مصاحبه با دنبی بویل درباره فیلم جدیدش

برای سازنده میلیونر زاغه‌نشین سال ۲۰۰۹ سال وارد شدن به مرحله‌ی بین‌المللی بود. او با ساختن فیلم میلیونر زاغه‌نشین و بردن جایزه بهترین کارگردانی اسکار به همگان معرفی شد. برای خیلی‌ها دنی بویل یک چهره تازه در صنعت سینما بود اما او از میانه‌های  دهه‌ی نود فیلم‌سازی را شروع کرده بود.

بویل  تا به حال ساخت فیلم در ژانرهای گوناگون را تجربه کرده، از کمدی گرفته تا فانتزی و ژانر وحشت. او در فیلم آخرش  "127 ساعت" به سراغ شرح زندگی  آرون رالستن رفته و با  استفاده از  استعدادش در تلفیق صدا و تصویر شیوه‌ی داستان‌گویی را از قالب‌های متداول خارج کرده و مرزهای داستانگویی را گسترش داده است. در مصاحبه پیش رو با دنی بویل در مورد سختی‌های ساخت این فیلم و برنامه‌اش برای المپیک ۲۰۱۲ و چیزهای دیگر صحبت شده است:

 

موفقیت میلیونر زاغه‌نشین درهای زیادی را به روی  شما گشود. در این روزها که جذب بودجه برای ساخت فیلم کار سختی ست به نظرت ساخت ۱۲۷ ساعت قبل از میلیونر زاغه‌نشین امکان‌پذیر بود؟

اوه، ما هرگز نمی‌ساختیمش. اگه بخوام صادقانه بگم تا وقتی که مثل اسپیلبرگ، تام کروز یا آدم‌هایی از این دست، مهره‌های اصلی در صنعت سینما نباشی یا مستقیما به اون‌ها متصل نباشی ساختن چنین فیلم‌هایی ارزش اقتصادی پیدا نمی‌کنند. بخصوص در این دوران بسیار سخته که برای یک فیلم مستقل با چنین موضوعی که ممکنه مردم به راحتی پسش بزنند و البته هنوز این امکان هست، مخاطب  ایجاد کنی. در واقع اون‌ها هم نگران هستند که جمعه شب وقتی مردم می‌بینند یه نفر دستشو قطع می‌کنه چه اتفاقی می‌افته. بدون شک ریسک بزرگیه.

روش ما این بود که جنبه  ترسناک  یک  تجربه -این‌که یک نفر برای این همه مدت تنهاست- را بزرگ‌تر جلوه بدیم تا این‌که این اتفاق را تبدیل به یک تریلر کنیم یا به شکل یه درام انسانی درش بیاریم که مردم برای یه مدتی سراغشو بگیرند و بعدش همون  اتفاقات همیشگی اتفاق بیافته. اما این‌که بخواهیم حس ترسناکی این تجربه را با یک تصویر متداوم و یکسان  از جیمز فرانکو ایجاد کنیم کار را خطرناک‌تر می‌کرد. بحث همیشگی ما با اون‌ها این بود که اگه جرات انجام این پروژه را دارید نتیجه یک پدیده ویژه می‌شه و این بخاطر شادی و نشاط و حس برگشت زندگی خواهد بود که در طی این تجربه به بیننده منتقل می‌شه. و با پیش کشیدن این‌که شما کلی پول از فیلم میلیونر زاغه‌نشین بدست آوردید و چیزیایی شبیه این یه جورایی از نظر اخلاقی تحت فشارشون قرار دادیم. با این‌که شما جرات  نمی‌کنید در حین قطع کردن دست بهش نگاه کنید اما تشویقش می‌کنید که این کارو بکنه و وقتی از سالن خارج می‌شید اون بهشت، اون ضربان زندگی را احساس خواهید کرد، می‌دونین احساسی مثل این‌که "من زندگی رو می‌خوامش و لیاقتشو دارم"

 

من  می‌تونم با آرون همدردی کنم چون هیچ کس دوست نداره مرگ دیگری رو ببینه اما نمی‌تونم کاملا باهاش همدردی کنم به خاطر رفتاری که در فلاش بک ها می ینیم  با دوستان و خانواده اش داره. به نظر شما با نمایش تصویر بهتر در طول فیلم این امکان نبود که در آخر همدردی بیشتری ایجاد بشه؟ یا اصلا تصمیم بر این بود که در اون لحظه احساس خاص بیننده با آرون همدردی کنه؟

