شماره ۱۷ سهیلا

نقد و بررسی فیلم

۲۰۱۸   | درام  

کارگردان : محمود غفاری

نویسنده : محمد غفاری

بازیگران : زهرا داوودنژادبابک حمیدیانمهرداد صدیقیان

خلاصه داستان : داستان دختری میانسال است که زمان ازدواج او به تأخیر افتاده و با توجه به مشکل ژنتیکی که دارد در تلاش است که هر چه سریعتر ازدواج کند تا بچه‌دار شود.

 

داشتن یک ایده بکر به خودی خود یک اتفاق خوب برای ساختن یک فیلم است، ایده‌ای که هم برای بیننده جذاب باشد و هم دغدغه‌ای را مطرح کند یکی از مهمترین فاکتورهایی است که هر فیلمی می‌تواند داشته باشد و استفاده درست از این ایده و هدایت آن به مسیری درست برای طرح قصه کلی فیلم و تبدیل ایده به یک قصه منسجم برای فیلم سینمایی بلند مهمترین عملی است که پس از شکل گیری ایده در ذهن خالق اثر باید صورت پذیرد. «شماره ۱۷ سهیلا» فیلمی است که ایده بکر را دارد، ایده‌ای که تا کنون کسی به این شکل نگاهش نکرده و در سینمای ما به آن نپرداخته است. فیلم داستان زنی چاق را روایت می‌کند که چهل سالگی را گذرانده و هنوز ازدواج نکرده و به دلیل شرایط فیزیکی و مشکلات دیگرش دوست دارد هرچه زودتر ازدواج کند و بچه دارد شود و برای رسیدن به این هدف دست به کار شده است. این سه خط داستان حتی پتانسیل تبدیل شدن به یک قصه کمدی را دارد که بیننده را بخنداند، به فکر وا دارد و در نهایت حرفش را نیز بزند، اما غفاری راه دیگری را برگزیده و یک درام اجتماعی را ساخته است. طرح کلی قصه فیلم، در صدد این است که نگاهی به زندگی زنان و مشکلات قشر خاصی از آن‌ها در جامعه داشته باشد، مشکلاتی که در اطراف همه ما دیده می‌شوند و شاید در نزدیکترین افراد به ما نیز حضوری پر رنگ داشته باشند، از این منظر فیلم چندین قدم جلو افتاده است، زیرا به خوبی می‌تواند با بیننده ارتباط برقرار کند و در بازنمایی مشکلاتی که مردم با آن‌ها دست و پنجه نرم می‌کنند گامی برداشته باشد. اما محمود غفاری از این برگ برنده‌ای که دارد به خوبی استفاده نمی‌کند و خودش با دستان خودش کاری می‌کند تا از بیننده فاصله بگیرد. این اتفاق زمانی رخ می‌دهد که فیلم پرداختن به دغدغه اصلی را فراموش می‌کند و با وارد کردن شخصیت‌های بدون کاربرد در پیشبرد قصه فیلم و همچنین عدم هدایت درست شخصیت اصلی قصه برای بیان دغدغه‌اش، از دغدغه‌های بیننده نیز فاصله می‌گیرد و آن حس نزدیکی‌ای که بیننده در ابتدا داشته را از بین می‌برد. برای مثال ورود بابک حمیدیان و دوستش به قصه فیلم که زمان زیادی را هم به خود اختصاص می‌دهد، هیچ کاربردی در پیشبرد درام ندارد، تنها همان حرف‌هایی را تکرار می‌کند که از ابتدای فیلم در حال پرداختن به آن‌ها بوده است، حتی دعوای ساختگی شخصیت اصلی با حمیدیان و جر و بحث آن‌ها نیز کمکی به پررنگ شدن این سکانس نمی‌کند و تنها زمان زیادی را از بیننده و فیلم می‌گیرد، زیرا برای نمایش مظلومیت، تحت فشار و منزوی بودن شخصیت اصلی قصه نیازی به ورود شخصیت‌هایی نیست که نه پیشینه‌ای در زندگی او دارند و نه آینده‌ای را برای او رقم خواهند زد، و خودشان هم آن قدر منفعل و پرداخت نشده هستند که کمترین میزان اثرگذاری را دارا باشند.

