دقیقاً مثل آن بود که یک کنسول بازی را داشته باشم. دوربین اصلاً شبیه دوربین نبود، وقتی حرکت می‌کردم، دوربین هم حرکت می‌کرد و وقتی می‌ایستادم دوربین هم متوقف می‌شد. بعد از این بود که پیتر و کمپانی «وتا» سیستمی را راه‌اندازی کردند که قابل توجه‌ترین چیزی بود که من دیده بودم. من لباس مخصوص پوشیدم. دوربین‌ها دیگر مرا نمی‌دیدند. این دقیقاً کاری بود که من می‌توانستم با بازیگرانم اجرا کنم.

جکسون: این واقعاً تجربه خارق‌العاده‌ای است که بتوانید با چنین سیستمی فیلمبرداری کنید، زیرا چشم‌هایتان را باز می‌کنید و می‌بینید اندی سرکیس، جیمی بل یا دانیل کریگ را در تکنیک «موش کپچر» دارید. آنها را با چشم می‌بینید، اماوقتی به دوربین نگاه می‌کنید، این دیگر آنها نیستند که حرکت می‌کنند. بلکه «تن تن» و «کاپیتان هادوک» و… هستند که در فضایی جذاب که خودتان خلق کرده‌اید، قرار گرفته‌اند. واقعاً تجربه غیرقابل توصیفی است.
استیو تو خودت در طول ۳۱ روز کار فیلمبرداری پشت دوربین قرار گرفتی.

اسپیلبرگ: بله زیرا ابزار کار خیلی سبک بود و می‌توانستم با آن به راحتی حرکت کنم و زاویه دیدها را تغییر دهم. در یک فیلم معمولی من هر روز تقریباً ۲۵ شات می‌گیرم. اما در این حالت گاهی به ۷۰ تا ۸۰ شات هم می‌رسیدم. این بیشتر به خاطر آن بود که می‌توانستم به راحتی در اطراف حرکت کنم و همه چیز را در کنترل داشته باشم.

پیتر چقدر در کار حضور داشت؟

اسپیلبرگ: او هر روز از طریق تله کنفرانس با ما بود. بچه‌های گروه به این سیستم پلی کونگ (Poly Kong) می‌گفتند. چون یک جور سیستم چت خیلی بزرگ بود. چون پیتر در نیوزلند بود و ما در لس‌آنجلس، او مجبور بود ساعت ۳:۳۰ دقیقه صبح بیدار شود تا به وقت ما که ۸ صبح بود، پشت دستگاه قرار گیرد و با هم درباره کار صحبت کنیم.

جکسون: بله مثل یک جور تونل زمان بود. با این تفاوت که مجبور بودم با بیژامه آنجا بنشینم و به رتق و فتق امور بپردازم.

اسپیلبرگ: یک بار اتفاق جالبی افتاد. ساعت ۴ صبح به وقت پیتر بود که همه ما حاضر بودیم. می‌خواستم در مورد یکی، دو تا از دیالوگ‌ها و تغییر آنها با او صحبت کنم. سراغ مونیتور رفتم. پیتر روی صندلی نشسته بود، اما چشم‌هایش بسته بود. صدایش کردم پیتر تکان نخورد. بلندتر گفتم: «پیتر بلند شو» باز هم حرکتی نکرد. دهانم را نزدیک میکروفن بردم و فریاد زدم پیتر. او به آرامی نگاهی به من انداخت و گفت: بله؟

جکسون: واقعاً در خواب عمیقی بودم.

کار کردن با همدیگر برایتان چگونه بود؟

اسپیلبرگ: این اولین همکاری ما با هم بود. برای خود من هم این اولین بار بود که تهیه‌کننده‌ای داشتم که خودش کارگردان بود. به همین دلیل می‌توانستم درباره همه چیز با او مشورت کنم. درست مثل برادران کوئن بودیم. فکر کنم آنها هم همین‌طور کار می‌کنند.

آیا هیچ وقت در طول کار می‌شد که نسبت به چیزی اطمینان نداشته باشید و بخواهید از توصیه‌های فرد دیگری استفاده کنید؟

البته. این اتفاق همیشه می‌افتد. در چنین مواقعی من به بازیگران رجوع می‌کنم. چون آنها می‌توانند بهترین توصیه‌ها را داشته باشند.

آیا نمی‌خواهید بلافاصله یک همکاری دیگر را با هم شروع کنید؟

اسپیلبرگ: استودیوهای سونی و پارامونت هر دو علاقه‌مندند که ما یک فیلم دیگر را هم با هم داشته باشیم. متنی هم پیشنهاد و بودجه کار هم برآورد شده است. پس می‌توانیم دومین همکاری را هم شروع کنیم.

پس احتمالاً وقتی کار «هابیت‌ها» تمام شد می‌توانیم شاهد «تن تن ۲» باشیم؟

جکسون: بله.

استیون تو کارگردان خواهی بود؟

هنوز درباره این بخش صحبتی نشده است، اما می‌دانم که ساعات خوبی پیش‌رو خواهیم داشت. «راز تک شاخ» همکاری خیلی خوبی بود.

——————————————

منبع : کافه سینما/ترجمه: مهرناز منتظری

ممکن است شما دوست داشته باشید

6
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
6 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
0 Comment authors
Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
trackback
Member

… [Trackback]

[…] Info to that Topic: naghdefarsi.com/مصاحبه-مشترک-با-دو-کارگردان-بزرگ-عالم-س/۴۹۱۴/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Read More to that Topic: naghdefarsi.com/مصاحبه-مشترک-با-دو-کارگردان-بزرگ-عالم-س/۴۹۱۴/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Find More here on that Topic: naghdefarsi.com/مصاحبه-مشترک-با-دو-کارگردان-بزرگ-عالم-س/۴۹۱۴/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Read More Information here to that Topic: naghdefarsi.com/مصاحبه-مشترک-با-دو-کارگردان-بزرگ-عالم-س/۴۹۱۴/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Read More here on that Topic: naghdefarsi.com/مصاحبه-مشترک-با-دو-کارگردان-بزرگ-عالم-س/۴۹۱۴/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Find More on to that Topic: naghdefarsi.com/مصاحبه-مشترک-با-دو-کارگردان-بزرگ-عالم-س/۴۹۱۴/ […]