نیاز به همدردی بود  ولی نباید در مورد شخصیتش دروغ  گفت. نمیشه یه کاراکتر جدید ایجاد کرد. فکر میکنم تو کتاب بطور واضح در مورد شخصیتش توضیح داده شده، اون یه شخصیت مستقلی داشته، بسیار به خودش متکی بوده و باهوش بوده ، یه مهندس باهوش، ورزشکار بوده،  تونسته تنهایی توی زمستون ۱۴۰۰۰ فوت قله رو بالا بره. باید تمام این ویژگی ها نشون داده میشد تا در آخر و در اون لحظه بدونیم با یک آدم متکبر و  بی باک مواجهیم. در کتاب یه حادثه سقوط بهمن هست که  اون تقریبا باعث کشته شدن دو تا از دوستاش میشه و تو کتاب میگه تا اون موقع با اونها یه کلمه هم صحبت نکرده بوده. در نتیجه مشخصه که نمیشه یه شخصیت جدید ایجاد کرد. در شروع فیلم میبینیم که اون بی مهابا به سمت لذت حرکت میکنه، حتی وقتی تصادف میکنه میخنده، عکس میگیره، توقف ناپذیره، حس میکنه توانایی انجام هر کاری رو داره تا وقتی که طبیعت بهش میگه نه!  تو توانایی انجام هر کاری رو نداری، هیچکس نداره. و این موجب میشه که  سفری به سمت خودش داشته باشه و این سفره که  باعث همدردی بیشتر میشه. ما میخواستیم فیلم پر از حرکت و سفر باشه، یک سفر احساسی. و اگه از ابتدا با او همدردی کنی چنین سفری ایجاد نخواهد شد و تبدیل به داستان نجات یه انسان میشه که براش ناراحتی و دوست داری نجات پیدا کنه. اون باید با فهمیدن این که به دیگران بی احترامی میکرده همدردی شما رو بدست بیاره. که این اتفاق می افته. اون میخواد برگرده و هم چیز رو مرتب کنه. و این یه خصیصه ی انسانیه ، همه ی ما میخواهیم  برگردیم و بگیم" شرمندم اینطوری شد، گناه از من بود". و نظر تو کاملا درسته ما نمیخواستیم از ابتدا با او همدردی کنین ، میخواستیم او این همدردی رو بدست بیاره.

 

خوششحالم اینو میشنوم. با اینکه تا به حال ژانرهای مختلفی رو امتحان کردی این اولین فیلمت در ژانر زندگی نامه هست؟ چه چیزی تو رو به این سمت کشید؟ کتاب موثر بود؟

به خاطر کتاب بود.آره داستان مربوط به سال ۲۰۰۳ میشه. یه داستان غیر عادی . من کتابو سال۲۰۰۶ خوندم و همون موقع این تصورو داشتم این داستان  فقط در مورد یه نفر نیست که در چنین موقعیتی تنها مونده بلکه در مورد انسان هاست، همه ی انسان ها. داستان یه سوپر قهرمان نبود. اون فقط  در ابتدای داستان  یه سوپر قهرمانه، یا حداقل اینطوری فکر میکنه.

 

یک قهرمان سقوط کرده

آره، آره سقوط کرده. واین سقوط ها خیلی مهم هستند. شاید به بزرگی آرون نباشه ولی همه ی ما این سقوط ها رو در زندگی تجربه میکنیم.

 

بسیار سمبلیک

آره ، همین سمبلیک بودنش رو من خیلی دوست دارم

 

برنامه ات برای آینده چیه؟ شایعه های بسیاری هست که میخوای برگردی به به فضای " 28 روز بعد"؟

من دوست دارم که سومین قسمتش رو بسازم. این چیزیه که این روزا دارم بهش فکر میکنم. من از دیدن قسمت دوم خیلی لذت بردم  با اینکه دخالتی درش نداشتم. تازه کار بر روی پروژه  المپیک رو شروع کردم. بسیار هیجان انگیزه . اگه انجام بشه اتفاق بی نظیری خواهد بود.

 

منبع

دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
  Subscribe  
Notify of