 فیلم همانقدر که در ورود شخصیت‌های بدون کاربرد ناموفق است، در یک سوم پایانی خود شخصیتی را وارد قصه می‌کند که کاملا در درام جای خود را پیدا کرده و به پیشبرد قصه شتاب دوچندانی می‌دهد، اما کارگردان بازهم از فاکتور خوبی که در فیلمش موجود است استفاده درست نمی‌کند و پایان بندی فیلم را آن قدر گنگ و نامفهوم شکل می‌دهد که هم غنای شخصیت اصلی از بین برود و هم شخصیتی که به درستی وارد قصه شده بود. در واقع به نظر می‌رسد تمام مشکلات فیلم از جایی نشات می‌گیرند که کارگردان تنها به داشتن ایده‌ای بکر بسنده و هرجا که مسیر خوبی را پیش گرفته، نصفه و نیمه رهایش کرده و از خوشی پرداختن به یک ایده دست نخورده موفق به این نشده تا سر و شکل درستی به اجزای قصه و فیلمش بدهد. شخصیت اصلی فیلم با همه مصائب فیزیکی و روحیش به تنهایی جذابیت‌های فراوانی را داراست که پرداختن صرف به همان‌ها می‌توانست کشش فیلم را دوچندان کند و چه بهتر بود که کارگردان با عدم پرداختن به فاکتورهای اضافی و بدون کاربرد در فیلمش، تمرکزی دوچندان بر روی شخصیت‌ها و فاکتورهایی می‌کرد که انسجام فیلمش را بیشتر می‌کردند. دور شدن از دغدغه اصلی فیلم که از ابتدای کار معلوم و برای بیننده قابل لمس است، در میانه راه، فیلم را دچار افت محسوسی می‌کند که گویی در یک سربالایی گیر افتاده در حال تلاش برای رسیدن به سرازیری است، در کنار دلیل اصلی برای به وجود آمدن مشکلات فیلم، عدم شناخت درست یک نویسنده و کارگردان مرد از مصائب زنان با شرایط خاص باعث می‌شود که مسائل و مشکلات مطرح شده عمق پیدا نکنند و تنها در سطح بمانند، در حالی که وجود یک شناخت درست آن‌چنان می‌توانست به فیلم کمک کند که «شماره ۱۷ سهیلا» تبدیل به یکی از بهترین آثار سال شود.

با نگاهی کلی به فیلم به خوبی می‌توان دریافت که برگ برنده غفاری پس از به هدر دادن ایده فیلمش، حضور زهرا داوودنژاد است، بازیگری که هم شرایط فیزیکیش مناسب این نقش است و هم به خوبی از پس ایفای این نقش برآمده و به تنهایی بار زیادی از فیلم را بر دوش می‌کشد. دوربینی که تمام وقت دنبال داوودنژاد می‌رود و از نزدیک ترین فاصله او را تعقیب می‌کند و حتی در بسیاری از صحنه‌های فیلم هر چه به جز او را محو کرده و تنها تمرکزش بر نمایش حالات و رفتار‌های اوست، یکی از فاکتورهای خوب فیلم است که در بسیاری از فیلم‌های سینمای مستقل در سراسر دنیا مورد استفاده قرار  گرفته و بیش از هرچیزی من را به یاد دوربین در فیلم «رزتا» ساخته برادران داردنه می‌اندازد که تقلیدی خوب و درست از غفاری برای هرچه نزدیک تر شدن به شخصیت اصلی فیلم است.

«شماره ۱۷ سهیلا» به عنوان یک فیلم مستقل و کم هزینه، فیلمی است که فاکتورهای خوبی دارد، اما در پرداخت به جزییات و نائل شدن به بیشترین میزان تاثیرگذاری (با توجه به دغدغه و موضوع خاصش) موفقیت چندانی کسب نمی‌کند. گرچه که همچنان می‌تواند بیننده را امیدوار به آینده این شکل از سینما و پرداخت به دغدغه‌های اینچنینی نگاه دارد.

ممکن است شما دوست داشته باشید

دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
  Subscribe  
Notify of